ویژگىهاى جوانى و شیوههاى بهرهمندى صحیح از آن (1)
براى موضعگیرى صحیح در برابر هر پدیده و هر مرحله از زندگى باید واقعیت آن را فهمید و به جوان شناساند. این یک برخورد صادقانه است، چنان که على (ع) در نامهاى به امام حسن (ع) مىگوید:
«پسرم! بدان که پیش روى تو گردنهایست رنج زا، در عبور از این گردنه حال مردم سبک بار بهتر است از سنگین باران...
... و جز این نیست که قلب جوان مانند زمین خالى است هر چه در آن کاشته شود همان را مىپذیرد (اگر بادام شیرین; نتیجه شیرین و اگر بادام تلخ; نتیجه تلخ)
... و این وصیت پدرى است رو به فنا، اعتراف کننده به تغییر و تحولات زمان، در منزلگه مردگان آرمیده، که فردا از آنجا کوچ خواهد کرد، به فرزندى که چیزى را آرزو مىکند که آن را نخواهد یافت. انسانى که راهروى کسانى است که از هستى برخوردار بوده و هلاک شدند، هدف بیمارىها و گروگان روزگار است، در تیررس ناگوارىها و بندهى دنیا و سوداگر فریبندهها، وامدار زوال و فنا، در بند اسارت مرگ و هم پیمان اندوهها و همدم غصهها و نشانههاى آفات و زمین خوردهى تمایلات و جانشین مردگان است.» (1)
چنان که مىبینید امام (ع) در گفتوگو با یک نوجوان یا جوان تلاش نموده از همهى واقعیتهاى زندگى سخن بگوید تا مخاطب بتواند موضع صحیحى را در مقاطع مختلف حیات انتخاب کند. او خواسته است که جوان فقط یک روى سکه را نبیند تا توقع یکنواختخوشى داشته باشد و چنین بینشى است که مىتواند تحمل را در فرد زیاد نموده و براى برخورد صحیح با فراز و نشیبهاى زندگى، او را مهیا کند.
بعد از این پیش درآمد، خواهیم کوشید تا بىپیرایه از ویژگىهاى جوانى سخن برانیم و هدف، راهیابى به درستترین راه است نه آن که جنبههاى منفى در نظر ما باشد و از آنجا که در حوصلهى جوان مقدمهچینى ملالآور استبه اصل مطلب مىپردازیم.
سنین نوجوانى و جوانى در دیدگاهها و نظریات متفاوت است، اما معمولا بین 12 تا 25 سالگى را شامل مىشود. (12 تا 18 سالگى را دورهى نوجوانى و 18 تا 25 سالگى را محدودهى جوانى دانستهاند.) (2)
این تقسیم بندى ممکن استبا تغییرات کمى در نگاه کارشناسان مطرح شود; زیرا تغذیه، جغرافیا، محیط و فرهنگ تفاوتهایى را باعث مىشود، اما مهم آن است که فردى که خود را جوان مىداند، دشوارى این دوران را درمىیابد. جوان در این مرحله مىکوشد تا هویتخویش را از هویتخانوادگى جدا کند و به استقلال دستیابد. به ویژه آن که در این سیر شتابنده، با بلوغ که تولدى دیگر نامیده شده، رو به روست، جریانى که زمینه ساز تحولات سرنوشتساز جسمى، روحى و عاطفى مىباشد.
در این مطالعه مىخواهیم جوان مثل یک مسافر با ما همراه شود و از خویشتن شناخت مفیدى به دست آورده و با حقیقتخود آشنا گردد و در سایهى این شناخت، کاستىها را ترسیم نموده و از سرمایههاى ارزشمند خویش بهره گیرد.
پس آنچه پى مىگیریم دستیابى به سه بهرهى بزرگ است:
1- پى بردن به عظمت و ارزش خود;
2- نجات از صیادان و بازارهایى که کمبها مىخرند و بهاى واقعى جوانى و جوان را نمىپردازند;
3- آگاهى به راههاى برون رفتن از مشکلات و بحرانها.
از آنجا که جوان بیشتر براساس عواطف و احساسات خویش حرکت مىکند، پس باید از این دل پاسدارى نمود، چنان که على (ع) فرمود: «این دل مثل زمینى خالى است که هر بذرى در آن افشانده گردد پذیرفته و مىرویاند. مبادا که بدخواهان دانهاى فاسد بکارند که به جاى گل، خار برآرد.»
وقتى پیامبر اکرم (ص) مىفرماید: «بهترین جوانان شما کسى است که به پیران (از لحاظ تجربه و دور اندیشى) شبیه گردد» (3) و باز هم امیرالمؤمنین (ع) مىگوید: «نظر و راى پیران را از چالاکى جوان بیشتر مىپسندم» ; (4) پس سزاوار است که جوان در جذب تجربهها، تلاشى پىگیر داشته باشد. در این صورت این استعداد شگرف، که دروازهى خوبىهاست (5) شکوفا مىگردد.
البته جوانى با قدر و قیمتى همراه است که در برخى موارد مىخوانیم: جوانى مایهى مباهات و افتخار خداست، آنجا که پیامبر (ص) فرمود: «محبوبترین مردم نزد خدا، جوانى کم سن و سال است که در زمان زیبایى و طراوت، از راه منحرف نگردید و در فرمانبرى پروردگار خویش درآمد. این همان کسى است که خداوند فرشتگان را شاهد گرفته و مىگوید: نگاه کنید این به قیقتبندهى من است.» (6)
پس چنین گنجى باید خود را بشناسد و سپس نیروهاى خود را استخراج نماید و بعد از آن که آنها را شکل داد، به جهت دادن استعدادها و قابلیتهاى خود بپردازد، (7) آن هم در مسیر بهترین مقصد و هدف.
این یک حقیقت است که پیامبر اکرم (ص) در یک تمثیل بیان کردهاند: آنها معدن هستند، مثل معدن طلا و نقره (8) و روشن است که کمال معدن در این است که چهار مرحله را طى کند: کشف، استخراج، شکلیابى، جهت. از این رو لازم است جوان ویژگىهایى را که نقش اصلى دارند، شناسایى کند; خصوصیتهایى که در عین مفید بودن مىتوانند به یک خصلت منفى تبدیل شوند و جوان با درک ظرفیتها مىتواند نه تنها به کنترل خویش و هماهنگ کردن نیازهایش با موازین متعالى دین و اخلاق بپردازد، بلکه رفتارى نسبتا قابل پیش بینى را سامان دهى کند، که این در انرژىها و توانایىهاى جوان نهفته است.
خصلتهایى که نقش بسیار اساسى دارند و یک جوان آگاهانه یا ناخودآگاه با آنها انس داشته و بیشتر حرکتهاى او مثل منش و طرز رفتار، لباس پوشیدن، آرایش، الگوها و هدفهایش را شکل مىدهد، عبارتند از:
1- استقلال طلبى
2- هویت طلبى
3- عاشق پیشهگى
4- خود شیفتهگى
روشن است که شاخصهاى جوانى در این موارد محدود نمىشود و ممکن استبرخى از این عناوین، در ابتداى امر، چهرهاى منفى ارایه دهند، اما جوان خصوصیات دیگرى دارد که ذاتا مثبت است و باید پرورش پیدا کند، چنان که حس فداکارى و گذشت، مبارزه با ستم و ستمگرى، دفاع از مظلوم و حقپذیرى در جوانان مشهود است.
در حدیثى از امام معصوم آمده است: «آنان (نوجوانان و جوانان) براى هر کار خوبى با شتاب تلاش مىکنند.» (9)
بررسى ویژگىها
1. استقلالطلبى
جوانى که از بحران بلوغ عبور مىکند در حقیقت مقدار زیادى از وابستگىهاى خانوادگى را پشتسر مىگذارد و مىرود تا هویتى جدید و مستقل را تجربه کند. گرچه او هنوز نیازمند حمایتهاست; اما در بسیارى موارد با خود یا در اعتراض به دیگران مىگوید: شما خیال مىکنید من هنوز بچه هستم؟ !
این نوع گفتارها، گویاى همین روحیه است و به دلیل واقعیت موجود در این روحیه، سزاوار پذیرش و تناسب در برخورد است. البته برخوردى منطقى و خارج از افراط و تفریط، نه به آن صورت که در غرب از هیجده سالگى و یا کمتر، جوان به حال خود رها شده و گویى مىخواهند از شر او راحتشوند و شکل تفریطى آن است که این حالت انکار شده و به هیچ انگاشته گردد.
در توصیههاى پیامبر اکرم (ص) مىبینیم که جوان باید چون مشاورى امین، مورد مشورت قرار گیرد. (10)
اما خود جوان نباید فکر کند که بىنیاز شده و تحت تاثیر شور و نشاط و قدرتهاى جوانى، از تجربیات افراد سالخورده روىگردان شود.
چنان که از امیرالمؤمنین خواندیم که راى و تدبیر پیر، نزد من محبوبتر از چالاکى و استقامت جوان است. (11)
این نیاز آن قدر محسوس است که جوانى در مصاحبهاى مىگوید: کلاف سردرگمى هستیم که هیچ کسى راهنمایىمان نمىکند (پیشگامان، ماهنامهى فرهنگى، سال سوم شمارهى 25) .
روشن است که استفاده از مشورتها به معنى کورکردن چشم خود نیستبلکه همانا استفاده از تجربه و اندیشهى پیشکسوت هاست. با این توضیح معلوم مىشود فرضیهى شکاف نسلها آن قدر هم که مىگویند واقعیت ندارد، بلکه گاهى به دلیل مقاصد سیاسى تبلیغ مىشود تا جوانان را از فرهنگ و ارزش اصیل و سنت دینى اصیل بیگانه کنند. این دشمنان جوانان نمىدانند که اگر استقلالطلبى به مفهوم پشت پا زدن به فرهنگ و ارزشهاى اصیل باشد که به غلط، سنتى کهنه نامیده مىشود; اعتراض رهبران غربى را سازمان نمىداد. مشاور امنیت ملى امریکا استاد علوم سیاسى دانشگاه جانهاپکینز و مشاور فعلى مرکز مطالعات استراتژیک بینالمللى مىگوید: تلویزیون (امریکا) خاصه در تخریب و عدم تداوم سنتها و انتقال ارزشها از نسلى به نسل دیگر تاثیر مهمى داشته است. برنامههاى سرگرم کنندهى تلویزیون و حتى اخبار آن در شورانگیزى و احساساتى نشان دادن واقعیات به عنوان نوآورىها که از ارزشهاى اخلاقى جدا شدهاند و در ارایهى ارزشهاى مادى و ارضاى تمایلات نفسانى و جنسى به عنوان یک امر عادى و حتى رفتارى قابل ستایش، به افراط گراییده است.
ملاحظهى میزان تاکید مشهورترین برنامههاى تلویزیونى که براى بینندگان جوان طراحى شده است و همین طور پربینندهترین نمایشهاى بحث و گفتوگوى تلویزیونى براى انحطاط و هرزگى و تحسین و تبلیغ عدم پذیرش اقتدار ارزشهاى سنتى، تکان دهنده است... .
با چنین پدیدههایى، والدین مشکل بتوانند ارزشهاى اجتماعى را به فرزندان خود انتقال دهند. انحطاط بارز هستهى خانواده، به عنوان بنیادىترین واحد اجتماعى، پریشانى فلسفى - فرهنگى جامعه معاصر امریکا را شدت مىبخشد. (12)
پس حس استقلالطلبى به معناى پذیرش شخصیت جوان و اعتماد به نفس خوب است و باید جوان خود را داراى قابلیتها بداند. اما نه به مفهوم جدایىطلبى و غرور بىجا.
2. هویتطلبى
جوان در جست و جوى هویتخویش است و به همین خاطر به تلاشها و برون فکنىها و خود نمایىها و گاه سکوت و انزوا پناه مىبرد. این مجموعه نشان از بالندگى و تحرک اوست.
او حق دارد بداند کیست و چه توانایىها، احساسات و عواطفى دارد; تا براى آنها برنامه بریزد و اهداف راستین خود را تحقق ببخشد.
این آگاهى باعث مىشود که جوان کرامت انسانى خود را حفظ نموده، ارزش واقعى خود را دانسته و خود را به بهاى کم نفروشد. راز تسلیم شدن به هوسهاى زود گذر، الگوهاى ناسالم و وارداتى همین عدم شناخت است. اشتباه بزرگ این است که با تحلیل سطحى از خویش، این هویت ارزشمند را با خواستههاى ابتدایى و تلقینى اشتباه بگیرد. گاه دیده مىشود که وقتى جوانى دستبه خلافهایى زده و افراط مىکند و سپس مورد اعتراض واقع مىشود، بلافاصله مىگوید: شما جوان را نمىشناسید! جوان خواسته هایى دارد و آنگاه نمونه هایى از کارهاى جوانان غربى و آزادى (بخوانید بىبند وبارى) آنها را فهرست مىکند.
اما پاسخ این است که هیچ کس منکر خواستهها و شور و نشاط جوان نیست. اما او قبل از اجراى بىمعیار نیازها باید به کاوش پرداخته و بفهمد که جوانى یک بخش از حیات کلى انسان است و دستگاه آفرینش براى انسان، انسانیت و هویتى ارجمند را ترسیم نموده که ارضاى احتیاجات باید در آن چارچوب انجام گیرد، تا این سرمایهى بزرگ و سترگ آسیب نبیند.
مهمترین بدبختى، جهل دربارهى خویش، پناه بردن به هیجانات مصنوعى به جاى ایمان و کسب رضایت فردى و نسبى شدن همهى ارزشهاست; چون کسى که خود را نشناختخدا را نمىشناسد و نتیجه چنان مىشود که برژینسکى از جامعهى امریکا گزارش داده است: «جامعهاى که به هیچ یک از ارزشهاى مطلق اعتقاد ندارد، بلکه در عوض رضایت فردى را هدف قرار مىدهد جامعهاى است که در معرض تهدید و فساد قرار دارد. امریکا به وضوح نیازمند یک دوره باز اندیشى، بازنگرى فلسفى و انتقاد از فرهنگ خودى است. امریکا باید به درستى این واقعیت را بپذیرد که لذتطلبى همراه با نسبىگرایى که راهنماى اصلى زندگى مردم شده است، هیچ گونه اصول ثابت اجتماعى را ارایه نمىدهد.» (13)
روش شناخت هویتخویش
دو راه بسیار ساده اما عمیق و سازنده براى شناخت داریم:
1- مقایسه;
2- تحلیل; اصل جالبى که مىگوید: هر نیازى در انسان نمایشگر یک استعداد است. (14)
ما در مقایسهى خودمان با دیگر حیوانات درمىیابیم که در پنج مورد با آنان اشتراک داریم: هوش، حافظه، ادارکات حسى، احساسات و حواس و چه بسا که آنان در برخى از این خصوصیات از ما قوىتر باشند، اما به خاطر استعدادهاى بزرگى چون تفکر، تعقل، وجدان و روحى برتر ممتاز مىشویم چنانکه قرآن از آن به عنوان آفرینشى دیگر یاد مىکند. (15)
اما معیار دوم که اصل دقیقى است مىگوید هر نیازى در انسان نمایشگر استعدادى بزرگ است. مثلا نیاز به اعتراف نمایانگر وجدان، نیاز به نجوا نمایندهى روح و نیاز به آزادى نمایانگر اراده و انتخاب مىباشد. در نتیجه جوان مىتواند خویشتن را با پرسشى بزرگ روبهرو کند که آیا با این همه سرمایه مىتوانم به شغلى چون خوردن، خوابیدن و خوش بودن راضى شوم؟
آیا زیستنى چنین، حبس شدن در مدارى بسته و محدود نیست؟ و انسان را در باتلاق بیهودگى نمىبرد؟
اینجاست که باید اهداف بلند را به رهنمود دین پیدا کنم که پنجرهاى به سوى بالا مىگشاید و هدف برتر را نشان مىدهد.
بیهوده نیست که ما را با این پرسش بزرگ روبهرو مىکنند که «ارضیتم بالحیوة الدنیا» ؟ آیا به همین زندگى محدود دل خوش کردهاید؟ (16)
چه شکرهاست در این شهر که قانع شدهاند
شاه بازان طریقتبه مقام مگسى
بال بگشا و صفیر از شجر طوبى زن
حیف باشد چو تو مرغى که اسیر قفسى (17)
این درک مختصر از هویتخویش، سوداى سر بالا را در انسان زنده مىکند و جوان از تنوعطلبى و تنزل، به تحرک روى مىآورد.
چنین است که همتهاى بلند شکل مىگیرد و جوان به شکوفایى خود مىاندیشد نه آن که به صورت تصنعى خود را به این و آن تشبیه کند. چه خوب گفته است دانشمندى:
آدم دیوانه مىگوید اى کاش من فلانى بودم، آدم عصبى مىگوید اى کاش جاى فلانى بودم و آدم عاقل مىگوید کاش خودم همان باشم که باید باشم. در حالتهاى سردار رشید اسلام، جوانمردى چون حاج همت مىخوانیم:
قبل از عملیات، یک شب که حاجى خانه آمد، سراپا خاک آلوده بود. چشمانش از بىخوابى ورم کرده و قرمز شده بود. فصل سرما بود و او به خاطر سینوزیتشدیدى که داشت، احساس ناراحتى مىکرد. وقتى وارد خانه شد، دیدم مىخواهد نماز بخواند، گفتم: لااقل یک دوش بگیر، غذایى بخور، بعد نمازت را بخوان. با تعجب گفت: من این همه خودم را به زحمت انداختهام و با سرعتبه خانه آمدهام که نماز اول وقت را از دست ندهم، حالا چه طور مىتوانم نماز نخوانده غذا بخورم؟ (18)
راستى که در مقابل این رادمردان باید گفت:
همتم بدرقهى راه کن اى طایر قدس
که دراز است ره مقصد و من نو سفرم
آرى جوان ما باید فریب زرق و برقها را نخورد و با واقعیتخود آشنا گردد. در غیر اینصورت دچار بن بستهاى جوانان در غرب مىشود که با همهى درخشش، نورى ندارند. شعارهاى جوانان در غرب حاکى از ناامیدى و گم گشتگى هویت است. آنان در برخى گفتهها و چیزهایى که بر لباسهایشان نقش بسته مىگویند: :are live we ,we dont live ما زندهایم زندگى نمىکنیم! یا در شعارى دیگر: no futher یعنى آیندهاى نیست. و چنین است که به جاى دلسپارى به ایمان، در جست و جوى هر چه بیشتر لذت فردى و هیجان (excitement) ، دیوانه وار به هر درى مىزنند.
گزارشات عینى نویسندهى کتاب «در غرب خبرى نیست» از اعتیاد به حشیش و مواد مخدر، خشونت، تجاوز، سرقت، قمار و موسیقى پر سر و صداى دیسکو، بسیار تکان دهنده است. (19) اما چنان که در این گذر کوتاه درخودشناسى دیدید، بینش دینى با نشان دادن سرمایههاى زیادتر انسان به او عظمتش را یاد آور مىشود، تا به کارهاى حقیر و آرمانهاى کوچک قانع نشود و حتى استمرار و ادامهى بعد از مرگ را درک کند. این شناخت درست از خویش، جوان را با هویتى شگرف روبهرو مىنماید که زندگى با مرگ تمام نمىشود و به عینیت عالم ایمان مىآورد، (20) که زمینه ساز نماز و پیوند و باطن هستى و ایجاد شور و نشاط او نجات از نومیدى است.
این ادراک از استعدادهاى بزرگ انسانى پرسشى را در ذهن آدمى زنده مىکند که در سکوت نیز فریاد دارد.
آن پرسش این است: آیا براى زندگى 60- 70 سال، همان غریزهها کافى نبود؟
آیا براى اهداف کوتاه مدت مثل خوردن و خوابیدن و خوش بودن، نیاز به این همه استعداد، آن هم استعدادهاى مزاحم خوشى بود؟
زیرا عقل و فکر آدمى را آرام نمىگذارد مگر از کارش بیاندازیم.
پىنوشتها:
1. نهج البلاغه، ترجمهى علامه محمد تقى جعفرى، وصیتبه امام حسن (علیه اسلام)، ص 817.
2. مسایل نوجوانان و جوانان، دکتر محمد خدا یارى فرد، ص 11.
3. میزان الحکمة، ج 5، ص 7.
4. نهج البلاغه، کلمات قصار.
5. میزان الحکمة، ج 5.
6. میزان الحکمة، ج 5، ص 9.
7. روضهى کافى.
8. روضهى کافى.
9. میزان الحکمة، ج 5، ص 7.
10. در تقسیم بندى معروف رسول اکرم: فرزند در هفتسال اول فرمانروا و هفتسال دوم فرمانبر و هفتسال سوم، وزیر است. (جوان و احساسات، مرحوم فلسفى) .
11. نهج البلاغهى صبحى صالح، کلمات قصار، شمارهى 86.
12. خارج از کنترل، زى بیگنوبرژینسکى، ص 128.
13. خارج از کنترل، ص 129.
14. مسؤولیت و سازندگى، استاد على حائرى، ج 1.
15. سورهى مؤمنون آیهى 14 بعد از سیر تکاملى نطفه تا انسان از آفرینش دیگر یاد مىکند که همان ترکیب ممتاز آدمى است.
16. توبه / 38.
17. دیوان حافظ.
18. سردار خیبر، خاطراتى از حاج ابراهیم همت، فرمانده لشگر محمد رسول الله ( صلى الله علیه و آله)، ص 143.
19. در غرب خبرى نیست، منوچهر دبیرسیاقى، ص 111، 112، 118، 119 تا 122.
20. آنان که به غیب ایمان آورده و نماز به پاى مىدارند. (بقره/ 2) .
هر فرد در ذهن خود، تصویرى از خویشتن دارد; به عبارت دیگر، ارزشیابى کلى فرد از شخصیت خویش را «خودپنداره» یا «خودانگاره» مى نامند. این ارزشیابى ناشى از ارزشیابى هاى ذهنى است که معمولا از ویژگى هاى رفتارى خود به عمل مى آوریم. در نتیجه، خودپندارى ممکن است مثبت یا منفى باشد.
عقاید معلم درباره خودش، عامل مهمى در تعیین مؤثر بودن او در کلاس است; چرا که اگر وى با دید احترام، دوست داشتنى و پذیرش به خود نگاه کند، در شرایط بهترى در پدید آوردن خودپنداره مثبت و واقعى در دانش آموزانش مى باشد. پژوهش هاى متعدد (برگر، 1953; فى، 1954; لوفت، 1966) گزارش کرده اند که ارتباط قابل توجهى بین شیوه اى که فرد خودش را مى بیند و شیوه اى که به دیگران مى نگرد، وجود دارد. آنان که خود را مى پذیرند، به دیگران متمایل مى باشند و دیگران را بیشتر قابل پذیرش مى بینند و به عکس. بنابراین، مى توان معلمان، مشاوران و روحانیان کارآمد و مؤثر را بر اساس نگرش آنان درباره خودشان از غیر مؤثرها تمیز داد.
عقاید معلم درباره دانش آموزان هم تأثیر بسزایى در کار او دارد. معلمان به عنوان افرادى مهم، لازم است دانش آموزان را الزاماً به شکل هاى مثبت ببینند و از آن ها انتظارات مناسب داشته باشند. این موضوع به عنوان مسئله اى حیاتى در تمام سطوح کلاس ها، بخصوص سطح ابتدایى، به حساب مى آید. به علاوه، هرقدر دانش آموزان ادراک مثبت بیشترى از احساسات، عقاید و نگرش هاى معلمان داشته باشند، موفقیت تحصیلى آنان مطلوب تر خواهد بود و بر عکس. طبق تحقیقاتى که روزنتال و جکسن انجام دادند، بیشتر اوقات دانش آموزان همان کارى را که از آن ها انتظار مى رود، انجام مى دهند; یعنى بچه هایى که معلمشان از آن ها انتظار دارد بهره هاى هوشى بیشترى داشته باشند، پس از یک سال، بهره گیرى هاى هوشى بیشترى نسبت کسانى که چنین انتظاراتى از آن ها نبوده، داشته اند.
از جمله دیگر نقش هاى مهم معلم، ایجاد جوّى مطلوب در کلاس است که منجر به تصور مطلوب از خود در دانش آموزان و تشویق در کسب موفقیت تحصیلى آنان مى شود. شش عامل در ایجاد این جوّ مؤثر مى باشند که عبارتند از:
الف. کوشش: انتظارات تحصیلى بالا و کوشش زیاد از جانب معلم اثر مثبت و فایده بخشى بر دانش آموزان دارد. یک راه خوب براى به وجود آوردن زمینه کوشش، منتظر ماندن تا زمانى است که فرصت مناسب براى موفقیت ایجاد شود و در این هنگام به او بگوید: این کار سختى است، اما من فکر مى کنم شما مى توانید آن را انجام دهید. با این راهکار، معلم لحظه حسّاس و درستى براى ایجاد اعتماد و واگذار کردن مسائل به دانش آموزان انتخاب کرده است.
ب. آزادى: براى رشد دادن دانش آموز به عنوان یک انسان کامل، ایجاد فرصت هایى براى تصمیم هاى معنادار خود لازم است. وقتى دانش آموز فرصت گفتن حرفى درباره رشد و کمال خود داشته باشد و تصمیمات شخصى اش را خودش بگیرد، نسبت به قضاوت ها و افکارش اعتماد پیدا مى کند. بنابراین، او باید آزادى اشتباه کردن را داشته باشد و حتى به ناکامل بودن خودش، بخندد.
ج. احترام: هیچ جنبه اى از تعلیم و تربیت به درجه و اهمیت احساس ارزش کردن از طرف معلم نسبت به شخصیت دانش آموز، با ارزش بودن او و یا اعتقاد به اینکه او مى تواند یاد بگیرد، نیست. وقتى دانش آموز احساس کرد که معلم به او احترام مى گذارد و برایش ارزش قایل است، او نیز براى خودش ارزش و احترام قایل
مى شود. نیاز به احترام در دانش آموزانى که از نظر فرهنگى محروم هستند، اهمیت بیشترى دارد.
د. گرمى: فضاى گرم آموزشى جایى است که هر دانش آموز به مدرسه احساس تعلّق کند و بفهمد که معلمان نسبت به آنچه براى او پیش مى آید، توجه دارند. اگر محیط آموزشى از نظر روانى، امن و پشتیبان کننده باشد و دانش آموزان را تشویق به رشد تحصیلى کند، باعث ترقّى دانش آموز، هم از نظر تحصیلى و هم از نظر احساس ارزش شخصى مى شود. از سوى دیگر، نوعى همبستگى منفى نیز بین خودپنداره هاى دانش آموزان و زمانى که معلم در حالت سلطه، تهدید و مسخره گرى است، مى توان یافت.
و. کنترل: کودکانى که در محیط هاى آزاد تربیت مى شوند، نسبت به آنانى که در محیط هاى سخت همراه با انتظارات زیاد تربیت مى شوند، علاقه کمترى به احترام به خود دارند. راز این مسئله در خصوصیات رهبرى معلم نهفته است. وقتى معلم آماده انجام وظایف کلاسى خود باشد، بر کار خود تسلّط دارد و از ظهور سردرگمى جلوگیرى مى کند و توضیح مى دهد که چرا بعضى چیزها باید انجام شوند، و براى هماهنگى ادب و استقامت مى کوشد. مسئله کنترل راهى براى تفهیم به دانش آموزان است که معلم نسبت به آنچه او انجام مى دهد، اهمیت قایل است.
هـ. موفقیت: دانش آموزان ارزشیابى خود را پس از آزمایش و پذیرش شکست یا پیروزى تغییر خواهند داد. پذیرش از طرف افراد مهم دیگر سبب افزایش خودارزشى و نیز افزایش کوشش هاى اجرایى در فعالیت هاى مربوط مى شود. از دیگر سو، عدم پذیرش و توجه نکردن به توانایى هاى دانش آموزان و عدم تشویق و ستایش و نیز سرزنش آنان باعث تقلیل فعالیت ها و ارزش قایل شدن نسبت به خود مى شود. پس معلم خوب کسى است که به جنبه هاىمثبت کار انجام شده توجه دارد، نه به اشتباهات آن. دانش آموزان از موفقیت ها یاد مى گیرند که توانا هستند، نه از شکست ها.
به تمامى معلمان پیشنهاد مى شود فرصت هایى را به شاگردان بدهند تا نقش هاى متفاوتى را در مدرسه ایفا نمایند و با دادن مسئولیت به آنان، در جهت رشد خودپندارى قوى و درست شاگردان گام بردارند.
به دست اندرکاران امر آموزش و پرورش توصیه مى شود که در جهت توجه به یادگیرى شاگرد، به طرز تفکر و نگرش او بها دهند; زیرا هر انسانى با نوع تفکرش زندگى مى کند، نه با محفوظاتش.
دیدگاه هاى نظرى در مورد خودپندارى
الف. دیدگاه صاحب نظران غربى
روان شناسان بسیارى در خصوص «خود» و «خودپنداره» سخن به میان آورده اند که در اینجا براى نمونه، چند مورد از آن ها ذکر مى شوند:
1. کارل راجرز: وى بر اساس دیدگاه «پدیدارشناسى»،28معتقد است که وقایع بیرون از موجود، به خودى خود براى او معنایى ندارند، بلکه زمانى معنادار مى شوند که شخص بر اساس تجارب گذشته و میل به حفظ و تداوم «خویشتنِ» خود به آن وقایع معنا دهد.
مفهوم «خویشتن» مهم ترین پدیده و عنصر اساسى در نظریه راجرز است. به نظر راجرز، انسان عوامل محیط خود را درک مى کند و در ذهن خود به آن ها معنا مى دهد. مجموعه این سیستم ادراکى و معنایى، میدان پدیدارى روانى فرد را مى سازد. «خویشتن» عبارت است از: الگوى سازمان یافته اى از ادراکات انسان. تحقق «خود»، که روند «خود» شدن و پرورش ویژگى ها و استعدادهاى یکتایى فرد است، در سراسر زندگى ادامه دارد و به اعتقاد راجرز، در بشر علاقه ذاتى براى آفرینندگى هست و مهم ترین آفریده انسان خود اوست. این همان هدفى است که غالباً اشخاص سالم، نه کسانى که ناراحتى روانى و بیمارى دارند، بدان دست مى یابند.
خویشتن دیگر در نظریه راجرز، «خویشتن آرمانى»31است; یعنى آن نوع خودپنداره اى که انسان دوست دارد از خود داشته باشد. این خود شامل تمام آن ادراکات و معانى مى شود که بالقوّه با خویشتن او هماهنگ و مرتبطند. گرچه خویشتن دایم تغییر مى کند، اما همیشه در هر خود، نوعى سازمان، هماهنگى و شکل یافتگى خاص وجود دارد. خودپنداره شخص جریانى آگاهانه، مداوم و نسبتاً ثابت است و فرد براى آن ها ارزش زیادى قایل است.
هرقدر خویشتن آرمانى به خویشتن واقعى نزدیک تر باشد، فرد راضى تر و خشنودتر خواهد بود. فاصله زیاد بین خویشتن آرمانى و خویشتن واقعى به نارضایى و ناخشنودى منجر مى گردد.
دو مفهوم «هماهنگى خویشتن» و «ثبات خویشتن»35در نظریه راجرز، مورد توجه زیاد محققان امور شخصیت قرار گرفته اند. «هماهنگى خویشتن» یعنى تجانس و ثبات خویشتن، عبارت است از: نبود تعارض بین ادراک از خویشتن و تجربه هاى واقعى زندگى مردم که علاقه دارند به شکلى رفتار کنند که با خودانگاره آنان همساز و همخوان باشد. در غیر این صورت، این تجربه ها و احساسات تهدیدکننده اند، به طورى که هر قدر این ناهماهنگى و ناهمخوانى بیشتر باشد، به همان نسبت، شکاف بین خویشتن شخص و واقعیت ژرف تر مى شود، و تا زمانى که فرد در این تعارض گرفتار است و خود نیز از آن آگاه نیست، بالقوّه در معرض اضطراب قرار داد. در این حال، شخص باید از خود در مقابل واقعیت دفاع کند تا از اضطرابش بکاهد. راجرز در این زمینه، دو روند دفاعى را ذکر مى کند که یکى از آن ها مخدوش کردن معناى
تجربه اى است که با خودپنداره شخص در تضاد است و دیگرى انکار آن تجربه است.36 اما در یک فرد سازگار، خودپندارى با تفکر، تجربه و رفتار همسازى دارد; به این معنا که خویشتن وى قالبى نیست، بلکه انعطاف پذیر است و از راه درونى سازى تجارب و افکار تازه قابل تغییر است.
2. ابراهام مازلو: هدف اصلى مازلو دانستن این بود که انسان براى رشد کامل انسانى و خودشکوفایى تا چه حد توانایى دارد. به نظر او، در همه انسان ها تلاش یا گرایش فطرى براى «تحقق خود» هست. انگیزه آدمى به سبب نیازهاى مشترک و فطرى است که در سلسله مراتبى از نیرومندترین تا ضعیف ترین نیازها قرار مى گیرد. سلسله مراتب به طریق نردبانى پیش مى رود تا به پنجمین یا نیرومندترین نیاز، یعنى تحقق خود مى رسد و آن ها عبارتند از: 1. نیازهاى جسمانى یا فیزیولوژیکى; 2. نیازهاى ایمنى; 3. نیازهاى محبت و احساس تعلّق; 4. نیاز به احترام; 5. نیاز به تحقق خود.
خواستاران «تحقق خود» به نوبه خود، نیازهاى سطح پایین ترشان یعنى نیازهاى جسمانى، ایمنى، محبت و احترام را برآورده ساخته اند. آن ها الگوى بلوغ، پختگى و سلامتند. با حداکثر استفاده از همه قابلیت ها و توانایى هایشان، خویشتن را فعلیت و تحقق مى بخشند، مى دانند چیستند و کیستند و به کجا مى روند.
3. آلفرد آدلر: اساس نظریه وى بر این است که انسان در اصل، به وسیله عوامل اجتماعى برانگیخته مى شود، نه عوامل بیولوژیک. نظریه شخصیت آدلر، دیدگاهى اجتماعى و غایت انگار است و انسان را موجودى خلاّق، مسئول و در حال شدن مى داند که در جهت هدف هاى خیالى، در محدوده تجربه اش در حال حرکت است. عقیده زیربنایى این نظام آن است که رفتار، معمولا ندانسته، به وسیله تلاش هایى، هدایت و کنترل مى شود که درصدد جبران احساس حقارت هستند. در این نظریه، اعتقاد آدلر بر آن است که ادراک فرد از خودش و زندگى (شیوه زندگى)، به علت وجود احساس حقارت، گاهى برایش ناکام کننده است. همچنین قدرت طلبى تعیین کننده چگونگى اعمال انسان و سیر رشد اوست. بنابراین، «رشد» فرایند رهایى از احساس حقارت است. فرد با احساس حقارت، به تقویت «خویشتن پندارى»39 و تحقق نفس خویش نایل مى آید. تغییر در مقاصد، مفاهیم و آگاهى هاى فرد نیز موجب تغییر در الگوهاى رفتارى گردیده و فرد با رها کردن یأس خود، امیدوار شده، خودپندارى مثبت در خود شکل مى دهد.
در این نظریه، انسان موجودى است بى همتا، مسئول، خلاّق و انتخابگر که همخوانى همه جانبه اى در ابعاد شخصیتى او وجود دارد. مفهوم «شخصیت» را از نظر آدلر مى توان در قالب چند عنوان کلى توضیح داد. این عناوین کلى عبارتند از: غایت گرایى تخیّلى، تلاش براى تفوّق و برترى، احساس حقارت و ساز و کار جبران، علایق اجتماعى، شیوه زندگى و من خلاّقه. اعتقادات مربوط به شیوه زندگى به چهار گروه تقسیم مى شوند:
1. مفهوم خود یا خویشتن پندارى; یعنى اعتقاد به اینکه «من که هستم.»
2. «خودآرمانى» یا اعتقاد به اینکه «من چه باید باشم» ی
«مجبورم چه باشم تا جایى در میان دیگران داشته باشم.»
3. تصویرى از جهان; یعنى اعتقادات فرد درباره اطرافیان و محیط پیرامون.
4. اعتقادات اخلاقى; یعنى مجموعه اى از چیزهایى که فرد درست یا نادرست مى داند.
4. کوپر اسمیت: وى «خویشتن پندارى» را عامل مهمى در ایجاد نوع رفتار مى داند و عقیده دارد: افرادى که خویشن پندارى مثبت دارند، رفتارشان اجتماع پسندتر از افرادى است که خویشتن پندارى آنان منفى است.
«خویشتن پندارى» عبارت از عقیده و پندارى است که فرد درباره خود دارد. این عقیده و پندار به تمام جوانب خود، یعنى جنبه هاى جسمانى، اجتماعى، عقلانى و روانى فرد مربوط مى شود. تصور انسان درباره هر یک از عوامل مزبور، رفتار معیّن و مشخصى به وجود مى آورد.
به عقیده کوپر اسمیت، خویشتن پندارى بر اثر تعامل بین عوامل ذیل حاصل مى شود:
الف. پندار والدین درباره فرد: در سال هاى اولیه کودکى، نوع رابطه و رفتار والدین عوامل بسیار مهمى در تکوین شخصیت کودک مى باشند. کودک اولین الگوهاى رفتارى خود را در محیط خانواده، از والدین خود تقلید مى نماید. تربیت صحیح کودک در سال هاى اولیه، که به «سال هاى سازندگى» معروفند، حایز اهمیت خاصى است.
ب. تصور و پندار دوستان و هم بازى ها در مورد فرد: به موازات رشد کودک، روابط به بیرون از خانه کشانده مى شود و کودک به انتخاب دوست مى پردازد و به بازى با آنان مشغول مى شود و در این زمینه، همواره نقش دوستان صمیمى خود را تقلید مى کند.
ج. تصور و پندار معلمان در مورد فرد: در سن معیّنى که کودک پا به کودکستان و یا دبستان مى گذارد، تجربه جدیدى در زندگى اش آغاز مى گردد. آشنایى با معلم و رابطه اى که بین معلم و دانش آموز ایجاد مى گردد، عامل مهمى در تکوین شخصیت و نحوه خویشتن پندارى شاگرد به شمار مى رود. اعتقاد و «پندار» معلم درباره نوع رفتار دانش آموز و توانایى هاى او و نحوه استفاده از این عوامل مى تواند شخصیت دانش آموز رادرمسیرخاصى پرورش دهد.
د. تصور و پندار فرد درباره خود: تصور و پندار درباره خصوصیات جسمانى، عقلانى و روانى بخشى از تکوین «خویشتن پندارى» فرد را تشکیل مى دهد. کوپر اسمیت در تحقیقات خود، به این نتیجه رسید که وضعیت اقتصادى ـ اجتماعى در خودپنداره مؤثر است. اما مهم تر از آن چگونگى ارتباط طفل با والدین خویش است; زیرا مشاهده شده که حتى کودکانى که از وضعیت اقتصادى ـ اجتماعى خوبى برخوردار نبوده اند، ولى در محیط خانوادگى شان گرمى و محبت و استدلال حکمفرما بوده است، داراى خودپنداره قوى بوده اند.
5. اریک اریکسون: وى یکى از روان کاوانى است که به «روان شناس خود معروف است.
وى توجه خود را به مناسبت دیگر «خود» معطوف داشته، معتقد است که رشد انسان از یک سلسله مراحل و وقایع روانى ـ اجتماعى شروع شده و شخصیت انسان تابع نتایج آن هاست و مى گوید:
پدیده روانى را فقط در سایه ارتباط متقابل بین عوامل بیولوژیک و پارامترهاى اجتماعى، روانى، رفتارى و حتى تجارب شخصى مى توان شناخت. وى مجموعه اى از هشت مرحله رشد را مطرح کرده است که تمام دوران زندگى را در برمى گیرد. به نظر اریکسون، هر یک از مراحل رشد با نوعى بحران همراه است; یعنى در هر مرحله از زندگى، به علت عوامل فیزیولوژیک رشد با توقّعات اجتماع، نقطه عطفى پدید مى آید. علاوه بر این، هر یک از این مراحل به سبب خاص خود، سلسله تکالیف و وظایفى براى فرد به وجود مى آورد. شکل پذیرى عناصر گوناگون شخصیت به این بستگى دارد که فرد، هر یک از وظایف خود را چگونه انجام دهد یا با هر کدام از این بحران ها چگونه برخورد کند. قسمت مهمى از نظریه اریکسون به مفهوم «تعارض» اختصاص دارد; زیرا از دید او، در هر مرحله از رشد، تکامل و گسترش محدوده روابط بین فرد و جامعه با آسیب پذیرى خود همراه است و هر یک از مراحل رشد، نقطه عطف جدیدى است که با بحران همراه مى شود، اما نه به این معنا که بحران، خطرى فاجعه آمیز باشد، بلکه همین بحران ها سلامت یا نابهنجارى هاى بعدى شخصیت فرد را پایه ریزى مى کنند.
اگر فرد در هر کدام از این مراحل با این بحران ها، که جنبه هاى منفى و مثبت دارند و قسمتى از روند طبیعى رشد محسوب مى شوند، به صورتى رضایت بخش برخورد کند، در آن مرحله بخصوص، جنبه هاى مثبت شخصیت مانند اعتماد به دیگران، خودکفایى، و اعتماد به نفس به میزان زیادى جذب ایگو (ego) مى شود و به این صورت، شخصیت به رشد سالم خود ادامه مى دهد. بر عکس، اگر تعارض استمرار یابد، یا اساساً به نحو رضایت بخشى حل نشود، صدمه مى بیند و عناصر منفى شخصیت جذب (ego) شده، شخصیت به شکل ناسالمى رشد مى کند.
ب. دیدگاه اسلام
براى تغییر یک فرد یا یک ملت، باید اول محور افکار او را تغییر داد و در این باره، راه همبستگى مادیت و معنویت، فعالیت و فضیلت را نباید از نظر دور داشت که همین روش فلسفه توحید است. تکامل، که عالى ترین هدف آفرینش است، جز در سایه این مطلب میسّر نمى گردد. براى پى گیرى این هدف و رسیدن به کمال، جز اینکه انسان ها ویژگى هاى خویش را بدانند و توفیقى در شناسایى خود داشته باشند، راهى نیست. براى موجودى که فطرتاً داراى حبّ ذات باشد، کاملا طبیعى است که به خود بپردازد و درصدد شناخت کمالات خویش و راه رسیدن به آن ها برآید. پس درک خودشناسى نیازى به دلیل هاى پیچیده عقلى یا تعبّدى ندارد. بنابراین، اصرارى که ادیان آسمانى و پیشوایان دینى بر خودشناسى و خودپردازى دارند، همگى ارشادى است.
در این بخش، براى آشنایى بیشتر، به نمونه هایى از آیات قرآن و روایات اشاره مى شود:
(سَنُریهم آیاتُنا فىِ الآفاقِ و فی اَنفُسهِم حتّى یَتبیَّن لَهم اَنّه الحقُّ)(فصلت: 53); به زودى نشانه هاى خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آن ها نشان مى دهیم تا براى آنان آشکار گردد که او حق است.
(ولا تَکُونوا کالّذینَ نَسوُا اللّهَ فاَنساهُم اَنفسَهم)(حشر: 19); مانند کسانى نباشید که خدا را فراموش کردند، خدا هم خودشان را از یادشان برد.
(عَلیکُم اَنفسَکُم لا یَضرُّکم مَن ضَلّ اِذا اهتدیتُم)(مائده: 105); به خویشتن بپردازید و کسى که گم راه شد به شما زیان نمى زند، اگر هدایت یافتید.
(وَ فی اَنفُسَکُم اَفَلا تُبصِرونَ) (ذاریات: 23); و در خودتان نیز آیاتى هست، مگر نمى بینید؟
پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله): «مَن عَرَفَ نفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّه.»45
احادیث متعددى در این زمینه با مضامین گوناگون از امیرمؤمنان على(علیه السلام)رسیده که مرحوم آمدى قریب سى روایت از آن ها را در غررالحکم آورده است.46 به نمونه هایى از آن ها توجه کنید:
«معرفةُ النفسِ اَنفعُ المعارفِ»; شناخت خویش، سودمندترین شناخت هاست.
«عَجبتُ لِمَن یَنشدُ ضالتَّه و قد اَضلّ نَفسه فلا یَطلبها»; در شگفتم از کسى که گم شده اى را مى جوید، در حالى که خود را گم کرده است و آن را نمى جوید.
«عجبتُ لِمَن یَجهلُ نفسَه کیفَ یَعرفُ ربَّه»; در شگفتم از کسى که خود را نمى شناسد، چگونه پروردگارش را بشناسد.
«غایةُ المعرفةِ أن یَعرفَ المرءُ نفسَه»; نهایت معرفت این است که انسان خویش را بشناسد.
«الفوزُ الاکبرُ مَن ظفَر بمعرفةِ النَفسِ»; بزرگ ترین کام یابى از آن کسى است که به خودشناسى نایل شود.
«کلّما زادَ علمُ الرجلِ زادَ عنایتَه بنفسِه و بَذَلَ فی ریاضتِها و صلاحِها جُهدَه»; هر قدر بر دانش شخصى افزوده شود، اهتمامش به خودش بیشتر مى گردد و در راه تربیت و اصلاح خویش بیشتر مى کوشد.
همچنین حضرت على(علیه السلام) در نهج البلاغه مى فرماید: «العالمُ مَن عرفَ قدرَه و کفى بالمرءِ جهلا أن لا یعرفَ قدرَه»; دانشمند کسى است که ارزش خویش را بشناسد، و براى مرد همین جهل کافى است که ارزش خود را نداند.47
«هَلکَ امرءٌ لا یعرَفُ قدرَه»; انسانى که ارزش خود را نشناسد هلاک مى شود.48
نتیجه گیرى
خود دنیاى درونى شخص است و شامل تمام ادراکات، عواطف، ارزش ها و طرز تفکر او مى باشد. اگر تصور فرد از خود مثبت و نسبتاً متعادل باشد، شخص داراى سلامت روانى است و به عکس اگر خودپندارى شخص منفى و نامتعادل باشد او از لحاظ روانى ناسالم شناخته مى شود. این پندار و تصورى که فرد از خود دارد، مسلماً برایش امرى حیاتى مى باشد; چرا که بر اساس آن زندگى خود را سامان داد، و اهدافى را دنبال مى کند و به عبارتى این خودپنداره تعیین کننده سرنوشت فردى، اجتماعى و به طور کلى زندگى اوست. خودپنداره آموختنى و قابل تغییر است; زیرا علاوه بر آنکه انسان در سراچه طبیعت به ارگانیسم خود وابسته است، در محیط اجتماعى پیچیده هم زندگى مى کند و اما این تغییرات در دوران کودکى بیشتر از دوران بزرگسالى است.
سال هاى اولیه کودکى عامل بسیار مهمى در تکوین شخصیت کودک محسوب مى شود. خانواده نیز خطیرترین، حساس ترین و مهم ترین نقش را در رشد و شکل گیرى و پایدارى خود عهده دارد و محیط خانواده اولین نقش و نگار خود را بر شخصیت کودک مى زند.
در خانواده اى که صمیمیت، آزادى و احترام حاکم باشد و اصل تعادل در کلیه روش هاى داد و ستد با فرزندانشان رعایت شود، کودک مى تواند هم ثبات خودپندارى را حفظ کند و هم باعث تغییرات مطلوب در شخصیت فرد شود. از یک سو او مى تواند با اطمینان به شخصیت خود با مشکلات روبرو شود و از سوى دیگر بدون داشتن اضطراب و تشویش، رفتارهاى نامناسب خود را مورد تردید قرار داده سعى مى کند آن ها را به نحو مطلوبى تغییر دهد.
نگرش مثبت نسبت به خود و محیط اطراف با انگیزه اى قوى براى تلاش همراه است که همین باعث مى شود تا افراد بتوانند از حداکثر ظرفیت ذهنى و توانمندى هاى بالقوه خود بهره مند شوند.
مسئله خودپنداره در دین مبین اسلام جایگاه ویژه اى دارد و نقش اساسى در سعادت آدمى ایفا مى کند که در روایات از آن به معرفة النفس (خودشناسى) تعبیر شده است. زمانى که انسان به باطن ذات خود رجوع مى کند و خودش را مى بیند (شرافت و کرامت خویش را احساس مى کند) از همین جا احساس مى کند که پستى و دنائت با این جوهر عالى سازگار نیست، از این روست که امام هادى(علیه السلام) مى فرماید: «من هانت علیه نفسه فلا تأمن شرَّه»49آن کسى که در خود احساس کرامت نفس نمى کند از شرش ایمن مباش و در نقطه مقابل آن حضرت على(علیه السلام) مى فرماید: «من کرمت علیه نفسه هانت علیه شهوته»50; کسى که بزرگى و کرامت نفس خود را باور دارد، هرگز با گناه خود را نمى آلاید، یا در جاى دیگر اینکه دنیا در نظرش حقیر مى شود.
همین شناخت صحیح از خود و معرفت نسبت به رابطه انسان با خالق است که او را به اوج قله انسانیت مى رساند و از آن به بهترین معرفت ها تعبیر شده که در سایه این شناخت و با حرکت صحیح در سیر عبودیت و بندگى به لقاى پروردگار نایل و به مقام فناى در او که قرة العین اولیاء است راه خواهد یافت و مولوىوار مى سراید:
من ندانم من منم یا من ویم *** در عجائب حالتم من من نیم
عاشقم معشوقم و عشقم چیم *** مست جانم حیرتم من من نیم
من چیم عنقاى بى نام و نشان *** من نقاب تربتم من من نیم
من همان فانى به جانان باقیم *** من به اوج دقتم من من نیم
زیر پا آرم سیر خود دو کون *** شاهماز همتم من من نیم
یوگا فرایند کشف خود شناسی را در پی دارد .و علاوه بر فوایدی که برای افراد دارد برای جامعه نیز می تواند مفید باشد .در واقع نمی توان گفت یوگا فقط یک ورزش بدنی است چون پژو هشهای علمی ثابت می کند که یوگا نه تنها بر جسم انسان تا ثیر می گزارد بلکه در تنظیم نیروی پرانیک یا انرژی حیاتی و جریان آن و همچنین بر ضمیر انسان نیزموثر می باشد .
یوگا علم حیرت انگیزی است که تفکر- استدلال و منطق را در سطح عالی به انسان هدیه می کند .
یوگا به معنی اتحاد است و منظور از یوگا اتحاد و یگانگی با وجود درونی است .
برای رسیدن به این اتحاد تعداد حالات و وضعیت هایی وجود دارد که آسانا نامیده می شود . که با حرکات یا تمرینات ژیمناستیک نرمشها و بدن سازی نباید اشتباه گرفت .
مفهوم و معنای یوگا ( اتحاد و یگانگی ) با وجود درونی است که با رفع دو گانگی فکر و ماده و نیل به یک واقعیت متعالی در درون عملی می شود .
آسانا به معنی قرار گرفتن در وضعیت و حالتی که در آن میتوان رو حاً و جسماً خو نسرد و راحت بود و در آرامش کامل قرار گرفت .
برنامه آموزشی یوگکا به گونه ای طرح ریزی شده که به توسعه بافت شخصیت منتهی می شود .
آسانا به علت گششهای عضلانی و ماساژ اعضا و غدد داخلی و ایجاد هماهنگی بین اعضاء بدن و سیستم اعصاب برای ایجاد سلامتی ورفع بیماری ها بسیار موثر بوده وبه تمرین کننده سلامتی اعطا می کند و بطور خارق العاده ای در تسکین و بهبود بسیاری از بیماریها و حتی بیماریهای غیر قابل علاج مفید واقع میشود . ومیتواند درد را از بین ببرد یا قابل تحمل نماید .
هدف از تمرین آساناها ی یوگا = توسعه شخصیت ،روانی و روحی است .
هدف از تمرینهای ورزشی = حفظ سلامت وکسب قدرت بدنی از طریق تقویت جسم وعضلات واستوخوانهاست . تمرینات جسمی علاوه بر سرعت حرکت نیازمند تنفس زیاد است که کار قلب وسیستم تنفسی را زیاد میکند ودر نتیجه خستگی وکم شدن انرژی حیاتی را موجب می شود .ورزشکاران جوان در حین تمرینات ورزشی خود را سالم احساس می کنند اما با رشد تدریجی بدن زمان اعضای بدن به علت کهولت کارایی خود را نسبت به وظایفی که دارند از دست می دهند . آنگاه دچار مشکلات تنفسی یا بیماری های روماتیسمی می شوند و این بدان دلیل است که بیشتر از حد معمول از محلهای ارتباط و اتصال استخوانها با هم استفاده شدهاست .وعضلات نیز بیش از حد رشد کرده اند از اینرو سختی و استحکام خود را از دست داده اند وشل شده اند. این تغییر باعث میشود که بافت عضلانی به چربی مبدل گردد . اگر بمدت کوتاهی تمرینات ورزشی و بدن سلزی قطع شود چربی زیادی در عضلات جمع می شود .
ورزش های سنگین برا همه افراد میسر نیست اما آساناهای یوگا برای همه سنین امکان پذیر است .
1- آساناهای یوگا جامع ترند و بتدریج با وانهادگی و تمرکز انجام می شوند که سیستم درونی و بیرونی را تحت تاثیر قرار می دهد از این رو سیستم اعصاب. غدد داخلی و اعضای درونی و یرونی تشویق می شوند که بطور صحیح عمل کنند ضمناً آساناها اثر فیزیکی روانی دارند و در بهبود ناتواناییها موثر بوده و فاقد محدودیتها برای افراد تندرست یا ناسالم . جوان یا پیر می توانند این تمرینها را انجام دهند .
2- هورمونهای مختلف در سطح بدن متناسب ترشح می شوند و سلامتی بدن را تامین میکنند . با ایجا د سلامتی علاقه به حیات و ادامه زندگی افزایش می یابد .
3- از طریق انجام تمرین های منظم یوگا – عضلات – استخوانها – دستگاه تنفسی – دستگاه دفعی – گردش خون هماهنگ می شوند واین تمرینها به بدن قابلیت انعطاف میدهد و انسان را در تطابق با تغییرات محیط توانا میکند وبا تحریکات ترشحات دستگاه گوارش جذب و دفع نظم ایجاد می کند که اث مستقیمی به ایجاد تعادل در اعصاب سمپاتیک وپارا سمپاتیک دارد . خلاصه آنکه تمرینات یوگا بدن رادر حالت تعادل و خوب نگه می دارد و بدن نا سالم را بسوی سلامت هدایت می کند .
4- تمرینات یوگا مشابه داروست که متناسب با توانایی ،ظرفیت وحساسیت بدن انسان تجویز می شود . همانگونه که نسبت مصرف دارو باید رعایت شود تا منجر به نتیجه گردد تمرینات نیز باید زیر نظر استاد و به مقدار مشخص انجام شوند . والا نتایج حاصله رضایت بخش نخواهد بود .
آشتانگا یوگا = یوگای انضبات جسم وفکر – ارتباط روح و جسم ( جسم از طریق آساناها و تغذیه پرورش پیدا می کند . ذهن از طریق مدیتیشن و شاواسانا )
جسم از طریق هاتا وگا – ذهن از طیق راجا یوگا .
اتا یوگا : شخص را قادر می سازد بوسیله تمریناتی بر مقاومت طبیعی خود افزوده وسلامتی را در حیطه جسم ذهن تجربه کند وبر واکنشهای عصبی غیر ارادی خود کنترل و تسلط داشته باشد .
راجا یوگا : با این روش به کنترل و انظباط ذهن دست می یابیم .با انجام این تمرینها مهارتهای ذهنی افزایش پیدا کرده . میزان دقت . تمرکز. اراده . اراده و حافظه و سایر توا نایهای ذهنی تقویت می شود .
سلامتی چیزی بیش از بیمار نبودن است :
چینی ها معتقدند سلامتی ترکیبی از سلامت روح . ذهن و جسم می باشد و سلامت کامل با تعادل این سه سیستم امکان پذیر است . آنان معتقدند تعادل بسیار حیا طی و مهم است و هر عضوی با اعضا ء مر تبط دیگر باید در حال تعادل باشد تا انرژی مثبت در همه بدن ایجاد شود و سلامت کامل برقرار شودبر تن داشته باشید .
طب و تربیت5
امام صادق علیه السلام : «... در هفت سال سوم مراقب او باش.»(1)
امام صادق علیه السلام : «... در هفت سال حلال و حرام قانونی را یاد بگیرد.»(2)
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله : «... و در هفت سال سوم وزیر و مشاور شماست.»(3)
نقش مشاوره در خانواده
اعضای خانواده از طریق مشاوره و /تبادل نظر می توانند همدیگر را بشناسند و از ویژگیهای روانی، فکری، عاطفی و... یکدیگر مطلع شوند. امام جواد علیه السلام می فرماید: «الانسان مخبوء تحت لسانه.»(4)
آدمی در زیر زبان خود پنهان است.
آنگاه که سخن بگوید، مکنونات و اسرار نهفته اش آشکار می گردد. خانواده مهم ترین عامل مؤثر در رشد و پرورش فرزندان است و از مهمترین عوامل در تأمین سلامت و پرورش عقل و اندیشه و بهداشت روانی فرزندان روابط صحیح و متعادل والدین با آنهاست و از شاخص ترین و نافذترین برنامه های تربیتی و از بهترین شیوه های ارتباط با فرزندان، مشورت و مشاوره با آنان است. والدین باید با فرزندان سخن بگویند، سخن آنان را بشنوند و با آنان مشاوره کنند و باید امر مشاوره از سوی والدین شروع شود و با این کار الگوی مشاوره را عملاً به فرزندان یاد دهند. زمانی که والدین با فرزندان خود به مشورت می نشینند، باید نشان دهند که تمایل دارند با دقت سخن فرزندان را گوش دهند و این به نوبه خود نشان می دهد که نظر والدین فرزندان خود را با ارزش می دانند و به سخن و نظر او احترام می گذارند. بدیهی است وقتی فرزند این گونه رفتار را مشاهده می نماید، اعتماد به نفس پیدا می کند و دارای اراده قوی خواهد شد.
فرزندان در مراحل گوناگون کودکی، نوجوانی، و جوانی دارای مشکلات فراوانی هستند که باید با تدبیر و آگاهی و تبادل نظر و مشاوره بر طرف شوند. امور مربوط به تعلیم و تربیت، مسائل مربوط به معاشرت و روابط اجتماعی، امور مربوط به رشد جنسی، بلوغ، مسائل شرعی و... اموری هستند که نیاز به آگاهی و شناخت دارند و باید با تدبیر و رایزنی صحیح به درستی حل شوند و در صورتی که والدین با فرزندان خود الفت و رفاقت نداشته باشند، فرزندان اسرار ناگفته(5) خود را به دوستان خود و چه بسا دوستان ناباب خواهند گفت و از طریق نادرست مشکلات خود را حل خواهند کرد.
وظیفه والدین این است که باب گفتگو را در خانواده مفتوح نگه دارند و پدر، مسائل ویژه مربوط به فرزند پسر خود را به طریق حساب شده بیان کند و مادر مسائل ویژه دختر خود را مدبرانه به او تفهیم نماید و از این طریق خانه و خانواده را محل آسایش و آرامش قرار دهد و این جاست که معنای سخن عمیق امیرالمؤمنین علیه السلام روشن می شود که می فرماید:
«لامظاهرة اوثق من المشاورة»(6)
پشتیبانی بهتر از مشاوره نیست.
خانه و خانواده اولین مهد و مدرسه ای است که کودک در آن پرورش پیدا می کند و مایه شخصیت وی در این مهد ریخته می شود و چون الگوی رفتاری کودک والدین او هستند، اینان باید تلاش کنند با مشاوره، تبادل نظر و رایزنی، جو تفاهم، همدلی و اعتماد به نفس را در خانواده گسترش داده و از این طریق عقل و اندیشه و اراده فرزندان را پرورش دهند و در برابر سرزنش ها و پشیمانی ها، دژی مستحکم از مشاوره و تبادل نظر و تفاهم ایجاد کنند، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله چه بسیار زیبا می فرماید:
«مشاوره دژ مستحکم در برابر پشیمانی است و در برابر سرزنش امان دهنده است.»(7)
مشورت پویشی است که به انسان کمک می کند تا با استفاده از آراء، اندیشه ها و دیدگاه های مختلف توانایی ها و استعدادهای خود و دیگران را بشناسد و با موقعیت ها و امکانات فردی و اجتماعی و نیز با محدودیت ها، کاستی ها و نارسائی ها آشنا گردد.
شور و مشورت در لغت به دو معنا به کار می رود:
الف ـ اظهار و ابداء شیی ء.
ب ـ اخذ و استخراج شیی ء
و در اصطلاح به معنای استخراج رأی دیگران از طریق تبادل افکار و اندیشه هاست.(8)
احترام گذاشتن به کودکان یعنی شناخت حق آنان در برآورده شدن نیازهای اولیه شان؛ احترام به کودکان به معنای در نظر گرفتن آنها به عنوان افرادی با شخصیت و ظرفیت خاص خودشان است.
برای نشان دادن احترام به کودکان در مراحل مختلف رشد، خیلی ساده می توان تنها به سخنان آنها گوش داد. اوقاتی را که با کودکانمان می گذرانیم زیربنای تمام اهدافی است که به عنوان پدر و مادر مایلیم بدانها دست یابیم. وقتی در انجام کارها با آنها مشارکت می کنیم، با زبان بی زبانی به آنها می فهمانیم
برای نشان دادن احترام به کودکان در مراحل مختلف رشد، خیلی ساده می توان تنها به سخنان آنها گوش داد. اوقاتی را که با کودکانمان می گذرانیم زیربنای تمام اهدافی است که به عنوان پدر و مادر مایلیم بدانها دست یابیم.
که برایشان آن قدر ارزش قائلیم که وقتمان را در اختیار آنها قرار می دهیم هرچند که کارهای بسیار دیگری هست که باید به آنها بپردازیم. یا بهتر بگوییم ترجیح می دهیم به آنها بپردازیم.(9)
بلوغ
بلوغ را می توان یکی از مهمترین دوره های زندگی دانست که از نظر فیزیولوژیکی، فیزیکی و روانی تحولات بسیار عمیقی در فرد ایجاد می کند و باعث می شود که نظم جسمانی و روانی نوجوان به هم بخورد. نوجوان در این دوره از نظر جسمانی در حال رشد، از لحاظ عاطفی نارس، از نظر تجربه محدود و از لحاظ فرهنگ اجتماعی بسیار شکننده و تحت تأثیر است. بلوغ یک دوران بی سروسامانی و به عبارت دیگر هنگامه ای از زندگی است که شخ ص غالباً دستخوش کشمکش های گوناگون است.
عدم آشنائی و توجه به تغییرات روانی در این دوره ممکن است، منجر به بروز مناقشات خانوادگی و اجتماعی شده و منشأ بسیاری از انحرافات اخلاقی، پناه بردن به اعتیاد، دزدی و انواع تبه کاری در نوجوانان گردد.
والدین اکثراً امیال و آرزوهای نوجوانان را در مقام یک شخصیت مستقل درک نمی کنند و با وجودی که ظاهراً از رشد کودک خود خوشحالند، در باطن میل ندارند که تسلط خود را بر فرزندان از دست بدهند. پدران و مادران تصور می کنند که معاشرین فرزندان آنها از نظر رفتار و اخلاق منحرف بوده و شایسته همسازی و همزیستی نیستند. این اختلاف سلیقه ها موجب مشاجرات بین پدر و مادر از یک طرف و فرزندان از طرف دیگر شده و سوء تفاهمات موجود، مشکلات عدیده رفتاری، اجتماعی، روانی و یا ناتوانیهای جسمانی برای نوجوان به بار می آورد. باید قبول کرد که نوجوانان در عصری غیر از عصر والدین زندگی می کنند و این والدین هستند که باید در عصر فرزند خود زندگی کنند، نه اینکه نوجوان را وادار سازند در عصر آنها زندگی کند.
سرعت رشد یک پسر بالغ یا دختر بالغ پدیده قابل توجهی است، رشد و تکامل عقلی، عاطفی و روانی معمولاً با رشد جسمی همگام و هماهنگ پیشرفت نمی کند، در نتیجه این ناهماهنگی، اختلافات جدیدی بروز می کند که سطح توقعات خانواده را از فرزندان و بالعکس، غیر قابل قبول جلوه گر می سازد.
از زمان بلوغ، تمایلات جنسی رفتار نوجوانان را تحت تأثیر قرار می دهد و لذا آشنایی به آن لازم به نظر می رسد، اگر چه نوجوانان در این دوره با مشکلات عدیده ای روبه رو هستند، خوشبختانه اکثراً موفق به حل آنها می شوند. راهنمایی جنسی باید با توجه به سن و رشد و قوای عقلانی فرد طرح ریزی شود و پدر و مادر نیز بایستی در این راهنمائی شرکت کنند. مسلماً اقدام به روشهای انضباطی شدید در این مورد، درست نیست و در اکثر موارد نتیجه معکوس خواهد داد، بهترین روش این است که در مقابل سؤالاتی که کودکان در مورد مسائل جنسی می نمایند، پاسخهای مناسب و سنجیده از طرف پدر و مادر ارائه گردد، به نحوی که قابل درک برای کودکان باشد.
کودکان باید قبل از رسیدن به سن بلوغ به وسیله پدر، مادر، آموزگار و مشاورین خانوادگی آمادگی کامل نسبت به تحمل تحولاتی که در نتیجه بلوغ رخ می دهد داشته باشند، عدم آشنایی به مسائل دوران بلوغ خود ممکن است پایه گذار مسائل، مشکلات روانی و اختلالات رفتاری بخصوص در زمینه فعالیتهای جنسی بشود.
بهداشت روانی در مورد آموزش مسائل جنسی بر دو نکته تکیه می کند:
1 ـ تغییرات و تحولات فیزیکی و فیزیولوژیکی دوران بلوغ.(10)
2 ـ تغییرات و تحولات سایکوبیولوژیک.(11)
آموزش دراین دو زمینه بایستی هماهنگی داشته و به موازات یکدیگر پیش برود و یا به عبارت دیگر در آموزش مسائل جنسی به جنبه های جسمانی و
فیزیولوژیک بلوغ از یک طرف و جنبه های روانی و عاطفی آن از طرف دیگر، توجه لازم و کافی بشود.
نوجوانی دوره ای است که در آن شکل ظاهری بدن و مخصوصاً چهره خیلی اهمیت پیدا می کند و عزت نفس را تحت تأثیر قرار می دهد. احساس محبوبیت یا عدم محبوبیت، احساس پذیرفته شدن از طرف دوستان و همتایان، در طول این دوره شکل می گیرد. مشغولیت ذهنی بسیاری از نوجوانان این است که در باره وضع ظاهری خود بیندیشند و روزی چند ساعت در جلوآینه بایستند و هر لحظه لباس عوض کنند، نبابراین والدین باید در این دوره حساس باشند و مسأله را حادتر نکنند، بدین صورت که وضع ظاهری نوجوان را چه زشت و چه زیبا موضوع روز نکنند و مسأله نیافرینند.
والدین در این دوره از زندگی سعی کنند، کمتر دستور بدهند، کمتر نظر خود را تحمیل کنند و بیش از پیش راهبردهائی ارائه دهند که بتوانند قدرت خود را با نوجوانان تقسیم کنند. در این صورت بحرانهای نوجوانی کمتر مشاهده خواهد شد.
دوست داشتن نوجوان در این برهه به این معنی است که شنونده خوبی باشیم، از آنجائی که نوجوانان خود در تلاش برای سازش با غریزه جنسی رو به تکاملشان، فشار تکالیف مدرسه و دلواپسی از آینده خود هستند، آن قدر که به کسی نیاز دارند که واقعاً به صحبت آنها گوش دهد، به پند و اندرز دیگران نیاز ندارند.(12)
منابع:
وسائل الشیعه, jeld=5,safhe=194
اصول کافی, jeld=6,safhe=46 ، 47
کنزالعمال
بحارالانوار, jeld=17,safhe=101
نهج الفصاحه
التحقیق فی کلمات القرآن الکریم, jeld=2,safhe=169
فصلنامه دانشگاه اسلامی, tarikh =بهار1378, jeld =ش8
________________________________________
10 ـ فیزیولوژی عبارت از علم آشنایی با اعمال قسمتهای مختلف بدن و اعضای گوناگون موجود زنده است.
11 ـ بیولوژی (زیست شناسی) سایکوبیولوژیک (تغییرات زیستی) فرهنگ پزشکی، دکتر یعقوب احدوست.
1 ـ وسائل الشیعه، ج 5، ص 194.
12 ـ با استفاده از بهداشت روانی ـ دکتر حمزه گنجی.
2 ـ اصول کافی، ج 6، ص 47 و 46.
3 ـ کنزالعمال، خبر 45338.
3 ـ کنزالعمال، خبر 45338.
4 ـ بحارالانوار، ج 17، ص 101.
5 ـ نهج البلاغه، 1139.
6 ـ نهج الفصاحه، حدیث 3095.
7 ـ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 2، ص 169.
8 ـ گل استن هاوس، پرورش اعتماد به نفس درکودکان، ترجمه بهار ملکی.
9 ـ با استفاده از اهداف مشاوره از دیدگاه اسلام، محمدبهشتی، فصلنامه دانشگاه اسلامی، بهار 78، شماره 8
عزت نفس چیست ؟
احساسات و افکار مردم دربارة خودشان، اغلب براساس تجارب روزانه تغییر پذیر است.
برای مثال، نمرهای که در امتحان میگیرید،برخورد دوستانتان با شما و افت و خیزهای موجود دریک رابطه عاطفی ، همگی به طور موقت بر احساس نوعدوستی و خوشحالی شما تأثیر میگذارند.
البته ،عزت نفس شما بنیادی تر از آن است که افت و خیزهای عادی سبب تغییر آن شود. مثلا افرادی که از عزت نفس خوبی برخوردارند، افت و خیزهای معمول میتواند نوسانات گذاریی در نحوه احساسشان نسبت به خود ایجاد کند، ولی این تأثیرات بسیار محدودند برعکس ، آنهایی که عزت نفس نازلی دارند ، افت و خیزهای معمول چه بسا زندگی آن ها رادگرگون کند.
ـ نگاهی به ذیل ، شما را در مسیر عزت نفس بهتر قرار خواهد داد:
عزت نفس ضعیف در مقابل عزت نفس سالم
• منشأ پیدایش عزت نفس کجا ست ؟
• عزت نفس سالم
• عزت نفس پایین
• ندای درونی شما چه میگوید؟
• سه وجه درونی شما چه میگوید؟
• سه وجه در عزت نفس پایین
• پیامد های عزت نفس پایین
• سه گام جهت عزت نفس بهتر
• عزت نفس ضعیف در مقابل عزت نفس سالم
غالبا افرادی که از عزت نفس ضعیفی برخوردارند، وضعیت کنونی خود را ملاکی، جهت ا رزیابی خویش قرار میدهند،آنها برای مقابله با افکار و احساسات منفی فراگیر و دائمی ، به تجارب مثبت بیرونی نیاز دارند. حتی در صورت به دست آوردن تجارب مثبت ، احساس خوب ( حاصل از گرفتن نمره خو ب و ....) ،میتواند موقتی باشد.
عزت نفس سالم ، برپایة توانائی ما در ارزیابی دقیق از خود (شناخت خود) بنا شده است و نکته قابل توجه در آن پذیرش خود و ارج نهادن بیقید و شرط به خویش است . این بدان معناست که تواناییها ومحدودیتهای خود را (که بخشی از وجود انسان هستند ) به شکل واقع بینانهای بشناسیم و در عین حال، بدون هیچگونه قید و شرطی خود را پذیرفته و ارزشمند بداریم .
منشاأپیدایش عزت نفس کجاست ؟
تصور ما نسبت به خودمان به واسطة تجارب ما با افراد مختلف و گوناگون در گسترة زندگیمان ، سبب پیدایش و دگرگونی عزت نفس ما می شوند . به ویژه ، تجارب دوران کودکی ما نقش بزرگی در شکلگیری اساس و پایة عزت نفس ما دارند. نحوه رفتار افراد درجه یک خانواده ،مربیان ، معلمان ، روحانیون ، افراد مذهبی، همسالانمان و همچنین موفقیتها (و شکستها ) از جمله عوامل تأثیرگذار در شکلگیری ، عزت نفس میباشند.
نکته : « بخش عظیمی از عزت نفس در دوران کودکی شکل میگیرد» .
عزت نفس سالم
• آن دسته از تجارب دوران کودکی که به عزت نفس سالم منجر میشوند عبارتند از :
• تحسین شدن
• گوش فراداده شدن ( گوش فرادادن دیگران به صحبتهای ما )
• محترمانه ، طرف صحبت قرارگرفتن
• مورد توجه بودن و در آغوش گرفته شدن
• کسب موفقیت در ورزش یا مدرسه
• داشتن دوستان معتمد
عزت نفس پایین
آن دسته از تجارب دوران کودکی که به عزت نفس پایین میانجامند عبارتند از :
• به طرز ناخوشایندی مورد انتقاد قرار گرفتن
• آماج داد و فریاد و ضرب و شتم دیگران قرار گرفتن
• نادیده انگاشته شدن ،مسخره یا تحقیر شدن
• همیشه انتظار « عالی بودن » از ما داشتن
• تجربه شکست در ورزش یا مدرسه
کسانی که دارای عزت نفس پایین هستند ، دائما در معرض این پیام هستند که شکست تجربهها ( باختن در بازی ،گرفتن نمره پایین و ....) به معنای شکست تمام وجود آنهاست .
ندای درونی شما چه می گوید
همة تجربههای پیشین ما ، حتی آنهایی که معمولا نا آشکار هستند ؛ در قالب یک ندای درونی ، در زندگی روزمره ما زنده و فعال هستند. این ندای درونی دائما پیامهای ناب خود را به ما گوشزد میکند اگر چه همانند برخی سخنان ،آنها را نمیشنویم ندای درونی در افرادی که عزت نفس سالمی دارند ، حاوی پیامد های مثبت و تائید کننده است، در حالی که ندای درونی در مورد افرادی با عزت نفس پایین ،به شکل انتقاد ناخوشایند درونی ،انتقاد دائمی نسبت به خود ، و تنبیه خود، و ناچیز جلوه دادن کامیابیها بروز مینماید.
سه وجه از عزت نفس پایین
اغلب ما تصویری از عزت نفس پایین داریم ، اما باید توجه داشت این تشخیص همیشه آسان نیست . سه شکل متداول عزت نفس پایین آورده شدهاند :
فریبنده : فرد خوشحال و موفق رفتار میکند ، اما به راستی از شکست میهراسد.
او در هراسی دائمی نسبت به آشکار شدن هویت واقعی خود به سر می برد،این فرد جهت حفظ نقاب عزت نفس مثبت نیاز به کامیابیهای مکرر دارد که این امور خود منجر به مشکلاتی چون کمالگرایی ،تعلل در امور ،رقابت و فرسودگی میشود.
عصیانگر :رفتار فرد به گونهای است که گوئی مصلحت اندیش دیگران بوده و در همه موارد صاحب نظر میباشد. این فرد همانند افراد مهم و قدرتمند عمل میکند . همواره از این مسئله که دیگرا ن « به اندازه کافی خوب » نیستند ،احساس خشم و عصبانیت میکند. دائما وانمود میکند قضاوت و انتقاد دیگران ،سبب آزارش نمیشود. در نهایت این حالات به مشکلاتی نظیر سرزنش بیش از حد دیگران ، قانون شکنی یا مخالفت جویی میانجامد .
بازنده : فرد احساس بیفایدگی دارد و قادر به مواجهه با جهان نمیباشد. او در انتظار رسیدن یک ناجی یا فریادرس به سر میبرد . وی برای مقابله با ترس ناشی از قبول مسئولیت تعیین زندگی خود ، از دلسوزی برای خویش با بی تفاوتی سپری میسازد و جهت راهنمایی ، دائما چشم به دیگران دوخته است .این دیدگاه به مسائلی نظیر کمبود مهارتهای ابراز وجود ، کم آموزی ، اتکای بیش از حد به دیگران و.....منجر میشود.
پیامدهای عزت نفس پایین
عزت نفس پایین ،پیامدهای وسیعی به دنبال دارد.
• میتواند موجب اضطراب ، فشار روانی ، احساس تنهایی و آمادگی شدید برای افسردگی شود.
• میتواند سبب بروز مشکلاتی در رابطه با دوستان و ارتباطات وی شود.
• میتواند به طوری جدی بر عملکرد تحصیلی و شغلی اثرگذارد.
می تواند سبب سرخوردگی فرد شود و میزان آسیب پذیری فرد را در مقابل مواد مخدر و الکل افزایش دهد .
• بدتر از همه ، پیامدهای منفی پیش گفته ،تقویت کننده تصویر منفی فرد ازخویش است و می تواند عزت نفس فرد را به قهقرا کشانیده و روحیه غیر خلاق و حتی رفتارهای خود تخریبی را فعالانه تشدید کند.
سه گام جهت رسیدن به عزت نفس بهتر
پیش از آنکه شروع به بهبود عزت نفس خود نمائید ،ابتدا،به توانایی تغییر آن اعتقاد داشته باشید . لزوما هر تغییری سریع و آسان رخ نمیدهد، اما میتواند اتفاق بیفتد. شما ضعیف نیستید! به محض پذیرش و یا حداقل توجه به جمله مذکور ،میتوان گامهای سهگانه را برای تغییر عزت نفس برداشت:
• گام 1: سرپوش گذاردن بر انتقاد درونی
• گام 2: تمرین پرورش خود
• گام 3 : تقاضای کمک از دیگران
گام اول : سرپوش گذاردن بر انتقاد درونی
اولین گام مهم در بهبود عزت نفس،شروع مبارزه با پیامدهای منفی ندای درونی منتقد است . در جدول زیر چند مثال شاخص از ندای درونی انتقادگر و راه « سر پوش گذاردن » بر آن آورده شده است :
ندای انتقاد کننده درونی
به طرز غیر عادلانهای نا خوشایند است
مردم اظهار داشتند که نحوة ارائه مطلب من به دلشان نشست ، در حالیکه به خوبی که باید می بود، نبود . نمی توانم باور کنم مردم متوجه جابجایی مطالب به هنگام آن ارائه آن نشده باشند . من انسان ریاکاری هستم تعمیم غیر واقع گرانه
در امتحانم ، نمره رد ، گرفتم . من در این کلاس هیچ چیز نمیفهمم . آدم کودنی هستم . چه کسی را گول میزنم ؟ نباید به این کلاس میرفتم . من احمقم و در دانشکده جایی ندارم .
پاسخگویی شما
اطمینان دهنده باشید
خوب واقعا کارم را دوست دارم ! شاید کامل نبود اما من روی آن مطلب خیلی خوب کار کرده بودم و کارم را خوب انجام دادم . به خودم افتخار میکنم . این یک موفقیت بزرگ بود.
صریح باشید
من، تنها در همین امتحان ، ضعیف کار کردم ، در صورتی که همه تکالیف منزل را خوب انجام دادهام . در این درس نکتهای وجود دارد که کمتر از چیزی که میپنداشتیم ، درکش کردهام ولی می توانم روی جزوهها و مواد درسی کار کنم چرا که من دردرسهای دیگری نیز که به همین دشواری بوده اند ! خوب بودهام .
ندای درونی منتقد
در جستجوی امور غیر منطقی است
« او اخم آلود است. اگر چه چیزی گفت ، ولی می دانم این بدان معناست که او مرا دوست ندارد !»
فاجعه میسازد :
« آن دختر دعوت مرا نپذیرفت . چقدر سرافکنده و تحقیر شدم . هرگز موفق به پیدا کردن دوست نخواهم شد. همیشه تنها خواهم بود»،
پاسخگویی شما
با امور غیر منطقی مبارزه کنید
«خوب ، او اخم آلود است، اما من علتش را نمی دانم . احتمالا ارتباطی به من ندارد. باید از او بپرسم ».
واقع گرا باشید:
(«آه » آزار دهنده است . خوب آن دختر نمیخواهد با من بیرون برود . اما این بدان معنا نیست که هیچکس حاضر نیست این کار را بکند . میدانم که فردی جذاب و دوست داشتنی هستم، پس بالاخره کسی را پیدا خواهم کرد.
گام دوم : تمرین پرورش خود
سرپوش گذارندن بر ندای درونی انتقادگر ، اولین قدم مهم است ،اما کافی نیست . از آنجایی که بخشی از عزت نفس ما ، به رفتاری که دیگران در گذشته با ما داشته اند مربوط می شود، دومین قدم به سوی عزت نفس سالم ،آن است که با خودتان به عنوان یک فرد ارزشمند رفتار کنید.
با پرورش و اهمیت دادن به خود به شیو های نشان دهید، که ارزشمند ، با کفایت،
لایق و دوست داشتنی هستید و این چنین با تجارب یا پیامهای منفی گذشته مبارزه کنید .
پرورش خود از بخش های گوناگونی تشکیل می شود
• مراقبت های اولیه را نسبت به خود اعمال نمائید.
به مقدار کافی بخوابید ،غذاهای سالم بخورید، مرتب ورزش کنید ،در رعایت بهداشت کوشا باشید والی الاخر .
• برای خودتان برنامه های تفریحی وآرامش دهنده ترتیب دهید .می توانید به سینما بروید ،خواب نیمروزی داشته باشید، به ماساژ بروید ، گلکاری و باغبانی کنید، با هر چیزی که برایتان لذابخش است ، به خود آرامش دهید.خود را برای موفقیت هایتان تشویق کنید.
به طور مثال شما می توانید به خاطر نمره خوبی که گرفته اید ،یک شب به خود مرخصی دهید و جشنی برپا دارید. وقت خود را با یک دوست بگذرانید.
و به خاطر تماس تلفنی که برایتان بسیار مشکل بوده ولی انجام داده اید ، خود را تحسین کنید.تواناییها و کامیابیها خویش را به خود یادآوری کنید .
یک روش آن است که فهرستی از چیزهایی که برای خود دوست دارید،تهیه کنید، یا یک پروندة « موفقیت » برای خود ترتیب دهید که نامه های مثبت ، تشویق نامهها ، مدارک یا تقدیر نامهها را در آن نگهداری کنید.
موفقیتهایی را که سبب افتخار شما هستند، نشانههایی که همیشه در معرض دیدتان باشد،یاد آور شوید.
• هنگامی که مطابق با انتظاراتتان عمل نکردهاید خود را ببخشید چنانچه به پرورش خود عادت نداشته باشید، این عمل به نظر سخت و دشوار مینماید. از خود انتقاد نکنید.
وقتی کاری را کاملا صحیح انجام ندادهاید، آن ندای درونی را به یاد داشته باشید!
خود را متعالی بدانید حتی وقتی احساس میکنید، استحقاق آن را ندارید، چنین «بنما یانید » تا همان گونه « رخ دهد »وقتی احساس متعالی و خوب بودن را به خود القاءمیکنید ، بتدریج آنرا ، باور خواهید نمود.
گام سوم : از دیگران یاری بخواهید
غالبا ،یاری طلبیدن از دیگران ، مهمترین و نیز دشوارترین قدم به سوی تقویت عزت نفس است .
افرادی که دارای عزت نفس پائین هستند،به دلیل احساس عدم لیاقت نمی توانند از دیگران طلب کمک نمایند . اما از آنجایی که ، عزت نفس پایین ، غالبا حاصل نحوه برخوردی است که دیگران در گذشته با شما داشتهاند ، جهت مبارزه با پیامدهای انتقادی، که خود حاصل از تجارب منفی گذشتهاند، نیازمند کمک دیگران خواهید بود.
در اینجا چند روش جهت کمک طلبیدن از دیگران آورده شده است :
- از دوستان طلب حمایت کنید.
- از دوستانتان بپرسید از چه ویژگی شما خوششان می آید یا فکر می کنند شما در آن مورد دارای
قوت هستید.
• از کسی که به شما اهمیت می دهد ، بخواهید که برای مدت کوتاهی به شما گوش فرا دهد، بدون آنکه سعی داشته باشد چیزی را « اصلاح )»کند.
برای در آغوش گرفتن دوستان مشتاق باشید.
• از کسی که به شما علاقمند است بخواهید ، امور را که خودشان انجام میدهند ، به شما یاد آوری کنند .
از معلمان و دیگر یاری دهندگان کمک بخواهید
• چنانچه مشکل درسی دارید.، نزد استادان یا مشاوران بروید واز آنها بخواهید در این امور،کمکتان کنند ، به یاد داشته باشید:
آنهاحضور دارند تا به یادگیری شما کمک کنند !
اگر در زمینههای مشخصی اعتماد به نفس پائین دارید ،در کلاسها شرکت کنید و یا فعالیتهای تازهای را پیش بگیرید تا حس رقابت را در شما افزایش دهد .
( برای مثال شرکت در کلاسهای ریاضی ، ورزشی ، کلاسهای شنا و...)
با یک درمانگر یا مشاور صحبت کنید .
گاه ، غلبه بر عزت نفس پائین چنان رنج آور و یا مشکل به نظر میرسد ، که نیاز به کمک حرفهای درمانگر یا مشاور روانشناس پیش میآید . صحبت با یک مشاور روش خوبی جهت آشنایی بیشتر با جنبههای عزت نفس شماست و منجر به بالا رفتن عزت نفس شما میشود
عزت نفس چیست ؟
احساسات و افکار مردم دربارة خودشان، اغلب براساس تجارب روزانه تغییر پذیر است.
برای مثال، نمرهای که در امتحان میگیرید،برخورد دوستانتان با شما و افت و خیزهای موجود دریک رابطه عاطفی ، همگی به طور موقت بر احساس نوعدوستی و خوشحالی شما تأثیر میگذارند.
البته ،عزت نفس شما بنیادی تر از آن است که افت و خیزهای عادی سبب تغییر آن شود. مثلا افرادی که از عزت نفس خوبی برخوردارند، افت و خیزهای معمول میتواند نوسانات گذاریی در نحوه احساسشان نسبت به خود ایجاد کند، ولی این تأثیرات بسیار محدودند برعکس ، آنهایی که عزت نفس نازلی دارند ، افت و خیزهای معمول چه بسا زندگی آن ها رادگرگون کند.
ـ نگاهی به ذیل ، شما را در مسیر عزت نفس بهتر قرار خواهد داد:
عزت نفس ضعیف در مقابل عزت نفس سالم
• منشأ پیدایش عزت نفس کجا ست ؟
• عزت نفس سالم
• عزت نفس پایین
• ندای درونی شما چه میگوید؟
• سه وجه درونی شما چه میگوید؟
• سه وجه در عزت نفس پایین
• پیامد های عزت نفس پایین
• سه گام جهت عزت نفس بهتر
• عزت نفس ضعیف در مقابل عزت نفس سالم
غالبا افرادی که از عزت نفس ضعیفی برخوردارند، وضعیت کنونی خود را ملاکی، جهت ا رزیابی خویش قرار میدهند،آنها برای مقابله با افکار و احساسات منفی فراگیر و دائمی ، به تجارب مثبت بیرونی نیاز دارند. حتی در صورت به دست آوردن تجارب مثبت ، احساس خوب ( حاصل از گرفتن نمره خو ب و ....) ،میتواند موقتی باشد.
عزت نفس سالم ، برپایة توانائی ما در ارزیابی دقیق از خود (شناخت خود) بنا شده است و نکته قابل توجه در آن پذیرش خود و ارج نهادن بیقید و شرط به خویش است . این بدان معناست که تواناییها ومحدودیتهای خود را (که بخشی از وجود انسان هستند ) به شکل واقع بینانهای بشناسیم و در عین حال، بدون هیچگونه قید و شرطی خود را پذیرفته و ارزشمند بداریم .
منشاأپیدایش عزت نفس کجاست ؟
تصور ما نسبت به خودمان به واسطة تجارب ما با افراد مختلف و گوناگون در گسترة زندگیمان ، سبب پیدایش و دگرگونی عزت نفس ما می شوند . به ویژه ، تجارب دوران کودکی ما نقش بزرگی در شکلگیری اساس و پایة عزت نفس ما دارند. نحوه رفتار افراد درجه یک خانواده ،مربیان ، معلمان ، روحانیون ، افراد مذهبی، همسالانمان و همچنین موفقیتها (و شکستها ) از جمله عوامل تأثیرگذار در شکلگیری ، عزت نفس میباشند.
نکته : « بخش عظیمی از عزت نفس در دوران کودکی شکل میگیرد» .
عزت نفس سالم
• آن دسته از تجارب دوران کودکی که به عزت نفس سالم منجر میشوند عبارتند از :
• تحسین شدن
• گوش فراداده شدن ( گوش فرادادن دیگران به صحبتهای ما )
• محترمانه ، طرف صحبت قرارگرفتن
• مورد توجه بودن و در آغوش گرفته شدن
• کسب موفقیت در ورزش یا مدرسه
• داشتن دوستان معتمد
عزت نفس پایین
آن دسته از تجارب دوران کودکی که به عزت نفس پایین میانجامند عبارتند از :
• به طرز ناخوشایندی مورد انتقاد قرار گرفتن
• آماج داد و فریاد و ضرب و شتم دیگران قرار گرفتن
• نادیده انگاشته شدن ،مسخره یا تحقیر شدن
• همیشه انتظار « عالی بودن » از ما داشتن
• تجربه شکست در ورزش یا مدرسه
کسانی که دارای عزت نفس پایین هستند ، دائما در معرض این پیام هستند که شکست تجربهها ( باختن در بازی ،گرفتن نمره پایین و ....) به معنای شکست تمام وجود آنهاست .
ندای درونی شما چه می گوید
همة تجربههای پیشین ما ، حتی آنهایی که معمولا نا آشکار هستند ؛ در قالب یک ندای درونی ، در زندگی روزمره ما زنده و فعال هستند. این ندای درونی دائما پیامهای ناب خود را به ما گوشزد میکند اگر چه همانند برخی سخنان ،آنها را نمیشنویم ندای درونی در افرادی که عزت نفس سالمی دارند ، حاوی پیامد های مثبت و تائید کننده است، در حالی که ندای درونی در مورد افرادی با عزت نفس پایین ،به شکل انتقاد ناخوشایند درونی ،انتقاد دائمی نسبت به خود ، و تنبیه خود، و ناچیز جلوه دادن کامیابیها بروز مینماید.
سه وجه از عزت نفس پایین
اغلب ما تصویری از عزت نفس پایین داریم ، اما باید توجه داشت این تشخیص همیشه آسان نیست . سه شکل متداول عزت نفس پایین آورده شدهاند :
فریبنده : فرد خوشحال و موفق رفتار میکند ، اما به راستی از شکست میهراسد.
او در هراسی دائمی نسبت به آشکار شدن هویت واقعی خود به سر می برد،این فرد جهت حفظ نقاب عزت نفس مثبت نیاز به کامیابیهای مکرر دارد که این امور خود منجر به مشکلاتی چون کمالگرایی ،تعلل در امور ،رقابت و فرسودگی میشود.
عصیانگر :رفتار فرد به گونهای است که گوئی مصلحت اندیش دیگران بوده و در همه موارد صاحب نظر میباشد. این فرد همانند افراد مهم و قدرتمند عمل میکند . همواره از این مسئله که دیگرا ن « به اندازه کافی خوب » نیستند ،احساس خشم و عصبانیت میکند. دائما وانمود میکند قضاوت و انتقاد دیگران ،سبب آزارش نمیشود. در نهایت این حالات به مشکلاتی نظیر سرزنش بیش از حد دیگران ، قانون شکنی یا مخالفت جویی میانجامد .
بازنده : فرد احساس بیفایدگی دارد و قادر به مواجهه با جهان نمیباشد. او در انتظار رسیدن یک ناجی یا فریادرس به سر میبرد . وی برای مقابله با ترس ناشی از قبول مسئولیت تعیین زندگی خود ، از دلسوزی برای خویش با بی تفاوتی سپری میسازد و جهت راهنمایی ، دائما چشم به دیگران دوخته است .این دیدگاه به مسائلی نظیر کمبود مهارتهای ابراز وجود ، کم آموزی ، اتکای بیش از حد به دیگران و.....منجر میشود.
پیامدهای عزت نفس پایین
عزت نفس پایین ،پیامدهای وسیعی به دنبال دارد.
• میتواند موجب اضطراب ، فشار روانی ، احساس تنهایی و آمادگی شدید برای افسردگی شود.
• میتواند سبب بروز مشکلاتی در رابطه با دوستان و ارتباطات وی شود.
• میتواند به طوری جدی بر عملکرد تحصیلی و شغلی اثرگذارد.
می تواند سبب سرخوردگی فرد شود و میزان آسیب پذیری فرد را در مقابل مواد مخدر و الکل افزایش دهد .
• بدتر از همه ، پیامدهای منفی پیش گفته ،تقویت کننده تصویر منفی فرد ازخویش است و می تواند عزت نفس فرد را به قهقرا کشانیده و روحیه غیر خلاق و حتی رفتارهای خود تخریبی را فعالانه تشدید کند.
سه گام جهت رسیدن به عزت نفس بهتر
پیش از آنکه شروع به بهبود عزت نفس خود نمائید ،ابتدا،به توانایی تغییر آن اعتقاد داشته باشید . لزوما هر تغییری سریع و آسان رخ نمیدهد، اما میتواند اتفاق بیفتد. شما ضعیف نیستید! به محض پذیرش و یا حداقل توجه به جمله مذکور ،میتوان گامهای سهگانه را برای تغییر عزت نفس برداشت:
• گام 1: سرپوش گذاردن بر انتقاد درونی
• گام 2: تمرین پرورش خود
• گام 3 : تقاضای کمک از دیگران
گام اول : سرپوش گذاردن بر انتقاد درونی
اولین گام مهم در بهبود عزت نفس،شروع مبارزه با پیامدهای منفی ندای درونی منتقد است . در جدول زیر چند مثال شاخص از ندای درونی انتقادگر و راه « سر پوش گذاردن » بر آن آورده شده است :
ندای انتقاد کننده درونی
به طرز غیر عادلانهای نا خوشایند است
مردم اظهار داشتند که نحوة ارائه مطلب من به دلشان نشست ، در حالیکه به خوبی که باید می بود، نبود . نمی توانم باور کنم مردم متوجه جابجایی مطالب به هنگام آن ارائه آن نشده باشند . من انسان ریاکاری هستم تعمیم غیر واقع گرانه
در امتحانم ، نمره رد ، گرفتم . من در این کلاس هیچ چیز نمیفهمم . آدم کودنی هستم . چه کسی را گول میزنم ؟ نباید به این کلاس میرفتم . من احمقم و در دانشکده جایی ندارم .
پاسخگویی شما
اطمینان دهنده باشید
خوب واقعا کارم را دوست دارم ! شاید کامل نبود اما من روی آن مطلب خیلی خوب کار کرده بودم و کارم را خوب انجام دادم . به خودم افتخار میکنم . این یک موفقیت بزرگ بود.
صریح باشید
من، تنها در همین امتحان ، ضعیف کار کردم ، در صورتی که همه تکالیف منزل را خوب انجام دادهام . در این درس نکتهای وجود دارد که کمتر از چیزی که میپنداشتیم ، درکش کردهام ولی می توانم روی جزوهها و مواد درسی کار کنم چرا که من دردرسهای دیگری نیز که به همین دشواری بوده اند ! خوب بودهام .
ندای درونی منتقد
در جستجوی امور غیر منطقی است
« او اخم آلود است. اگر چه چیزی گفت ، ولی می دانم این بدان معناست که او مرا دوست ندارد !»
فاجعه میسازد :
« آن دختر دعوت مرا نپذیرفت . چقدر سرافکنده و تحقیر شدم . هرگز موفق به پیدا کردن دوست نخواهم شد. همیشه تنها خواهم بود»،
پاسخگویی شما
با امور غیر منطقی مبارزه کنید
«خوب ، او اخم آلود است، اما من علتش را نمی دانم . احتمالا ارتباطی به من ندارد. باید از او بپرسم ».
واقع گرا باشید:
(«آه » آزار دهنده است . خوب آن دختر نمیخواهد با من بیرون برود . اما این بدان معنا نیست که هیچکس حاضر نیست این کار را بکند . میدانم که فردی جذاب و دوست داشتنی هستم، پس بالاخره کسی را پیدا خواهم کرد.
گام دوم : تمرین پرورش خود
سرپوش گذارندن بر ندای درونی انتقادگر ، اولین قدم مهم است ،اما کافی نیست . از آنجایی که بخشی از عزت نفس ما ، به رفتاری که دیگران در گذشته با ما داشته اند مربوط می شود، دومین قدم به سوی عزت نفس سالم ،آن است که با خودتان به عنوان یک فرد ارزشمند رفتار کنید.
با پرورش و اهمیت دادن به خود به شیو های نشان دهید، که ارزشمند ، با کفایت،
لایق و دوست داشتنی هستید و این چنین با تجارب یا پیامهای منفی گذشته مبارزه کنید .
پرورش خود از بخش های گوناگونی تشکیل می شود
• مراقبت های اولیه را نسبت به خود اعمال نمائید.
به مقدار کافی بخوابید ،غذاهای سالم بخورید، مرتب ورزش کنید ،در رعایت بهداشت کوشا باشید والی الاخر .
• برای خودتان برنامه های تفریحی وآرامش دهنده ترتیب دهید .می توانید به سینما بروید ،خواب نیمروزی داشته باشید، به ماساژ بروید ، گلکاری و باغبانی کنید، با هر چیزی که برایتان لذابخش است ، به خود آرامش دهید.خود را برای موفقیت هایتان تشویق کنید.
به طور مثال شما می توانید به خاطر نمره خوبی که گرفته اید ،یک شب به خود مرخصی دهید و جشنی برپا دارید. وقت خود را با یک دوست بگذرانید.
و به خاطر تماس تلفنی که برایتان بسیار مشکل بوده ولی انجام داده اید ، خود را تحسین کنید.تواناییها و کامیابیها خویش را به خود یادآوری کنید .
یک روش آن است که فهرستی از چیزهایی که برای خود دوست دارید،تهیه کنید، یا یک پروندة « موفقیت » برای خود ترتیب دهید که نامه های مثبت ، تشویق نامهها ، مدارک یا تقدیر نامهها را در آن نگهداری کنید.
موفقیتهایی را که سبب افتخار شما هستند، نشانههایی که همیشه در معرض دیدتان باشد،یاد آور شوید.
• هنگامی که مطابق با انتظاراتتان عمل نکردهاید خود را ببخشید چنانچه به پرورش خود عادت نداشته باشید، این عمل به نظر سخت و دشوار مینماید. از خود انتقاد نکنید.
وقتی کاری را کاملا صحیح انجام ندادهاید، آن ندای درونی را به یاد داشته باشید!
خود را متعالی بدانید حتی وقتی احساس میکنید، استحقاق آن را ندارید، چنین «بنما یانید » تا همان گونه « رخ دهد »وقتی احساس متعالی و خوب بودن را به خود القاءمیکنید ، بتدریج آنرا ، باور خواهید نمود.
گام سوم : از دیگران یاری بخواهید
غالبا ،یاری طلبیدن از دیگران ، مهمترین و نیز دشوارترین قدم به سوی تقویت عزت نفس است .
افرادی که دارای عزت نفس پائین هستند،به دلیل احساس عدم لیاقت نمی توانند از دیگران طلب کمک نمایند . اما از آنجایی که ، عزت نفس پایین ، غالبا حاصل نحوه برخوردی است که دیگران در گذشته با شما داشتهاند ، جهت مبارزه با پیامدهای انتقادی، که خود حاصل از تجارب منفی گذشتهاند، نیازمند کمک دیگران خواهید بود.
در اینجا چند روش جهت کمک طلبیدن از دیگران آورده شده است :
- از دوستان طلب حمایت کنید.
- از دوستانتان بپرسید از چه ویژگی شما خوششان می آید یا فکر می کنند شما در آن مورد دارای
قوت هستید.
• از کسی که به شما اهمیت می دهد ، بخواهید که برای مدت کوتاهی به شما گوش فرا دهد، بدون آنکه سعی داشته باشد چیزی را « اصلاح )»کند.
برای در آغوش گرفتن دوستان مشتاق باشید.
• از کسی که به شما علاقمند است بخواهید ، امور را که خودشان انجام میدهند ، به شما یاد آوری کنند .
از معلمان و دیگر یاری دهندگان کمک بخواهید
• چنانچه مشکل درسی دارید.، نزد استادان یا مشاوران بروید واز آنها بخواهید در این امور،کمکتان کنند ، به یاد داشته باشید:
آنهاحضور دارند تا به یادگیری شما کمک کنند !
اگر در زمینههای مشخصی اعتماد به نفس پائین دارید ،در کلاسها شرکت کنید و یا فعالیتهای تازهای را پیش بگیرید تا حس رقابت را در شما افزایش دهد .
( برای مثال شرکت در کلاسهای ریاضی ، ورزشی ، کلاسهای شنا و...)
با یک درمانگر یا مشاور صحبت کنید .
گاه ، غلبه بر عزت نفس پائین چنان رنج آور و یا مشکل به نظر میرسد ، که نیاز به کمک حرفهای درمانگر یا مشاور روانشناس پیش میآید . صحبت با یک مشاور روش خوبی جهت آشنایی بیشتر با جنبههای عزت نفس شماست و منجر به بالا رفتن عزت نفس شما میشود
عـزت نــفس و اعــتماد بنفس بنیادی ترین بخش شخصیت یـک فرد می بـاشـد که در تمام جوانب زندگی فرد خود را به نـحـوی متـظـاهــر می سازد. اعتماد بنفس سالم و بالا یکضرورت حـیـاتی و مـطـلق بـــرای هر فردی میباشد. اعتماد بنفس را میتوان چنین تعریف کرد:
* باور و اعتقادی که فرد نسبت به خود دارا میباشد.* شناخت ارزش و اهمیت خویش-داشتن اعتماد و رضایت از خویش.
* توانایی برخورد و کنارآمدن با چالشهای اساسی زندگی.
* تـوانـایـــی ارزیابی درست و دقیق خویش-پذیرش خویش و ارزش نهادن به خود بدون هیچگونه قید و شرطی.
* توانایی شناخت و پذیرش نقاط ضعف و قـوت و محدودیتهای خویش.
افرادی که از اعتماد بنفس پایینی برخوردار میباشند دارای خصوصیات زیر هستند:
* مرتبا خودشان را مورد انتقاد و سرزنش قرار میدهند.
* هنگام صحبت کردن در چشمان فرد مقابل خود هنگام نگاه نمیکنند. با سر پایین و قدمهای آهسته قدم بر میدارند.
* در پذیرش تعریف و تمجیدها و تعارفاتی که به آنان میشود مشکل دارند (تصور میکنند سزاوار آنها نبوده و یا دیگران در صدد تمسخر آنها میباشند).
* معمولا احساس میکنند قربانی رفتار دیگران هستند.
* احساس تنهایی میکنند حتی زمانی که در یک جمع قرار دارند.
* در درون خود احساس خلاء و پوچی میکنند.
* احساس میکنند با دیگران تفاوت دارند.
* احساس افسردگی، گناه و شرمساری دارند.
* نسبت به تواناییهای خود برای رسیدن به موفقیت تردید دارند. عدم خودباوری.
* از موقعیتهای نو و جدید می هراسند.
* از شکست وموفقیت می هراسند.
* مرتبا سعی در راضی نگاهداشتن دیگران دارند.
* دچار هراس اجتماعی میباشند.
* قادر به مدیریت زمان خود نمیباشند.
* عادت به پشت گوش انداختن کارها دارند.
* در مقابل انتقاد، اظهار نظر و سرزنشهای دیگران (خواه واقعی، خواه واهی) بسیار آسیب پذیر میباشند.
* از ابراز عقاید و احساسات خود خودداری میکنند زیرا از چگونگی واکنش دیگران هراس دارند.
* خود را درگیر مواد مخدر و یا روابط مخرب میکنند.
* از تعیین یک هدف مشخص و پیروی از آن عاجز میباشند.
* قادر به بیان خواسته ها و نیازهای خویش نمیباشند.
* معمولا عصبانی و پرخاش گر میباشند.
* ارزیابی غیر واقعی از خود دارند.
* تحمل عیب و کاستی را نداشته و کمالگرا میباشند.
* احساس خوب آنها وابسته به عوامل خارجی اعم از وقایع روزانه و یا نوع رفتار دیگران با آنها دارد.
* وابستگی هیجانی دارند: برای دستیابی به یک احساس خوشایند به دنیای خارج خود وابسته میباشند. مانند:
وابستگی به مواد: مانند غذا، داروها، الکل مواد مخدر به منظور پر کردن خلاء درونی خود و تسکین دردهایشان.
وابستگی به رفتارها: مانند خرج کردن پول، قمار بازی و تماشای تلویزیون. به منظور پر کردن خلاء درونی و تسکین دردهایشان.
وابستگی به مال: برای تعیین میزان ارزش و شایستگی خود به پول و مال وابسته هستند.
وابستگی عاطفی : برای داشتن حس ارزشمندی، شایستگی و امنیت به توجه، پذیرش و تائید فرد دیگری (معشوق خود) وابسته میباشند.
وابستگی به سکس : برای پر کردن خلاء درونی به سکس پناه میبرند.
اعتماد بنفس واقعی
اعتماد بنفس حقیقی یک حس درونی می باشد بدون وابستگی به جهان خارج، رویدادها، موفقیتها، شکستها و افراد دیگر. اما عزت نفس و اعتماد بنفس واقعی بسیار نادر و نایاب میباشد زیرا اغلب اعتماد بنفسها کاذب و نقابی برای پنهان سازی اعتماد بنفس پایین میباشد. اعتماد بنفسهای غیر واقعی را میتوان در موارد زیر یافت:
*اعتماد بنفسهای کاذب: اینگونه اعتماد بنفسها وابسته و زود گذر میباشند.مانند اعتماد بنفسهایی که به جهت ثروت،شهرت،محبوبیت،به تن داشتن لباسهای فاخر،قدرت و زیبایی ظاهر در افراد نمود می یابند که همگی کاذب بوده و ارتباطی به ماهیت واقعی فرد ندارند.
* گستاخی: معمولا مردم افراد پر رو و گستاخ را با افراد با اعتماد بنفس بالا اشتباه میگیرند.اما پررویی نیز یک نوع نقاب برای استتار بی کفایتی و اعتماد بنفس پایین میباشد.
* متظاهرها: اینگونه افراد خود را با اعتماد بنفس، شاد، موفق و شکست ناپذیر نشان میدهند. اما از درون احساس پوچی و خلاء کرده و از شکست بسیار هراسانند.