روان شناسی * 心理学 * psychology

روان شناسی * 心理学 * psychology

روان شناسی * 心理学 * psychology

روان شناسی * 心理学 * psychology

شیوه‏هاى پرورش عزت نفس در سیره امام حسین علیه السلام

شیوه‏هاى پرورش عزت نفس در سیره امام حسین علیه السلام
طلیعه:
عزت نفس، یکى از لوازم زندگى موفقیت‏آمیز است. فردى که مى‏خواهد در راه اهداف والاى خویش تمام مشکلات و موانع را از سر راه خود برداشته و به مراحل تعالى و تکامل برسد، باید عزت و کرامت نفس داشته و این موهبت‏خدادادى را در وجود خود بارور کند. ریشه بسیارى از محرومیتها، ناکامیها، عدم موفقیتها، انتخاب راههاى خلاف عرف و شرع، شکستن هنجارهاى مقدس جامعه، خیانتها، جنایتها و بزهکاریهاى گوناگون را مى‏توان در نداشتن عزت نفس و وجود عقده حقارت جستجو نمود. امام على علیه السلام مى‏فرماید: «من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیة؛آن کس که [بزرگى و کرامت نفس خود را باور داشته باشد، آن را با گناه، پست و ذلیل نخواهد کرد.»
براى همین، به افرادى که از عقده حقارت رنج مى‏برند و براى خود هیچگونه ارزشى قائل نیستند، نمى‏توان اعتماد کرد و امرى از امور جامعه را به آنان سپرد. سایر افراد جامعه نیز از شر این افراد در امان نخواهند بود.
امام هادى علیه السلام فرمود: «من هانت علیه نفسه فلاتامن شره؛ کسى که نفس او در نزدش خوار و ذلیل باشد، از شر او ایمن مباش.»
کسى که به شخصیت‏خود توجه ندارد، مطمئنا در خوار کردن دیگران نیز باکى نخواهد داشت. بنابراین براى حفظ اجتماع مسلمانان و تقویت ارتباط دینى، عاطفى و فرهنگى میان افراد جامعه و جلوگیرى از شیوع گناه و انواع خلافها، باید روحیه عزت و کرامت نفس را در جامعه پرورش داده و تقویت نمود.
امام حسین علیه السلام داشتن عزت نفس را یکى از صفات ضرورى مؤمنین دانسته مى‏فرماید: «ایاک و ما تعتذر منه فان المؤمن لایسى‏ء ولایعتذر والمنافق کل یوم یسى‏ء و یعتذر؛از انجام کارهایى که نیاز به پوزش دارد [و عزت نفس را خدشه‏دار مى‏کند] بپرهیز، زیرا مؤمن نه کار بد مى‏کند و نه پوزش مى‏طلبد، ولى منافق [که براى خود ارزش قائل نیست]، هر روز کار بد انجام مى‏دهد و پیوسته عذرخواهى مى‏کند.»
در سیره و سخن امام حسین علیه السلام موارد زیادى مى‏توان یافت که آن گرامى در آن موارد، با شیوه‏هاى مختلف در صدد پرورش و تقویت عزت نفس در نهاد افراد بوده است. در این فرصت‏به برخى از این شیوه‏ها گذرى خواهیم داشت تا علاوه بر اینکه رفتار و گفتار آن حجت الهى به عنوان الگوى سعادتمندان برایمان سرمشق باشد، با یکى دیگر از رمزهاى موفقیت رهبران الهى در جذب و جلب وجدانهاى بیدار و دلهاى مشتاق سعادت آشنا شویم.
تکریم کودکان
کودکانى که در دوران طفولیت از توجه و احترام بزرگترها، بویژه والدین خود، برخوردار گردند، در زندگى آینده خویش افرادى عزتمند، موفق و داراى اعتماد به نفس خواهند بود؛ چرا که تکریم شخصیت کودکان ـ که روحى لطیف و حساس دارند ـ روحیه خودباورى و اعتماد به نفس را در وجود آنان تقویت کرده و زمینه رشد اخلاقى و ایجاد صفات نیک را در وجودشان فراهم مى‏آورد و آنان را در آینده شخصیتى مستقل، خودباور و دور از عقده حقارت بار خواهد آورد. چند نمونه از تکریم شخصیت اطفال را در رفتار آن حضرت مرور مى‏کنیم:
1ـ عبدالله بن عتبه، از مشاهیر فقهاى اهل سنت، نقل مى‏کند که: روزى در محضر حضرت سید الشهداء علیه السلام بودم که فرزند آن حضرت (امام سجاد علیه السلام) که کوچک بود، وارد شد. امام او را به نزد خود خوانده و به سینه چسبانید، پیشانیش را بوسید و فرمود: «بابى انت ما اطیب ریحک و احسن خلقک؛پدرم به فدایت. چقدر خوشبو و زیبایى!»
2ـ جعید همدان یکى از یاران امام حسین علیه السلام مى‏گوید: روزى نزد حسین بن على علیهما السلام رفتم در حالى که او دخترش سکینه را بر سینه چسبانیده و نوازش مى‏کرد. وقتى که وارد شدم، امام به همسرش فرمود: اى خواهر قبیله کلاب! دخترت را از من بگیر! سپس با من در مورد انواع مردم به گفتگو نشست.
احترام به اندیشه‏ها و آراى دیگران
یکى از شیوه‏هاى کارساز در مسائل تربیتى و تبلیغى، احترام به اندیشه‏هاى دیگران است.
مربى و مبلغ، به این وسیله به مخاطبان خود شخصیت داده و در اعماق وجود آنان نفوذ مى‏کند.
با توجه کردن به تفکرات و خواسته‏هاى مخاطب، مى‏توان روحیه اعتماد به نفس را در او زنده کرده و عزت نفس وى را تقویت نمود.
روزى «حسن مثنى‏» فرزند امام مجتبى علیه السلام از یکى از دختران عمویش، امام حسین علیه السلام خواستگارى نمود. آن حضرت به او فرمود: «اختر یا بنى احبهما الیک؛ فرزندم! هر کدام را بیشتر دوست دارى، انتخاب کن!» «حسن مثنى‏» از روى شرم و حیا سخنى نگفت. به این جهت، امام حسین علیه السلام فرمود: من دخترم فاطمه را به جهت‏شباهت زیادش به مادرم براى تو برگزیدم.
درود و سلام
یکى از روشهاى قرآنى در عزت دادن به افراد، سلام کردن و درود فرستادن به آنها است. خداوند متعال در قرآن کریم براى اینکه عظمت مؤمنان را روشن سازد، به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله دستور مى‏دهد که به اهل ایمان سلام کند.
«و اذا جاءک الذین یؤمنون بآیاتنا فقل سلام علیکم‏»؛«هرگاه کسانى که به آیات ما ایمان دارند به نزد تو آینده، به آنها بگو: سلام بر شما!»
این شیوه موفق قرآنى در سیره امام حسین علیه السلام نیز بطور روشن دیده مى‏شود. آن حضرت در ثواب سلام فرمودند: «للسلام سبعون حسنة؛ تسع و ستون للمبتدى و واحدة للراد؛براى سلام هفتاد حسنه مى‏باشد؛ شصت و نه حسنه براى سلام کننده و یک حسنه براى پاسخ دهنده.»
سلام کردن موجب تقویت‏حس خودباورى و عزت نفس در کسى که به او سلام مى‏شود خواهد شد و فردى که به او سلام داده و درود مى‏فرستیم، شایستگى و جایگاه خود را در منظر دیگران باور مى‏کند.
این شیوه الهى آنچنان مهم و باارزش است که امام حسین علیه السلام از آغاز کردن سخن بدون سلام کردن، نهى کرده و به فردى که پیش از اداى سلام، جویاى حال حضرتش شده بود فرمود: «السلام قبل الکلام عافاک الله. لا تاذنوا لاحد حتى یسلم؛خدا تو را عافیت و سلامتى دهد، سلام کردن بر سخن گفتن مقدم است [. سپس فرمود:] تا کسى سلام نداده به او اجازه سخن گفتن ندهید.»
همچنین امام حسین علیه السلام کسى را که در ارتباطات اجتماعى و معاشرتهاى خانوادگى، از این شیوه پسندیده قرآنى بهره نگیرد، به عنوان خسیس‏ترین فرد قلمداد کرده و مى‏فرماید: «البخیل من بخل بالسلام؛بخیل کسى است که از سلام دادن بخل بورزد.»
در سیره اهل بیت علیهم السلام سلام به مسلمانان گناهکار و آلوده نیز پسندیده و تاثیرگذار است. امام حسین علیه السلام مى‏فرماید: ابن کوا از پدرم على علیه السلام پرسید: اى امیرمؤمنان! آیا بر گنهکاران نیز سلام مى‏دهى؟
على علیه السلام فرمود: خدا او را اهل توحید مى‏داند، آیا تو او را اهل سلام نمى‏دانى؟!
ارتباط کلامى با عبارات دلنشین
عموم مردم؛ اعم از کودکان، نوجوانان، جوانان و زنان و مردان، در معاشرتهاى اجتماعى، نسبت‏به ارتباطات کلامى افراد بسیار حساس مى‏باشند و نوع لحن و صوت و انتخاب جملات در توجه و جذب آنان اهمیت فوق العاده‏اى دارد. سخنان محبت‏آمیز، دلربا و داراى بار عاطفى مثبت، در عمق جان مخاطبان تاثیر مى‏گذارد و عزت نفس را در آنان تقویت مى‏کند. انسانهایى که در الفاظ و عبارات خود کمال ادب و عفت را رعایت مى‏کنند، در نظر مخاطب عزیز و مکرم بوده و عموم مردم آنان را به دیده احترام و بزرگى مى‏نگرند. در واقع رعایت ادب و عفت و وجاهت در گفتار موجب عزت نفس براى گوینده و شنونده است. برخى از مشکلات و ناهنجاریها، تندخوییها، زورگوییها، بدبینیها، حقارتها و افسردگیها را مى‏توان با بکارگیرى عباراتى دلنواز و روحبخش از میان برداشته و درمان نمود.
رسول گرامى اسلام فرمودند: «من اکرم اخاه المسلم بکلمة یلطفه بها و فرج عنه کربته، لم یزل فى ظل الله الممدود، علیه الرحمة ما کان فى ذلک؛کسى که برادر مسلمان خود را با کلمه‏اى مهرآمیز تکریم نماید و غم را از [دل] او بزداید، در سایه بلند [لطف] خدا مى‏باشد و تا این صفت پسندیده در او باشد، همواره رحمت [الهى] بر او خواهد بود.»
در اینجا نمونه‏هایى از ارتباط کلامى حضرت ابا عبدالله علیه السلام با افراد خانواده، فرزندان و یارانش را بیان مى‏کنیم.
1ـ امام حسین علیه السلام هنگام خروج از مدینه، وقتى که همه خاندان و اهل بیت آن حضرت سوار بر محملها شدند، چنین ندا داد: «این اخى؟ این کبش کتیبتى، این قمر بنى هاشم؛ کجاست‏برادرم، کجاست‏سردار سپاهم، کجاست ماه بنى هاشم.» عباس علیه السلام هم پاسخ داد: «لبیک، لبیک، یا سیدى.
2ـ هنگامى که حضرت قاسم علیه السلام از شهادت خویش سؤال کرد، امام حسین علیه السلام او را چنین مورد خطاب قرار داد: «اى والله، فداک عمک، انک لاحد من یقتل من الرجال معى؛به خدا سوگند، همینطور است. عمویت فدایت‏باد. تو یکى از مردانى هستى که با من به شهادت خواهند رسید.»
3ـ وقتى با دخترش سکینه وداع مى‏کرد، براى آرامش وى که از فراق پدر بى‏تابى مى‏کرد چنین فرمود: «یا نور عینى! کیف لایستسلم للموت من لا ناصر له و لامعین اى نور چشم من! کسى که یار و یاورى ندارد چگونه تسلیم مرگ نباشد؟!»
4ـ آنگاه که امام حسین علیه السلام برادرش حضرت عباس علیه السلام را مى‏فرستاد تا از علت‏حرکت‏سپاه دشمن خبرى بیاورد، سخن خود را با این عبارت دلنشین ابراز مى‏داشت: «یا عباس! ارکب، بنفسى انت‏یا اخى، حتى تلقاهم، فتقول لهم: ما لکم؟! و ما بدالکم!؛ برادرم عباس! جانم به فدایت، سوار شو و به نزد اینان برو و به آنان بگو: شما را چه شده و چه چیزى براى شما آشکار شده است؟!»
5ـ حضرت سید الشهداء علیه السلام در هنگام خداحافظى با فرزندش امام سجاد علیه السلام، در روز عاشورا، فرزندش را به آغوش کشیده و با کلمات مهرآمیزى که از اعماق جانش ریشه مى‏گرفت، به او فرمود: «یا ولدى! انت اطیب ذریتى و افضل عترتى و انت‏خلیفتى على هؤلاء العیال والاطفال؛پسرم! تو پاکیزه‏ترین فرزندان من هستى و بهترین خاندان من مى‏باشى، تو جانشین من در [سرپرستى] این زنان و کودکان خواهى بود.»
تقدیر و تشویق
تقدیراز دیگران و تشویق آنان به خاطر کارهاى پسندیده‏اى که انجام داده‏اند، در تقویت اعتماد به نفس و روحیه خودباورى و در نتیجه عزت نفس آنان، تاثیر به سزایى دارد. این راهکار موفق تربیتى آنچنان اهمیت دارد که مى‏توان گفت، کمتر عاملى همانند تقدیر و تجلیل در ایجاد خصلتهاى نیکو و تقویت اعتماد به نفس مى‏تواند مؤثر باشد. تشویق، استعدادهاى نهفته در نهاد آدمى را از قوه به فعلیت رسانده، و خلاقیتهاى درون او را شکوفا مى‏سازد. تحسین، تقدیر، تجلیل، اعطاى جایزه‏هاى مادى و معنوى، هدیه، بذل عاطفه و محبت، تکریم و تشکر، جلوه هایى از مظاهر تشویق مى‏باشد. در ذیل، مواردى از بهره‏گیرى امام حسین علیه السلام از شیوه کارآمد تشویق را بیان مى‏کنیم.
1ـ قدردانى از معلم
جعفر، یکى از فرزندان امام حسین علیه السلام، نزد معلمى به نام «عبدالرحمان سلمى‏» در مدینه آموزش مى‏دید. روزى معلم سوره حمد را به کودک آموخت. وقتى که کودک آن را بر امام حسین علیه السلام قرائت کرد، آن حضرت در مقابل این کار ارزشمند معلم از وى تجلیل کرده و بعنوان قدردانى، هزار دینار و هزار حله به او پاداش داد. هنگامى که از آن حضرت پرسیدند: چرا این همه بخشش مى‏کنید؟! حضرت فرمود: «و این یقع هذا من عطائه؛ کجا این بخشش [من] با اعطاى او [که تعلیم الحمد لله رب العالمین است] مى‏تواند برابر باشد؟!» و آنگاه این اشعار را قرائت کرد:
اذا جاءت الدنیا علیک فجد بها
على الناس طرا قبل ان تتفلت
«هرگاه دنیا به تو روى آورد، قبل از آنکه از دستت‏برود، همه آن را به مردم ببخش.»
فلا الجود یفنیها اذا هى اقبلت
و لا البخل یبقیها اذا ما تولت
«نه بخشش، آن را ـ هرگاه روى آورد ـ از بین مى‏برد و نه بخل، آن را ـ هرگاه پشت کند ـ نگه مى‏دارد.»
2ـ تشویق نیکوکار
امام حسن مجتبى علیه السلام در یکى از سفرهایش راه را گم کرد. اتفاقا شب با چوپانى برخورد کرد، چوپان از امام حسن علیه السلام پذیرایى کرده و هنگام صبح راه را به آن حضرت نشان داد.
حضرت مجتبى علیه السلام هنگام خداحافظى به چوپان فرمود: من اکنون سراغ زمین زراعتى خود مى‏روم و بعد به مدینه بر مى‏گردم. سپس، وقتى را تعیین کرد تا آن چوپان خدمت امام مجتبى علیه السلام برسد. چوپان که از غلامان یکى از اهالى مدینه بود، در وقت معین اشتباها به محضر امام حسین علیه السلام آمد و به خیال اینکه به حضور امام حسن علیه السلام آمده، به حضرت سید الشهداء علیه السلام عرضه داشت: من همان بنده‏اى هستم که فلان شب میهمان من بودى و وعده دادى تا در این ساعت‏خدمت‏شما برسم. امام حسین علیه السلام متوجه شد که او از برادرش امام مجتبى علیه السلام در آن شب پذیرایى کرده است. به این جهت از او پرسید: اى غلام! تو برده چه کسى هستى؟ او نام یکى از اهالى مدینه را برد. امام پرسید: چند راس از گوسفندان اربابت در اختیار توست؟ چوپان گفت: سیصد راس.
امام حسین علیه السلام مولاى او را طلبید و از وى درخواست کرد تا گوسفندان را با همان غلام به وى بفروشد. وقتى که او اعلام رضایت نمود، آن حضرت غلام و گوسفندان را از صاحبش خرید و سپس غلام را آزاد نموده و گوسفندان را نیز به غلام بخشید.
آن حضرت موقع خداحافظى به غلام گفت: «ان الذى بات عندک اخى و قد کافاتک بفعلک معه؛ کسى که آن شب نزد تو ماند، برادر من بود. اکنون به پاس [قدردانى از] رفتار نیک تو با او، این پاداش را به تو دادم.
3ـ آزادى کنیز
انس بن مالک مى‏گوید: نزد امام حسین علیه السلام بودم که کنیزى از آن حضرت شاخه گلى را به حضرتش تقدیم کرد. امام حسین علیه السلام آن شاخه گل را گرفت و به او فرمود: «انت‏حرة لوجه الله؛ تو در راه خدا آزادى!» من به حضرت عرض کردم: در مقابل اهداء یک شاخه گل او را آزاد کردى؟! امام در پاسخ فرمود: خداوند ما را در قرآن چنین ادب کرده و فرموده است: «اذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها او ردوها»؛«هرگاه به شما تحیتى گفته شد، پاسخ آن را به نیکوتر از آن یا مانند آن بدهید.» و سپس فرمود: تحیت‏بهتر، همان آزاد کردن اوست.
4ـ تجلیل از یک آزاده
نام نیک موجب مى‏شود که دیگران صاحب نام را تحسین کرده و در مورد او فال نیک بزنند. به این وسیله شخصیت او تقویت‏شده و روحیه اعتماد به نفس در او افزایش مى‏یابد. به این جهت، نام نیک براى صاحب نام فرح‏انگیز و نشاط آور مى‏باشد. والدین و مربیان دلسوز و آگاه در این مورد حساسیت‏خاصى داشته و در نامگذاریها کمال دقت را به عمل مى‏آورند. زمانى که پیکر خونین حر در آخرین لحظات زندگى به روى زمین افتاده بود، امام حسین علیه السلام به بالین وى آمد. آن حضرت در حالى که با دستهاى مبارک خود، صورت او را نوازش مى‏داد و خاک و خون از چهره‏اش پاک مى‏کرد، فرمود: «بخ بخ لک یا حر، انت‏حر کما سمیت فى الدنیا و الآخرة؛ به به! [احسنت] به تو اى حر! تو آزاد مردى چنانکه در دنیا و آخرت آزاده خوانده شدى.» سپس با تجلیل از مادر وى اضافه نمود: «والله ما اخطات امک اذ سمتک حرا، فانت والله حر فى الدنیا و سعید فى الآخرة؛به خدا سوگند! مادرت در این که تو را حر نامید، اشتباه نکرده است. به خدا قسم! تو در دنیا آزادمرد و در آخرت سعادتمند خواهى بود.»
سخنان عزت آفرین
امام حسین علیه السلام افزون بر اینکه در عمل سعى مى‏کرد اطمینان به نفس را در وجود اشخاص زنده کند و حتى در یارى به محرومان و مستضعفان بیشتر از همه به حفظ آبرو، حیثیت و خدشه دار نشدن شخصیت آنان مى‏اندیشید، در گفتارهاى راهگشا و عزت بخش خود نیز به احیاى کرامت انسانى و عزت افراد اهتمام خاصى داشت. این نوشتار را با سخنى حکیمانه از آن گرامى که حاکى از عزت نفس و روح تسلیم‏ناپذیر آن حضرت در مقابل ستمگران و متجاوزان به حقوق مسلمانان مى‏باشد به پایان مى‏بریم.
چنانکه مى‏دانیم، گروهى از مردم، به خاطر فرار از مرگ به انواع ذلتها تن داده و به خاطر دو روز زندگى زودگذر دنیا براى همیشه عزت و کرامت‏خویش را فدا مى‏کنند، اما حسین بن على علیهما السلام در این مورد مى‏فرماید:
«الا و ان الدعى ابن الدعى قد رکز بین اثنتین: بین السلة والذلة و هیهات منا الذلة، یابى الله لنا ذلک و رسوله والمؤمنون و حجور طابت و طهرت و انوف حمیة و نفوس ابیة من ان نؤثر طاعة اللئام على مصارع الکرام؛ ناپاک فرزند ناپاک، (عبیدالله بن زیاد) مرا در پذیرش یکى از دو راه مجبور کرده است؛ بین مرگ [با عزت] و [زندگى با] ذلت. اما هیهات که ما ذلت و خوارى را بپذیریم، خداوند و رسولش و مؤمنین و دامنهاى پاک و غیرتمندان بر ما نمى‏پسندد که اطاعت فرومایگان و پست فطرتان را بر مرگ با عزت و شرافتمندانه ترجیح دهیم.
پى‏نوشتها:
9
. عیون الحکم و المواعظ، ص 439.
. تحف العقول، ص 483.
. حیاة الامام الحسین، ج 1، ص 181.
. کفایة الاثر، ص 234؛ معجم رجال الحدیث، ج 12، ص 82.
. ترجمة الامام الحسن علیه السلام، ص 159.
. مقاتل الطالبین، ص 122؛ کشف الغمه، ج 1، ص 579.
. انعام/54.
. تحف العقول، ص 248.
. مستدرک الوسائل، ج 8، ص 358.
. تحف العقول، ص 248.
. مستدرک الوسائل، ج 8، ص 359.
. کافى، ج 2، ص 206؛ وسائل الشیعه، ج 16، ص 376.
. فرهنگ عاشورا، ص 386؛ معالى السبطین، ج 1، ص 220.
. مدینة المعاجز، ج 4، ص 214.
. ناسخ التواریخ، ج‏2، ص‏360.
. تاریخ طبرى، ج 4، ص 315.
. موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام، ص 486.
. مناقب آل ابى طالب، ج 3، ص 222.
. موسوعة کلمات الحسین علیه السلام، ص 621.
. نساء/86.
. بحار الانوار، ج 44، ص 195.
. لواعج الاشجان، ص 147؛ لهوف، ص 192.
. لهوف ابن طاووس، ص 180.

جوان و اعتماد به نفس

جوان و اعتماد به نفس
محمد سبحانى نیا قال على (ع):(اَلتقى رَئیس الأخلاق) ترجمه: پرهیزگارى سَرِ خلق هاست.
نهج البلاغه, کلمات قصار, ش410 یکى از اهداف تربیتى که همواره مورد توجه مربیان بوده, پرورش روحیه خودباورى و اعتماد به نفس است. قبل از ورود به بحث لازم است مراد از اعتماد به نفس و محدوده آن روشن و منقّح گردد تا از این ره گذر نقش و جایگاه این مقوله تربیتى در فرهنگ اسلامى مشخص شود.
اتکاى به نفس عبارت است از این که انسان به خود تکیه کند, خود را مسئول کارهاى خویش بداند, موفقیت و ناکامى را معلول افکار و اعمال خود بپندارد و به یارى دیگران چشم ندوزد. ریشه این کمال انسانى در وجود هر فردى نهفته است. کودک در ماه هاى اول و حتى در دو سال اول زندگى از خودآگاهى کافى برخوردار نیست و تشخیص (من از غیر من) در این دوران صورت ناقصى دارد. به عقیده روان شناسان, این تشخیص از زمان از شیر گرفتن آغاز شده و در سن سه سالگى به صراحت مى رسد و کودک به تدریج به خود توجه پیدا مى کند1, از این رو استقلال طلبى و ب ى نیازى از دیگران از ژرفاى احساسات بشرى و تمایلات فطرى سرچشمه مى گیرد. دین اسلام که آیین و دستوراتش منطبق بر فطرت است, نه تنها از این تمایل درونى جلوگیرى نکرده بلکه در جهت رشد و تعالى آن برنامه ریزى کرده است. اساس تعلیم و تربیت اسلامى بر مسئولیت فردى, تک الیف شخصى و اعتماد به نفس استوار است. قرآن کریم سعادت هر انسانى را مرهون عمل و تلاش و مجاهدت او مى داند و براى او جز حاصل کوشش و فعالیتش پاداشى در نظر نمى گیرد: (کل نفس بما کسبت رهینة; هر انسانى در گرو عملى است که انجام داده است).2 در جاى دیگر مى فرماید: (لیس للانسان الاّ ماسعى; براى انسان جز حاصل تلاش او پاداشى نیست3). امام على(ع) نیز مى فرماید: (قدر الرجل على قدر همّته; ارزش هر انسانى به مقدار همت او است4); یعنى قیمت شخصیت افراد بشر را باید در مقدار اعتماد به نفس جست وجو کرد. از مقدمه مى توان چنین نتی جه گرفت که (اعتماد به نفس, اصل تازه اى نیست که بعضى تصور کنند دنیاى غرب آن را فهمیده و به مردم جهان عرضه کرده است. آیین مقدس اسلام در چهارده قرن قبل, این حقیقت درخشان را که راز سعادت و کامیابى فرد و اجتماع است, در کمال صراحت به مردم آموخته است.)5
تفاوت اعتماد به نفس با خودپسندى
اعتماد به نفس که یک فضیلت اخلاقى است, نباید با نخوت و خودپسندى اشتباه شود, زیرا تفاوت بین واقع بینى و خودپسندى بسیار بارز و برجسته است. در اعتماد به نفس, تکیه بر واقعیت ها و تصویر منطقى از خویشتن است در حالى که در خودپسندى, تصویرى افراطى و اغراق آ میز به چشم مى خورد و هرگز تصویر ذهنى با واقعیت تطبیق ندارد. بر این اساس, اسلام آن را معلول نارسایى عقل و عامل انحطاط فکر و اندیشه و سد راه ترقى و کمال دانسته و به شدت محکوم کرده است.
رضایت مندى خودپسند از کار خود سبب عقب ماندگى و رکود او مى گردد. امام على(ع) مى فرماید: (الاعجاب یمنع الازدیاد;6 خودپسندى مانع تکامل و پیش رفت انسان است). اما انسان واقع بین و ژرف اندیش, به میزان توانایى خویش اعتماد به نفس دارد و از نارسایى ها و کاستى ها غفلت نمى ورزد. خودپرستى دایره افکار را محدود و طبع انسان را به رذالت و پستى مى کشاند, در حالى که خودباورى آدمى را به فروتنى و از خودگذشتگى وامى دارد.
انسان مؤمن, دو صفت اعتماد به نفس و تواضع را توأمان در خود جمع مى کند, چنان که امام على(ع) در توصیف مؤمنان مى فرماید: (نفسه اصلب من الصلد و هو اذل من العبد; روح و روان مؤمن از سنگ سخت محکم تر است, در حالى که در رفتار با مردم از بندگان زرخرید افتاده تر است .7)
اعتماد به نفس و توکل
چه بسا تصور شود که اعتماد به نفس با اعتماد به حق و توکل منافات دارد, در حالى که در معناى اعتماد به نفس, نفى اتکاى به خدا لحاظ نشده است; هم چنان که در توکل, نادیده گرفتن توانایى هاى فردى و ضعف نفس اخذ نشده است. انسان مؤمن با این که از سرمایه اعتماد به نفس برخوردار است اما هرگز خود را بى نیاز از خالق نمى داند, بلکه تدبیر همه امور را در دست قدرت بى انتهاى پروردگار مى بیند. توکل که ثمره مستقیم توحید افعالى خدا است, نقطه مقابل تکیه کردن بر غیر است. امام صادق(ع) مى فرماید: بى نیازى و عزت در حرکت اند, ه نگامى که محل توکل را بیابند در آن جا وطن مى گزینند.8 از پیامبر(ص) نقل شده که فرمود: از جبرئیل پرسید: توکل چیست؟ گفت: علم به این که مخلوق نفع و ضررى نمى رساند و بنده اى که مأیوس از کمک دیگران باشد, براى غیر خدا کارى انجام نمى دهد و به غیر از خدا امید نمى بندد و از غیر خدا نمى ترسد و به غیر خدا طمع نمى ورزد.9 بنابراین تفسیر, توکل بر خدا مى تواند سبب افزایش اعتماد به نفس و تقویت آن باشد, چون در سایه توکل, آدمى از وابستگى ها نجات مى یابد و ضریب قدرت روحى و مقاومت او در برابر مشکلات بالا مى رود. کسى که کانون قلبش سرشار از عشق به خدا است, سرچشمه تمام قدرت ها و نیروها را خدا مى داند و در آن جا که بر انجام کارى خود را توانا مى بیند, باز مؤثر اصلى را خدا مى داند و لحظه اى از این باور قلبى غفلت نمى ورزد. تعجب از بعضى نویسندگان است که مى گویند: اسلام اعتماد به نف س را امضا نمى کند, در سایه اعتماد به حق و دین است که انسان مى تواند به موفقیت واقعى برسد و پیش رفت کند… ما بایستى کلمه و عبارت بهتر و مناسب ترى را جاى گزین اعتماد به نفس کنیم… انسانى که مالک نفع و ضرر و حیات و موت خود نیست, چگونه به خود تکیه کند؟ آن چه ر ا اسلام بدان بها مى دهد اعتماد به خدا است.10 نویسندگان مذکور با توسل به بیانى از مرحوم علامه طباطبائى در ذیل آیه (ألم تر الى الذین یزکّون أنفسهم; آیا نمى بینى آنان را که خودستایى مى کنند),11 گفته اند: اعتماد به نفس که بعضى از نویسندگان ما به تقلید از غربى ها جزء فضایل انسانى دانسته اند, در قاموس د ین وجود ندارد. قرآن فقط اعتماد و اعتزاز به خداوند را مى شناسد.12
ایشان از کلام دیگر مرحوم علامه غفلت کرده اند که صراحتاً اعتماد به نفس را تأیید کرده است, آن جا که مى فرماید: هر فرد مسلمانى باید به نفس خود اعتماد داشته باشد و از موهبت استقلالى که خداى متعال به وى داده, استفاده کند و وسایلى را که به وى ارزانى داشته, به کار اندازد و راه زندگى را بپیماید; نه این که به دیگران امید بسته و هر روز شریکى براى خدا بگیرد و بت تازه اى بتراشد. خادم باید بداند که نان خود را مى خورد نه نان مخدوم را… انسان آزاد نباید جز خدا به کسى امید بسته و کرنش کند وگرنه در باطن همان پستى و بردگى شرک را خواهد داشت که بت پرستان در ظاهر دارند.13 تمام نکته در جمله پایانى است که اعتماد به نفس مورد تأیید اسلام را تعریف کرده اند, آن جا که مى گویند: مراد از اعتماد به نفس این است که انسان در زندگى لیاقت ذاتى خود را به کار انداخته به امید دیگران ننشیند, نه این که از خداى تعالى بریده, خود را مصدر هر امید و آرزو و مؤثر حقیقى بداند.14
آثار و فواید اعتماد به نفس
اعتماد به نفس آثار فردى و اجتماعى زیادى دارد که مهم ترین آن ها عبارت اند از:
1ـ موفقیت: یکى از عوامل مهم پیش رفت علمى و کامیابى در انسان, اعتقاد به توانایى هاى فردى است. (مطالعات روان شناسان بارها نشان داده است که علت اصلى توفیق اشخاص در کارها آن است که از خود انتظار موفقیت داشته اند. محمدعلى کِلِى هر بار که به خارج سفر مى کرد طب ق معمول اظهار مى داشت که پیروز مى شود, او مى گفت: وقتى که برنده شوم… [و نمى گفت] اگر در این مسابقه برنده شوم. پس ملاحظه مى شود که اداى این جمله, همان داشتن اعتماد به نفس است. ارسطو مى گوید: چیزى که انتظارش را داشته باشید, همان را پیدا خواهید کرد.15 با مطالعه زندگى بزرگان به این حقیقت مسلّم تاریخى پى مى بریم که پیروزى درخشان مردان بزرگ تاریخ در سایه اعتماد به نفس به دست آمده است. چه بسا افرادى که از نظر استعداد در سطح متوسطى قرار داشته اند ولى با اعتماد به نفس و مجاهدت و تلاش خستگى ناپذیر خود, به مد ارج عالى نایل گشته اند. متأسفانه استعدادهاى بسیارى بر اثر کمبود اعتماد به نفس, مخفى مانده و به شکوفایى نرسیده است. دانشمند معروف, ساموئیل اسمایلز مى نویسد: (اعتماد به نفس, اساس هر رستگارى و هر پیش رفتى است. اگر اکثر افراد ملتى بدین فضیلت آرایش یافتند, آن ملت, بزرگ و توانا مى شود و سرّ ارتقا و توانایى او فقط داشتن همین خصلت است.)16 اعتماد به نفس, تردید و بى ثباتى را زایل مى کند و به انسان این امکان را مى دهد که با تعقل و اندیشه, راه صحیح را انتخاب کرده و با متانت و پشتکار آن را به اتمام برساند. (تحقیقات انجام شده در مدارس مختلف به ویژه مدارس استثنایى نشان مى دهد که بین پیش رفت تحصی لى و نگرش فرد نسبت به خودش, رابطه مستقیمى وجود دارد. هر قدر فرد احساس و نگرش مثبتى نسبت به خود داشته باشد, موفقیت بیش ترى در امور تحصیلى از خود نشان مى دهد.)17 در صحنه نبرد زندگى, کسى پیروز است که بتواند با تکیه بر اراده خویش, در دریاى ژرف شداید, به هر طرف که تمایل داشت, شنا کند نه این که مانند پر کاهى بى اختیار به اطراف کشیده شود. افراد خودباخته و ضعیف النفس با وجود داشتن امکانات از اتخاذ تصمیم و جرئت در انجام کار عاجزند, گویا منتظرند دستى از غیب بیرون بیاید و کارهاى سخت و پرمشقت را برایشان انجام دهد. آن ها در تمام عمر خود مردّد و متزلزل باقى مى مانند و فرصت هاى مناسب را یکى پس از دیگرى از دست مى دهند و ناگهان متوجه مى شوند که عمرى را با تردید و بى ثباتى سپرى کرده اند. این افراد درهاى موفقیت را به روى خود بسته اند. چه زیبا امام على(ع) فرموده اند: (مَن لَم یُنجِد لَمْ یُنجَد; هرکس خود را بلند نگرداند, کسى او را بلند نخواهد کرد).18 حکم مذکور در مورد جامعه نیز جارى و سارى است. اگر جامعه اى توانایى هاى خود را با ور نکند, نمى تواند پیش رفت کند.
خودباختگى, شگرد دشمن
ییکى از شگردهاى بزرگ استعمارگران در طول تاریخ, القاى روحیه خودباختگى و سلب اعتماد به نفس بوده است. قرآن مجید درباره فرعون مى فرماید: (انّ فرعون علا فى الارض وجعل اهلها شیعاً یستضعف طائفة منهم; فرعون در آن سرزمین برترى جست و اهل آن را به گروه هاى م ختلفى تقسیم کرد; گروهى را به ضعف و ناتوانى کشاند.)19 بدون شک استثمار و استضعاف مصریان از جانب طاغوت زمان به انگیزه سرکوب کردن روحیه خودباورى آحاد افراد آن جامعه صورت گرفته است. بر این اساس, بزرگ احیاگر تفکر دینى در عصر حاضر یعنى حضرت امام خمینى(ره) همواره بر خودباورى و استقلال فکرى ملت تأکید کرده و تنها را ه مقابله با خودباختگى را بازگشت به خویش و اتکاى به فرهنگ متعالى اسلام مى دانستند. ایشان خطاب به جوانان مى گوید: (عمده این است که شما دو جهت را در نظر بگیرید که من کراراً عرض کرده ام: یکى اعتماد به خداى تبارک و تعالى که وقتى که براى او بخواهید کار کنید, ب ه شما کمک مى کند, راه را براى شما باز مى کند, در هر رشته که هستید راه هاى هدایت را به شما الهام مى کند. و یکى اتکال به نفس, اعتماد به خودتان; شما خودتان جوان هایى هستید که مى توانید همه کارها را انجام دهید. مخترعین مى توانند در سطح بالا اختراع بکنند. مب تکرین ما مى توانند در سطح بالا ابتکار کنند. به شرط این که اعتماد به نفس خودشان داشته باشند و معتقد بشوند به این که سمى توانیمز در رژیم سابق سنمى توانیمز را در بین همه قشرها شایع کردند, به همه گفتند ما نمى توانیم و باید تواناها بیایند و به ما تعلیم بدهند… لازم است که با این دو خصیصه ساتکال به خداى تبارک و تعالیز [و] اطمینان به نفس, با این دو خصیصه به پیش بروید و بعد از مدت کوتاهى خواهید دید که راه هاى سعادت بر شما باز مى شود.)20 مصلحان بزرگ تاریخ همواره از خودیابى و خوداتکایى به عنوان عامل موفقیت یاد کرده اند.
فلسفه خودى
استاد مطهرى(ره) درباره اقبال لاهورى مى گوید: (اقبال فلسفه اى دارد که آن را فلسفه خودى مى نامد. او معتقد است که شرق اسلامى هویت واقعى خود را که هویت اسلامى است, از دست داده و باید آن را باز یابد. [اقبال معتقد است:] همان طور که فرد احیاناً دچار تزلز ل شخصیت و یا گم کردن شخصیت مى شود, از خود فاصله مى گیرد و با خود بیگانه مى گردد, غیر خود را به جاى خود مى گیرد و به قول مولانا که اقبال سخت مرید و شیفته او و تحت تأثیر جاذبه قوى او است, در زمین دیگران خانه مى سازد و به جاى آن که کار خود کند کار بیگانه مى کند. جامعه نیز چنین است; جامعه مانند فرد روح و شخصیت دارد; مانند فرد احیاناً دچار تزلزل شخصیت و از دست دادن هویت مى گردد. هر جامعه اى که ایمان به خویشتن و احترام به کیان ذات و کرامت ذات خویشتن را از دست بدهد, محکوم به سقوط است.)21
ایشان در جایى دیگر مى گوید: (در گفتارهاى اقبال لاهورى خواندم که موسولینى گفته است: انسان باید آهن داشته باشد تا نان داشته باشد; یعنى اگر مى خواهى نان داشته باشى, زور داشته باش. [ولى اقبال مى گوید:] این حرف درست نیست, اگر مى خواهى نان داشته باشى, آهن باش; یعنى شخصیت تو شخصیتى محکم به صلابت آهن باشد.22 مولوى مى گوید:

• اى تو در پیکار خود را باخته تو به هر صورت که آیى بیستى که منم این والله آن تو نیستى23
• دیگران را تو ز خود نشناخته که منم این والله آن تو نیستى23 که منم این والله آن تو نیستى23
قرآن مجید به صراحت تغییرات برونى را معلول تغییرات درونى مى داند و سرچشمه شکست ها و پیروزى ها را اراده و خواست ملت ها برمى شمارد, آن جا که مى فرماید: (ان الله لایغیّر مابقوم حتّى یغیّروا ما بانفسهم; هرگز خداوند اوضاع و احوال را به سود مردم عوض نمى کند, مگر آن که خودشان اوضاعشان را تغییر دهند.)24 (نکته اى را اقبال لاهورى از همین آیه استنباط کرده است که نکته اى بسیار عالى است. او از ضمیر سحتى یغیّرواز چنین استفاده کرده است که قرآن مجید مى فرماید: سحتى یغیّروا ما بأنفسهمز نمى گوید: سحتّى یغیّر ما بأنفسهمز; اگر چنین مى گفت, معنایش این بود: خداوند او ضاع و احوالى را که براى مردمى وجود دارد, چه خوب و چه بد, عوض نمى کند مگر آن وقت که اوضاع و احوالى که مربوط به خودشان است; یعنى مربوط به روح, اخلاق و خصوصیاتى که در دست و عملشان است عوض شود. نه, مى فرماید: سیغیرواز تا خودشان به ابتکار و دست خود و استقلال فکرى خویش اقدام نکنند, وضعشان عوض نمى شود; یعنى اگر ملت دیگرى بیاید و بخواهد به قهر و جبر, اوضاع و احوال مردم را عوض کند, مادامى که خود آن مردم تصمیم نگرفته اند, مادامى که خود آن مردم ابتکار به خرج نداده اند, مادامى که خود آن مردم استقلال فکرى پیدا نکرده اند, وضع آن ها به سامان نمى رسد.)25
• شمع بر پاى خویش چون بستاد سرفراز است اگرچه بگدازد تیره بختى است تکیه بر دگران نپذیرفت مرد روشن راى
• روشنى بخش گشت و بزم آراى هرکه چون شمع بود پابرجاى نپذیرفت مرد روشن راى نپذیرفت مرد روشن راى
2ـ پایدارى در راه هدف: در سایه اعتماد به نفس و خودباورى, قدرت مواجه با مشکلات و ناملایمات زندگى و تحمل سختى ها و مرارت ها افزایش مى یابد. چون هر فردى به تناسب روحیه و طرز تفکر خود با مشکلات روبه رو مى شود و عکس العمل نشان مى دهد. در این باره داستانى را س عدى شیرازى بیان کرده که قابل توجه است: (سالى از بلخ با شامیانم سفر بود و راه از حرامیان پرخطر. جوانى به بدرقه همراه من شد. سپر باز و چرخ انداز و سلحشور, بیش زور که ده مرد توانا کمان او را زه کردندى و زورآوران روى زمین, پشت او بر زمین نیاورندى. اما متنعم بود و سایه پرورده, نه جهان دیده و سفر کرده, رعد کوس دلاوران به گوشش نرسیده و برق شمشیر سواران به چشم ندیده.

• نیفتاده در دست دشمن اسیر به گـردش نباریـده باران تیر
• به گـردش نباریـده باران تیر به گـردش نباریـده باران تیر
اتفاقاً من و این جوان در پى هم دوان, هر آن دیوار قدیم که در پیش آمدى, به قوت بازو بیفکندى و هر درخت عظیم که دیدى, به زور سرپنجه برکندى و تفاخرکنان گفتى:

• پیل کو تا کف سر پنجه گردان بیند پیل کو تا کتف و بازوى مردان بیند
• پیل کو تا کتف و بازوى مردان بیند پیل کو تا کتف و بازوى مردان بیند
ما در این حالت بودیم که دو هندو از پس سنگى سر برآوردند و قصد قتال با ما کردند. در دست یکى چوبى بود و در بغل دیگرى کلوخ کوبى. جوان را گفتم: چه پایى؟
• بیار آن چه دارى ز مردى و زور که دشمن به پاى خود آمد به گور
• که دشمن به پاى خود آمد به گور که دشمن به پاى خود آمد به گور
تیر و کمان را دیدم از دست جوان افتاد و لرزه بر استخوان.

• نه هرکه موى شکافد به تیر جوشن خاى بـه روز حملـه جنگ آوران بـدارد پـاى
• بـه روز حملـه جنگ آوران بـدارد پـاى بـه روز حملـه جنگ آوران بـدارد پـاى
چاره جز آن ندیدم که رخت و سلاح و جامه رها کنیم و جان به سلامت بریم.

• به کارهاى گران, مرد کاردیده فرست جوان اگرچه قوى یال و پیل تن باشد نبرد, پیش مصاف آزموده معلوم است چنان که مسئله شرع پیش دانشمند).26
• که شیر شرزه درآرد به زیر خمّ کمند به جنگ دشمنش از هول بگسلد پیوند چنان که مسئله شرع پیش دانشمند).26 چنان که مسئله شرع پیش دانشمند).26
امام على(ع) مى فرماید: (فى تصاریف الاحوال تعرف جواهر الرجال; با تغییر شرایط و اوضاع و احوال, ذخایر و جواهر فطرى مردان شناخته مى شود).27 افرادى که به اراده خویش متکى اند, از نظر روایات افرادى حر و آزاده معرفى شده اند که در هر حال خود را نمى بازند و در برابر طوفان هاى سهمگین زندگى با اقتدار مى ایستند و از زبونى و فرومایگى و خودباختگى اجتناب مى ورزند. امام صادق(ع) مى فرماید: (ان الحرّ حر على جمیع احواله ان نابته نائبة صبر لها وان تدارکت علیه المصائب لم تکسره و ان أُسر و قهر او استبدل بالیسر عسراً; آ زادمرد در همه حال آزاده است. اگر به مصیبتى دچار شود, صبر مى کند و اگر گرفتار هجوم بلا گردد, شکست نمى خورد. آزادمرد اگر اسیر شود, ستم ببیند یا آسایش او به سختى مبدل گردد, بازهم آزاده است.)28
اعتماد به نفس یوسف(ع)
در دنباله حدیث, امام صادق(ع), حضرت یوسف(ع) را به عنوان مصداق بارز این گونه افراد ذکر مى کند. آن حضرت با این که به بردگى رفت, اسیر شد و ستم دید, تاریکى زندان, وحشت حبس و مصایب دیگر ضررى به شخصیت روحى وى نزد و سرانجام خداوند بر او منّت نهاد و او را به اوج عظمت رسانید و فرمانرواى جبّار مصر را به غلامى وى درآورد.
3ـ سلامت روان: یکى دیگر از آثار اعتماد به نفس حفظ سلامت روان است. مازلو مى گوید: ما براى سلامت روانى خود نیاز به احساس اعتماد به نفس مثبت و قوى داریم.29 این امر وقتى روشن مى شود که بدانیم ضعف اعتماد به نفس, عوارضى چون نگرانى, بى ثباتى, اضطراب, بدبینى, پر خاش گرى, افسردگى, خودکم بینى, وسواس و غیره دارد. (وقتى که یک انسان کاملاً سالم و نیرومند بى جهت در خود احساس ضعف و سستى و رخوت مى کند, معنایش این است که روحش ناسالم است).30 کسى که ثبات و پشتکارندارد, کار خود را ناتمام مى گذارد و یا از رو در رو شدن با مشک لات زندگى طفره مى رود. براى جبران این نقص روحى, پیوسته عذر و بهانه مى آورد و همواره خود را فریب مى دهد. امام على(ع) مى فرماید: (قد یکذب الرجل على نفسه عند شدة البلاء بما لم یفعله; چه بسا انسان در برخورد با گرفتارى وقتى که مى خواهد شانه از زیر بار عمل خال ى کند, به خود دروغ مى گوید).31 و در مواردى این افراد به خودنمایى رو مى آورند. امام على(ع) مى فرماید: (الافتخار من صغر الاقدار; به خود نازیدن, نشانه حقارت و پستى است).32 روان شناس معروف, شاختر مى گوید: وسیله دیگرى که در عین ناکامى و عدم موفقیت براى جلب توجه دیگران به کار مى بریم, لاف زدن و از خود تعریف کردن است. آن که مى تواند کار صحیح انجام دهد و موفق باشد و با رفتار و گفتار پسندیده, خود را در دل دیگران بنشاند, به لاف ز دن و خودستایى کردن نیاز ندارد و به عوضِ لاف و گزاف به سعى و عمل مى پردازد و هر روز دوستان بیش تر و موفقیت بزرگ ترى به دست مى آورد.33 کسى که خود را پست و ناتوان مى داند, ضمیرى آشفته و نگران دارد. این حس خودکم بینى او را به مقررات اجتماعى بى اعتنا و از این راه حقارت خویش را جبران مى کند. امام هادى(ع) مى فرماید: (من هانت علیه نفسه فلاتأمن شره,34 کسى که خود را خوار مى یابد, از شر او ایمن مباش.) با این بینش, منشأ بسیارى از ناهنجارى ها و اختلالات رفتارى در بزه کاران را باید در فقدان اعتماد به نفس جست وجو کرد. در این صورت با احیاى شخصیت و تقویت اعتماد به نفس, مى توان از وقوع بسیارى از خطاکارى ها پیش گیرى کرد. امام على(ع) مى فرماید: (من کرمت نفسه قلّ شقاقه وخلافه;35 کسى که شخصیتش ارزش مند گردید, خطاکارى هایش کم مى شود.) مردان باشخصیت در حساس ترین مواقع نیز به خوارى و فرومایگى تن نمى دهند و هرگز به تملق و چاپلوسى متوسل نمى شوند. امام على(ع) مى فرماید: (ذوالشرف لاتبطره منزلة نالها وان عظمت کالجبل الذى لاتزعزعه الریاح;36 مرد باشرف اگر به موقعیتى برسد, هرگز خود را نمى بازد و از مسیر فضیلت خارج نمى شود. او مانند کوه پا برجاست که وزش بادها قادر نیست او را به حرکت درآورد.) براساس نظریه (اریکسون) اگر هویت شخصیِ نوجوان در طى زمان و براساس تجربیات حاصل از برخورد صحیح اجتماعى به تدریج ایجاد شود و نوجوان بتواند خود را بشناسد و از دیگران جدا سازد, تعادل روانى وى تضمین مى شود; ولى اگر سرخوردگى و عدم اعتماد, جاى گزین اعتماد گردد و به جاى تماس با مردم, نوجوان گوشه گیر و منزوى شود و به جاى تحرک به رکود گراید و به جاى خودآگاهى و تشکیل هویت مثبت دچار ابهام در نقش خود شود, هم آهنگى و تعادل روانى وى به هم مى خورد و به بحران هویت دچار مى شود.37 4ـ جلب اعتماد دیگران: اعتماد به نفس, نقش مؤثرى در جلب اعتماد دیگران دارد, چون تأثیرگذارى بر افراد بستگى زیادى به قدرت ایمان و خودباورى دارد. کسى که به خود اعتماد ندارد, هرگز نمى تواند اعتماد دیگران را جلب کند.

• اگر در جهان بایدت برترى چو خود خویشتن پست بینى و خوار دگر از کس امید عزت مدار
• نباید که خود پست و دون بشمرى دگر از کس امید عزت مدار دگر از کس امید عزت مدار
امام على(ع) مى فرماید: (ان النفس لجوهرة ثمینة من صانها رفعها و من ابتذلها وضعها;38 به راستى که شخصیت انسانى گوهر گران بهایى است که هرکس آن را حفظ کند, تعالى یابد و هرکس آن را پست گرداند, فرو مى افتد). در روایتى دیگر آن حضرت مى فرماید: (الرجل حیث ا ختار لنفسه ان صانها ارتفعت و ان ابتذلها اتّضعت;39 ارزش شخصیت هر فردى, وابسته به روشى است که اتخاذ مى کند; اگر نفس خود را از پستى بر کنار داشت, رفعت مقام پیدا مى کند و اگر آن را خوار شمرد, به پستى مى گراید.) 5 ـ رشد اجتماعى:روان شناسان براى رشد اجتماعى, شاخص هایى را ذکر کرده اند که عبارت اند از: استقلال, پذیرش مسئولیت و آینده نگرى.40 یکى از پایه هاى واقعى رشد اجتماعى, اعتماد به نفس است. عدم سازگارى با محیط نتیجه بى اعتمادى و ضعف نفس است. (اشخاصى را که مى بین ید خجول و کم رو, یا بى حیا و پرخاش جو, یا ساکت و خاموش, یا پرگو و فضول, یا سرد و بى تصمیم, یا بى تأمل و سبک سرند, همه مردمانى هستند که به خود اطمینان و اعتماد ندارند).41 این افراد براى رهایى از احساس حقارت به گوشه گیرى و انزوا روى مى آورند, اما فشار روحى , فرار از معاشرت و سازش به مراتب از خودکم بینى بیشتر است.
امام صادق(ع) مى فرماید: (الرجل یجزع من الذُّل الصغیر فیدخله ذلک فى الذُّل الکبیر;42 آدمى از ذلت کوچک اظهار ناراحتى مى کند و همین امر او را به ذلت بزرگ ترى سوق مى دهد). شاختر مى گوید: (پسرى از نزدیکان من همیشه تنها بود. در زنگ هاى تفریحِ مدرسه تنها راه مى رفت و در ابر و آسمان خیال گردش مى کرد. بعد از ساعت درس فوراً به خانه مى آمد و از بازى با هم شاگردى ها مى گریخت. در هیچ دسته و انجمن خیریه اى شرکت نداشت. هیچ کس را به خانه خود دعوت نمى کرد و به خانه هیچ کس به مهمانى نمى رفت. مى گفت: اتاق کار و کتاب هایم را از همه کس بیشتر دوست دارم. لکن حقیقت این بود که آن جوان, بنیه و جثه خوبى نداشت و در بازى هاى جسمانى به پاى دیگران نمى رسید و براى این که ضعف خود را بپوشاند و مورد ترحم و تحقیر واقع نشود, از بازى اجتناب مى کرد).43 با اعتماد به نفس, ترس از اجتماع و معاش رت با مردم زایل مى شود و سازگارى با محیط به سهولت انجام مى گیرد.
1ـ محمدعلى سادات, راهنماى پدران و مادران, ج1, ص37.
2ـ مدثر(74) آیه 38.
3ـ نجم(53) آیه 39.
4ـ نهج البلاغه, قصار47.
5ـ محمدتقى فلسفى, کودک, ج2, ص279.
6ـ نهج البلاغه, قصار167.
7ـ همان, قصار333.
8ـ اصول کافى, ج3, ص105.
9ـ بحارالانوار, ج68, ص138.
10ـ روزنامه اطلاعات, شماره 20665, ص11, سال74.
11ـ نساء(4) آیه 49.
12ـ ترجمه المیزان, ج4, ص546.
13ـ علامه طباطبایى, خلاصه تعالیم اسلام, ص190.
14ـ همان, ص191.
15ـ رابرت آنتونى, رموز اعتماد و اتکاء به نفس, ترجمه اسماعیل کیوانى, ص164.
16ـ محمدتقى فلسفى, همان, ص278; به نقل از: اعتماد به نفس, ص14.
17ـ غلامعلى افروز, مباحثى در روان شناس و تربیت کودکان و نوجوانان, ص114.
18ـ غررالحکم و دررالکلم, ج5,ص253.
19ـ قصص(28) آیه 4.
20ـ صحیفه نور, ج18, ص146.
21ـ مرتضى مطهرى, نهضت هاى اسلامى در صد ساله اخیر, ص53 و54.
22ـ مجموعه آثار, ج17, ص53 و54.
23ـ مثنوى معنوى, دفتر چهارم, ص596.
24ـ رعد(13) آیه 11.
25ـ مجموعه آثار, همان, ص224ـ223.
26ـ گلستان سعدى, باب هفتم, حکایت17.
27ـ غررالحکم و دررالکلم, ج4, ص398.
28ـ بحارالانوار, ج71, ص69.
29ـ غلامعلى افروز, همان, ص114.
30ـ محمدتقى فلسفى, همان, ص391.
31ـ غررالحکم و دررالکلم, همان, ص483.
32ـ همان, ج2, ص163.
33ـ موسوى لارى, رسالت اخلاق در تکامل انسان, ص416.
34ـ بحارالانوار, ج75, ص365.
35ـ غررالحکم و دررالکلم, ج5, ص432.
36ـ همان, ج4, ص37.
37ـ سید احمد احمدى, روان شناسى نوجوانان و جوانان, ص28.
38ـ غررالحکم و دررالکلم, ج2, ص522.
39ـ همان, ص77.
40ـ رشد شخصیت, ترجمه سیما نظیرى, ص100.
41ـ محمدتقى فلسفى, همان, ص342.
42ـ بحارالانوار, همان, ص249.
43ـ محمدتقى فلسفى, همان, ص415.

جوان و اعتماد به نفس1

جوان و اعتماد به نفس1
قال على (ع):(اَلتقى رَئیس الأخلاق)
ترجمه: پرهیزگارى سَرِ خلق هاست.
نهج البلاغه, کلمات قصار, ش410 یکى از اهداف تربیتى که همواره مورد توجه مربیان بوده, پرورش روحیه خودباورى و اعتماد به نفس است. قبل از ورود به بحث لازم است مراد از اعتماد به نفس و محدوده آن روشن و منقّح گردد تا از این ره گذر نقش و جایگاه این مقوله تربیتى در فرهنگ اسلامى مشخص شود.
اتکاى به نفس عبارت است از این که انسان به خود تکیه کند, خود را مسئول کارهاى خویش بداند, موفقیت و ناکامى را معلول افکار و اعمال خود بپندارد و به یارى دیگران چشم ندوزد. ریشه این کمال انسانى در وجود هر فردى نهفته است. کودک در ماه هاى اول و حتى در دو سال اول زندگى از خودآگاهى کافى برخوردار نیست و تشخیص (من از غیر من) در این دوران صورت ناقصى دارد. به عقیده روان شناسان, این تشخیص از زمان از شیر گرفتن آغاز شده و در سن سه سالگى به صراحت مى رسد و کودک به تدریج به خود توجه پیدا مى کند1, از این رو استقلال طلبى و ب ى نیازى از دیگران از ژرفاى احساسات بشرى و تمایلات فطرى سرچشمه مى گیرد. دین اسلام که آیین و دستوراتش منطبق بر فطرت است, نه تنها از این تمایل درونى جلوگیرى نکرده بلکه در جهت رشد و تعالى آن برنامه ریزى کرده است. اساس تعلیم و تربیت اسلامى بر مسئولیت فردى, تک الیف شخصى و اعتماد به نفس استوار است. قرآن کریم سعادت هر انسانى را مرهون عمل و تلاش و مجاهدت او مى داند و براى او جز حاصل کوشش و فعالیتش پاداشى در نظر نمى گیرد: (کل نفس بما کسبت رهینة; هر انسانى در گرو عملى است که انجام داده است).2 در جاى دیگر مى فرماید: (لیس للانسان الاّ ماسعى; براى انسان جز حاصل تلاش او پاداشى نیست3). امام على(ع) نیز مى فرماید: (قدر الرجل على قدر همّته; ارزش هر انسانى به مقدار همت او است4); یعنى قیمت شخصیت افراد بشر را باید در مقدار اعتماد به نفس جست وجو کرد. از مقدمه مى توان چنین نتی جه گرفت که (اعتماد به نفس, اصل تازه اى نیست که بعضى تصور کنند دنیاى غرب آن را فهمیده و به مردم جهان عرضه کرده است. آیین مقدس اسلام در چهارده قرن قبل, این حقیقت درخشان را که راز سعادت و کامیابى فرد و اجتماع است, در کمال صراحت به مردم آموخته است.)5
تفاوت اعتماد به نفس با خودپسندى
اعتماد به نفس که یک فضیلت اخلاقى است, نباید با نخوت و خودپسندى اشتباه شود, زیرا تفاوت بین واقع بینى و خودپسندى بسیار بارز و برجسته است. در اعتماد به نفس, تکیه بر واقعیت ها و تصویر منطقى از خویشتن است در حالى که در خودپسندى, تصویرى افراطى و اغراق آ میز به چشم مى خورد و هرگز تصویر ذهنى با واقعیت تطبیق ندارد. بر این اساس, اسلام آن را معلول نارسایى عقل و عامل انحطاط فکر و اندیشه و سد راه ترقى و کمال دانسته و به شدت محکوم کرده است.
رضایت مندى خودپسند از کار خود سبب عقب ماندگى و رکود او مى گردد. امام على(ع) مى فرماید: (الاعجاب یمنع الازدیاد;6 خودپسندى مانع تکامل و پیش رفت انسان است). اما انسان واقع بین و ژرف اندیش, به میزان توانایى خویش اعتماد به نفس دارد و از نارسایى ها و کاستى ها غفلت نمى ورزد. خودپرستى دایره افکار را محدود و طبع انسان را به رذالت و پستى مى کشاند, در حالى که خودباورى آدمى را به فروتنى و از خودگذشتگى وامى دارد.
انسان مؤمن, دو صفت اعتماد به نفس و تواضع را توأمان در خود جمع مى کند, چنان که امام على(ع) در توصیف مؤمنان مى فرماید: (نفسه اصلب من الصلد و هو اذل من العبد; روح و روان مؤمن از سنگ سخت محکم تر است, در حالى که در رفتار با مردم از بندگان زرخرید افتاده تر است .7)
اعتماد به نفس و توکل
چه بسا تصور شود که اعتماد به نفس با اعتماد به حق و توکل منافات دارد, در حالى که در معناى اعتماد به نفس, نفى اتکاى به خدا لحاظ نشده است; هم چنان که در توکل, نادیده گرفتن توانایى هاى فردى و ضعف نفس اخذ نشده است. انسان مؤمن با این که از سرمایه اعتماد به نفس برخوردار است اما هرگز خود را بى نیاز از خالق نمى داند, بلکه تدبیر همه امور را در دست قدرت بى انتهاى پروردگار مى بیند. توکل که ثمره مستقیم توحید افعالى خدا است, نقطه مقابل تکیه کردن بر غیر است. امام صادق(ع) مى فرماید: بى نیازى و عزت در حرکت اند, ه نگامى که محل توکل را بیابند در آن جا وطن مى گزینند.8 از پیامبر(ص) نقل شده که فرمود: از جبرئیل پرسید: توکل چیست؟ گفت: علم به این که مخلوق نفع و ضررى نمى رساند و بنده اى که مأیوس از کمک دیگران باشد, براى غیر خدا کارى انجام نمى دهد و به غیر از خدا امید نمى بندد و از غیر خدا نمى ترسد و به غیر خدا طمع نمى ورزد.9 بنابراین تفسیر, توکل بر خدا مى تواند سبب افزایش اعتماد به نفس و تقویت آن باشد, چون در سایه توکل, آدمى از وابستگى ها نجات مى یابد و ضریب قدرت روحى و مقاومت او در برابر مشکلات بالا مى رود. کسى که کانون قلبش سرشار از عشق به خدا است, سرچشمه تمام قدرت ها و نیروها را خدا مى داند و در آن جا که بر انجام کارى خود را توانا مى بیند, باز مؤثر اصلى را خدا مى داند و لحظه اى از این باور قلبى غفلت نمى ورزد. تعجب از بعضى نویسندگان است که مى گویند: اسلام اعتماد به نف س را امضا نمى کند, در سایه اعتماد به حق و دین است که انسان مى تواند به موفقیت واقعى برسد و پیش رفت کند… ما بایستى کلمه و عبارت بهتر و مناسب ترى را جاى گزین اعتماد به نفس کنیم… انسانى که مالک نفع و ضرر و حیات و موت خود نیست, چگونه به خود تکیه کند؟ آن چه ر ا اسلام بدان بها مى دهد اعتماد به خدا است.10
نویسندگان مذکور با توسل به بیانى از مرحوم علامه طباطبائى در ذیل آیه (ألم تر الى الذین یزکّون أنفسهم; آیا نمى بینى آنان را که خودستایى مى کنند),11 گفته اند: اعتماد به نفس که بعضى از نویسندگان ما به تقلید از غربى ها جزء فضایل انسانى دانسته اند, در قاموس د ین وجود ندارد. قرآن فقط اعتماد و اعتزاز به خداوند را مى شناسد.12
ایشان از کلام دیگر مرحوم علامه غفلت کرده اند که صراحتاً اعتماد به نفس را تأیید کرده است, آن جا که مى فرماید: هر فرد مسلمانى باید به نفس خود اعتماد داشته باشد و از موهبت استقلالى که خداى متعال به وى داده, استفاده کند و وسایلى را که به وى ارزانى داشته, به کار اندازد و راه زندگى را بپیماید; نه این که به دیگران امید بسته و هر روز شریکى براى خدا بگیرد و بت تازه اى بتراشد. خادم باید بداند که نان خود را مى خورد نه نان مخدوم را… انسان آزاد نباید جز خدا به کسى امید بسته و کرنش کند وگرنه در باطن همان پستى و بردگى شرک را خواهد داشت که بت پرستان در ظاهر دارند.13 تمام نکته در جمله پایانى است که اعتماد به نفس مورد تأیید اسلام را تعریف کرده اند, آن جا که مى گویند: مراد از اعتماد به نفس این است که انسان در زندگى لیاقت ذاتى خود را به کار انداخته به امید دیگران ننشیند, نه این که از خداى تعالى بریده, خود را مصدر هر امید و آرزو و مؤثر حقیقى بداند.14
آثار و فواید اعتماد به نفس
اعتماد به نفس آثار فردى و اجتماعى زیادى دارد که مهم ترین آن ها عبارت اند از:
1ـ موفقیت: یکى از عوامل مهم پیش رفت علمى و کامیابى در انسان, اعتقاد به توانایى هاى فردى است. (مطالعات روان شناسان بارها نشان داده است که علت اصلى توفیق اشخاص در کارها آن است که از خود انتظار موفقیت داشته اند. محمدعلى کِلِى هر بار که به خارج سفر مى کرد طب ق معمول اظهار مى داشت که پیروز مى شود, او مى گفت: وقتى که برنده شوم… [و نمى گفت] اگر در این مسابقه برنده شوم. پس ملاحظه مى شود که اداى این جمله, همان داشتن اعتماد به نفس است. ارسطو مى گوید: چیزى که انتظارش را داشته باشید, همان را پیدا خواهید کرد.15
با مطالعه زندگى بزرگان به این حقیقت مسلّم تاریخى پى مى بریم که پیروزى درخشان مردان بزرگ تاریخ در سایه اعتماد به نفس به دست آمده است. چه بسا افرادى که از نظر استعداد در سطح متوسطى قرار داشته اند ولى با اعتماد به نفس و مجاهدت و تلاش خستگى ناپذیر خود, به مد ارج عالى نایل گشته اند. متأسفانه استعدادهاى بسیارى بر اثر کمبود اعتماد به نفس, مخفى مانده و به شکوفایى نرسیده است. دانشمند معروف, ساموئیل اسمایلز مى نویسد: (اعتماد به نفس, اساس هر رستگارى و هر پیش رفتى است. اگر اکثر افراد ملتى بدین فضیلت آرایش یافتند, آن ملت, بزرگ و توانا مى شود و سرّ ارتقا و توانایى او فقط داشتن همین خصلت است.)16
اعتماد به نفس, تردید و بى ثباتى را زایل مى کند و به انسان این امکان را مى دهد که با تعقل و اندیشه, راه صحیح را انتخاب کرده و با متانت و پشتکار آن را به اتمام برساند. (تحقیقات انجام شده در مدارس مختلف به ویژه مدارس استثنایى نشان مى دهد که بین پیش رفت تحصی لى و نگرش فرد نسبت به خودش, رابطه مستقیمى وجود دارد. هر قدر فرد احساس و نگرش مثبتى نسبت به خود داشته باشد, موفقیت بیش ترى در امور تحصیلى از خود نشان مى دهد.)17
در صحنه نبرد زندگى, کسى پیروز است که بتواند با تکیه بر اراده خویش, در دریاى ژرف شداید, به هر طرف که تمایل داشت, شنا کند نه این که مانند پر کاهى بى اختیار به اطراف کشیده شود. افراد خودباخته و ضعیف النفس با وجود داشتن امکانات از اتخاذ تصمیم و جرئت در انجام کار عاجزند, گویا منتظرند دستى از غیب بیرون بیاید و کارهاى سخت و پرمشقت را برایشان انجام دهد. آن ها در تمام عمر خود مردّد و متزلزل باقى مى مانند و فرصت هاى مناسب را یکى پس از دیگرى از دست مى دهند و ناگهان متوجه مى شوند که عمرى را با تردید و بى ثباتى سپرى کرده اند. این افراد درهاى موفقیت را به روى خود بسته اند. چه زیبا امام على(ع) فرموده اند: (مَن لَم یُنجِد لَمْ یُنجَد; هرکس خود را بلند نگرداند, کسى او را بلند نخواهد کرد).18 حکم مذکور در مورد جامعه نیز جارى و سارى است. اگر جامعه اى توانایى هاى خود را با ور نکند, نمى تواند پیش رفت کند.
خودباختگى, شگرد دشمن
ییکى از شگردهاى بزرگ استعمارگران در طول تاریخ, القاى روحیه خودباختگى و سلب اعتماد به نفس بوده است. قرآن مجید درباره فرعون مى فرماید: (انّ فرعون علا فى الارض وجعل اهلها شیعاً یستضعف طائفة منهم; فرعون در آن سرزمین برترى جست و اهل آن را به گروه هاى م ختلفى تقسیم کرد; گروهى را به ضعف و ناتوانى کشاند.)19
بدون شک استثمار و استضعاف مصریان از جانب طاغوت زمان به انگیزه سرکوب کردن روحیه خودباورى آحاد افراد آن جامعه صورت گرفته است. بر این اساس, بزرگ احیاگر تفکر دینى در عصر حاضر یعنى حضرت امام خمینى(ره) همواره بر خودباورى و استقلال فکرى ملت تأکید کرده و تنها را ه مقابله با خودباختگى را بازگشت به خویش و اتکاى به فرهنگ متعالى اسلام مى دانستند. ایشان خطاب به جوانان مى گوید: (عمده این است که شما دو جهت را در نظر بگیرید که من کراراً عرض کرده ام: یکى اعتماد به خداى تبارک و تعالى که وقتى که براى او بخواهید کار کنید, ب ه شما کمک مى کند, راه را براى شما باز مى کند, در هر رشته که هستید راه هاى هدایت را به شما الهام مى کند. و یکى اتکال به نفس, اعتماد به خودتان; شما خودتان جوان هایى هستید که مى توانید همه کارها را انجام دهید. مخترعین مى توانند در سطح بالا اختراع بکنند. مب تکرین ما مى توانند در سطح بالا ابتکار کنند. به شرط این که اعتماد به نفس خودشان داشته باشند و معتقد بشوند به این که سمى توانیمز در رژیم سابق سنمى توانیمز را در بین همه قشرها شایع کردند, به همه گفتند ما نمى توانیم و باید تواناها بیایند و به ما تعلیم بدهند… لازم است که با این دو خصیصه ساتکال به خداى تبارک و تعالیز [و] اطمینان به نفس, با این دو خصیصه به پیش بروید و بعد از مدت کوتاهى خواهید دید که راه هاى سعادت بر شما باز مى شود.)20
مصلحان بزرگ تاریخ همواره از خودیابى و خوداتکایى به عنوان عامل موفقیت یاد کرده اند.
فلسفه خودى
استاد مطهرى(ره) درباره اقبال لاهورى مى گوید: (اقبال فلسفه اى دارد که آن را فلسفه خودى مى نامد. او معتقد است که شرق اسلامى هویت واقعى خود را که هویت اسلامى است, از دست داده و باید آن را باز یابد. [اقبال معتقد است:] همان طور که فرد احیاناً دچار تزلز ل شخصیت و یا گم کردن شخصیت مى شود, از خود فاصله مى گیرد و با خود بیگانه مى گردد, غیر خود را به جاى خود مى گیرد و به قول مولانا که اقبال سخت مرید و شیفته او و تحت تأثیر جاذبه قوى او است, در زمین دیگران خانه مى سازد و به جاى آن که کار خود کند کار بیگانه مى کند. جامعه نیز چنین است; جامعه مانند فرد روح و شخصیت دارد; مانند فرد احیاناً دچار تزلزل شخصیت و از دست دادن هویت مى گردد. هر جامعه اى که ایمان به خویشتن و احترام به کیان ذات و کرامت ذات خویشتن را از دست بدهد, محکوم به سقوط است.)21
ایشان در جایى دیگر مى گوید: (در گفتارهاى اقبال لاهورى خواندم که موسولینى گفته است: انسان باید آهن داشته باشد تا نان داشته باشد; یعنى اگر مى خواهى نان داشته باشى, زور داشته باش. [ولى اقبال مى گوید:] این حرف درست نیست, اگر مى خواهى نان داشته باشى, آهن باش; یعنى شخصیت تو شخصیتى محکم به صلابت آهن باشد.22
مولوى مى گوید:
اى تو در پیکار خود را باخته دیگران را تو ز خود نشناخته
تو به هر صورت که آیى بیستى
که منم این والله آن تو نیستى23
قرآن مجید به صراحت تغییرات برونى را معلول تغییرات درونى مى داند و سرچشمه شکست ها و پیروزى ها را اراده و خواست ملت ها برمى شمارد, آن جا که مى فرماید: (ان الله لایغیّر مابقوم حتّى یغیّروا ما بانفسهم; هرگز خداوند اوضاع و احوال را به سود مردم عوض نمى کند, مگر آن که خودشان اوضاعشان را تغییر دهند.)24
(نکته اى را اقبال لاهورى از همین آیه استنباط کرده است که نکته اى بسیار عالى است. او از ضمیر سحتى یغیّرواز چنین استفاده کرده است که قرآن مجید مى فرماید: سحتى یغیّروا ما بأنفسهمز نمى گوید: سحتّى یغیّر ما بأنفسهمز; اگر چنین مى گفت, معنایش این بود: خداوند او ضاع و احوالى را که براى مردمى وجود دارد, چه خوب و چه بد, عوض نمى کند مگر آن وقت که اوضاع و احوالى که مربوط به خودشان است; یعنى مربوط به روح, اخلاق و خصوصیاتى که در دست و عملشان است عوض شود. نه, مى فرماید: سیغیرواز تا خودشان به ابتکار و دست خود و استقلال فکرى خویش اقدام نکنند, وضعشان عوض نمى شود; یعنى اگر ملت دیگرى بیاید و بخواهد به قهر و جبر, اوضاع و احوال مردم را عوض کند, مادامى که خود آن مردم تصمیم نگرفته اند, مادامى که خود آن مردم ابتکار به خرج نداده اند, مادامى که خود آن مردم استقلال فکرى پیدا نکرده اند, وضع آن ها به سامان نمى رسد.)25
شمع بر پاى خویش چون بستاد
روشنى بخش گشت و بزم آراى
سرفراز است اگرچه بگدازد
هرکه چون شمع بود پابرجاى
تیره بختى است تکیه بر دگران
نپذیرفت مرد روشن راى
2ـ پایدارى در راه هدف: در سایه اعتماد به نفس و خودباورى, قدرت مواجه با مشکلات و ناملایمات زندگى و تحمل سختى ها و مرارت ها افزایش مى یابد. چون هر فردى به تناسب روحیه و طرز تفکر خود با مشکلات روبه رو مى شود و عکس العمل نشان مى دهد. در این باره داستانى را س عدى شیرازى بیان کرده که قابل توجه است: (سالى از بلخ با شامیانم سفر بود و راه از حرامیان پرخطر. جوانى به بدرقه همراه من شد. سپر باز و چرخ انداز و سلحشور, بیش زور که ده مرد توانا کمان او را زه کردندى و زورآوران روى زمین, پشت او بر زمین نیاورندى. اما متنعم بود و سایه پرورده, نه جهان دیده و سفر کرده, رعد کوس دلاوران به گوشش نرسیده و برق شمشیر سواران به چشم ندیده.
نیفتاده در دست دشمن اسیر
به گـردش نباریـده باران تیر
اتفاقاً من و این جوان در پى هم دوان, هر آن دیوار قدیم که در پیش آمدى, به قوت بازو بیفکندى و هر درخت عظیم که دیدى, به زور سرپنجه برکندى و تفاخرکنان گفتى:
پیل کو تا کف سر پنجه گردان بیند
پیل کو تا کتف و بازوى مردان بیند
ما در این حالت بودیم که دو هندو از پس سنگى سر برآوردند و قصد قتال با ما کردند. در دست یکى چوبى بود و در بغل دیگرى کلوخ کوبى. جوان را گفتم: چه پایى؟
بیار آن چه دارى ز مردى و زور
که دشمن به پاى خود آمد به گور
تیر و کمان را دیدم از دست جوان افتاد و لرزه بر استخوان.
نه هرکه موى شکافد به تیر جوشن خاى
بـه روز حملـه جنگ آوران بـدارد پـاى
چاره جز آن ندیدم که رخت و سلاح و جامه رها کنیم و جان به سلامت بریم.
به کارهاى گران, مرد کاردیده فرست
که شیر شرزه درآرد به زیر خمّ کمند
جوان اگرچه قوى یال و پیل تن باشد
به جنگ دشمنش از هول بگسلد پیوند
نبرد, پیش مصاف آزموده معلوم است
چنان که مسئله شرع پیش دانشمند).26
امام على(ع) مى فرماید: (فى تصاریف الاحوال تعرف جواهر الرجال; با تغییر شرایط و اوضاع و احوال, ذخایر و جواهر فطرى مردان شناخته مى شود).27 افرادى که به اراده خویش متکى اند, از نظر روایات افرادى حر و آزاده معرفى شده اند که در هر حال خود را نمى بازند و در برابر طوفان هاى سهمگین زندگى با اقتدار مى ایستند و از زبونى و فرومایگى و خودباختگى اجتناب مى ورزند. امام صادق(ع) مى فرماید: (ان الحرّ حر على جمیع احواله ان نابته نائبة صبر لها وان تدارکت علیه المصائب لم تکسره و ان أُسر و قهر او استبدل بالیسر عسراً; آ زادمرد در همه حال آزاده است. اگر به مصیبتى دچار شود, صبر مى کند و اگر گرفتار هجوم بلا گردد, شکست نمى خورد. آزادمرد اگر اسیر شود, ستم ببیند یا آسایش او به سختى مبدل گردد, بازهم آزاده است.)28
اعتماد به نفس یوسف(ع)
در دنباله حدیث, امام صادق(ع), حضرت یوسف(ع) را به عنوان مصداق بارز این گونه افراد ذکر مى کند. آن حضرت با این که به بردگى رفت, اسیر شد و ستم دید, تاریکى زندان, وحشت حبس و مصایب دیگر ضررى به شخصیت روحى وى نزد و سرانجام خداوند بر او منّت نهاد و او را به اوج عظمت رسانید و فرمانرواى جبّار مصر را به غلامى وى درآورد.
3ـ سلامت روان: یکى دیگر از آثار اعتماد به نفس حفظ سلامت روان است. مازلو مى گوید: ما براى سلامت روانى خود نیاز به احساس اعتماد به نفس مثبت و قوى داریم.29 این امر وقتى روشن مى شود که بدانیم ضعف اعتماد به نفس, عوارضى چون نگرانى, بى ثباتى, اضطراب, بدبینى, پر خاش گرى, افسردگى, خودکم بینى, وسواس و غیره دارد. (وقتى که یک انسان کاملاً سالم و نیرومند بى جهت در خود احساس ضعف و سستى و رخوت مى کند, معنایش این است که روحش ناسالم است).30 کسى که ثبات و پشتکارندارد, کار خود را ناتمام مى گذارد و یا از رو در رو شدن با مشک لات زندگى طفره مى رود. براى جبران این نقص روحى, پیوسته عذر و بهانه مى آورد و همواره خود را فریب مى دهد. امام على(ع) مى فرماید: (قد یکذب الرجل على نفسه عند شدة البلاء بما لم یفعله; چه بسا انسان در برخورد با گرفتارى وقتى که مى خواهد شانه از زیر بار عمل خال ى کند, به خود دروغ مى گوید).31 و در مواردى این افراد به خودنمایى رو مى آورند. امام على(ع) مى فرماید: (الافتخار من صغر الاقدار; به خود نازیدن, نشانه حقارت و پستى است).32
روان شناس معروف, شاختر مى گوید: وسیله دیگرى که در عین ناکامى و عدم موفقیت براى جلب توجه دیگران به کار مى بریم, لاف زدن و از خود تعریف کردن است. آن که مى تواند کار صحیح انجام دهد و موفق باشد و با رفتار و گفتار پسندیده, خود را در دل دیگران بنشاند, به لاف ز دن و خودستایى کردن نیاز ندارد و به عوضِ لاف و گزاف به سعى و عمل مى پردازد و هر روز دوستان بیش تر و موفقیت بزرگ ترى به دست مى آورد.33
کسى که خود را پست و ناتوان مى داند, ضمیرى آشفته و نگران دارد. این حس خودکم بینى او را به مقررات اجتماعى بى اعتنا و از این راه حقارت خویش را جبران مى کند. امام هادى(ع) مى فرماید: (من هانت علیه نفسه فلاتأمن شره,34 کسى که خود را خوار مى یابد, از شر او ایمن مباش.) با این بینش, منشأ بسیارى از ناهنجارى ها و اختلالات رفتارى در بزه کاران را باید در فقدان اعتماد به نفس جست وجو کرد. در این صورت با احیاى شخصیت و تقویت اعتماد به نفس, مى توان از وقوع بسیارى از خطاکارى ها پیش گیرى کرد. امام على(ع) مى فرماید: (من کرمت نفسه قلّ شقاقه وخلافه;35 کسى که شخصیتش ارزش مند گردید, خطاکارى هایش کم مى شود.)
مردان باشخصیت در حساس ترین مواقع نیز به خوارى و فرومایگى تن نمى دهند و هرگز به تملق و چاپلوسى متوسل نمى شوند. امام على(ع) مى فرماید: (ذوالشرف لاتبطره منزلة نالها وان عظمت کالجبل الذى لاتزعزعه الریاح;36 مرد باشرف اگر به موقعیتى برسد, هرگز خود را نمى بازد و از مسیر فضیلت خارج نمى شود. او مانند کوه پا برجاست که وزش بادها قادر نیست او را به حرکت درآورد.)
براساس نظریه (اریکسون) اگر هویت شخصیِ نوجوان در طى زمان و براساس تجربیات حاصل از برخورد صحیح اجتماعى به تدریج ایجاد شود و نوجوان بتواند خود را بشناسد و از دیگران جدا سازد, تعادل روانى وى تضمین مى شود; ولى اگر سرخوردگى و عدم اعتماد, جاى گزین اعتماد گردد و به جاى تماس با مردم, نوجوان گوشه گیر و منزوى شود و به جاى تحرک به رکود گراید و به جاى خودآگاهى و تشکیل هویت مثبت دچار ابهام در نقش خود شود, هم آهنگى و تعادل روانى وى به هم مى خورد و به بحران هویت دچار مى شود.37
4ـ جلب اعتماد دیگران: اعتماد به نفس, نقش مؤثرى در جلب اعتماد دیگران دارد, چون تأثیرگذارى بر افراد بستگى زیادى به قدرت ایمان و خودباورى دارد. کسى که به خود اعتماد ندارد, هرگز نمى تواند اعتماد دیگران را جلب کند.
اگر در جهان بایدت برترى
نباید که خود پست و دون بشمرى
چو خود خویشتن پست بینى و خوار
دگر از کس امید عزت مدار
امام على(ع) مى فرماید: (ان النفس لجوهرة ثمینة من صانها رفعها و من ابتذلها وضعها;38 به راستى که شخصیت انسانى گوهر گران بهایى است که هرکس آن را حفظ کند, تعالى یابد و هرکس آن را پست گرداند, فرو مى افتد). در روایتى دیگر آن حضرت مى فرماید: (الرجل حیث ا ختار لنفسه ان صانها ارتفعت و ان ابتذلها اتّضعت;39 ارزش شخصیت هر فردى, وابسته به روشى است که اتخاذ مى کند; اگر نفس خود را از پستى بر کنار داشت, رفعت مقام پیدا مى کند و اگر آن را خوار شمرد, به پستى مى گراید.)
5 ـ رشد اجتماعى:روان شناسان براى رشد اجتماعى, شاخص هایى را ذکر کرده اند که عبارت اند از: استقلال, پذیرش مسئولیت و آینده نگرى.40 یکى از پایه هاى واقعى رشد اجتماعى, اعتماد به نفس است. عدم سازگارى با محیط نتیجه بى اعتمادى و ضعف نفس است. (اشخاصى را که مى بین ید خجول و کم رو, یا بى حیا و پرخاش جو, یا ساکت و خاموش, یا پرگو و فضول, یا سرد و بى تصمیم, یا بى تأمل و سبک سرند, همه مردمانى هستند که به خود اطمینان و اعتماد ندارند).41 این افراد براى رهایى از احساس حقارت به گوشه گیرى و انزوا روى مى آورند, اما فشار روحى , فرار از معاشرت و سازش به مراتب از خودکم بینى بیشتر است.
امام صادق(ع) مى فرماید: (الرجل یجزع من الذُّل الصغیر فیدخله ذلک فى الذُّل الکبیر;42 آدمى از ذلت کوچک اظهار ناراحتى مى کند و همین امر او را به ذلت بزرگ ترى سوق مى دهد). شاختر مى گوید: (پسرى از نزدیکان من همیشه تنها بود. در زنگ هاى تفریحِ مدرسه تنها راه مى رفت و در ابر و آسمان خیال گردش مى کرد. بعد از ساعت درس فوراً به خانه مى آمد و از بازى با هم شاگردى ها مى گریخت. در هیچ دسته و انجمن خیریه اى شرکت نداشت. هیچ کس را به خانه خود دعوت نمى کرد و به خانه هیچ کس به مهمانى نمى رفت. مى گفت: اتاق کار و کتاب هایم را از همه کس بیشتر دوست دارم. لکن حقیقت این بود که آن جوان, بنیه و جثه خوبى نداشت و در بازى هاى جسمانى به پاى دیگران نمى رسید و براى این که ضعف خود را بپوشاند و مورد ترحم و تحقیر واقع نشود, از بازى اجتناب مى کرد).43 با اعتماد به نفس, ترس از اجتماع و معاش رت با مردم زایل مى شود و سازگارى با محیط به سهولت انجام مى گیرد.
ادامه دارد
پاورقیها:
17ـ غلامعلى افروز, مباحثى در روان شناس و تربیت کودکان و نوجوانان, ص114.
15ـ رابرت آنتونى, رموز اعتماد و اتکاء به نفس, ترجمه اسماعیل کیوانى, ص164.
16ـ محمدتقى فلسفى, همان, ص278; به نقل از: اعتماد به نفس, ص14.
19ـ قصص(28) آیه 4.
12ـ ترجمه المیزان, ج4, ص546.
10ـ روزنامه اطلاعات, شماره 20665, ص11, سال74.
14ـ همان, ص191.
1ـ محمدعلى سادات, راهنماى پدران و مادران, ج1, ص37.
11ـ نساء(4) آیه 49.
18ـ غررالحکم و دررالکلم, ج5,ص253.
13ـ علامه طباطبایى, خلاصه تعالیم اسلام, ص190.
27ـ غررالحکم و دررالکلم, ج4, ص398.
22ـ مجموعه آثار, ج17, ص53 و54.
25ـ مجموعه آثار, همان, ص224ـ223.
23ـ مثنوى معنوى, دفتر چهارم, ص596.
26ـ گلستان سعدى, باب هفتم, حکایت17.
29ـ غلامعلى افروز, همان, ص114.
28ـ بحارالانوار, ج71, ص69.
24ـ رعد(13) آیه 11.
21ـ مرتضى مطهرى, نهضت هاى اسلامى در صد ساله اخیر, ص53 و54.
2ـ مدثر(74) آیه 38.
20ـ صحیفه نور, ج18, ص146.
32ـ همان, ج2, ص163.
36ـ همان, ج4, ص37.
39ـ همان, ص77.
37ـ سید احمد احمدى, روان شناسى نوجوانان و جوانان, ص28.
3ـ نجم(53) آیه 39.
30ـ محمدتقى فلسفى, همان, ص391.
31ـ غررالحکم و دررالکلم, همان, ص483.
34ـ بحارالانوار, ج75, ص365.
33ـ موسوى لارى, رسالت اخلاق در تکامل انسان, ص416.
35ـ غررالحکم و دررالکلم, ج5, ص432.
38ـ غررالحکم و دررالکلم, ج2, ص522.
42ـ بحارالانوار, همان, ص249.
43ـ محمدتقى فلسفى, همان, ص415.
41ـ محمدتقى فلسفى, همان, ص342.
4ـ نهج البلاغه, قصار47.
40ـ رشد شخصیت, ترجمه سیما نظیرى, ص100.
5ـ محمدتقى فلسفى, کودک, ج2, ص279.
6ـ نهج البلاغه, قصار167.
7ـ همان, قصار333.
8ـ اصول کافى, ج3, ص105.
9ـ بحارالانوار, ج68, ص138.

جوان و اعتماد به نفس

جوان و اعتماد به نفس
بدیهى است اعتماد به نفس مانند سایر کمالات اخلاقى, اکتسابى است; یعنى از طریق تمرین و ریاضت و تربیت باید آن را تحصیل کرد. بر این اساس, عواملى در ایجاد و تقویت احساس اعتماد به نفس و کاهش آن مؤثر است. در این شماره, ابتدا علل و عوامل مهمى را که موجب اعتماد به نفس در فرد مى شود, مرور مى کنیم:
عوامل اعتماد به نفس
عوامل اعتماد به نفس را مى توان به دو دسته کلیِ فردى و اجتماعى تقسیم کرد: عوامل فردى عبارت اند از:
1. خود ارزش مندى
اعتماد به نفس داشتن, در گرو احترام به خود و نگرش مثبت به خویشتن است. اسلام در تمام برنامه هاى عبادى و اجتماعى و اخلاقى و اقتصادى خود, عزت نفس را لحاظ کرده و نادیده گرفتن آن را در هیچ شرایطى نمى پذیرد. امام صادق(ع) مى فرماید: (خداوند تمام کارهاى مسلمان را به خود واگذار کرده, ولى به او اختیار نداده که خود را خوار کند.1)
البته احساس ارزش مندى یا عزت نفس, نیاز فطرى انسان است. (آبراهام مازلو) روان شناس معروف در کنار نیازهاى جسمانى, نیازهاى ایمنى, نیاز به عشق, محبت, تعلق به دیگران و نیاز به احترام و شأن اجتماعى را مطرح کرده است. او مى گوید: (تمام افراد در جامعه ما, میل یا نیازى به عزت نفس یا احترام به خود یا احترام به دیگران دارند. آنان نیازمند آنند که خویشتن را ارزش مند بیابند و این ارزش مندى بر پایه محکم و استوارى بنا شده باشد. از این رو مى توان این نیازها را به دو گروه فرعى طبقه بندى نمود: نخست, میل به توانایى, میل به موفقیت, میل به کاردانى میل به مهارت و شایستگى, نیاز به اطمینان در رویارویى با دنیا و نیاز به استقلال و آزادى و دیگر, آن چیزى است که مى تواند نیاز به اعتبار, قدر و مقام, افتخار و آوازه, نفوذ, توجه, اهمیت, بزرگى, وقار و قدردانى خوانده شود.2)
اعتماد به نفس, ارتباطى مستقیم با ارضاى این نیاز درونى دارد. مازلو مى گوید: (هنگامى که نیاز احترام به خود, ارضا شود شخص احساس اعتماد به نفس, ارزش مندى, توانایى, قابلیت و کفایت مى کند و وجود خود را در دنیا مفید و لازم مى یابد; اما عقیم ماندن این نیازها, موجد احساس حقارت, ضعف و نومیدى مى گردد.)3
انسان زمانى به حرکت و تکاپو مى افتد که انگیزه اى درونى یا بیرونى داشته باشد. مهم ترین انگیزه اى که در انسان پس از ارضاى نیازهاى مادى و غریزى پا به عرصه وجود مى گذارد, نیاز به احساس ارزش مندى و عزت نفس است. استاد مطهرى مى گوید: (از نظر اسلامى, مادرِ همه احساس هاى اخلاقى انسان, احساس کرامت و شرف و عزت و قدرت و عظمت در درون خود و در خود واقعى خویش است.)4
و در جایى دیگر مى گوید: (اگر انسان خود واقعى را پیدا کند, دیگر احساس حقارت نمى کند, احساس قدرت و عظمت مى کند, تکبر یا تجبر نمى کند, چون با روحش ناسازگار است.)5
بر این اساس در قرآن و روایات بر خودیابى تأکید شده است. قرآن مجید کسانى را که خدا را فراموش کرده و به تبع آن خود را فراموش کرده اند, مذمت مى کند و مى فرماید: (ولاتکونوا کالذین نسوا الله فأنسیهم انفسهم; از آن کسانى مباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آن ها را به خود فراموشى گرفتار کرد).6 این آیه, نقش عبادت و یاد خدا در بازیافتن و پیدا کردن خود را نیز مى رساند. امام على(ع) مى فرماید: (عجبت لمن ینشد ضالّته وقد اضلّ نفسه فلایطلبها; تعجب مى کنم از کسى که وقتى چیزى را گم کرد به دنبال آن مى رود, ولى خود را گم کرده به دنبال آن نمى رود.)7
ممکن است این توهم پیش آید که چگونه محتمل است که انسان خود را گم کند, زیرا همیشه با انسان است. استاد مطهرى در این باره مى گوید: (انسان احیاناً خود را با ناخود اشتباه مى کند و ناخود را خود مى پندارد و چون ناخود را خود مى پندارد, آن چه به خیال خود براى خود مى کند, در حقیقت براى ناخود مى کند).8 ملاى رومى مى گوید:
در زمیـن دیگـران خانـه مکن                                                         کار خود کن, کار بیگانه مکن
قرآن مجید بزرگ ترین خسران ها و زیان ها را این مى داند که انسان خود را ببازد, آن جا که مى فرماید: (قل ان الخاسرین الذین خسروا انفسهم;9 بگو زیان کاران واقعى کسانى هستند که نفس خود را باخته اند.)
هرچند ظهور این خسران در روز قیامت است و آیه نیز به آن روز بزرگ ناظر است, اما کسى که خود را باخته در حقیقت در این دنیا نیز بازنده واقعى است. استاد مطهرى مى گوید: (بزرگ ترین سرمایه هاى عالم براى یک انسان, نفس خود انسان است; اگر کسى خود را باخت, دیگر هرچه داشته باشد گویى هیچ ندارد.)10
این سخن برگرفته از کلام مولا على(ع) است که خطاب به فرزندش مى فرماید: (اکرم نفسک عن کل دنیة وان ساقتک الى الرغائب فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضاً;11 نفس خود را گرامى و محترم بدار از این که به یک پستى دچار شود, زیرا اگر از نفس خود چیزى را باختى و از دست دادى, دیگر هیچ چیز نمى تواند جاى آن را پر کند). نظیر این مضمون, شعرى از امام صادق(ع) است که فرموده اند:
(أثامـن بـالنفـس النفیسـة ربّها
ولیس لها فى الخلق کلهم ثمن12
من با نفس خودم هیچ موجودى را برابر نمى کنم جز پروردگارم, تمام دنیا و غیر خدا را با این گوهر نفیس برابر نمى کنم.)
احساس ارزش مندى و عزت نفس موجب مى شود تا انسان با شکم گرسنه و تن برهنه و در سخت ترین شرایط زندگى کند, ولى هرگز تن به ذلت و پستى ندهد و متکى به خود باشد و به دلیل قدرت روحى خویش از دیگران احساس بى نیازى کند.
بوعلى سینا و مرد کنّاس
(بوعلى سینا مدت زیادى وزیر بود. روزى با کوکبه وزارت از راهى مى گذشت. کناسى (زباله کش) را دید که خود بدان شغل کثیف, مشغول و زبانش بدین شعر لطیف مترنّم است:
گرامى داشتم اى نفس از آنت                                                                   که آسان بگذرد بـر دل جهانت
بوعلى را از شنیدن آن شعر تبسم آمد. با شکر خنده از روى تعریض آواز داد که: الحق حد تعظیم و تکریم همان است که تو درباره نفس شریف مرعى داشته اى. قدر جاهش این است که در قعر چاه به ذلت کناسى دچارش کرده و عزّ و شأنش این است که بدین خفت و خوارى گرفتارش ساخته اى, عمر نفیس را در این امر خسیس تباه مى کنى و این کار زشت را افتخار نفس مى شمارى. مرد کناس دست از کار, کوتاه و زبان بر وى دراز کرده گفت: در عالم همت, نان از شغل خسیس خوردن به که بار منت رئیس بردن. بوعلى غرق عرق شد و با شتاب تمام گذشت.13)
براى این مرد کناس, آزاد زندگى کردن و زیر بار منت دیگران نرفتن و اعتماد به نفس, با ارزش ترین چیزها است و این حالت جز با احساس ارزش مندى و کرامت نفس حاصل نمى شود.
قرآن مجید فقرایى را مدح و ستایش مى کند که با عزت نفس و مناعت طبع زندگى مى کنند و خم به ابرو نمى آورند. آن ها به اندازه اى عفیف اند که مردم به اشتباه مى افتند و اگر انسان از وضع واقعى آنان آگاه نباشد, چنین مى پندارد که غنى و ثروت مندند. اینان به دلیل عزت نفس و علو همت, هرگز از دیگران تمنا و درخواست عجزآمیز نمى کنند و تن به ذلت سؤال نمى دهند.14 این گروه, عدم درخواست از دیگران و اتکاى به خود را در سایه توکل به خدا و خویشتن دارى و احساس ارزش مندى به دست آورده اند. امام على(ع) مى فرماید: (مااحسن تواضع الاغنیاء للفقراء طلباً لما عندالله واحسن منه تیه الفقراء على الاغنیاء اتّکالاً على الله;15 چه قدر زیبا است تواضع ثروت مند در مقابل فقرا براى رضاى خدا و از آن زیباتر, بى اعتنایى فقرا به ثروت مندان است به دلیل تکیه بر خدا.)
خوشا کاخ بلند عزت نفس                         که محکم تر بنایى زین بنا نیست
خوشا دربار استغنا که آن جا                      گدایان را به شاهان اعتنا نیست16
اختلال در رفتار و از جمله عدم اعتماد به نفس, ناشى از بى توجهى به کرامت نفس و شخصیت انسانى است. امام هادى(ع) مى فرماید: (من هانت علیه نفسه فلاتأمن شره;17 کسى که شخصیتش در نظرش خوار باشد از شرش ایمن مباش), چرا که او نه تنها به خود جفا مى کند بلکه از تعدى به حقوق دیگران نیز پروایى ندارد.
گوته مى گوید: (اگر ثروت مند نیستى, مهم نیست; بسیارى از مردم, ثروت مند نیستند. اگر سالم نیستى, هستند افرادى که با معلولیت و بیمارى زندگى مى کنند. اگر زیبا نیستى, برخورد درست با زشتى هم وجود دارد. اگر جوان نیستى, همه با چهره پیرى مواجه مى شوند. اگر تحصیلات عالى ندارى, با کمى سواد هم مى توان زندگى کرد. اگر قدرت سیاسى و مقام ندارى, مشاغل مهم متعلق به معدودى از افراد انسان است; اما اگر عزت نفس ندارى, برو بمیر که هیچ ندارى. هرچند بیان گوته در انتها خیلى تند و بى رحمانه است ولى حکایت از اهمیت بسیار زیاد عزت نفس دارد به شکلى که گوته فقدان آن را برابر با مُردن مى بیند).18 البته دلیلش هم آن است که عزت نفس سرمایه اى است که در نهاد انسان ها قرار دارد و باید استخراج و پرورش یابد, به خلاف فضایل اکتسابى که به زحمت باید آن را تحصیل کرد.
طى مطالعاتى که انجام شده ارتباط متقابل بین عزت نفس و تصور فرد از توانایى خود مورد تأیید قرار گرفت; بدین معنا که اگر میزان عزت نفس کاهش یابد, احساس ضعف و ناتوانى در فرد به وجود مى آید و برعکس با افزایش میزان عزت نفس, احساس توان مندى و ارزش مندى در فرد احیا مى شود و تغییرات مثبتى چون افزایش پیش رفت تحصیلى, افزایش تلاش براى کسب موفقیت, داشتن اعتماد به نفس, بلند همت بودن, تمایل به داشتن سلامت بیشتر, لذت بردن از روابط با دیگران و پیش بینى مثبت نسبت به موفقیت هاى بعدى در او پدیدار مى شود.)19
2. خودشناسى
اعتماد به نفس تا حد زیادى متوقف بر شناخت جنبه هاى مثبت شخصیتى و آگاهى از استعدادها و توانایى ها و قابلیت ها است. عدم اعتماد به نفسِ غالب افراد, بر اثر فقدان امکانات نیست, بلکه به دلیل عدم شناسایى خویشتن است. استاد مطهرى(ره) مى گوید: (یکى از قدیم ترین دستورهاى حکیمانه جهان که هم به وسیله انبیاى عظام به بشر ابلاغ شده است و هم حکیمان بزرگ جهان آن را به زبان آورده اند و اعتبار خودش را همیشه حفظ کرده و بلکه تدریجاً ارزش آن بیشتر کشف شده است, این جمله معروف است که: (اى انسان خودت را بشناس.)20
از دیدگاه معصومین(ع) سرچشمه اصلى ناکامى ها و موفقیت ها را باید در درون انسان جست وجو کرد و عامل درونى بیش از عوامل بیرونى در سرنوشت انسان مؤثر است. در شعرى که منسوب به امام على(ع) است, مى خوانیم:
(دوائک فیک وماتشعر
ودائک منک وماتنظر21
دارو و درمان در تو است, اما تو آگاه نیستى و درد از تو است و تو نظر ندارى.)
گنج نزدیک
مولوى در مثنوى داستانى آورده است, که البته تمثیل است, مى گوید: مردى طالب گنج بود و از خدا دائماً گنج طلب مى کرد. مدت ها شب تا صبح زارى مى کرد تا این که یک شب خواب دید یا به او الهام شد:
کـاو بگفتت در کمان تیرى بنه                                کى بگفتندت که اندرکش توزه
هاتف به او گفت: تیر و کمانى با خودت برمى دارى و روى فلان نقطه مى ایستى و تیر را به کمان مى کنى, این تیر هرجا که افتاد, گنج همان جا است. او به هر طرف تیرى پرتاب کرد و همان جا به کندوکاو پرداخت, اما به چیزى دست نیافت. باز با گریه و زارى از خدا خواست تا او را راهنمایى کند. هاتف گفت: تو از دستور من تخلف کردى من گفتم تیر را به کمان بگذار, هرجا افتاد, همان جا گنج است; نگفتم: به قوّت بکش.
او نگفتت که کمان را سخت کش در کمـان نِـه گفـت او نه پُرکـنش
روز بعد تیر را به کمان گذاشت, تا تیر را رها کرد پیش پاى خودش افتاد. زیر پایش را کَند و گنج را یافت.
اى کمـان و تیـرهـا بـرسـاخته                                 گنج نزدیک و تو دور انداخته22
این تمثیل به ما مى آموزد که رسیدن به مقاصد و اهداف, دور از دسترس نیست, فقط باید حوزه شناخت و آگاهى را توسعه داد. (ژان پل سارتر مى گوید: (اگر یک فلج, قهرمان دو و میدانى نشود, خود مقصر است). این جمله کنایه از توانایى و نیروى لایتناهى نهفته در وجود آدمى است. متأسفانه انسان ها نه تنها از ذخیره هاى درونى خدادادى خود به نحو احسن استفاده نمى کنند, بلکه عموماً از این توانایى ها بى اطلاع اند.
با جسارت تمام مى توان ادعا کرد که هیچ انسانى حدود ذهن و مغز خویش را نمى شناسد; به بیان دقیق تر ما هیچ گاه به اوج توانایى ها و ظرفیت هایمان نزدیک نمى شویم و مغز ما معمولاً بخش ناچیزى از قدرتش را به کار مى گیرد. نویسنده کتابى قدیمى با اطمینان ادعا کرد که تمام مردم نابغه اند, زیرا هر انسانى دست کم چیزى دارد که او از دیگران متمایز مى سازد و تا حدودى فراتر از ایشان قرار مى دهد. این سخن با آن که اغراق آمیز است, رنگى از حقیقت دارد.23
گر در طلب گوهر کانى, کانى
ور در پى جست وجوى جانى, جانى
من فاش کنم حقیقت مطلب را
هرچیز که در جستن آنى, آنى
3. خودپنداره مثبت
خودپنداره در اصطلاح روان شناسان, ارزیابى کلى فرد از شخصیت خود است. این ارزیابى ناشى از ارزیابى هاى ذهنى است که معمولاً از ویژگى هاى رفتارى خود به عمل مى آوریم. در نتیجه, خودپنداره ممکن است مثبت یا منفى باشد.
خودپنداره براى متخصصان بهداشت روانى نیز اهمیت خاصى دارد, زیرا پندار فرد از شخصیت خود تا اندازه زیادى تصور او را راجع به محیطش تعیین مى کند. اگر تصور از خود, مثبت و نسبتاً متعادل باشد, شخص داراى سلامت روانى است و اگر به عکس, خودپندارى شخص منفى و نامتعادل باشد, او از لحاظ روانى ناسالم شناخته مى شود.
همین که فکر کنیم کارى از ما ساخته نیست بهانه و انگیزه لازم را براى شکست فراهم آورده ایم, چون معمولاً همان اتفاق مى افتد که به وقوع آن فکر مى کنیم. دیل کارنگى مى گوید: (اگر از من بپرسید چه کسى موفق است؟ خواهم گفت: کسى که با قدرت تمام توانسته است خودش را متقاعد کند که موفق مى شود. براى توفیق در کارها هیچ چیز به اندازه اعتقاد و ایمان به توانستن مؤثر نیست. اگر از انجام کارى بترسید و فکر کنید که قادر به انجام آن نیستید, تحت هیچ شرایطى آن کار را به نحو مطلوب نمى توانید انجام دهید. ترس, نیروى محرکه ماشینى را که باید بازده مطلوب و کافى داشته باشد, به شدت از میان مى برد و نقش ترمز را در آن ایفا مى کند. در مقابل, اعتماد و ایمان به توانستن و خواستن, شتاب چنین ماشینى را افزایش مى دهد و بر کارایى آن مى افزاید.)26
البته خودپذیرى و تغییر طرز تفکر, کار آسانى نیست; اراده قوى و ممارست و پشتکار مى خواهد. (باید این حقیقت را بپذیریم که هیچ انسانى بى استعداد نیست و کسانى که بى استعداد نامیده مى شوند افرادى هستند که نتوانسته اند یا نخواسته اند ظرفیت وجودى و بالقوه خود را پرورش دهند. اگر محیط براى آن ها مساعد شود, اگر نگوییم نابغه, قطعاً انسان هاى خلاق و مبتکرى خواهند شد. ادیسون مى گوید: وجود نابغه, یک درصد الهام و نود ونه درصد تلاش درونى است و شخص خلاق داراى اطمینان درونى است.)27
بسیارى از مردم در حقیقت اسیر و زندانى تصور منفى و بدگمانى خویش هستند. آن ها خود را فردى ضعیف و یا متوسط, عنصر نامطلوب و به درد نخور توصیف مى کنند و متأسفانه رفتار بعدى آن ها نیز تحت تأثیر همین سوءظن و بدگمانى آنان از قابلیت هاى خویشتن قرار مى گیرد و بر طبق آن تنظیم مى شود. ریچارد کپنیگ گفته است: (ما چهل میلیون بهانه براى شکست داریم, اما یک دلیل محکم نداریم.)28
عقابى که خود را جوجه مى پنداشت
(مى گویند: یک روز پسر کشاورزى لانه عقابى را دید, از درون آن تخمى را برداشت و ب ه خانه آورد. پسرک تخم عقاب را زیر مرغى که در خانه داشت و روى تخم هایش خوابیده بود, گذارد. وقتى جوجه ها از تخم درآمدند یکى از آن ها جوجه عقاب بود. این جوجه با بقیه جوجه مرغ ها مى گشت و تفاوتى را تشخیص نمى داد. اندک اندک جوجه عقاب نوعى بى تابى احساس کرد و به این نتیجه رسید که این جا نباید جاى او باشد, درمانده بود و نمى دانست چه باید بکند.
روزى عقابى بر فراز مزرعه به پرواز درآمد. به عقاب نگریست و گفت: من هم مى توانم پرواز کنم, بال هایش را باز کرد و به پرواز درآمد. وقتى به فراز تپه رسید و توانایى پریدن را درخود دید به قله بلندترى پرید و آن قدر بالا رفت تا به قله کوه رسید. این نمایشى از یک واقعیت است. (با تغییر نگرش و اصلاح فکر مى توان جهت زندگى را تغییر داد).
ممکن است بگویى داستان عقاب یک مَثَل است و مَثَل قشنگى هم هست, اما من که جوجه عقاب نیستم, من یک انسانم; یک انسان معمولى. گرفتارى شما همین است. همین که فکر مى کنید, نمى توانید از عهده کارى برآیید. تصمیم بگیرید که فکر کنید هیچ کارى نیست که قادر به انجام آن نباشید, زیرا بسیارى از کارهاى بزرگ توسط کسانى به انجام رسیده که زمانى فکر مى کردند هیچ کارى از دستشان ساخته نیست.)29
4. خوداتکایى
ییکى از راه هاى رسیدن به اعتماد به نفس, بى نیازى از دیگران و اتکاى به خود است. بعضى افراد همواره در انتظار کمک و یارى دیگران هستند و از این رو هرگز به خود اطمینان پیدا نمى کنند. این حالت نشان دهنده ضعف نفس و بى اعتمادى است. امام على(ع) مى فرماید: (فقر النفس شر الفقر;30 کمبود شخصیت, بدترین کمبودها است.)
براى رسیدن به خوداتکایى در امر اقتصاد, اسلام همگان را به قناعت و قطع طمع از دیگران سفارش کرده است, تا جایى که پیامبر(ص) بى نیازى از مردم را نشانه غنا و قوت نفس مى داند و مى فرماید: (لیس الغنى عن کثرة العرض ولکنّ الغنى غنى النفس;31 بى نیازى به فراوانى مال نیست, بى نیازى حقیقى تنها در روحیه بى نیازى است.)
ییکى از سرمایه هاى معنوى پیامبران الهى که موجب عزت و اقتدار و موقعیت اجتماعى آن ها شده بود, همان قناعت و احساس بى نیازى است. امام على(ع) در توصیف رسولان الهى مى فرماید: (آن ها با این که به حسب ظاهر زندگى ساده اى داشتند و از نظر مادى ضعیف به نظر مى رسیدند, اما از نظر روحى بسیار قوى و داراى اعتماد به نفس بودند, چون با قناعت زندگى مى کردند. به طورى که این روح بى نیازى همه چشم ها و دل ها را پر مى کرد و بر عظمت و شکوه انسانى آن ها مى افزود.)32
مردى که کمک خواست
پیامبر اسلام(ص) با برنامه هاى تربیتى خود این روحیه را منتقل مى کرد. در روایت آمده است که یکى از یاران پیامبر(ص) در تنگناى زندگى با گرفتارى مالى شدیدى مواجه بود. او با مشورت همسرش تصمیم گرفت به محضر رسول خدا(ص) آمده و وضع رقّت انگیز خود را مطرح و تقاضاى استمداد کند. با این تصمیم به حضور رسول خدا(ص) رفت, اما پیش از آن که جمله اى بر زبان جارى کند از حضرت شنید که فرمود: هرکس از ما تقاضاى کمک و مساعدت کند ما از احسان خود به او دریغ نخواهیم کرد, اما اگر کسى بى نیازى پیشه کند و از مخلوقى حاجت نخواهد, خداوند او را بى نیاز خواهد ساخت. او با شنیدن این جمله از بیان مطلب خویش صرف نظر کرد و به خانه بازگشت, اما باز فشار فقر و تنگ دستى او را به ستوه آورد, ناچار روز دیگر به حضور پیامبر شتافت. آن روز نیز همان جمله سابق را از حضرت شنید و از بیان حاجت خود منصرف شد و به منزل بازگشت. براى سومین بار در مجلس پیامبر(ص) حاضر شد, این بار نیز آن حضرت همان جمله را تکرار کرد (امساک حضرت به دلیل بخل یا بى تفاوتى در قبال مشکلات مردم نبود, بلکه حضرت این توانایى را در او مى دید که بتواند روى پاى خویش بایستد و مشکلاتش را رفع کند. کلام رسول خدا(ص) در او اثر گذاشت و احساس کرد کلید مشکل خود را یافته است. با خود گفت که دیگر دست حاجت به سوى بندگان خدا دراز نکنم).
او تیشه اى به دست آورد و به سوى بیابان شتافت. هیزمى جمع کرد و به شهر آورد و فروخت. ازاین که با دست رنج خود مبلغى پول به دست آورده بود احساس لذت و نشاط کرد. روزهاى متوالى به همین کار ادامه داد, تا این که لوازم و ابزار کار و حیوان باربر خرید و پس از مدتى دنبال کردن این شغل, صاحب سرمایه و غلامانى شد.
روزى رسول خدا(ص) به او برخورد کرد و با تبسم فرمود: نگفتم هرکس از ما تقاضاى کمک کند از احسان خود به او دریغ نخواهیم کرد, اما اگر کسى بى نیازى پیشه کند و از مخلوقى حاجت نخواهد, خداوند او را بى نیاز خواهد ساخت.33
راهنمایى و ارشاد رسول گرامى اسلام(ص) در صدر اسلام مردم را آن چنان تربیت کرد که بتوانند مستقل زندگى کنند و خود را مستغنى از دیگران بدانند. امام صادق(ع) مى فرماید: گروهى از انصار خدمت رسول خدا(ص) رسیدند و عرض کردند: ما حاجت بزرگى داریم. حضرت فرمود: آن را مطرح کنید. انصار گفتند: براى ما در نزد خدا بهشت را ضمانت کن. حضرت فرمود: این کار را انجام مى دهم به شرط آن که هرگز از کسى چیزى نخواهید. آن ها به این دستور عمل کردند به طورى که اگر کسى بر روى مرکبى سوار بود و تازیانه اش به زمین مى افتاد, کراهت داشت به کسى بگوید آن را به من بده, بلکه خود از مرکب پیاده مى شد و آن را برمى داشت و یا اگر بر سر سفره اى نشسته بود از دیگران آب طلب نمى کرد, بلکه خود آب برمى داشت.34
بزرگان دین و فرهیختگان جامعه براى امرار معاش و گذران زندگى, هرگز دست طمع به سوى دیگران دراز نکردند و با بلند طبعى و آزادگى, دوران سخت را پشت سر نهادند. در این جا به دو نمونه اشاره مى کنیم:
قناعت مرحوم آقابزرگ
استاد مطهرى(ره) مى نویسد: (مرحوم آقابزرگ به وارستگى و صراحت لهجه و آزادگى و آزادمنشى شهره بود. با این که در نهایت فقر مى زیست از کسى چیزى نمى گرفت. یکى از علماى مرکز که با او سابقه دوستى داشته است, پس از اطلاع از فقر وى, در تهران با مقامات بالا تماس مى گیرد و ابلاغ مقررى قابل توجهى براى او صادر مى شود. آن ابلاغ همراه نامه آن عالم مرکزى به آقابزرگ داده مى شود. مرحوم آقابزرگ پس از اطلاع از محتوا, ضمن ناراحتى فراوان از این عمل دوست تهرانى اش, در پشت پاکت مى نویسد: ما آبروى فقر و قناعت نمى بریم…)35 و پاکت را با محتوایش پس مى فرستد.
پروین اعتصامى مى گوید:
چه در کار و چه در کار آزمودن
نباید جـز به خـود محتاج بودن
احساس بى نیازى دیوژن
(همین که اسکندر, پادشاه مقدونى, به عنوان فرمانده و پیشواى کل یونان در لشکرکشى به ایران انتخاب شد, از همه طبقات براى تبریک نزد او آمدند. اما دیوژن, حکیم معروف یونانى کمترین توجهى به او نکرد. اسکندر شخصاً به دیدار او رفت. دیوژن در برابر آفتاب دراز کشیده بود, چون حس کرد جمع فراوانى به طرف او مى آیند, کمى برخاست و چشمان خود را به اسکندر که با جلال و شکوه پیش مى آمد خیره کرد, اما هیچ فرقى میان اسکندر و یک مرد عادى که به سراغ او مى آمد, نگذاشت و شعار استغنا و بى اعتنایى را حفظ کرد. اسکندر به او سلام کرد, سپس گفت: اگر از من تقاضایى دارى بگو. دیوژن گفت: یک تقاضا بیشتر ندارم, من از آفتاب استفاده مى کردم, تو اکنون جلو آفتاب را گرفته اى, کمى آن طرف تر بایست. این سخن در نظر همراهان اسکندر خیلى حقیر و ابلهانه آمد. با خود گفتند: عجب مرد ابلهى است که از چنین فرصتى استفاده نمى کند, اما اسکندر که خود را در برابر مناعت طبع و استغناى نفس دیوژن حقیر دید, سخت در اندیشه فرو رفت. پس از آن که به راه افتاد, به همراهان خود که فیلسوف را ریشخند مى کردند, گفت: به راستى اگر اسکندر نبودم, دلم مى خواست دیوژن باشم.)36
انسان نباید به امید معجزه دیگران باشد, بلکه باید خود معجزه گر شود و این امر جز با قطع امید از دیگران حاصل نمى گردد. امام سجاد(ع) مى فرماید: (رایت الخیر کله قد اجتمع فى قطع الطمع عمّا فى ایدى الناس;37 تمامى خیر و سعادت را در این دیدم که انسان به آن چه در دست مردم است, چشم طمع نداشته باشد.)
نحوه معاشرت با مردم باید به طریقى باشد که به اصل مهم خوداتکایى آسیبى وارد نشود. امام على(ع) همیشه مى فرمود: (در برخورد با مردم دو حس متضاد بى نیازى و نیازمندى داشته باش; نیازمندى تو به مردم در نرمى سخن و حسن سیرت و تواضع است و بى نیازى تو از مردم در حفظ آبرو و عزت نفس است.)38
استقلال فکرى
خوداتکایى تنها به مرحله فعل و عمل منحصر نمى شود, بلکه در حوزه فکر و اندیشه از اهمیت بیشترى برخوردار است. رشد و تکامل و شکوفایى هر توانایى و استعدادى منوط به کارگیرى آن است. این امر همان طورى که در بُعد قواى جسمانى کاملاً محرز و مبرهن است, در ابعاد ذهنى و عقلانى نیز بدین سان است. قرآن مجید براى بهره ورى از توانایى ذهنى به تعقل در امور و به کارگیرى عقل و اندیشه سفارش کرده است و از عواملى که موجب رکود و سستى اندیشه مى شود پرهیز داشته است. در حقیقت تشویق به تفکر و مبارزه با عوامل رکودِ اندیشه در راستاى استقلال فکرى و در نهایت حصول اعتماد به نفس در افراد و جامعه صورت مى گیرد. قرآن مجید یکى از مشکلات کافران را شخصیت زدگى آن ها مى داند, آن جا که مى فرماید: (قالوا ربنا انا اطعنا سادتنا وکبراءنا فاضلونا السبیلا;39 کافران مى گویند: پروردگارا ما رؤسا و بزرگ تران خویش را اطاعت کردیم و آن ها ما را به گم راهى کشاندند). امام على(ع) به وضوح به موضوع شخصیت زدگى اشاره مى کند و مى فرماید: (انظر الى ماقال ولاتنظر الى من قال;40 به آن چه گفته مى شود بنگرید نه به گوینده آن.)
عقل باید طورى پرورش یابد که بتواند افکار و عقاید مختلف را بسنجد و درباره آن ها قضاوت کند. قرآن مجید هدایت و ارشاد خدا را شامل کسانى مى داند که به سخن گوش فرا مى دهند و بهترین آن را پیروى مى کنند.41
هرچند بهره گیرى از دیدگاه هاى مختلف در جاى خود امرى مطلوب و عقلایى است, اما تجربه اندوزى و استفاده از نظرات کارشناسانه دیگران غیر از تأثیرپذیرى از قضاوت مردم و تکیه کردن بر اندیشه هاى دیگران است. استاد مطهرى تأثیرپذیرى از قضاوت دیگران را بیمارى عمومى مى داند که اغلب افراد کم وبیش گرفتارش هستند. ایشان مى گوید: (مثلاً انسان یک لباسى را براى خودش انتخاب کرده و تشخیص او این است که رنگ خوبى را انتخاب کرده, بعد یکى مى آید و مى گوید: این رنگ مزخرف چیست که انتخاب کرده اى؟ کم کم خود آدم اعتقاد پیدا مى کند که بد چیزى است.42
این که انسان در مسائلى که مربوط به خودش است تحت تأثیر قضاوت دیگران قرار بگیرد, صحیح نیست و به ما گفته اند: هرگز تحت تأثیر قضاوت و تشخیص دیگران نسبت به خودتان قرار نگیرید).
در حدیثى از حضرت مسیح(ع) نقل شده که ایشان فرمود: (کونوا نُقّاد الکلام;43 همواره نقدکننده کلام دیگران باشید). استاد مطهرى(ره) در توضیح روایات فوق مى گوید: (یعنى آن طور که صرّاف, سکه را نقد مى کند, خوب و بدش را تشخیص مى دهد و خوبش را مى گیرد, شما هم راجع به نکته ها و سخن ها چنین باشید. هرچه دیگران دارند مى گیریم, خودمان فکر و عقل داریم, از خود نمى ترسیم و بیم نداریم روى این ها فکر مى کنیم, خوب هایش را مى گیریم و بدهایش را طرح (طرد) مى کنیم.)44
قول و فعل در قضاوت دیگران نباید مبناى تصمیم گیرى ما باشد. کسى که تحت تأثیر القائات و نظرات دیگران واقع مى شود نمى تواند رأى و نظر مستقلى از خود داشته باشد و همین امر, اعتماد به نفس و قدرت تصمیم گیرى را از او سلب مى کند. امام کاظم(ع) در مورد استقلال عقل و فکر مى فرماید: (اى هشام, اگر گردویى داشته باشى و دیگران به تو گویند: چه لؤلؤاى دارى, وقتى خودت مى دانى آن چه در دستت است گردو است, نباید این سخن در تو اثر داشته باشد و اگر لؤلؤاى در دست داشته باشى و به تو بگویند: این گردوها را از کجا آورده اى, نباید ترتیب اثر دهى; این سخن نباید به تو آسیب رساند در حالى که مى دانى لؤلؤ در اختیار دارى).45 البته در جاى خود رعایت اصل مشورت با دیگران لازم و ضرورى است, ولى نکته مهم, عزم و تصمیم و قاطعیت پس از مشورت است. چنان که قرآن مجید مى فرماید: (شاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوکل على الله;46 اى پیامبر با مردم مشورت کن, وقتى تصمیم گرفتى با توکل بر خدا عمل کن.)
گاهى انسان به دلیل عدم اقبال عمومى از انجام کارهاى بزرگ محروم مى شود و خود را در بستر محدودى محصور مى کند. پیشوایان دین به ما آموخته اند که تابع جو و متأثر از افکار عمومى نباشیم و بر پایه تعقل و مصلحت اندیشى گام برداریم. امام على(ع) مى فرماید: (لاتستوحشوا فى طریق الهدى لقلة اهله;47 در طریق هدایت به خاطر کمى افراد وحشت نکنید.)
امام خمینى(ره) همواره بر استقلال فکرى تأکید داشته و آن را شرط استقلال همه جانبه سیاسى, اجتماعى و اقتصادى مى دانستند. ایشان در یکى از پیام هاى خود فرمودند: (بزرگ ترین وابستگى ملت هاى مستضعف به ابرقدرت ها و مستکبرین, وابستگى فکرى و درونى است که سایر وابستگى ها از آن سرچشمه مى گیرد و تا استقلال فکرى براى ملتى حاصل نشود استقلال در ابعاد دیگر حاصل نخواهد شد و براى به دست آوردن استقلال فکرى و بیرون رفتن از زندان وابستگى, خود و مفاخر و مآثر ملى و فرهنگى خود را دریابید. بزرگ ترین فاجعه براى ملت ما این وابستگى فکرى است که گمان مى کنند همه چیز از غرب است و ما در همه ابعاد فقیر هستیم و باید از خارج وارد کنیم.)48
پاورقیها:
19 ـ اسماعیل بیابانگرد, روش هاى افزایش عزت نفس در کودکان و نوجوانان, ص13.
13 ـ مرتضى مطهرى, انسان کامل (انتشارات صدرا) ص49.
17 ـ بحارالانوار, ج72, ص300.
14ـ بقره(2) آیه 273.
1 ـ فروع کافى, ج5, ص63.
12 ـ بحارالانوار, ج47, ص25.
18 ـ روزنامه ابرار, شماره 832, تاریخ 3/7/80, ص5.
10 ـ مرتضى مطهرى, فلسفه اخلاق, ص144.
15 ـ نهج البلاغه, کلمات قصار, 398.
11 ـ نهج البلاغه, نامه 31.
16 ـ دکتر قاسم رسا.
27 ـ نلر جورج, هنر و علم خلاقیت, ترجمه سید على اصغر مسدد, ص79.
22 ـ مثنوى معنوى, دفتر ششم, ص1034.
23 ـ پکلیس ویکتور, توانایى هاى خود را بشناسید, ترجمه محمدتقى فرامرزى, ص14و15.
2 ـ آبراهام مازلو, روان شناسى شخصیت سالم, ترجمه شیوا رویگردان, ص154.
26 ـ دیل کارنگى و دیگران, رمز موفقیت, ص227.
21 ـ مرتضى مطهرى, انسان کامل, ص203.
20 ـ مرتضى مطهرى, فلسفه اخلاق, ص194.
25 ـ اسماعیل بیابانگرد, همان, ص32.
28 ـ وینسنت پیل, همان, ص85.
29 ـ همان, ص86.
24 ـ فرانک برونو, فرهنگ توصیفى اصطلاحات روان شناسى, ص134.
38 ـ وسائل الشیعه, ج6, ص313.
39 ـ احزاب(33) آیه 67.
31ـ محجةالبیضاء, ج6, ص51.
32 ـ نهج البلاغه فیض الاسلام, خطبه 234.
30 ـ غررالحکم و دررالکلم, ج4, ص415.
3 ـ همان, ص155.
37 ـ اصول کافى, ج3, ص219.
36 ـ مرتضى مطهرى, داستان راستان, ج1و2, ص270.
35 ـ مرتضى مطهرى, خدمات متقابل اسلام و ایران, ص549.
33 ـ اصول کافى, ج3, ص208.
34 ـ وسائل الشیعه, ج6, ص307.
41 ـ زمر(39) آیه 18.
42 ـ مرتضى مطهرى, تعلیم و تربیت در اسلام, ص49.
45 ـ بحارالانوار, ج1, ص136.
48 ـ صحیفه نور, ج9, ص185.
4 ـ مرتضى مطهرى, فلسفه اخلاق (انتشارات صدرا) ص190.
40 ـ محمدتقى فلسفى, کودک, ج1, ص25.
46 ـ آل عمران(3) آیه 159.
47 ـ نهج البلاغه فیض الاسلام, خطبه 201.
44 ـ مرتضى مطهرى, همان, ص279.
43 ـ بحارالانوار, ج2, ص96.
5 ـ همان, ص184.
6 ـ حشر(51) آیه 19.
7 ـ غررالحکم, ج4, ص340.
8 ـ مرتضى مطهرى, سیرى در نهج البلاغه (انتشارات صدرا) ص295.
9 ـ زمر(39) آیه 15.

جوان و اعتماد به نفس4

جوان و اعتماد به نفس4
رویارویى با مشکلات
متأسفانه بعضى افراد مادامى که در زندگى شکست نخورده اند یا مانع و مشکلى بر سر راهشان قرار نگرفته, نمى توانند از توانایى هاى خود آگاه شوند; به عبارت دیگر گوهر نهفته این عده فقط در سایه شداید آشکار مى گردد. جوانى که زیر سایه پدر و مادر در ناز و نعمت زندگى کرده, انگیزه اى براى تلاش و فعالیت در خود نمى بیند و نمى تواند روى پاى خود بایستد, اما پس از مرگ پدر یا بروز مشکلات زندگى احساس مى کند عصا و تکیه گاه خود را از دست داده است. از این رو سخت به تکاپو مى افتد و موانع را از پیش روى خود برمى دارد و بدین طریق به خودباورى مى رسد.
استاد مطهرى(ره) مى گوید: (به حکم قانون و ناموس خلقت, بسیارى از کمالات است که جز در مواجهه با سختى ها و شداید, جز در نتیجه تصادم ها و اصطکاک هاى سخت, جز در میدان مبارزه و پنجه نرم کردن با حوادث, جز در رو به رو شدن با بلایا و مصایب حاصل نمى شود. نه این است که اثر شداید و سختى ها تنها, ظاهر شدن و نمایان شدن گوهر واقعى است; به این معنا هرکس یک گوهر واقعى دارد که رویش پوشیده است مانند یک معدنى است در زیر خاک, و اثر شداید فقط این است که آن چه در زیر خاک است نمایان مى شود, اثر دیگر ندارد; نه, این طور نیست, بالاتر است; شداید و سختى ها و ابتلائات, اثر تکمیل کردن و تبدیل کردن و عوض کردن دارد, کیمیا است, فلزى را به فلز دیگر تبدیل مى کند, سازنده است, از موجودى, موجود دیگر مى سازد, از ضعیف, قوى و از پست, عالى و از خام, پخته به وجود مى آورد.)1
ییکى از روان شناسان مى گوید: (به جوانان باید یاد داد که براى رسیدن به هدف و منظور خود نباید انتظار داشته باشند در جاده اى کوبنده و صاف طى طریق کنند, کمتر کسى بدون برخورد با مشکلاتِ دل سرد کننده, به جایى رسیده است. هرگاه ما به طرز صحیح با مشکلات رو به رو شویم, مشکلات نه تنها مانعى فرا راه ما نخواهند بود, بلکه به پیش رفت و ترقى ما کمک خواهند کرد. هیچ تمرینى مفیدتر از تلاش براى غلبه بر مشکلات نیست.)2
نقش رویارویى با مشکلات در ایجاد خودباورى حتى در مورد پرندگان نیز صادق است. درباره بعضى پرندگان مى نویسند: وقتى که جوجه آن ها پر درمى آورد, براى این که به جوجه خود فنّ پرواز را یاد دهد, او را با خود از آشیانه بیرون مى آورد و در فضا بالا مى برد و آن گاه او را رها مى سازد. جوجه مدتى تلاش مى کند و پرپر مى زند تا خسته مى شود. همین که در اثر خستگى مى خواهد به زمین بیفتد, مادرش او را روى بال خود مى گیرد, پس از لحظه اى دو مرتبه او را از اوج بلندى رها مى کند. باز مدتى این حیوان تلاش مى کند, پایین و بالا مى رود و خود را خسته مى کند. همین که کاملاً خسته شد, مادر دو مرتبه او را مى گیرد و روى بال مى نشاند و به همین ترتیب چند بار عمل مى کند تا فرزندش عملاً بر پرواز کردن مسلط گردد.)3
کسى که مى خواهد شنا کردن را بیاموزد, علاوه بر آموزش تئورى, باید خود را در آب بیندازد و با امواج آن رو به رو گردد. انسان باید در میدان عمل با تجربه اندوزى از شکست ها, راه رسیدن به موفقیت را بیازماید که امام على(ع) مى فرماید: (اذا خفت صعوبة امر فاصعب له یذلّ لک; هرگاه سختى چیزى باعث بیم و هراست شد, تو نیز در مقابل آن سخت و مقاوم شو که با تن دادن به سختى ها مشکل بر تو آسان خواهد شد.4)
بهترین راه براى پرورش اعتماد به نفس در کودکان و نوجوان, روبرو کردن آن ها با مشکلاتى است که با وضع فکرى و جسمى شان تناسب دارد. البته این سخن به معناى نفى حمایت مستقیم یا غیر مستقیم والدین از فرزندانشان نیست, بلکه مراد ما این است که کودکان و نوجوانان همواره در صحنه هاى واقعیِ اجتماعى حاضر باشند و در برخورد با مسائل زندگى و تجارب حاصل از آن, شخصیتشان شکل گیرد.
حمایت بى دریغ و افراطى و محبت هاى بیجاى بعضى پدران و مادران و دور نگه داشتن فرزندان از صحنه هاى سخت زندگى, عامل اصلى ضعف و سستى اراده آن ها در ایام جوانى است. کودکانى که لوس و از خود راضى بار آمده اند و همه چیز براى آن ها فراهم بوده و با مشکلى مواجه نشده اند, روحى ضعیف و روانى زود رنج دارند و در نبردهاى زندگى خیلى زود شکست مى خورند و توان مقابله با حوادث روزگار را ندارند.
(ژان ژاک روسو) درباره این گونه تربیت هاى غلط مى گوید: (اگر مردم تا آخر عمر در کشورى که متولد شده بودند مى ماندند, اگر تمام سال یک فصل بیش نداشت, اگر افراد نمى توانستند هیچ وقت سرنوشت خود را تغییر دهند, این گونه تربیت ها از بعضى جهات خوب بود. اما اگر تغییر سریع اوضاع بشر را در نظر بگیریم, باید اقرار کنیم که هیچ روشى بى معناتر و غلط تر از این نیست که کودک را با این فرض پرورش دهیم که هرگز نباید از اتاق خارج شود و همیشه باید نوکر و کلفت, دور او را بگیرند و اگر آن بدبخت فقط یک قدم بر روى زمین بگذارد و اگر یک پله پایین بیاید, نیست خواهد شد.
[ایشان هم چنین مى گوید]: اگر جسم زیاد در اسایش باشد, روح فاسد مى شود. کسى که درد و رنج را نشناسد, نه لذت شفقت را مى شناسد, نه حلاوت ترحم را.)5

• فرزند خُرد را به مشقت بزرگ کن پیوسته در نیاز و نقم پاید آن پسر آسان کشد به ساحل مقصود رخت بخت آن ناخدا که سختى دریا کشیده است
• کز رحمت است هر که به راحت رسیده است کو را پدر به ناز و نعم پروریده است آن ناخدا که سختى دریا کشیده است آن ناخدا که سختى دریا کشیده است
متفکران و اندیشمندان تاریخ غالباً از خانواده هاى فقیر یا متوسط برخاسته اند و با سختى هاى روزگار دست و پنجه نرم کرده اند. در این جا فقط به نقل گوشه اى از زندگى یکى از فرزانگان بزرگ تاریخ که در عصر ما مى زیسته است, یعنى علامه طباطبائى(ره), مى پردازیم.
مفسر کبیر قرآن, صاحب تفسیر المیزان, علامه طباطبائى(ره) در سن پنج سالگى مادر و در سن نُه سالگى پدرشان را از دست مى دهند و ممرّ معاش ایشان و برادرشان از کودکى, منحصر به زمین زراعتى در قریه شادآباد تبریز بوده است. علامه طباطبایى به علت تنگ دستى ناچار مى شود از نجف اشرف به ایران مراجعت نمایند و ده سال در همان قریه به کشاورزى اشتغال ورزند.6 با این وصف, ایشان با تلاش پى گیر و مجاهدت مستمر, توانست تفسیرى به رشته تحریر درآورد که به جامعیت آن, تفسیرى یافت نمى شود.
پذیرش شکست و ناکامى, احتیاج به قدرت تطبیق و سازگارى با شرایط زندگى دارد. رسول اکرم(ص) یکى از صفات مؤمنان را انعطاف پذیرى مى داند و مى فرماید: (مثل المؤمن مثل السنبلة تخرّ مرّة وتستقیم مرة ومثل الکافر مثل الارزه لایزال مستقیماً لایشعر;7 مؤمن در برابر طوفان حوادث هم چون خوشه رسیده است که وقتى باد مى وزد, روى زمین خم مى شود و چون باد ایستاد, دوباره به پا مى ایستد. ولى کافى مانند درخت صنوبر است که با سرسختى خود از جا کنده مى شود.)
این روایت, به همه مى آموزد که واقعیات زندگى را باید پذیرفت, چه تلخ باشد و چه شیرین, زندگى توأم با شکست و پیروزى است و شکست, انگیزه انسان را براى پیروزى دو چندان مى کند. چرخ هاى زندگى با افکار و تخیلات خام به گردش درنمى آید. کسى که تصویر صحیحى از زندگى و فراز و نشیب هاى آن داشته باشد, خود را براى شرایط نامساعد آماده مى کند.
6. تقویت اراده
یکى از مهم ترین راه کارهاى پرورش اعتماد به نفس, تقویت اراده و قدرت تصمیم گیرى است. تقویت اراده, بسیارى از عوامل بى اعتمادى; از قبیل: نقص هاى جسمى, شکست ها و فقر و تنگ دستى را از کارایى مى اندازد. بعضى از نام آوران بزرگ تاریخ با وجود نقص عضو یا معلولیت, هرگز ضعف و سستى به خود راه ندادند و اعتماد به نفس خود را حفظ کردند. درباره (جاحظ) که از دانشمندان نام آور جهان بود, گفته اند: زشت رویى او زبان زد عموم مردم بود ـ به طورى که پس از سال هاى متمادى هنوز ضرب المثل است8 ـ اما همین فرد با عزم و تصمیم خود توانست نام خویش را در صف بزرگان تاریخ جاودانه سازد.
رودکى, شاعر بلند آوازه تاریخ ادبیات ایران, نابینا بود. ابوالعلاى معرى, شاعر ادیب و نقاد عرب نیز از نعمت چشم بهره اى نداشت.10 زمخشرى, مفسّر بزرگ قرآن کریم, یک پا نداشت و با کمک چوب حرکت مى کرد.11
(فوتبالیست مشهور ستام دمیسیز با وجود این که یک دستش ناقص بود و فقط یک نیمه از پاى راست را داشت, از فاصله 63 یاردى12 گلى زد که در دنیاى ورزش بى سابقه است و همه را حیرت زده کرد. او پدر و مادرى فوق العاده داشت که هرگز اجازه ندادند [تام] از نقص اعضا رنج ببرد و در نتیجه تمام اعمالى را که پسران هم سالش از عهده آن برمى آمدند, انجام مى داد. با پیش آهنگان به اردو مى رفت و با بچه ها بازى مى کرد.)13
افتخارات و توفیقات بزرگى که جانبازان عزیز انقلاب در میادین مختلف فرهنگى, ورزشى و علمى به دست آوردند, شاهد گویایى از نقش اراده در خودباورى است. جانبازان سلحشور با وجود نقص جسمى و ناتوانى ظاهرى, با عزم راسخ خود از بوستان همت و اراده ثمر برگرفتند و به قله هاى رفیع موفقیت نایل گشتند. در این جا به یک نمونه اشاره مى کنیم:
(در سال 1371 تعداد 197 نفر از جانبازان, مربیان و سرپرستان هشت استان کشور, قله 3752 مترى سهند را با گام هاى استوار خود فتح کردند. این گروه پس از 6 ساعت کوه پیمایى سخت, از بین صخره ها و یخچال هاى طبیعى گذشته و خود را با هم در قله سهند دیدند. ده تن از کوهنوردان با آسیب دیدگى بالاى هفتاد درصد در این صعود تاریخى شرکت کردند.14)
در پیرامون خود به افرادى برمى خوریم که فاقد امکانات مادى و در نهایت فقر به سر مى برند, اما با اتکا و اعتماد به خود و پى گیرى هاى خستگى ناپذیر توانسته اند به مدارج عالى برسند. بزرگان به ما آموخته اند که داشتن امتیازات و امکانات و فقدان آن ها, نقش تعیین کننده اى در سرنوشت انسان ندارد. پس باید زاده خصال خویشتن باشیم نه وابسته به امتیازات فردى و اجتماعى.
چون شیر به خود, سپه شکن باش فـرزنـد خـصال خویشتـن باش15
بنابراین, عوامل خارجى بدون دخالت انسان, توانایى اثرگذارى بر نفس را ندارد. افراد با اراده نمى گذارند شکست ها و ناکامى ها آن ها را از پاى درآورد. خودباوران از هر شکستى درس پیروزى مى گیرند, برخلاف افراد سست اراده که با یک شکست, خود را مى بازند و صحنه فعالیت را خالى مى کنند. ناپلئون مى گوید: (آن قدر شکست خوردم که راه شکست دادن را یاد گرفتم.16)
صائب تبریزى مى گوید:
ما شیشه ایم و باک نداریم از شکست شیشـه چو بیشتر شکنـد تیزتـر شـود
بیان جمله هایى از قبیل: اگر چنان چه این کار را کرده بودم و اگر فلان کار را نمى کردم, اگر بهتر فکر مى کردم و غیره, به گونه اى فاصله گرفتن از آینده و موفقیت هاى احتمالى است. از شکست هاى گذشته نالیدن و در گرداب افسوس هاى بى حاصل و اگرهاى بى معنا دست و پا زدن و اندیشه خود را صرف گذشته کردن, نتیجه اى جز ضعف اراده و ناامیدى ندارد.
نخستین گام در جهت کسب اعتماد به نفس, پذیرش گذشته و نگاه به آینده و توجه به این واقعیت است که گذشته, گذشته است و آن را نمى توان تغییر داد. از این رو نباید چندان دل مشغول آن بود, ولى آینده هنوز خلق نشده است. در حقیقت, آینده را اندیشه و تلاش ما مى آفریند. احساس شکست خوردگى, ناشى از عدم پذیرش محدودیت ها است. کسى که ارزیابى صحیح از خود ندارد و بخواهد در همه عرصه ها نفر اول باشد, بدون شک عقب خواهد افتاد. اما شخصى که خود را در آینه واقعیت ببیند, نه خود را مى فریبد و نه به خود لطمه مى زند, بلکه ضمن درس گرفتن از خطاها و شکست هاى گذشته, بر قابلیت هاى خود مى افزاید.
روش هاى کاربردى تقویت اراده
سؤالى که بسیارى از جوانان به دنبال پاسخ آنند, این است که: چگونه مى توان اراده را تقویت کرد؟ در این جا متناسب با بحث, بعضى از روش هاى تقویت اراده را بیان مى کنیم.
1. ارتباط با خدا: یکى از مهم ترین عوامل تقویت اراده, یاد خدا و ارتباط مداوم با پروردگار است. قرآن مجید درباره نماز شب که از مظاهر بارز یاد خدا است, مى فرماید: (انّ ناشئة اللیل هى اشدّ وطأً وأقوم قیلاً;17 نماز در دل شب, گامى ثابت و استوار و پایدارترین سخن است.)
ملکه تقوا و خویشتن دارى و تسلط بر نفس, ثمره یاد خدا است. با این ملکه, غلبه بر احساسات و عادات ناپسند و تصمیم گیرى در موقعیت هاى خطیر, میسّر مى شود. امام على(ع) در این باره مى فرماید: (الا وان الخطایا خیل شمس, حمل علیها راکبها وخلعت لجمها فتقحمت بهم فى النار الا وان التقوا مطایا ذلل حمل علیها راکبها واعطوا ازمتها;18 خطاها و گناهان, مانند اسب هاى سرکش و چموش است که لجام از سر آن ها بیرون آورده شده و اختیار از کف سوار بیرون رفته باشد و عاقبت اسب ها سوارهاى خود را در آتش افکنند, و مَثَل تقوا, مثَل مرکب هاى رهوار و مطیع و رام است که مهارشان در دست سوار است و آن مرکب ها با آرامش, سوارهاى خود را به سوى بهشت مى برند.)
استاد مطهرى(ره) مى گوید: (در این روایت, حقیقت بزرگى بیان شده و آن [عبارت است] از این که لازمه مطیع هوا و هوس بودن و عنان را به نفس سرکش واگذاردن, زبونى و ضعف و بى شخصیت بودن است. انسان در آن حال, نسبت به اداره حوزه وجود خودش مانند سواره زبونى است که بد است. سرکشى سوار است و از خود اراده و اختیارى ندارد. و لازمه تقوا و ضبط نفس, افزایش قدرت اراده و شخصیت معنوى و عقلى داشتن است; مانند سوار ماهر و مسلطى که بر اسب تربیت شده اى سوار است و با قدرت فرمان مى دهد.)19
2. مبارزه با عادات ناپسند: یکى دیگر از راه هاى تقویت اراده, ترک عادات ناپسند و مخالفت با خواسته هاى نفسانى است. امام على(ع) مى فرماید: (غالِبوا أنفسکم على ترک العادات تغلبوها وجاهدوا اهوائکم تملکوها;20 به وسیله ترک عادات, بر نفوس خود مسلط شوید و با هواهاى نفسانى پیکار نمایید تا تحت اراده نیرومند شما درآیند.)
استاد مطهرى مى گوید: (مرحوم آیةاللّه حجت(ره) یک سیگارى بود که من واقعاً نظیر او را ندیده ام. گاهى سیگار از سیگار قطع نمى شد. وقتى مریض شدند, براى معالجه به تهران آمدند و در تهران اطبا گفتند: چون بیمارى ریوى هم دارید, باید سیگار را ترک کنید. ایشان ابتدا به شوخى گفته بود: من این سینه را براى سیگار مى خواهم. اگر سیگار نباشد, سینه را مى خواهم چه کنم؟ گفتند: به هر حال برایتان خطر دارد و واقعاً مضر است. فرمود: مضر است؟ گفتند: بله. گفت: نمى کِشم. یک نمى کشم کار را تمام کرد. یک عزم و یک تصمیم, این مرد را به صورت یک مهاجر از یک عادت قرار داد.)21
البته ترک عادات به یک باره آسان نیست, چون عادات مانند صفات ذاتى, مقتدر و نیرومندند تا جایى که امام على(ع) مى فرماید: (العادة طبع ثان;22 عادت, طبیعت دوم انسان است). ولى هرچه باشد مقهور اراده و خواست آدمى است.
مى گویند: (مأمون عادت داشت به خاک خوردن. اطبا و دیگران را جمع کرد تا کارى کنند که خاک خوردن را ترک کند. معجون دادند. گفتند: چنین کن, چنان کن و هرکس چیزى گفت, فایده نبخشید. روزى در این زمینه صحبت مى کردند. ژنده پوشى که دم در نشسته بود, گفت: دواى این درد نزد من است. پرسیدند: چیست؟ گفت: یک تصمیم شاهانه. به رگ غیرت مأمون برخورد. گفت: راست مى گوید و همان شد.)23
باید دانست که نقش روزه نیز در تقویت اراده قابل توجه است. روزه دار با وجود گرسنگى و تشنگى, از غذا و آب و لذات جنسى و تمایلات نفسانى چشم مى پوشد و زمام نفس را به دست مى گیرد و با محدودیت هاى موقت به خواسته هاى درونى خود پاسخ منفى مى دهد و همین مخالفت موجب تقویت اراده او در برخورد با مشکلات زندگى مى شود.
در مواردى لازم است انسان از لذت مشروع نیز چشم بپوشد تا مالک نفس خود گردد. نقل است که روزى حضرت على(ع) از درب دکان قصابى مى گذشت. قصاب به آن حضرت عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! گوشت هاى بسیار خوبى آورده ام, اگر مى خواهید ببرید. حضرت فرمود: الان پول ندارم که بخرم. قصاب عرض کرد: من صبر مى کنم پولش را بعداً بدهید. حضرت فرمود: من به شکم خود مى گویم صبر کند. اگر نمى توانستم به شکم خود بگویم, از تو مى خواستم که صبر کنى, ولى حالا که مى توانم, به شکم خود مى گویم صبر کند.24
3. تلقین: یکى دیگر از عوامل تقویت اراده, تلقین است. معمولاً افراد سست اراده از واژه (نمى توانم), (غیرممکن است) زیاد استفاده مى کنند, در حالى که اگر راه (نمى توانم) را به ذهن خود ببندند و دریچه روشنایى (مى توانم) را به روى خویش بگشایند, قطعاً به موفقیت خواهند رسید.
داستان زندگى نویسنده مشهورى به نام (ناپلئون هیل) گویاى این واقعیت است: (او همیشه آرزو داشت روزى یک نویسنده شود و براى رسیدن به آرزویش مى دانست باید به کاربرد کلمات, تسلط کامل پیدا کند. او دانش زیادى نداشت و فرزند خانواده مستمندى بود. بسیارى به او مى گفتند: این کار ممکن نیست, ولى دست از تلاش برنداشت و با کار زیاد و صرفه جویى, کامل ترین کتاب لغتى را که وجود داشت, خرید. اولین کارى که کرد لغت (غیرممکن) را پیدا کرد و آن را برید و دور انداخت. حالا کتاب لغتى داشت بدون کلمه غیرممکن و با این روحیه به راه خود ادامه داد و امروز نویسنده معروفى است.)25
در منابع اسلامى از تلقین به نفس به عنوان فال نیک یاد شده است. فال نیک, تلقینى براى تقویت روحیه و ترمیم نارسایى اراده است. امام على(ع) مى فرماید: (تَفَأّل بِالخَیر تَنْجَحْ;26 فال نیکو بزن تا راه براى رفع مشکلات گشوده شود.)
فال نیک همان امید به موفقیت و گشایش و چشم دوختن به افق هاى روشن زندگى است. ژاگو مى گوید: (تا وقتى فکر مى کنید که نمى توانید و داراى ظرفیت نیستید, احتمال موفقیت کم است. اگر درخشان ترین شایستگى ها را داشته باشید, خاموشش مى کنید. بالعکس, فردى که از حیث هوش و قابلیت, متوسط, ولى به خود اطمینان کامل داشته باشد که موفق خواهد شد, او موفق مى شود هر وقت فرصت پیدا کردید و حتى در جست وجوى آن, ابتکارى جسورانه از خود نشان دهید و کارى را در پیش گیرید که اجراى تصمیماتى را ایجاد کند و هنگامى که به امتحان مى پردازید این تلقین را به یاد بیاورید: سمن مى توانم و مى خواهمز اگر بنا شد در کار مهمى مصمم شدید که با مشکلات آن آشنایى کامل دارید, به خود بگویید که مى توانید, درجه هوشیارى خود را تا آن حد بالا ببرید. در این صورت به مبارزه و مقابله با آن مشکلات عادت خواهید کرد.)27
امیل کوئه, پدر روش تلقین به نفس به بیماران خود کمک کرد تا مشکلات روانى خود را با استفاده از روش تلقین به نفس حل کنند.28
کسى که فاقد اعتماد به نفس است, مى تواند از این فرمول تلقین به نفس استفاده کند که بگوید: (هر روز بیش از پیش از هر لحاظ اعتماد به نفس من بهتر مى شود. با توجه به تحقیقات و مطالعاتى که انجام شده معلوم شده است که مواقع شب و قبل از خواب, بهترین موقع براى انجام تلقین به نفس است.)29
4. تمرین: یکى دیگر از روش هاى تقویت اراده, تمرین در تصمیم گیرى است. زندگى, سراسر عرصه تصمیم گیرى است. اگر بیاموزیم که خودمان براى خودمان تصمیم بگیرم نه دیگران, به تدریج داراى اعتماد به نفسى کامل خواهیم شد. مهم نیست که در چه زمینه اى تصمیم مى گیریم; مهم, تمرین و تکرار آن است. چه بسا ممکن است تصمیم ما صد در صد موافق با مصلحت نباشد, اما این پیامد را خواهد شد که شما را در تصمیم گیرى جسور خواهد ساخت. امام على(ع) مى فرماید: (روّ تحزم فاذا استوضحت فاجزم;30 در امور, تحقیق کن تا تمام جوانب براى تو روشن شود و هنگامى که امر واضح شد در انجام آن مصمم باش.)
هیچ چیز نباید مانع اجراى تصمیم اتخاذ شده گردد. بدیهى است که انجام صحیح امور, احتیاج به استقامت و پشتکار دارد. بعضى مى گویند: ما از اتخاذ تصمیم عاجزیم, چون بارها برخلاف تصمیم خود عمل کرده ایم. در پاسخ به این دسته از افراد باید گفت: بیایید از نو تصمیم بگیرید و مطمئن باشید که شکستن تصمیم به معناى از بین رفتن همه آثار آن نیست. رسوبات به جا مانده از تصمیم هاى قبلى هنوز در اعماق دل و روح شما باقى است و همان آثار, زمینه را براى تصمیم نهایى آماده مى کند. کوهنوردى که تصمیم گرفته به قله کوه دست یابد, چه بسا در بار اول و دوم به مقصود نمى رسد و نمى تواند تصمیم خویش را عملى سازد, اما با تجربه اندوزى از گذشته سرانجام قله را فتح مى کند. کسى که قطعه شعر و یا نثرى را حفظ مى کند, در نخستین بار براى حفظ آن چه بسا لازم است پنج بار آن را تکرار نماید, ولى پس از مدتى اگر آن را فراموش کرد, دیگر در آن مرحله براى حفظ کردنِ همان قطعات, پنج مرتبه تکرار لازم نیست, چون آثار یادگیرى گذشته وجود دارد و با یادآورى مجرد شکوفا مى گردد. براى این که تصمیم گیرى آسان گردد, باید در هر کارى هدف خاصى را دنبال کرد. آدم بى هدف, مانند مسافرى است که نداند به کجا مى خواهد برود. او گرچه اتوبوس هاى فراوانى را در محل پایانه مسافربرى مى بیند, اما به دلیل نامشخص بودن مقصد نمى تواند سوار هیچ یک از آن ها شود. البته اهداف مورد نظر باید واقعى و معقول باشد. نه چندان بلند پروازانه که دسترسى به آن ها ممکن نباشد و نه آن قدر پیش پا افتاده که ارزش کوشیدن را نداشته باشد.
7. صبر و شکیبایى
در نگاه دین, یکى از ابزارهاى وصول به همه فضیلت ها و کمالات و از جمله اعتماد به نفس, صبر و شکیبایى است. به گفته بعضى مفسران, در قرآن مجید, واژه (صبر) بیش از هفتاد بار تکرار و تأکید شده, در حالى که هیچ یک از فضایل انسانى به این اندازه تأکید نشده است.31 در برخى از کتاب هایى که درباره صبر تألیف شده, نزدیک به نهصد حدیث از پیغمبر اکرم(ص) و ائمه معصومین(ع) آورده شده است.32 امام على(ع) مى فرماید: (لایعدم الصبور الظفر وان طال به الزمان; شخص صبور, پیروزى را از دست نخواهد داد, هرچند طول بکشد.)33
در این روایت, هم صبر و هم پیروزى به صورت مطلق آمده و نشان مى دهد که این حکم در تمام ابعاد معنوى و مادى زندگى انسان ها است.
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیم اند در اثــر صبـر, نـوبـت ظـفــر آیـد
استاد مطهرى مى گوید: (یکى از امورى که در توفیق یافتن انسان دخالت زیادى دارد و شرط موفقیت در کارها بالاخص در کارهاى بزرگ است, حوصله و صبر زیاد است. کم حوصلگى و کم صبرى, مانع است که انسان در یک کار مفید که متناسب با استعداد او است, مداومت کند. همه کارها را ناقص مى گذارد و دائماً از این شاخ به آن شاخ مى پرد و از این کار به آن کار رو مى آورد و در نتیجه, هیچ کارى را به طور کامل انجام نمى دهد نمى توان به طور حتم ادعا کرد که مخترعین و مکتشفین هر عصرى با استعدادترین افراد آن عصر بوده اند, زیرا ممکن است افراد مستعدترى بوده اند ولى فاقد یک شرط دیگر بوده اند و آن, حوصله و صبر زیاد است. صبر و حوصله است که دوست قدیمى ظفر و موفقیت است. اگر صبر و استقامت و حوصله باشد, بى استعدادترین افراد هم ولو در یک زمان طولانى به هدف خواهند رسید.)33
همان طورى که صبر با پیروزى مقرون است, جزع و ناشکیبایى نیز با عجز و ناتوانى همراه است. امام باقر(ع) مى فرماید: (من لایعد الصبر لنوائب الدهر یعجز; کسى که در وجودش نیروى صبر را براى مقابله با حوادث مهیا نکند, عاجز و ناتوان خواهد شد.)34
از مشکلات و معضلات فرار کردن و متوسل شدن به استدلال غیر واقعى, راه چاره نادرستى است که به طور موقت مى تواند ضعف و ناتوانى ما را بپوشاند. راه حل اساسى, مقاومت سرسختانه با مشکلات و اقدام عملى در جهت رفع موانع است. مى گویند: (یک دانش آموز چینى که در رشته تحصیلى خود پیش رفتى به دست نیاورده و ناکام شده بود, از شدت یأس و ناامیدى, کتاب هایش را جمع کرد و به دور افکند. در همان لحظه مشاهده کرد زنى مستمند قطعه اى آهن را با سرسختى و کوشش خستگى ناپذیر سوهان مى زند تا از آن سوزنى درست کند. مشاهده این صحنه, انقلاب عظیمى در وجودش ایجاد نمود و روحش را به شدت تکان داد. او تصمیم گرفت به کلاس درس برگردد و به هر قیمتى که هست با قاطعیت تمام به ادامه تحصیلات بپردازد. این تصمیم را به مرحله اجرا درآورد و در سایه شکیبایى که از خود بروز داد, در ردیف دانشمندان شهیر عصر خود قرار گرفت.)35
ملک الشعرا از زبان یک چشمه به نیکى, نقش صبر و شکیبایى و رابطه آن را با اعتماد به نفس نشان مى دهد:

• جدا شد یکى چشمه از کوهسار به نرمى چنین گفت با سنگ سخت جناب اجل کِش گران بود سر نجنبیدم از سیل زورآزماى نشد چشمه از پاسخ سنگ, سرد بسى کَند و کاوید و کوشش نمود ز کوشش به هر چیز خواهى رسید برو کارگر باش و امیدوار گرت پایدارى است در کارها شود سهل پیش تو دشوارها36
• به ره گشت ناگه به سنگى دچار کرم کرده راهى ده اى نیک بخت زدش سیلى و گفت: دور اى پسر که اى تو که پیش تو افتم ز جاى به کَندن در ایستاد و اِبرام کرد کز آن سنگ خارا رهى برگشود به هر چیز خواهى کماهى رسید که از یأس جز مرگ ناید به بار شود سهل پیش تو دشوارها36 شود سهل پیش تو دشوارها36
به دنبال این نباشیم که مشکلمان را یک شبه حل کنیم. اعتماد به نفس مانند کمالات دیگر به تدریج و با تمرین و ممارست و عبور از مشکلات و با صبر و تحمل به دست مى آید.
8. کسب تجارب موفقیت آمیز
موفقیت افراد در انجام مهارت هاى مختلف, به حسب تقویت انگیزه و رغبت آن ها براى ادامه کار و تلاش بیشتر مى شود. یکى از روان شناسان مى گوید: (شاید هیچ عاملى بیش از شکست و سرزنش ناشى از شکست به حس ارزش شخص لطمه وارد نیاورد. شکست باعث مى شود که شخص خود را کمتر از دیگران پندارد. وقتى انسان با شکست مواجه مى شود, به این فکر مى افتد که از دیگران پایین تر و پست تر است. شکست, اعتماد را از بین مى برد و یأس را جانشین اعتماد به نفس مى کند.)37
براى کسب اعتماد به نفس, یادگیرى مهارت ها و تخصص ها نقش مؤثرى دارد. اگر کسى در یکى از رشته ها تخصص لازم را پیدا کرد, این احساس به او دست مى دهد که چیزى مى داند که دیگران آن را نمى دانند و توانایى کارى را دارد که دیگران از انجام آن عاجز و ناتوان اند. با این احساس, اعتماد به نفس و انگیزه و جرأت و تلاش و پشتکار تقویت خواهد شد.
کار و فعالیت صرف نظر از جنبه مادى, جنبه معنوى و تربیتى دارد. جوانى که به کار و فعالیتى اشتغال ندارد, شخصیت خود را متزلزل مى بیند و احساس وابستگى به دیگران دارد, اما روزى که شغلى به دست آورد خود را مستقل و آزاد مى بیند و به خود حق مى دهد که در جامعه اظهار وجود کند و میل دارد همه بدانند که او دیگر یک عضو فعال اجتماع است. موریس دبس مى گوید: (شغل و انتخاب آن, یک نقش مستقیم در اثبات شخصیت جوان دارد, زیرا این موضوع, نشانه آزادى جوان است و از این پس مى تواند از وسایل شخصى براى ادامه زندگانى استفاده کند و به همین دلیل است که به دست آوردن اولین پول, این قدر لذیذ و مطبوع است. در نتیجه اعتمادِ به شخص خود پیدا مى کند.)38
9. تربیت صحیح والدین
پایه هاى نخستین رشد شخصیت و اعتماد به نفس, در سال هاى اولیه زندگى کودک و در دامن والدین و کانون گرم خانواده نهاده مى شود. (والدین یکى از مهم ترین منابع شکل گیرى خودپنداره و احساس ارزش نسبت به خود در کودکان و نوجوانان هستند. کودکانى که طرد مى شوند, بالمآل به طرد خود مى پردازند و احساس بى ارزشى مى کنند.)39
اعتماد به نفس در کودکانى که در خانواده هاى گرم و نوازش گر پرورش یافته باشند, بیشتر رشد مى کند; همان طورى که ریشه خود کم بینى و احساس حقارت را باید در دوران کودکى افراد جست وجو کرد. والدینى که مى خواهند اعتماد به نفس را در فرزندانشان ایجاد و تقویت کنند, باید به نکاتى که مطرح مى شود توجه داشته باشند:
1. ارتباط صمیمى با فرزندان: اگر والدین با فرزندان خود رفتارى تحقیرآمیز و آمیخته به طعن و ملامت داشته باشند و در حضور دیگران به آن ها بها ندهند, فرزندانشان به تدریج خود را موجودى بى ارزش و بى مقدار مى پذیرند و نمى توانند احساس شخصیت و ارزش مندى کنند و در نتیجه اعتماد به نفس پیدا نمى کنند.
احترام به کودک و حسن معاشرت والدین, یکى از اساسى ترین عوامل ایجاد شخصیت در کودک است با این روش, کودکان باور مى کنند که عضو مستقل خانواده و مورد تکریم و احترام اند. بر این اساس پیامبر(ص) مى فرماید: (الولد سید سبع سنین وعبد سبع سنین ووزیر سبع سنین; فرزند, هفت سال آقا و هفت سال مطیع و فرمانبر و هفت سال وزیر است40). معمولاً وزیر به کسى گفته مى شود که با او مشورت و در تصمیم گیرى ها شرکت داده مى شود. والدین مستبد و خودرأى با تحمیل نظرات خود بر افراد خانواده, مانع رشد فکرى و تقویت تصمیم گیرى در فرزندان خود مى شوند.
2. آزادى دادن به فرزندان: پرورش قدرت تفکر و استدلال و خود ارزش مندى در پرتو روحیه آزادمنشانه امکان پذیر است. اگر والدین از فرزندان بخواهند در برابر اراده و خواسته هایشان تسلیم محض باشند, طبیعى است که با این روش تحکم آمیز, آن ها موجوداتى طفیلى, بى شخصیت و ناتوان بار خواهند آمد. باید به فرزندان فرصت داد که انتخاب کردن و تصمیم گرفتن را تجربه کنند. البته این مطلب به این معنا نیست که فرزندان در انجام آن چه مى خواهند, آزاد باشند. فعالیت هاى مستقل و آزاد فرزندان, از ارشاد و هدایت خانواده بى نیاز نیست, ولى مداخله و مزاحمت و ایجاد محدودیت, ابتکار عمل را از نوجوانان مى گیرد و آن ها را به عناصرى منفعل و غیر فعال تبدیل مى کند.
3. توجه به جنبه هاى مثبت: پدر و مادر به جاى این که همواره بر نقاط ضعف فرزند خود انگشت بگذارند, باید به نقاط مثبت و امتیازات او توجه کنند. یکى از روان شناسان مى گوید: (تقریباً تمام اطفال بدون استثنا بیش از تنبیه و خشونت, به تشویق و برانگیختن حس اعتماد به نفس احتیاج دارند, چه, بسیارى از اطفال بر اثر فقدان مشوق و محرک از استعداد خلاقه خود بى خبر مانده و فقط یک تذکر کوچک قادر به ظاهر کردن آن گشته است.)41
کسانى که در کارنامه فرزند خود ابتدا به سراغ نمره کمتر مى روند و به نمرات بالاى او بهاى چندانى نمى دهند, با دست خود بذر ناتوانى را در روح او مى پاشند. امام على(ع) یکى از ثمرات تشویق و تحسین را شکوفایى استعدادها و نشاط در زندگى مى داند و مى فرماید: (تحسین و حق شناسى, مردان شجاع را در راه نیکوکارى, تهییج و مسامحه کاران را به جنبش و حرکت وادار مى کند.)42
4. در نظر گرفتن ظرفیت و توانایى فرزندان: والدین باید توقعات خود را با توانایى فرزندانشان تطبیق دهند و آنان را آن طورى که هستند بپذیرند, نه آن گونه که مى خواهند باشند. بعضى از پدران و مادران بدون در نظر گرفتن ذوق و استعداد فرزند خود, شغل یا رشته تحصیلى خاصى را بر فرزندشان تحمیل مى کنند. روشن است که اگر کسى مطابق استعداد و علاقه خود حرکت نکند, به موفقیت نخواهد رسید و همین ناکامى, از اعتماد به نفس او خواهد کاست. بلندپروازى والدین و انتظارات غیر واقع بینانه براى فرزندان, حاصلى جز سرخوردگى و احساس بى کفایتى ندارد. مقایسه فرزندان با هم سالان در فامیل و عدم توجه به تفاوت هاى فردى, احساس ناتوانى را در آن ها تقویت مى کند. رسول خدا(ص) مى فرماید: (خدا رحمت کند کسى را که فرزندش را در اعمال نیک یارى دهد. سؤال شد: چگونه او را در نیکى یارى دهد؟ حضرت فرمود: آن چه در توان او است, بپذیرد و از سخت گیرى درگذرد.)43
________________________________________
1ـ مجله جانباز, ش32, سال1371.
2ـ دیوان نظامى گنجوى, لیلى و مجنون, ص462.
3ـ مزمل(73) آیه 6.
4ـ بیست گفتار, ص176.
5ـ نهج البلاغه, خطبه16.
6ـ همان, ج5, ص333.
7ـ هدیة الاحباب, ص145.
8ـ بیست گفتار, ص12.
9ـ جعفر سبحانى, رمز پیروزى مردان بزرگ, ص133.
10ـ هر یاردى تقریباً 91 سانتى متر است.
11ـ وینسنت پیل, ترجمه وجیهه آزرمى, ص87.
12ـ غرر الحکم و درر الکلم, ج4, ص385.
13ـ وینسنت پیل, همان, ص90.
14ـ همان, ص126.
15ـ غرر الحکم و درر الکلم, ج1, ص185.
16ـ مرتضى مطهرى, همان.
17ـ غرر الحکم و درر الکلم, ج3, ص277.
18ـ پترلستر, به خود اعتماد کنید, ترجمه دکتر سرورى, ص125.
19ـ گفتارهاى معنوى, ص292.
20ـ سید مجتبى موسوى لارى, همان, ص360.
2 2ـ سید مجتبى موسوى لارى, رسالت اخلاق در تکامل انسان, ص345.
23ـ همان, ص298.
24ـ مرتضى مطهرى, بیست گفتار, ص182.
25ـ حکمت ها و اندرزها, ص212ـ213.
26ـ سید مجتبى موسوى لارى, همان, ص402.
27ـ ناصر مکارم شیرازى, اخلاق در قرآن, ج2, ص446.
28ـ نهج البلاغه, قصار 153.
29ـ محمدتقى فلسفى, جوان, ج2, ص350.
30ـ اسماعیل بیابانگرد, روش هاى افزایش عزت نفس در کودکان و نوجوان, ص37.
31ـ بحارالانوار, همان, ص83.
32ـ بحارالانوار, ج68, ص341.
33ـ سید مجتبى موسوى لارى, همان, ص254.
34ـ دیوان ملک الشعرا, ج2, ص1107.
35ـ غرر الحکم و درر الکلم, ج3, ص164.
36ـ بحارالانوار, ج101, ص95.
37ـ نهج البلاغه, نامه53.
38ـ محمدتقى فلسفى, کودک, ج2, ص334.
39ـ اصول کافى, ج6, ص50.
40ـ مرتضى مطهرى, همان, ص182ـ183.
41ـ علامه حسینى تهرانى, مهر تابان, ص39.
42ـ بحارالانوار, ج74, ص142.
43ـ ریحانة الادب, ج1, ص378.
44ـ همان, ج2, ص338.

جوان و اعتماد به نفس4

جوان و اعتماد به نفس4
رویارویى با مشکلات
متأسفانه بعضى افراد مادامى که در زندگى شکست نخورده اند یا مانع و مشکلى بر سر راهشان قرار نگرفته, نمى توانند از توانایى هاى خود آگاه شوند; به عبارت دیگر گوهر نهفته این عده فقط در سایه شداید آشکار مى گردد. جوانى که زیر سایه پدر و مادر در ناز و نعمت زندگى کرده, انگیزه اى براى تلاش و فعالیت در خود نمى بیند و نمى تواند روى پاى خود بایستد, اما پس از مرگ پدر یا بروز مشکلات زندگى احساس مى کند عصا و تکیه گاه خود را از دست داده است. از این رو سخت به تکاپو مى افتد و موانع را از پیش روى خود برمى دارد و بدین طریق به خودباورى مى رسد.
استاد مطهرى(ره) مى گوید: (به حکم قانون و ناموس خلقت, بسیارى از کمالات است که جز در مواجهه با سختى ها و شداید, جز در نتیجه تصادم ها و اصطکاک هاى سخت, جز در میدان مبارزه و پنجه نرم کردن با حوادث, جز در رو به رو شدن با بلایا و مصایب حاصل نمى شود. نه این است که اثر شداید و سختى ها تنها, ظاهر شدن و نمایان شدن گوهر واقعى است; به این معنا هرکس یک گوهر واقعى دارد که رویش پوشیده است مانند یک معدنى است در زیر خاک, و اثر شداید فقط این است که آن چه در زیر خاک است نمایان مى شود, اثر دیگر ندارد; نه, این طور نیست, بالاتر است; شداید و سختى ها و ابتلائات, اثر تکمیل کردن و تبدیل کردن و عوض کردن دارد, کیمیا است, فلزى را به فلز دیگر تبدیل مى کند, سازنده است, از موجودى, موجود دیگر مى سازد, از ضعیف, قوى و از پست, عالى و از خام, پخته به وجود مى آورد.)1
ییکى از روان شناسان مى گوید: (به جوانان باید یاد داد که براى رسیدن به هدف و منظور خود نباید انتظار داشته باشند در جاده اى کوبنده و صاف طى طریق کنند, کمتر کسى بدون برخورد با مشکلاتِ دل سرد کننده, به جایى رسیده است. هرگاه ما به طرز صحیح با مشکلات رو به رو شویم, مشکلات نه تنها مانعى فرا راه ما نخواهند بود, بلکه به پیش رفت و ترقى ما کمک خواهند کرد. هیچ تمرینى مفیدتر از تلاش براى غلبه بر مشکلات نیست.)2
نقش رویارویى با مشکلات در ایجاد خودباورى حتى در مورد پرندگان نیز صادق است. درباره بعضى پرندگان مى نویسند: وقتى که جوجه آن ها پر درمى آورد, براى این که به جوجه خود فنّ پرواز را یاد دهد, او را با خود از آشیانه بیرون مى آورد و در فضا بالا مى برد و آن گاه او را رها مى سازد. جوجه مدتى تلاش مى کند و پرپر مى زند تا خسته مى شود. همین که در اثر خستگى مى خواهد به زمین بیفتد, مادرش او را روى بال خود مى گیرد, پس از لحظه اى دو مرتبه او را از اوج بلندى رها مى کند. باز مدتى این حیوان تلاش مى کند, پایین و بالا مى رود و خود را خسته مى کند. همین که کاملاً خسته شد, مادر دو مرتبه او را مى گیرد و روى بال مى نشاند و به همین ترتیب چند بار عمل مى کند تا فرزندش عملاً بر پرواز کردن مسلط گردد.)3
کسى که مى خواهد شنا کردن را بیاموزد, علاوه بر آموزش تئورى, باید خود را در آب بیندازد و با امواج آن رو به رو گردد. انسان باید در میدان عمل با تجربه اندوزى از شکست ها, راه رسیدن به موفقیت را بیازماید که امام على(ع) مى فرماید: (اذا خفت صعوبة امر فاصعب له یذلّ لک; هرگاه سختى چیزى باعث بیم و هراست شد, تو نیز در مقابل آن سخت و مقاوم شو که با تن دادن به سختى ها مشکل بر تو آسان خواهد شد.4)
بهترین راه براى پرورش اعتماد به نفس در کودکان و نوجوان, روبرو کردن آن ها با مشکلاتى است که با وضع فکرى و جسمى شان تناسب دارد. البته این سخن به معناى نفى حمایت مستقیم یا غیر مستقیم والدین از فرزندانشان نیست, بلکه مراد ما این است که کودکان و نوجوانان همواره در صحنه هاى واقعیِ اجتماعى حاضر باشند و در برخورد با مسائل زندگى و تجارب حاصل از آن, شخصیتشان شکل گیرد.
حمایت بى دریغ و افراطى و محبت هاى بیجاى بعضى پدران و مادران و دور نگه داشتن فرزندان از صحنه هاى سخت زندگى, عامل اصلى ضعف و سستى اراده آن ها در ایام جوانى است. کودکانى که لوس و از خود راضى بار آمده اند و همه چیز براى آن ها فراهم بوده و با مشکلى مواجه نشده اند, روحى ضعیف و روانى زود رنج دارند و در نبردهاى زندگى خیلى زود شکست مى خورند و توان مقابله با حوادث روزگار را ندارند.
(ژان ژاک روسو) درباره این گونه تربیت هاى غلط مى گوید: (اگر مردم تا آخر عمر در کشورى که متولد شده بودند مى ماندند, اگر تمام سال یک فصل بیش نداشت, اگر افراد نمى توانستند هیچ وقت سرنوشت خود را تغییر دهند, این گونه تربیت ها از بعضى جهات خوب بود. اما اگر تغییر سریع اوضاع بشر را در نظر بگیریم, باید اقرار کنیم که هیچ روشى بى معناتر و غلط تر از این نیست که کودک را با این فرض پرورش دهیم که هرگز نباید از اتاق خارج شود و همیشه باید نوکر و کلفت, دور او را بگیرند و اگر آن بدبخت فقط یک قدم بر روى زمین بگذارد و اگر یک پله پایین بیاید, نیست خواهد شد.
[ایشان هم چنین مى گوید]: اگر جسم زیاد در اسایش باشد, روح فاسد مى شود. کسى که درد و رنج را نشناسد, نه لذت شفقت را مى شناسد, نه حلاوت ترحم را.)5

• فرزند خُرد را به مشقت بزرگ کن پیوسته در نیاز و نقم پاید آن پسر آسان کشد به ساحل مقصود رخت بخت آن ناخدا که سختى دریا کشیده است
• کز رحمت است هر که به راحت رسیده است کو را پدر به ناز و نعم پروریده است آن ناخدا که سختى دریا کشیده است آن ناخدا که سختى دریا کشیده است
متفکران و اندیشمندان تاریخ غالباً از خانواده هاى فقیر یا متوسط برخاسته اند و با سختى هاى روزگار دست و پنجه نرم کرده اند. در این جا فقط به نقل گوشه اى از زندگى یکى از فرزانگان بزرگ تاریخ که در عصر ما مى زیسته است, یعنى علامه طباطبائى(ره), مى پردازیم.
مفسر کبیر قرآن, صاحب تفسیر المیزان, علامه طباطبائى(ره) در سن پنج سالگى مادر و در سن نُه سالگى پدرشان را از دست مى دهند و ممرّ معاش ایشان و برادرشان از کودکى, منحصر به زمین زراعتى در قریه شادآباد تبریز بوده است. علامه طباطبایى به علت تنگ دستى ناچار مى شود از نجف اشرف به ایران مراجعت نمایند و ده سال در همان قریه به کشاورزى اشتغال ورزند.6 با این وصف, ایشان با تلاش پى گیر و مجاهدت مستمر, توانست تفسیرى به رشته تحریر درآورد که به جامعیت آن, تفسیرى یافت نمى شود.
پذیرش شکست و ناکامى, احتیاج به قدرت تطبیق و سازگارى با شرایط زندگى دارد. رسول اکرم(ص) یکى از صفات مؤمنان را انعطاف پذیرى مى داند و مى فرماید: (مثل المؤمن مثل السنبلة تخرّ مرّة وتستقیم مرة ومثل الکافر مثل الارزه لایزال مستقیماً لایشعر;7 مؤمن در برابر طوفان حوادث هم چون خوشه رسیده است که وقتى باد مى وزد, روى زمین خم مى شود و چون باد ایستاد, دوباره به پا مى ایستد. ولى کافى مانند درخت صنوبر است که با سرسختى خود از جا کنده مى شود.)
این روایت, به همه مى آموزد که واقعیات زندگى را باید پذیرفت, چه تلخ باشد و چه شیرین, زندگى توأم با شکست و پیروزى است و شکست, انگیزه انسان را براى پیروزى دو چندان مى کند. چرخ هاى زندگى با افکار و تخیلات خام به گردش درنمى آید. کسى که تصویر صحیحى از زندگى و فراز و نشیب هاى آن داشته باشد, خود را براى شرایط نامساعد آماده مى کند.
6. تقویت اراده
یکى از مهم ترین راه کارهاى پرورش اعتماد به نفس, تقویت اراده و قدرت تصمیم گیرى است. تقویت اراده, بسیارى از عوامل بى اعتمادى; از قبیل: نقص هاى جسمى, شکست ها و فقر و تنگ دستى را از کارایى مى اندازد. بعضى از نام آوران بزرگ تاریخ با وجود نقص عضو یا معلولیت, هرگز ضعف و سستى به خود راه ندادند و اعتماد به نفس خود را حفظ کردند. درباره (جاحظ) که از دانشمندان نام آور جهان بود, گفته اند: زشت رویى او زبان زد عموم مردم بود ـ به طورى که پس از سال هاى متمادى هنوز ضرب المثل است8 ـ اما همین فرد با عزم و تصمیم خود توانست نام خویش را در صف بزرگان تاریخ جاودانه سازد.
رودکى, شاعر بلند آوازه تاریخ ادبیات ایران, نابینا بود. ابوالعلاى معرى, شاعر ادیب و نقاد عرب نیز از نعمت چشم بهره اى نداشت.10 زمخشرى, مفسّر بزرگ قرآن کریم, یک پا نداشت و با کمک چوب حرکت مى کرد.11
(فوتبالیست مشهور ستام دمیسیز با وجود این که یک دستش ناقص بود و فقط یک نیمه از پاى راست را داشت, از فاصله 63 یاردى12 گلى زد که در دنیاى ورزش بى سابقه است و همه را حیرت زده کرد. او پدر و مادرى فوق العاده داشت که هرگز اجازه ندادند [تام] از نقص اعضا رنج ببرد و در نتیجه تمام اعمالى را که پسران هم سالش از عهده آن برمى آمدند, انجام مى داد. با پیش آهنگان به اردو مى رفت و با بچه ها بازى مى کرد.)13
افتخارات و توفیقات بزرگى که جانبازان عزیز انقلاب در میادین مختلف فرهنگى, ورزشى و علمى به دست آوردند, شاهد گویایى از نقش اراده در خودباورى است. جانبازان سلحشور با وجود نقص جسمى و ناتوانى ظاهرى, با عزم راسخ خود از بوستان همت و اراده ثمر برگرفتند و به قله هاى رفیع موفقیت نایل گشتند. در این جا به یک نمونه اشاره مى کنیم:
(در سال 1371 تعداد 197 نفر از جانبازان, مربیان و سرپرستان هشت استان کشور, قله 3752 مترى سهند را با گام هاى استوار خود فتح کردند. این گروه پس از 6 ساعت کوه پیمایى سخت, از بین صخره ها و یخچال هاى طبیعى گذشته و خود را با هم در قله سهند دیدند. ده تن از کوهنوردان با آسیب دیدگى بالاى هفتاد درصد در این صعود تاریخى شرکت کردند.14)
در پیرامون خود به افرادى برمى خوریم که فاقد امکانات مادى و در نهایت فقر به سر مى برند, اما با اتکا و اعتماد به خود و پى گیرى هاى خستگى ناپذیر توانسته اند به مدارج عالى برسند. بزرگان به ما آموخته اند که داشتن امتیازات و امکانات و فقدان آن ها, نقش تعیین کننده اى در سرنوشت انسان ندارد. پس باید زاده خصال خویشتن باشیم نه وابسته به امتیازات فردى و اجتماعى.
چون شیر به خود, سپه شکن باش فـرزنـد خـصال خویشتـن باش15
بنابراین, عوامل خارجى بدون دخالت انسان, توانایى اثرگذارى بر نفس را ندارد. افراد با اراده نمى گذارند شکست ها و ناکامى ها آن ها را از پاى درآورد. خودباوران از هر شکستى درس پیروزى مى گیرند, برخلاف افراد سست اراده که با یک شکست, خود را مى بازند و صحنه فعالیت را خالى مى کنند. ناپلئون مى گوید: (آن قدر شکست خوردم که راه شکست دادن را یاد گرفتم.16)
صائب تبریزى مى گوید:
ما شیشه ایم و باک نداریم از شکست شیشـه چو بیشتر شکنـد تیزتـر شـود
بیان جمله هایى از قبیل: اگر چنان چه این کار را کرده بودم و اگر فلان کار را نمى کردم, اگر بهتر فکر مى کردم و غیره, به گونه اى فاصله گرفتن از آینده و موفقیت هاى احتمالى است. از شکست هاى گذشته نالیدن و در گرداب افسوس هاى بى حاصل و اگرهاى بى معنا دست و پا زدن و اندیشه خود را صرف گذشته کردن, نتیجه اى جز ضعف اراده و ناامیدى ندارد.
نخستین گام در جهت کسب اعتماد به نفس, پذیرش گذشته و نگاه به آینده و توجه به این واقعیت است که گذشته, گذشته است و آن را نمى توان تغییر داد. از این رو نباید چندان دل مشغول آن بود, ولى آینده هنوز خلق نشده است. در حقیقت, آینده را اندیشه و تلاش ما مى آفریند. احساس شکست خوردگى, ناشى از عدم پذیرش محدودیت ها است. کسى که ارزیابى صحیح از خود ندارد و بخواهد در همه عرصه ها نفر اول باشد, بدون شک عقب خواهد افتاد. اما شخصى که خود را در آینه واقعیت ببیند, نه خود را مى فریبد و نه به خود لطمه مى زند, بلکه ضمن درس گرفتن از خطاها و شکست هاى گذشته, بر قابلیت هاى خود مى افزاید.
روش هاى کاربردى تقویت اراده
سؤالى که بسیارى از جوانان به دنبال پاسخ آنند, این است که: چگونه مى توان اراده را تقویت کرد؟ در این جا متناسب با بحث, بعضى از روش هاى تقویت اراده را بیان مى کنیم.
1. ارتباط با خدا: یکى از مهم ترین عوامل تقویت اراده, یاد خدا و ارتباط مداوم با پروردگار است. قرآن مجید درباره نماز شب که از مظاهر بارز یاد خدا است, مى فرماید: (انّ ناشئة اللیل هى اشدّ وطأً وأقوم قیلاً;17 نماز در دل شب, گامى ثابت و استوار و پایدارترین سخن است.)
ملکه تقوا و خویشتن دارى و تسلط بر نفس, ثمره یاد خدا است. با این ملکه, غلبه بر احساسات و عادات ناپسند و تصمیم گیرى در موقعیت هاى خطیر, میسّر مى شود. امام على(ع) در این باره مى فرماید: (الا وان الخطایا خیل شمس, حمل علیها راکبها وخلعت لجمها فتقحمت بهم فى النار الا وان التقوا مطایا ذلل حمل علیها راکبها واعطوا ازمتها;18 خطاها و گناهان, مانند اسب هاى سرکش و چموش است که لجام از سر آن ها بیرون آورده شده و اختیار از کف سوار بیرون رفته باشد و عاقبت اسب ها سوارهاى خود را در آتش افکنند, و مَثَل تقوا, مثَل مرکب هاى رهوار و مطیع و رام است که مهارشان در دست سوار است و آن مرکب ها با آرامش, سوارهاى خود را به سوى بهشت مى برند.)
استاد مطهرى(ره) مى گوید: (در این روایت, حقیقت بزرگى بیان شده و آن [عبارت است] از این که لازمه مطیع هوا و هوس بودن و عنان را به نفس سرکش واگذاردن, زبونى و ضعف و بى شخصیت بودن است. انسان در آن حال, نسبت به اداره حوزه وجود خودش مانند سواره زبونى است که بد است. سرکشى سوار است و از خود اراده و اختیارى ندارد. و لازمه تقوا و ضبط نفس, افزایش قدرت اراده و شخصیت معنوى و عقلى داشتن است; مانند سوار ماهر و مسلطى که بر اسب تربیت شده اى سوار است و با قدرت فرمان مى دهد.)19
2. مبارزه با عادات ناپسند: یکى دیگر از راه هاى تقویت اراده, ترک عادات ناپسند و مخالفت با خواسته هاى نفسانى است. امام على(ع) مى فرماید: (غالِبوا أنفسکم على ترک العادات تغلبوها وجاهدوا اهوائکم تملکوها;20 به وسیله ترک عادات, بر نفوس خود مسلط شوید و با هواهاى نفسانى پیکار نمایید تا تحت اراده نیرومند شما درآیند.)
استاد مطهرى مى گوید: (مرحوم آیةاللّه حجت(ره) یک سیگارى بود که من واقعاً نظیر او را ندیده ام. گاهى سیگار از سیگار قطع نمى شد. وقتى مریض شدند, براى معالجه به تهران آمدند و در تهران اطبا گفتند: چون بیمارى ریوى هم دارید, باید سیگار را ترک کنید. ایشان ابتدا به شوخى گفته بود: من این سینه را براى سیگار مى خواهم. اگر سیگار نباشد, سینه را مى خواهم چه کنم؟ گفتند: به هر حال برایتان خطر دارد و واقعاً مضر است. فرمود: مضر است؟ گفتند: بله. گفت: نمى کِشم. یک نمى کشم کار را تمام کرد. یک عزم و یک تصمیم, این مرد را به صورت یک مهاجر از یک عادت قرار داد.)21
البته ترک عادات به یک باره آسان نیست, چون عادات مانند صفات ذاتى, مقتدر و نیرومندند تا جایى که امام على(ع) مى فرماید: (العادة طبع ثان;22 عادت, طبیعت دوم انسان است). ولى هرچه باشد مقهور اراده و خواست آدمى است.
مى گویند: (مأمون عادت داشت به خاک خوردن. اطبا و دیگران را جمع کرد تا کارى کنند که خاک خوردن را ترک کند. معجون دادند. گفتند: چنین کن, چنان کن و هرکس چیزى گفت, فایده نبخشید. روزى در این زمینه صحبت مى کردند. ژنده پوشى که دم در نشسته بود, گفت: دواى این درد نزد من است. پرسیدند: چیست؟ گفت: یک تصمیم شاهانه. به رگ غیرت مأمون برخورد. گفت: راست مى گوید و همان شد.)23
باید دانست که نقش روزه نیز در تقویت اراده قابل توجه است. روزه دار با وجود گرسنگى و تشنگى, از غذا و آب و لذات جنسى و تمایلات نفسانى چشم مى پوشد و زمام نفس را به دست مى گیرد و با محدودیت هاى موقت به خواسته هاى درونى خود پاسخ منفى مى دهد و همین مخالفت موجب تقویت اراده او در برخورد با مشکلات زندگى مى شود.
در مواردى لازم است انسان از لذت مشروع نیز چشم بپوشد تا مالک نفس خود گردد. نقل است که روزى حضرت على(ع) از درب دکان قصابى مى گذشت. قصاب به آن حضرت عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! گوشت هاى بسیار خوبى آورده ام, اگر مى خواهید ببرید. حضرت فرمود: الان پول ندارم که بخرم. قصاب عرض کرد: من صبر مى کنم پولش را بعداً بدهید. حضرت فرمود: من به شکم خود مى گویم صبر کند. اگر نمى توانستم به شکم خود بگویم, از تو مى خواستم که صبر کنى, ولى حالا که مى توانم, به شکم خود مى گویم صبر کند.24
3. تلقین: یکى دیگر از عوامل تقویت اراده, تلقین است. معمولاً افراد سست اراده از واژه (نمى توانم), (غیرممکن است) زیاد استفاده مى کنند, در حالى که اگر راه (نمى توانم) را به ذهن خود ببندند و دریچه روشنایى (مى توانم) را به روى خویش بگشایند, قطعاً به موفقیت خواهند رسید.
داستان زندگى نویسنده مشهورى به نام (ناپلئون هیل) گویاى این واقعیت است: (او همیشه آرزو داشت روزى یک نویسنده شود و براى رسیدن به آرزویش مى دانست باید به کاربرد کلمات, تسلط کامل پیدا کند. او دانش زیادى نداشت و فرزند خانواده مستمندى بود. بسیارى به او مى گفتند: این کار ممکن نیست, ولى دست از تلاش برنداشت و با کار زیاد و صرفه جویى, کامل ترین کتاب لغتى را که وجود داشت, خرید. اولین کارى که کرد لغت (غیرممکن) را پیدا کرد و آن را برید و دور انداخت. حالا کتاب لغتى داشت بدون کلمه غیرممکن و با این روحیه به راه خود ادامه داد و امروز نویسنده معروفى است.)25
در منابع اسلامى از تلقین به نفس به عنوان فال نیک یاد شده است. فال نیک, تلقینى براى تقویت روحیه و ترمیم نارسایى اراده است. امام على(ع) مى فرماید: (تَفَأّل بِالخَیر تَنْجَحْ;26 فال نیکو بزن تا راه براى رفع مشکلات گشوده شود.)
فال نیک همان امید به موفقیت و گشایش و چشم دوختن به افق هاى روشن زندگى است. ژاگو مى گوید: (تا وقتى فکر مى کنید که نمى توانید و داراى ظرفیت نیستید, احتمال موفقیت کم است. اگر درخشان ترین شایستگى ها را داشته باشید, خاموشش مى کنید. بالعکس, فردى که از حیث هوش و قابلیت, متوسط, ولى به خود اطمینان کامل داشته باشد که موفق خواهد شد, او موفق مى شود هر وقت فرصت پیدا کردید و حتى در جست وجوى آن, ابتکارى جسورانه از خود نشان دهید و کارى را در پیش گیرید که اجراى تصمیماتى را ایجاد کند و هنگامى که به امتحان مى پردازید این تلقین را به یاد بیاورید: سمن مى توانم و مى خواهمز اگر بنا شد در کار مهمى مصمم شدید که با مشکلات آن آشنایى کامل دارید, به خود بگویید که مى توانید, درجه هوشیارى خود را تا آن حد بالا ببرید. در این صورت به مبارزه و مقابله با آن مشکلات عادت خواهید کرد.)27
امیل کوئه, پدر روش تلقین به نفس به بیماران خود کمک کرد تا مشکلات روانى خود را با استفاده از روش تلقین به نفس حل کنند.28
کسى که فاقد اعتماد به نفس است, مى تواند از این فرمول تلقین به نفس استفاده کند که بگوید: (هر روز بیش از پیش از هر لحاظ اعتماد به نفس من بهتر مى شود. با توجه به تحقیقات و مطالعاتى که انجام شده معلوم شده است که مواقع شب و قبل از خواب, بهترین موقع براى انجام تلقین به نفس است.)29
4. تمرین: یکى دیگر از روش هاى تقویت اراده, تمرین در تصمیم گیرى است. زندگى, سراسر عرصه تصمیم گیرى است. اگر بیاموزیم که خودمان براى خودمان تصمیم بگیرم نه دیگران, به تدریج داراى اعتماد به نفسى کامل خواهیم شد. مهم نیست که در چه زمینه اى تصمیم مى گیریم; مهم, تمرین و تکرار آن است. چه بسا ممکن است تصمیم ما صد در صد موافق با مصلحت نباشد, اما این پیامد را خواهد شد که شما را در تصمیم گیرى جسور خواهد ساخت. امام على(ع) مى فرماید: (روّ تحزم فاذا استوضحت فاجزم;30 در امور, تحقیق کن تا تمام جوانب براى تو روشن شود و هنگامى که امر واضح شد در انجام آن مصمم باش.)
هیچ چیز نباید مانع اجراى تصمیم اتخاذ شده گردد. بدیهى است که انجام صحیح امور, احتیاج به استقامت و پشتکار دارد. بعضى مى گویند: ما از اتخاذ تصمیم عاجزیم, چون بارها برخلاف تصمیم خود عمل کرده ایم. در پاسخ به این دسته از افراد باید گفت: بیایید از نو تصمیم بگیرید و مطمئن باشید که شکستن تصمیم به معناى از بین رفتن همه آثار آن نیست. رسوبات به جا مانده از تصمیم هاى قبلى هنوز در اعماق دل و روح شما باقى است و همان آثار, زمینه را براى تصمیم نهایى آماده مى کند. کوهنوردى که تصمیم گرفته به قله کوه دست یابد, چه بسا در بار اول و دوم به مقصود نمى رسد و نمى تواند تصمیم خویش را عملى سازد, اما با تجربه اندوزى از گذشته سرانجام قله را فتح مى کند. کسى که قطعه شعر و یا نثرى را حفظ مى کند, در نخستین بار براى حفظ آن چه بسا لازم است پنج بار آن را تکرار نماید, ولى پس از مدتى اگر آن را فراموش کرد, دیگر در آن مرحله براى حفظ کردنِ همان قطعات, پنج مرتبه تکرار لازم نیست, چون آثار یادگیرى گذشته وجود دارد و با یادآورى مجرد شکوفا مى گردد. براى این که تصمیم گیرى آسان گردد, باید در هر کارى هدف خاصى را دنبال کرد. آدم بى هدف, مانند مسافرى است که نداند به کجا مى خواهد برود. او گرچه اتوبوس هاى فراوانى را در محل پایانه مسافربرى مى بیند, اما به دلیل نامشخص بودن مقصد نمى تواند سوار هیچ یک از آن ها شود. البته اهداف مورد نظر باید واقعى و معقول باشد. نه چندان بلند پروازانه که دسترسى به آن ها ممکن نباشد و نه آن قدر پیش پا افتاده که ارزش کوشیدن را نداشته باشد.
7. صبر و شکیبایى
در نگاه دین, یکى از ابزارهاى وصول به همه فضیلت ها و کمالات و از جمله اعتماد به نفس, صبر و شکیبایى است. به گفته بعضى مفسران, در قرآن مجید, واژه (صبر) بیش از هفتاد بار تکرار و تأکید شده, در حالى که هیچ یک از فضایل انسانى به این اندازه تأکید نشده است.31 در برخى از کتاب هایى که درباره صبر تألیف شده, نزدیک به نهصد حدیث از پیغمبر اکرم(ص) و ائمه معصومین(ع) آورده شده است.32 امام على(ع) مى فرماید: (لایعدم الصبور الظفر وان طال به الزمان; شخص صبور, پیروزى را از دست نخواهد داد, هرچند طول بکشد.)33
در این روایت, هم صبر و هم پیروزى به صورت مطلق آمده و نشان مى دهد که این حکم در تمام ابعاد معنوى و مادى زندگى انسان ها است.
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیم اند در اثــر صبـر, نـوبـت ظـفــر آیـد
استاد مطهرى مى گوید: (یکى از امورى که در توفیق یافتن انسان دخالت زیادى دارد و شرط موفقیت در کارها بالاخص در کارهاى بزرگ است, حوصله و صبر زیاد است. کم حوصلگى و کم صبرى, مانع است که انسان در یک کار مفید که متناسب با استعداد او است, مداومت کند. همه کارها را ناقص مى گذارد و دائماً از این شاخ به آن شاخ مى پرد و از این کار به آن کار رو مى آورد و در نتیجه, هیچ کارى را به طور کامل انجام نمى دهد نمى توان به طور حتم ادعا کرد که مخترعین و مکتشفین هر عصرى با استعدادترین افراد آن عصر بوده اند, زیرا ممکن است افراد مستعدترى بوده اند ولى فاقد یک شرط دیگر بوده اند و آن, حوصله و صبر زیاد است. صبر و حوصله است که دوست قدیمى ظفر و موفقیت است. اگر صبر و استقامت و حوصله باشد, بى استعدادترین افراد هم ولو در یک زمان طولانى به هدف خواهند رسید.)33
همان طورى که صبر با پیروزى مقرون است, جزع و ناشکیبایى نیز با عجز و ناتوانى همراه است. امام باقر(ع) مى فرماید: (من لایعد الصبر لنوائب الدهر یعجز; کسى که در وجودش نیروى صبر را براى مقابله با حوادث مهیا نکند, عاجز و ناتوان خواهد شد.)34
از مشکلات و معضلات فرار کردن و متوسل شدن به استدلال غیر واقعى, راه چاره نادرستى است که به طور موقت مى تواند ضعف و ناتوانى ما را بپوشاند. راه حل اساسى, مقاومت سرسختانه با مشکلات و اقدام عملى در جهت رفع موانع است. مى گویند: (یک دانش آموز چینى که در رشته تحصیلى خود پیش رفتى به دست نیاورده و ناکام شده بود, از شدت یأس و ناامیدى, کتاب هایش را جمع کرد و به دور افکند. در همان لحظه مشاهده کرد زنى مستمند قطعه اى آهن را با سرسختى و کوشش خستگى ناپذیر سوهان مى زند تا از آن سوزنى درست کند. مشاهده این صحنه, انقلاب عظیمى در وجودش ایجاد نمود و روحش را به شدت تکان داد. او تصمیم گرفت به کلاس درس برگردد و به هر قیمتى که هست با قاطعیت تمام به ادامه تحصیلات بپردازد. این تصمیم را به مرحله اجرا درآورد و در سایه شکیبایى که از خود بروز داد, در ردیف دانشمندان شهیر عصر خود قرار گرفت.)35
ملک الشعرا از زبان یک چشمه به نیکى, نقش صبر و شکیبایى و رابطه آن را با اعتماد به نفس نشان مى دهد:

• جدا شد یکى چشمه از کوهسار به نرمى چنین گفت با سنگ سخت جناب اجل کِش گران بود سر نجنبیدم از سیل زورآزماى نشد چشمه از پاسخ سنگ, سرد بسى کَند و کاوید و کوشش نمود ز کوشش به هر چیز خواهى رسید برو کارگر باش و امیدوار گرت پایدارى است در کارها شود سهل پیش تو دشوارها36
• به ره گشت ناگه به سنگى دچار کرم کرده راهى ده اى نیک بخت زدش سیلى و گفت: دور اى پسر که اى تو که پیش تو افتم ز جاى به کَندن در ایستاد و اِبرام کرد کز آن سنگ خارا رهى برگشود به هر چیز خواهى کماهى رسید که از یأس جز مرگ ناید به بار شود سهل پیش تو دشوارها36 شود سهل پیش تو دشوارها36
به دنبال این نباشیم که مشکلمان را یک شبه حل کنیم. اعتماد به نفس مانند کمالات دیگر به تدریج و با تمرین و ممارست و عبور از مشکلات و با صبر و تحمل به دست مى آید.
8. کسب تجارب موفقیت آمیز
موفقیت افراد در انجام مهارت هاى مختلف, به حسب تقویت انگیزه و رغبت آن ها براى ادامه کار و تلاش بیشتر مى شود. یکى از روان شناسان مى گوید: (شاید هیچ عاملى بیش از شکست و سرزنش ناشى از شکست به حس ارزش شخص لطمه وارد نیاورد. شکست باعث مى شود که شخص خود را کمتر از دیگران پندارد. وقتى انسان با شکست مواجه مى شود, به این فکر مى افتد که از دیگران پایین تر و پست تر است. شکست, اعتماد را از بین مى برد و یأس را جانشین اعتماد به نفس مى کند.)37
براى کسب اعتماد به نفس, یادگیرى مهارت ها و تخصص ها نقش مؤثرى دارد. اگر کسى در یکى از رشته ها تخصص لازم را پیدا کرد, این احساس به او دست مى دهد که چیزى مى داند که دیگران آن را نمى دانند و توانایى کارى را دارد که دیگران از انجام آن عاجز و ناتوان اند. با این احساس, اعتماد به نفس و انگیزه و جرأت و تلاش و پشتکار تقویت خواهد شد.
کار و فعالیت صرف نظر از جنبه مادى, جنبه معنوى و تربیتى دارد. جوانى که به کار و فعالیتى اشتغال ندارد, شخصیت خود را متزلزل مى بیند و احساس وابستگى به دیگران دارد, اما روزى که شغلى به دست آورد خود را مستقل و آزاد مى بیند و به خود حق مى دهد که در جامعه اظهار وجود کند و میل دارد همه بدانند که او دیگر یک عضو فعال اجتماع است. موریس دبس مى گوید: (شغل و انتخاب آن, یک نقش مستقیم در اثبات شخصیت جوان دارد, زیرا این موضوع, نشانه آزادى جوان است و از این پس مى تواند از وسایل شخصى براى ادامه زندگانى استفاده کند و به همین دلیل است که به دست آوردن اولین پول, این قدر لذیذ و مطبوع است. در نتیجه اعتمادِ به شخص خود پیدا مى کند.)38
9. تربیت صحیح والدین
پایه هاى نخستین رشد شخصیت و اعتماد به نفس, در سال هاى اولیه زندگى کودک و در دامن والدین و کانون گرم خانواده نهاده مى شود. (والدین یکى از مهم ترین منابع شکل گیرى خودپنداره و احساس ارزش نسبت به خود در کودکان و نوجوانان هستند. کودکانى که طرد مى شوند, بالمآل به طرد خود مى پردازند و احساس بى ارزشى مى کنند.)39
اعتماد به نفس در کودکانى که در خانواده هاى گرم و نوازش گر پرورش یافته باشند, بیشتر رشد مى کند; همان طورى که ریشه خود کم بینى و احساس حقارت را باید در دوران کودکى افراد جست وجو کرد. والدینى که مى خواهند اعتماد به نفس را در فرزندانشان ایجاد و تقویت کنند, باید به نکاتى که مطرح مى شود توجه داشته باشند:
1. ارتباط صمیمى با فرزندان: اگر والدین با فرزندان خود رفتارى تحقیرآمیز و آمیخته به طعن و ملامت داشته باشند و در حضور دیگران به آن ها بها ندهند, فرزندانشان به تدریج خود را موجودى بى ارزش و بى مقدار مى پذیرند و نمى توانند احساس شخصیت و ارزش مندى کنند و در نتیجه اعتماد به نفس پیدا نمى کنند.
احترام به کودک و حسن معاشرت والدین, یکى از اساسى ترین عوامل ایجاد شخصیت در کودک است با این روش, کودکان باور مى کنند که عضو مستقل خانواده و مورد تکریم و احترام اند. بر این اساس پیامبر(ص) مى فرماید: (الولد سید سبع سنین وعبد سبع سنین ووزیر سبع سنین; فرزند, هفت سال آقا و هفت سال مطیع و فرمانبر و هفت سال وزیر است40). معمولاً وزیر به کسى گفته مى شود که با او مشورت و در تصمیم گیرى ها شرکت داده مى شود. والدین مستبد و خودرأى با تحمیل نظرات خود بر افراد خانواده, مانع رشد فکرى و تقویت تصمیم گیرى در فرزندان خود مى شوند.
2. آزادى دادن به فرزندان: پرورش قدرت تفکر و استدلال و خود ارزش مندى در پرتو روحیه آزادمنشانه امکان پذیر است. اگر والدین از فرزندان بخواهند در برابر اراده و خواسته هایشان تسلیم محض باشند, طبیعى است که با این روش تحکم آمیز, آن ها موجوداتى طفیلى, بى شخصیت و ناتوان بار خواهند آمد. باید به فرزندان فرصت داد که انتخاب کردن و تصمیم گرفتن را تجربه کنند. البته این مطلب به این معنا نیست که فرزندان در انجام آن چه مى خواهند, آزاد باشند. فعالیت هاى مستقل و آزاد فرزندان, از ارشاد و هدایت خانواده بى نیاز نیست, ولى مداخله و مزاحمت و ایجاد محدودیت, ابتکار عمل را از نوجوانان مى گیرد و آن ها را به عناصرى منفعل و غیر فعال تبدیل مى کند.
3. توجه به جنبه هاى مثبت: پدر و مادر به جاى این که همواره بر نقاط ضعف فرزند خود انگشت بگذارند, باید به نقاط مثبت و امتیازات او توجه کنند. یکى از روان شناسان مى گوید: (تقریباً تمام اطفال بدون استثنا بیش از تنبیه و خشونت, به تشویق و برانگیختن حس اعتماد به نفس احتیاج دارند, چه, بسیارى از اطفال بر اثر فقدان مشوق و محرک از استعداد خلاقه خود بى خبر مانده و فقط یک تذکر کوچک قادر به ظاهر کردن آن گشته است.)41
کسانى که در کارنامه فرزند خود ابتدا به سراغ نمره کمتر مى روند و به نمرات بالاى او بهاى چندانى نمى دهند, با دست خود بذر ناتوانى را در روح او مى پاشند. امام على(ع) یکى از ثمرات تشویق و تحسین را شکوفایى استعدادها و نشاط در زندگى مى داند و مى فرماید: (تحسین و حق شناسى, مردان شجاع را در راه نیکوکارى, تهییج و مسامحه کاران را به جنبش و حرکت وادار مى کند.)42
4. در نظر گرفتن ظرفیت و توانایى فرزندان: والدین باید توقعات خود را با توانایى فرزندانشان تطبیق دهند و آنان را آن طورى که هستند بپذیرند, نه آن گونه که مى خواهند باشند. بعضى از پدران و مادران بدون در نظر گرفتن ذوق و استعداد فرزند خود, شغل یا رشته تحصیلى خاصى را بر فرزندشان تحمیل مى کنند. روشن است که اگر کسى مطابق استعداد و علاقه خود حرکت نکند, به موفقیت نخواهد رسید و همین ناکامى, از اعتماد به نفس او خواهد کاست. بلندپروازى والدین و انتظارات غیر واقع بینانه براى فرزندان, حاصلى جز سرخوردگى و احساس بى کفایتى ندارد. مقایسه فرزندان با هم سالان در فامیل و عدم توجه به تفاوت هاى فردى, احساس ناتوانى را در آن ها تقویت مى کند. رسول خدا(ص) مى فرماید: (خدا رحمت کند کسى را که فرزندش را در اعمال نیک یارى دهد. سؤال شد: چگونه او را در نیکى یارى دهد؟ حضرت فرمود: آن چه در توان او است, بپذیرد و از سخت گیرى درگذرد.)43
________________________________________
1ـ مجله جانباز, ش32, سال1371.
2ـ دیوان نظامى گنجوى, لیلى و مجنون, ص462.
3ـ مزمل(73) آیه 6.
4ـ بیست گفتار, ص176.
5ـ نهج البلاغه, خطبه16.
6ـ همان, ج5, ص333.
7ـ هدیة الاحباب, ص145.
8ـ بیست گفتار, ص12.
9ـ جعفر سبحانى, رمز پیروزى مردان بزرگ, ص133.
10ـ هر یاردى تقریباً 91 سانتى متر است.
11ـ وینسنت پیل, ترجمه وجیهه آزرمى, ص87.
12ـ غرر الحکم و درر الکلم, ج4, ص385.
13ـ وینسنت پیل, همان, ص90.
14ـ همان, ص126.
15ـ غرر الحکم و درر الکلم, ج1, ص185.
16ـ مرتضى مطهرى, همان.
17ـ غرر الحکم و درر الکلم, ج3, ص277.
18ـ پترلستر, به خود اعتماد کنید, ترجمه دکتر سرورى, ص125.
19ـ گفتارهاى معنوى, ص292.
20ـ سید مجتبى موسوى لارى, همان, ص360.
2 2ـ سید مجتبى موسوى لارى, رسالت اخلاق در تکامل انسان, ص345.
23ـ همان, ص298.
24ـ مرتضى مطهرى, بیست گفتار, ص182.
25ـ حکمت ها و اندرزها, ص212ـ213.
26ـ سید مجتبى موسوى لارى, همان, ص402.
27ـ ناصر مکارم شیرازى, اخلاق در قرآن, ج2, ص446.
28ـ نهج البلاغه, قصار 153.
29ـ محمدتقى فلسفى, جوان, ج2, ص350.
30ـ اسماعیل بیابانگرد, روش هاى افزایش عزت نفس در کودکان و نوجوان, ص37.
31ـ بحارالانوار, همان, ص83.
32ـ بحارالانوار, ج68, ص341.
33ـ سید مجتبى موسوى لارى, همان, ص254.
34ـ دیوان ملک الشعرا, ج2, ص1107.
35ـ غرر الحکم و درر الکلم, ج3, ص164.
36ـ بحارالانوار, ج101, ص95.
37ـ نهج البلاغه, نامه53.
38ـ محمدتقى فلسفى, کودک, ج2, ص334.
39ـ اصول کافى, ج6, ص50.
40ـ مرتضى مطهرى, همان, ص182ـ183.
41ـ علامه حسینى تهرانى, مهر تابان, ص39.
42ـ بحارالانوار, ج74, ص142.
43ـ ریحانة الادب, ج1, ص378.
44ـ همان, ج2, ص338.

جوان و بحران هویت

جوان و بحران هویت
در دوره نوجوانى و جوانى، اساسى‏ترین تحولات زندگى انسان از طریق شکوفایى اصیل‏ترین نیازها به وقوع مى‏پیوندد. از میان همه این احساس نیازها،
نیاز به برخوردارى از یک هویت مستقل، بیش‏ترین تاثیر را در سرنوشت افراد و درنتیجه در سرنوشت جوامع بشرى دارد.
جوان در این برهه از زندگى، به موازات احساس نیاز به داشتن یک هویت مستقل، از نظر ذهنى نیز دچار یک تحول بى‏سابقه مهمى مى‏شود. ارزش‏هاى نسبتا ثابت دوره کودکى فرو مى‏ریزد، بدون این‏که نظام فکرى و ارزشى خاصى جایگزین آن شود، در نتیجه، جوان با یک بحران فکرى و فرهنگى بزرگى مواجه مى‏گردد. چون نه همچون گذشته از طریق همانندسازى رفتار و عملکردهاى خود به دیگران، مى‏تواند به اعمال خود نظام منسجمى بخشد و نه از ایده و نظام فکرى و ارزشى مستقلى برخوردار است تا در هر مورد مستقلا تصمیم‏گیرى خاصى داشته باشد. در چنین موقعیتى، اگر جوان از شرایط مناسب فکرى و روحى و روانى نیز محیط فرهنگى و آموزشى شایسته‏اى برخوردار نباشد، در گزینش مسیر درست و انتخاب هویت واقعى دچار مشکل مى‏گردد.
بحران هویت
از عدم توانایى فرد در تحصیل هویت انسانى، با تعابیر مختلفى یاد شده است. برخى از صاحب‏نظران از آن با تعبیر «گم کردن خویش‏» یا «از خود بیگانگى‏» یاد مى‏کنند. و روان‏شناسان از این حالت اغلب تحت عناوینى چون: «آشفتگى هویت‏»، «اختلال هویت‏» و «بحران هویت‏» یاد مى‏کنند و در توصیف آن مى‏گویند: «بحران هویت عبارت است از عدم توانایى فرد در قبول نقشى که جامعه از او انتظار دارد.» (1) به اعتراف همه صاحب‏نظران، جدى‏ترین بحران در طول زندگى انسان در خلال شکل‏گیرى هویت او رخ مى‏دهد; چون شخصى که فاقد یک هویت متشکل قابل قبولى باشد در طول زندگى با مشکلات بسیار زیادى روبه‏رو خواهد شد. چنین شخصى در درجه اول از حقیقت وجودى خود و استعداد و توانمندى‏هایى که دارد، آگاهى لازم ندارد و در درجه دوم، از هدف خلقت و نقشى که در نظام هستى بر عهده اوست‏بى‏اطلاع است، در نتیجه، از تشخیص شیوه درست ارتباط با دیگران و برخورد با پیش‏آمدها نیز پاسخ به اصلى‏ترین پرسش‏هاى زندگى عاجز است. مجموعه این امور در نهایت، او را دچار سردرگمى در اغلب موضع‏گیرى‏ها مى‏کند. طبیعى است که وقتى فرد خود را نشناخت و هدف از آفرینش جهان و انسان براى وى معلوم نگشت و با وظایفى که در جامعه بر عهده دارد آشنا نشد، نمى‏تواند نقش مثبتى در زندگى ایفا کند. بروز چنین وضعى و تزلزل فکرى اعتقادى مهم‏ترین خطرى است که سعادت انسان را در طول حیات مورد تهدید قرار مى‏دهد.
نشانه‏ها و پیامدهاى بحران هویت
همان‏گونه که برخوردارى از هویت انسانى کامل، نشانه‏هاى مشخصى چون خودباورى، احساس ارزشمندى و توانایى حل مشکلات، موضع‏گیرى مناسب در برخورد با پیش‏آمدها و برخوردارى از اراده و استقلال لازم و... دارد، فقدان یا اختلال هویت نیز آثار و نشانه‏هایى دارد. روان‏شناس معروف «اریکسون‏» در این‏باره مى‏گوید: «فردى که قادر به یافتن ارزش‏هاى مثبت پایدار در فرهنگ، مذهب یا ایدئولوژى خود نیست، ایده‏آل‏هایش به هم مى‏ریزد. چنین فردى که از به هم فروپاشى هویت رنج مى‏برد، نه مى‏تواند ارزش‏هاى گذشته خود را ارزیابى کند و نه صاحب ارزش‏هایى مى‏شود که به کمک آن‏ها بتواند آزادانه براى آینده برنامه‏ریزى نماید. (2)
گرچه تعبیر «اریکسون‏» در نوع خود بجاست اما براى روشن شدن اثرات و نشانه‏هاى بحران هویت‏به برخى نتایج آن اشاره مى‏گردد:
الف. بى‏برنامگى در زندگى
انسانى که دچار بحران هویت‏شده است، نمى‏تواند براى زندگى خود طرح و برنامه منسجمى تهیه کند. چون چنین شخصى علاوه بر این‏که از درک اهداف اصلى حیات خود ناتوان است، در ایجاد انسجام بین هدف‏ها و وظایف عادى زندگى نیز دچار حیرت و سردرگمى است.
ب. غفلت از فرصت‏ها
از جمله عوارض بحران هویت، بیهوده تلف کردن وقت و از دست دادن فرصت‏هاست. بروز اختلال در هویت موجب مى‏شود که فرد از تشخیص صلاح کار و عوامل سعادت‏آفرین و تعالى‏بخش ناتوان گردد. در نتیجه، چنین فردى اغلب، اوقات خود را به بطالت مى‏گذراند. براى چنین فردى مهم نیست که سرمایه اصلى زندگى را، که عبارت از لحظات عمر است، چگونه از دست مى‏دهد.
ج. مسؤولیت گریزى
از آنجا که احساس مسؤولیت‏با نوع نگرش انسان به جهان، انسان، خدا معنى پیدا مى‏کند، فرد از خود بیگانه نمى‏تواند جایگاه خود را در نظام هستى به صورت شایسته تشخیص دهد. در نتیجه از پذیرش مسؤولیت‏ها شانه خالى مى‏کند. روشن است که کسى که نتوانست پاسخى براى سؤالات اساسى زندگى خود پیدا مى‏کند، در حقیقت انگیزه‏اى هم براى پرداختن به وظیفه خویش در قبال خود و جهان و دیگران نخواهد داشت.
د. دل‏مشغولى‏هاى بى‏ارزش
از مظاهر روشن فقدان هویت، مشغول بودن به هدف‏هاى ناچیز و کارهاى بى‏ارزش است. فردى که دچار خود فراموشى شده، هرگز نمى‏تواند در زندگى براى خود نقش مؤثرى پیدا کند. به همین دلیل ضمن احساس پوچى، اغلب اوقات خود را در کارهاى بیهوده صرف مى‏کند و چون این قبیل کارها، کم‏کم ارزش و اعتبار خود را در نزد شخص از دست مى‏دهد، فرد در نهایت دچار احساس بى‏ارزشى، یاس و بى‏معنایى مى‏شود. چه بسا در چنین مواقعى حتى دست‏به خودکشى نیز... خواهد زد.
ه. تقلید کورکورانه از دیگران
اغلب افرادى که به بحران هویت دچارند، داراى شخصیت‏بسیار منفعلى هستند. چون از جهان‏بینى و نظام ارزشى ثابتى برخوردار نیستند، اعمال و رفتار و ارزش‏هاى خود را براساس دیدگاه‏هاى دیگران تنظیم مى‏کنند. روشن است در این حد اهمیت قائل شدن به داورى‏هاى معقول و غیرمعقول دیگران و احساس خود کم‏بینى زمینه‏اى براى نفوذ اندیشه‏ها و ارزش‏هاى غلط بیگانگان است و این امر گاهى آن چنان مؤثر واقع مى‏گردد که فرد حتى کوچک‏ترین
واکنش در قبال دستورات و القائات غلط فرهنگى آنان را، نوعى ارتجاع تلقى کرده، پاى‏بندى به ارزش‏هاى خودى را خلاف اصول مدنیت و تمدن مى‏پندارند! بدین‏وسیله، بستر تسلط همه جانبه فکرى و اقتصادى و فرهنگى بیگانگان را بر سرنوشت‏خود و جامعه با دست‏خویش فراهم مى‏سازد.
عوامل بروز بحران هویت
همان‏گونه که پیش از این بیان شد، فرد در فرایند دست‏یابى به هویت کامل انسانى، از عوامل گوناگونى چون خانواده، نهادهاى آموزش و پرورش، نظام سیاسى و فرهنگى و اجتماعى حاکم بر جامعه و رسانه‏ها و مطبوعات و تبلیغات بیگانگان و... متاثر مى‏گردد.
البته در این میان، دو عامل نخست‏بیش‏ترین تاثیر را دارند. بر این اساس، افرادى که از نعمت والدین و خانواده‏هاى مناسبى برخوردارند و در نتیجه سرپرست‏هاى فهیمى دارند، ضمن حفظ تعادل روحى و روانى، زمینه رشد و تفکر و بینش آنان هماهنگ با سایر استعدادها مى‏گردد. چنین افرادى با توجه به توانمندى‏هایى که قبل از این پیدا کرده‏اند، به راحتى مى‏توانند این بحران را پشت‏سر بگذارند و به تمام پرسش‏هاى مربوط به کسب هویت مستقل پاسخ صحیحى دهند. در نتیجه، از دچار شدن به تحیر و سردرگمى در پیش‏آمدهاى زندگى در امان باشند و اما اگر چنین مسؤولیتى به هر دلیلى در محیط خانواده به انجام نرسد، روشن است که جوان تربیت‏یافته در چنین خانواده‏اى قادر نخواهد بود در فرایند هویت‏یابى به موفقیت لازمى دست‏یابد.
نهاد آموزش و پرورش و یا به عبارت دیگر، مجموعه نهادهاى فرهنگى جامعه پس از خانواده مؤثرترین عامل تاثیرگذار در تکوین هویت اشخاص محسوب مى‏شوند. اگر مجموعه آموزه‏هاى این بخش از جامعه با توجه به واقعیت‏هاى وجودى انسان و جهان تهیه شود و در انتقال آن به افراد نیز از مناسب‏ترین شیوه‏ها استفاده گردد، در مرحله جست‏وجوى هویت قشر جوان با کم‏ترین تلاش قادر خواهد بود جایگاه واقعى خود را در کل نظام هستى و در نتیجه در جامعه تشخیص دهد و به وظایف و مسؤولیت‏هایى که برعهده دارد به نحو احسن عمل نماید و از عوارض آشفتگى هویت در امان بماند.
امروزه به لحاظ حاکمیت نظام استکبارى غرب در جوامع بشرى، از جمله مهم‏ترین عوامل اختلال در هویت افراد، تبلیغ فرهنگ اومانیستى غرب است. استکبار جهانى با در اختیار گرفتن دست‏آوردهاى علمى و تکنولوژیک از طریق به کاربردن پیچیده‏ترین شیوه‏هاى تبلیغى به ترویج اصول و ارزش‏هاى منحط خود مى‏پردازد که اغلب با آموزه‏هاى فرهنگى و ارزش‏هاى دینى و ملى سایر جوامع در تعارض‏اند. از این‏رو این ارزش‏ها مانع از تکوین هویت واقعى افراد است و موجب از خود بیگانگى و غرب‏زدگى و پوچ‏گرایى و تمایل به هویت منفى غربى است. از جمله دست‏آوردهاى خطرناک آن، این‏که اصولا هویت‏زدایى از جمله مهم‏ترین اهداف عوامل استکبار است و بدون چنین کارى، زمینه براى تسلط نظام ضدبشرى غرب در هیچ جامعه‏اى فراهم نمى‏گردد.
علاوه بر آنچه گذشت امورى چون ویژگى‏هاى شخصیتى هر فرد، نظام اجتماعى و اصول فرهنگى ملت‏ها، نوع اعتقادات و فرهنگ دینى جامعه، عملکرد رهبران، ویژگى‏هاى الگوهاى پذیرفته شده اجتماعى، میزان خودباورى و اعتماد به نفس افراد و نظام اخلاقى در رشد اندیشه‏ها و سلامت روانى افراد و چگونگى تکوین هویت آنان مؤثرند.
جوان و بحران هویت جهانى
به دنبال نهضت عصرنوزایى در نوع تفکر و جهان‏بینى بشر تحول بسیار عظیمى پدید آمد، زیرا بین جهان‏بینى و رفتارها رابطه نزدیکى وجود دارد.
توضیح آن‏که وقتى در جریان عصرنوزایى مکتب اومانیسم به معناى انسان محورى، جاى مکاتب الهى و خدامحورى را گرفت و به اصطلاح، انسان در جایگاه خدا قرار گرفت و ملاک خوبى‏ها و بدى‏ها امیال و غرایز خود انسان رشد هویت الهى انسان جاى خود را به هویت ماده‏گرایى و لذت‏پرستانه داد. از این پس، به موازات تغییر در جهان‏بینى، انحطاط اخلاقى نیز شروع شد. در نتیجه مکاتب الحادى انسان‏مدار، لیبرالیسم و آزادى بى حد و مرز و به دنبال آن، نیهلیسم (پوچ‏گرایى) با هدف مذهب ستیزى پایه‏گذارى و حاکمیت پیدا کرد. و بدین سان، بشر غربى هویت اصیل انسانى خود را از دست داد و کم‏کم با اصالت پیدا کردن تکنیک و اقتصاد، انسان آن‏چنان گرفتار سیطره تکنولوژى شد که خود نیز به ماشین تبدیل گردید.
امروزه در اثر پدید آمدن این بحران، زمینه همه فضیلت‏هاى اخلاقى و ارزش‏هاى معنوى، به ویژه در میان مردم جوامع غربى از بین رفته است و در اثر آن، به جاى صلح و امنیت، ناامنى و ظلم و تعدى سراسر جهان را فرا گرفته است، به گونه‏اى که انسان‏ها به منظور اشباع هرچه بیش‏تر غرایز امیال حیوانى خود از هیچ‏گونه خیانت و ستم به یکدیگر روى‏گردان نیستند. تعجب‏آورتر آن که، تمام این کارها را تحت عناوین زیبا و خوش رنگ و لعابى چون: دفاع از حقوق بشر و مبارزه با تروریسم و... انجام مى‏دهند! این وضع، نتیجه طبیعى بروز اختلال هویت‏بشر عصر حاضر است که به دلیل پشت پا زدن به ارزش‏هاى معنوى و اعتقادات اصیل دینى و ملاک‏هاى صحیح عقلى براى وى پیش آمده است. رهایى از این وضع جز از طریق رجوع به فطرت اولیه و بازیابى و بازشناسى حقیقت اصیل انسانى خویش میسر نیست و صد البته، علایم چنین بازگشتى کم و بیش در اقصى نقاط جهان، به ویژه در عهد تمدن غربى به چشم مى‏خورد. به عنوان مثال، اندیشمندان بزرگ معاصر وقتى بى‏هویتى انسان و از خود بیگانگى و حیرت و سرگشتگى او را در اثر سیطره تکنولوژى بى‏روح مشاهده کردند، درصدد برآمدند تا هویت مستقلى براى انسان سرگشته امروزى تدارک ببینند در این راستا، پیشنهادهایى هم مطرح کردند:
«انیشتین‏»، راه حل گریز از خلا روانى و فقدان خوشبختى، رفع ابهام و آشفتگى از هدف‏هاى زندگى انسان است;
«هانرى برگسن‏»، نیاز به منابع تازه اخلاقى و معنوى وتغییر روش اخلاقى را راه نجات از بى‏هویتى دانست;
«ماکس پلانک‏»، پیروزى خدانشناسى را عامل ویرانى فرهنگ و نابودى هرگونه امید به آینده معرفى کرد;
«آلبرت شوایتزر»، بر احیاى سنت‏هاى اخلاقى تاکید کرد و... (3)
و در این میان چون قرآن غفلت از خدا را عامل اصلى خودفراموشى و بحران هویت انسانى معرفى مى‏کند (4) در نتیجه، راه صحیح خودیابى را هم خداشناسى مى‏داند. اصولا محال است که انسان بتواند حقیقت‏خود را جدا از علت و آفریننده خود درک کند. بنابراین، ایمان به خدا بهترین و در عین حال، صحیح‏ترین راه دستیابى به هویت واقعى است.
________________________________________
1. روان‏شناسان بزرگ، ص 64
2. تضادهاى درونى ما، ص 134
3. سروش، شماره 1021، ص 71
4. سوره حشر آیه 19