اعتماد بنفس به مفهوم برتری داشتن، تکبر وخود بینی نمیباشد زیرا این خصوصیات رفتاری از اعتماد بنفس پایین نشات میگیرند. اعتماد بنفس شما نباید یک پدیده مقایسه ای و رقابتی باشد زیرا در این هنگام شما خود را در معرض احتیاج و وابستگی به پذیرش دیگران قرار خواهید داد که با اعتماد بنفس واقعی و ناب منافات دارد. افراد با اعتماد بنفس بالا نیازی به پذیرش، موافقت، تائید، تشویق و دلگرمی دیگران ندارند. همچنین اعتماد بنفس بالا اینگونه نیست که شما را از هر گونه تردید، یاس ونگرانی مصون بدارد بلکه تنها تحمل و غلبه بر آنها را برای شما آسانتر میسازد.
خصوصیات افراد با اعتماد به نفس بالا
* برخوردار از مرکز کنترل درونی: غم و شادی آنان وابسته به عوامل خارجی نیست.
* از لحاظ جسمانی، احساسی، ذهنی و معنوی از خود مراقبت میکنند.
* میانه روی را در افکار، احساسات و رفتارهای خویش حفظ میکنند.
* قادر به پذیرش و پند گیری از اشتباهات خود میباشند. قادر به بیان جمله "من اشتباه کردم" میباشند.
* توانایی بخشش اشتباهات خود و دیگران را دارند.
* مسئولیت اداره زندگی خود را بعهده میگیرند.
* تفاوتهای فردی میان افراد را ارج مینهند.
* به نقطه نظرات دیگران گوش میدهند.
* همواره مسئولیت ادراکات، احساسات و واکنشهای خود را بعهده گرفته و هیچگاه آنها را فرافکنی نمیکنند.
* از نقاط ضعف و قوت خود آگاهی دارند.
* همواره در حال پیشرفت و ترقی بوده و از ریسکهای مثبت در زندگی بیم ندارند.
* دارای اعتماد بنفس و خود باوری بوده و به خود ارج میدهند.
* اعتماد بنفس آنان بدور از خودبینی و غرور میباشد.
* از آنکه مورد انتقاد قرار گیرند نمی هراسند.
* هنگامی که از آنان پرسشی میگردد حالت تدافعی بخود نمیگیرند.
* در برابر موانع و مشکلات به آسانی تسلیم نمیگردند.
* نیازی به تحقیر و تمسخر دیگران ندارند.
* از آنکه در کاری شکست بخورند ویا در حضور دیگران نادان بنظر برسند ابایی ندارند.
* هیچگاه خود را مورد انتقاد و سرزنش مخرب و شدید قرار نمیدهد.
* توانایی خندیدن به خود و زیاد جدی نگرفتن خود را دارند.
* به خویشتن و توانایی خودشان ایمان و اعتماد دارند.
* به تصمیم گیری هایشان اعتماد دارند.
* باور دارند که فردی با ارزش، با قابلیت، دوست داشتنی، پذیرفتنی و مهم میباشند.
* نیازی به کمالگرایی ندارند.
* هیچگاه خودشان را با دیگران مقایسه نمیکنند.
* از آنکه دیگران چگونه نسبت به آنان می اندیشند واهمه و نگرانی ندارند.
* نیازی به اثبات و توجیه افکار و عقاید خود به دیگران ندارند.
خود شکوفایی
مقدمه
مفهوم خود شکوفایی (Self - Actulization) اصولا در نظریات مربوط به مکتب انسان گرایی مطرح شد. کارل راجرز و آبراهام مازلو از چهرههای معروف نظریات انسان گرایی این مفهوم را برای توصیف افرادی بکار بردند که ویژگیهایی متفاوت از بقیه دارند. ویزگیهایی که این دو انسان گرا برای افراد خود شکوفا عنوان میکنند، در بسیاری جهات همپوشی دارند.
چه چیزی باعث میشود یک فرد به خود شکوفایی برسد؟
چرا همه افراد به خود شکوفایی نمیرسند؟
ویژگیهای افراد خود شکوفا از دیدگاه راجرز
از دیدگاه راجرز رسیدن به خود شکوفایی به معنای رسیدن به بالاترین سطح سلامت روانی است. پذیرش همه تجارب ، گرایش به زندگی کامل در هر لحظه از هستی ، داشتن توانایی هدایت خود بجای هدایت شدن بر اساس منطق ، عقاید و خواستهای دیگران ، احساس آزادی در عمل و تفکر و برخورداری از خلاقیت سطح بالا از ویژگیهای افراد خود شکوفاست. چنین شخصی از دید راجرز همواره از رعایت مثبت غیر شرطی اشخاص مهم و مورد اعتماد بهرهمند بوده است. به عبارتی همواره او را برای خودش خواستهاند، نه برای کارهایش. چنین فردی قادر است دائما بطور سازنده و به صورت فزایندهای بسوی رشد و کمال گام بردارد. او در برابر شرایط ناموفق و ناراضی زندگی تسلیم نمیشود و تلاش میکند برای کامل شدن و به حد کمال عمل کردن ، روابط با دیگران را در بهترین و مناسب ترین شکل جهت میدهد. آنها آمادگی کسب هر گونه تجربه را دارند، همه عوامل مربوط را سبک و سنگین میکنند و سعی میکند ارتباط یکپارچهای با تمامی زمینهها داشته باشد.
ویژگیهای افراد خود شکوفا از دیدگاه مازلو
آبراهام مازلو (Abraham Moslow) در نظریه انگیزشی خود اظهار داشت که افراد در جهت خود شکوفایی تلاش و حرکت میکنند، ولی وقتی در مورد میزان افراد خود شکوفا تحقیق کرد، کمتر از یک درصد از افراد را خود شکوفا یافت. این تمایز بین تمایل به خود شکوفایی و پایین بودن تعداد افراد خود شکوفا او را بدین نتیجه رساند که افراد خود شکوفا دارای ویژگیهایی هستند که دیگران ندارند. آنها چیزهایی و اهدافی در زندگی دارند که آنها را از دیگران متمایز میکند. مازلو با مطالعه ویژگیهای افرادی چون آبراهام لیکلن ، والت و نیمن ، وان بتهوون ، آلبرت انیشتین و الیور روزمت خصوصیاتی که این شخصیتها را از افراد دیگر متمایز میکرد، مشخص نمود. او ویژگیهای این انسانها را چنین خلاصه کرده است:
به واقعیتها توجه دارند و جهت گیری آنها در برخورد با مسائل و ارتباطاتشان و پذیرش آنها واقع گرایانه است و تلاش میکنند که ادراکات خود را مبتنی بر واقعیات بسازند.
خود و دیگران و جهان را آنطور که هست میپذیرند. به عبارتی تلاش میکنند میانه خوبی با شرایط خود و دیگران داشته باشند و آنها را به همان صورت بپذیرند.
بیش از اینکه خود محور باشند، توجهشان به مشکلات خارجی معطوف است.
نیاز به خلوت و حریم خصوصی دارند.
خود مختار و مستقل هستند.
منزلت اشخاص و اشیاء در نظر آنها قالبی و ثابت نیستند، بلکه در تحول است.
اکثر آنها دارای تجربههای روحانی و معنوی هستند که لزوما خصیصه مذهبی ندارند.
خود را با همنوعان خود همانند میکنند.
روابط آنها با افراد معدودی که مورد مهر و علاقه هستند، عمیق و عاطفی است نه سطحی و معنوی.
وسیله را با هدف اشتباه نمیکنند. و در عین اینکه از وسایل به نحو احسن استفاده میکنند، به اهمیت آنها در رسیدن به اهداف خود که ارزشمندی بالاتری دارند اذعان دارند.
شوخ طبعی آنها فلسفی است نه خصمانه. بطوری که روابط اجتماعی آنها را خلق نمیسازند.
خلاق هستند.
نسبت به همرنگی فرهنگی مقاومت میکنند.
نسبت به کار خود در صرف وقت ، در راه آن تعهد و احساس مسئولیت دارند.
رفتار آنها ساده و طبیعی است.
نیاز به خود پیروی ، با خود بون و استقلال شخصی دارند.
تجارب عرفانی یا اوج دارند.
از روان رنجوری رهانید و در سلامت روانی بسر می برند.
مازلو پس از تحقیق و بررسی ، ویژگیهای کلی افراد خود شکوفا را به شرح زیر بیان کرد:
ادراک بسیار کارآمد از واقعیت ، آنها دنیا را چنانکه هست میبینند، بدون پیشداوری یا قضاوت قبلی.
پذیرش خود ، دیگران و طبیعت بطور کلی
خود انگیختگی ، سادگی و طبیعی بودن
تمرکز روی مشکلات به جای تمرکز روی خود
نیاز به استقلال و داشتن حریم شخصی
احساس درک تازه و مداوم از جهان اطراف خود
تجربههای عرفانی
علاقه اجتماعی
روابط بین فردی ، روابط دوستی افراد خود شکوفا شدیدتر و عمیقتر از روابط مردم عادی است.
خلاق بودن ، افراد خود شکوفا در همه فعالیتهای خود انعطافپذیر ، خودانگیخته و مشتاق اشتباه کردن هستند.
ساختار منش دموکراتیک ، قادرند در ارتباط با هر فردی با روشنی و تواضع ارتباط برقرار سازند.
مقاومت در برابر فرهنگ پذیری ، در واقع آنان بوسیله ماهیت درونی خودشان اداره میشوند و نه بوسیله
فرهنگ.
این ویژگیها در مواردی باهم وجه مشترک دارند، بطور کلی به نظر میرسد که ویژگی انسانهای خود شکوفا به استقلال و اعتماد به نفس است. آنها پذیرای خود و دیگران هستند و مهمتر از همه پذیرای چیزی هستند که زندگی به آنها عرضه میکند. نیازمندی این اشخاص ، نیازهای سطح بالا در سلسله مراتب نیازهای مازلو است، نیاز به چیزی که برای زندگی خوب لازم است، همچون حقیقت ، عدالت و امثال اینها. شخصیتهای خودی کلونا به مازلوآ آموختند که انسان نه تنها برای بقاء و یا رفع کمبودها و نارساییها تلاش میکند، بلکه به دنبال وجودی بامعناست که از نیاز درونی برای همسازی و یکپارچگی نشأت میگیرد. تقریبا همیشه افراد میانسال یا بالاتر دارای این ویژگی هستند، به نظر مازلو آنها کمتر از یک درصد جامعه را تشکیل میدهند.
انتقاد از نظریه خود شکوفایی
روش پژوهش و دادههای تحقیقی مزبور ، به این دلیل که نمونه مورد مطالعه وی بسیار کوچکتر از آن است که تقسیم نتایج را ممکن سازد مورد انتقاد قرار گرفته است. دیگر اینکه انتخاب آزمودنیها بر اساس ملاکهای ذهنی خودش درباره سلامت روانی صورت گرفته است و اصطلاحات او به صورت مبهم تعریف شدهاند. نظریه خود شکوفایی از حمایت تجربی آزمایشگاهی محدودی برخوردار است، بیشتر پژوهشها نتوانستهاند این نظریه را تّأیید کنند، اما این نظریه در تعلیم و تربیت ، صنعت و تجارت ، پزشکی و روان درمانی مورد استفاده قرار گرفته است.
بازی و شکوفایی کودکان
بازی آنگونه فعالیتی است که توام با سرخوشی و لذات باشد .
بازی ، همان مفهوم کار ، در رده سنی کودکان و نوجوانان است .
هر چه سن بالاتر می رود . انگیزه اشتغال رنگ کمتری از تمایل به سرخوشی و شادمانی هیجانی دارد و بیشتر به بصیرت و نگرشی عمیق تر و همه جانبه تر از هستی انسان می گراید .
در حقیقت بازی و اشتغال پایه رشد است و از طریق همین بازی می توان ابعاد اصلی هستی کوردک را در جهت متعالی رشد داد .
آنچه که انسان را به کمال انسان نگاه می دارد بازی است و در حقیقت انگیزه بازی ، همان کار پالوده و اصیل است . “ فردریش شیلر ”
شاید مقهومی که همیشه از بازی داشته ایم فقط سرگرم بودن است . یعنی کودک یانوجووان به طریقی مشغول به کاری شود که برای مدتی به والدین و اطرافیان خود استراحت بدهد . کاری به کار انها نداشته باشد و در عین حال خودش نیز به نحوی سرگرم و سرخوش باشد . اما در دنیای امروز شاید با دید دیگری به بازی می نگرند و بازی جایگاهی حساس تر از آنچه ما می پنداریم دارد . به همین دلیل هم جای تعمق بیشتری در ارتباط بازی ، زندگی ، هستی انسان و سلامت شخصیت وجود دارد .
طرح این مقوله ، پرسش های زیر را در ذهن بر می انگیزد :
بازی چیست و چه ویژگیهائی باید داشته باشد ؟ سلامت شخصیت را چگونه تعریف می کنیم ؟ ، آیا سلامت شخصیت در سنین کودکی و نوجوانی می تواند عینیت داشته باشد یا در این سنین فقط امکان فراهم آوردن زمینه های دستیابی بدان مطرح است ؟ ، بازی چه نقشی در پرورش وسلامت شخصیت دارد ؟ تفاوت بازیهای شهری و بازیهای طبیعی و ویژگی اساسی آنها چیست ؟ آیا بازیهای شهری امکام تحقق سلامت شخصیت را کاهش می دهد یا تاثیر منفی هم در رشد شخصیت کودک دارد ؟ و بالاخره اینکه چه باید کرد ؟
شاید کلی ترین تعریفی که از لحاظ روانشناختی می توان برای بازی یافت اینکه ؛ بازی آنگونه فعالیتی است که توام با سرخوشی و لذت باشد . به عبارت دیگر “ بازی ” همان مفهوم “ کار ” ددر رده سنی کودکان و نوجوانان است . چرا که در این سنین هنوز قوای شناختی ، ادراکی ، بصیرت و نگرش عمیق و پخته آنقدر فعلیت نیافته که وزن هستی انسان را بدان روی سوق دهد : بلکه سائقه اشتغال که فطری انسانهاست در این سنین بیشتر تمایل به تحقق اعمالی دارد که لحظه به لحظه عامل حصول احساس سرخوشی و از لذت روانی در کودک یا نوجوان باشد . به عبارت کلی جایگاه فعلیت آنچه که سائقه یا انگیزه اشتغال می نامیم در سنین خردسالی “ بازی ” و در سنین بزرگسالی “ کار ” است . ناگفته نماند که در هیچ رده سنی این ویژگی بطور مطلق بصورت کار یا بازی نیست . بلکه بنا ببه رشد هر فرد نوسان دارد . هر چه سن بالاتر می رود ، انگیززه اشتغال رنگ کمتری از تمایل به سرخوشی و شادمانی هیجانی دارد و بیشتر به بصیرت و نگرشی عمیق تر و همه جانبه تر از هستی انسان می گراید . پس عنصر اساسی بازی اشتغال است . یعنی پرداختن به چیزی و از خود بیخود شدن ، یعنی دریچه هستی خود را بسوی ارتباط با کل عالم هستی گشودن به نحوی که منجر به سرخوشی و شادمانی هیجانی بشود .
اما ویژگی اساسی سلامت شخصیت در ارتباط با سائقه اشتغال . به جرات می توان ادعا کرد - چنانچه غالب روانشناسانی که به مفهوم شخصیت سالم پرداخته اند نیز در این عقیده اتفاق دارند ـ که یکی از مهمترین عناصر شخصیت سالم ، “ فعالیت ” یا Activity ، رد مقابل انفعال یا Passivity است . فعالیت به معنی تحقق ، شکوفائی ، باروری و زایائی ابعاد گوناگون هستی به هنگام انجام کاری یا ارتباط با محیط و عالم هستی . به کلام دیگر انسان تنها موجودی است که می تواند از میان دو شیوه اشتغال یکی را انتخاب کند . اشتغال فعالانه یا منفعلانه ، او در گرایش انفعالی صرفا موجوی گیرنده و مصرف کننده است و در جریان چنین ارتباطی با محیط میزان رشد او به حداقل می رسد . چرا که ارتباط منفعلانه منجر به فضیلت و ابراز قوای دورنی او نمی شود .( شاید به همین دلیل همه از نصیحت شنیدن بیزارند چون یاداور منفعل بودن انسان است ) . اما در اشتغال فعالانه فرد خود را با عالم هستی چنان در می آمیزد که ارتباط او منجر به باروری می شود . فرد در این ارتباط حرکت می کند و از حالتی به حالت دیگر می رسد ، هستی او متحول می شود . در
حالت انفعالی محیط موثر است و فرد متاثر و طبیعتا محیط هر چه می خواهد از فرد می سازد ولی در حالت فعالیت فرد بر محیط تاثیر می گذارد و در جریان تاثیر گذاری هستی خویش را هر چه بیشتر متحقق می سازد . چنانچه تحقیقات مازلو Mazlow و دیگر سردمداران روانشناسی چوت .آپورت APORT ، راجرز Rogers و فروم Fromm و … نیز یادآور این مطلب است که افراد سالم بیشتر فعال و موثر هستند تا منفعل و متاثر . اساسا یکی از معانی سلامت شخصیت تحقق بلوغ و استقرار این ویژگیها در انسان است . کودک و نوجوان مجموعه ای از قوا و استعدادهائی است که می تواند در هر یک از مسیرهای فوق به حرکت خود ادامه دهد . البته سلامت شخصیت در سنین نوجوانی و کودکی معنائی ندارد ، چنانکه بیماری نیز در این سنین بی معنی است ( مگر در موارد عضوی ) . بلکه آنچه در این دوره از زندگی مطرح است . فراهم شدن زمینه هائی است که منجر به تحقق سلامت شخصیت بشود ، یعنی پرورش قوایی انسانی با نظر به دورنما و چارچوبهای اصلی یک الگو یا شخصیت سالم .
اما جایگاه باز یدر روند رشد کجاست ؟ همانطور که اشاره کردیم به یقین بتوان گفت که سائقه اشتغال یکی از سه سائقه اصلی فطرت انسانی است ( دو سائقه دیگر سائقه جنسی و صیانت ذات است ). در حقیقت بازی و اشتغال پایه رشد است و از طریق همین بازی می توان ابعاد اصلی هستی کودک را در جهت متعالی رشد داد .
شاید به تبع دو گرایش عمده ای که در شخصیت انسان می توانند وجود داشته باشد ـ فعالیت و انفعال ، بازیها را نیز بتوان به دو دسته کلی تقسیم کرد : بازیهای فعالانه و بازیهای منفعلانه ، منظور از فعالیت صرفا حرکت بدنی و جسمانی نیست بلکه ابراز و باروری کل هستی انسان مطرح است.
یک مقایسه بسیار کلی و اجمالی از بازیهای نسل پددران مان با نسل کنونی یا حتی بازیهای روستائی و بازیهای شهری ما را در روشن نمودن مطلب یاری می دهد . در اینجا به جهت اختصار کلام بازیها را تحت عناوین بازیهای طبیعی و شهری می آوریم . آنچه در بازیهای طبیعی مشهود است اینکه این بازیها نه تنها منجر به رشد کودک چه از نظر جسمانی و روانی می وشد بلکه بلوغ و پختگی شخصیت را همراه دارند . مثلا اکثرا بازیهایی طبیعی توام با حرکات و تقلاهای سخت
است و همین عاملی است که کودک بتواند شیوه های گوناگون موجهه با محدودیت های موجود در زندگی آتی خود و عالم هستی و پرش از این محدودیت ها را تمرین کند . وحال آنکه به دلیل زندگی محدود در آپارتمانها ، جلوگیری از مزاحمت برای همسایگان ، عدم امنیت در خیابانها و کوچه ها به هنگام بازی و امثالهم ، کودکان شهر نشین نه تنها از انجام چنین بازیهائی محرومند بلکه مجال نفس کشیدن ، با صدای بلند آواز خواندن و …. را هم ندارند .
ورزشهای دسته جمعی در خیابانها و پر شدن کوچه ها و معابر عمومی توسط کودکانن ، نوجوانان و حتی جوانان در روزهای تعطیل یا ساعت بعد از تعطیل شدن مدارس نمونه بارزی از عطش درونی و طبیعی آنان به چنین فعالیت و اشتغالی است . متاسفانه آنچه زندگی شهری با خود به ارمغان آورده است محدودیت های غیر طبیعی است . محدودیت هائی که منجر به هیچگونه حرکت فعالانه و طبیعی نمی شود . زندگی شهری به تبع ویژگیهایی خاصی که ما لحظه به لحظه با آن روبرو هستیم ناگزیر از استحکام و تثبیت چنین محدودیت هائی است و نتیجه آن اینست که فرزندان ما امکان بکار انداختن قوای گوناگون هستی خود را ندارند . اگر پدران ما با همکلاسیهای خود پیاده فاصله خانه تا مدرسه را طی می کردند و در این اثنا ، همدلی ، همراهی ، همکاری و .. را تجربه می کردند ، فرزندان ما عادت کرده اند که صبح با چشمان خسته از تماشای تلویزیون و برنامه های شب گذشته و برای صرفه جوئی در وقت با تاکسی ، سرویس یا وسیله شخصی خانواده به مدرسه برود . یعنی فقط چاردیواری . چاردیواری خانه ، اطاق ، ماشین ، مدرسه ، تلویزیون ، رادیو ، اسباب بازی و … کودک امروز شاهد رشد گیاهان آپارتمانی هستند . گیاهانی که معولا میوه نداررند . کمترر خشک می شوند ، همیشه سرسبز و یک رنگ هستند و بیشتر جنبه تزئینی دارند تا طبیعی . این کودک خشک شدن ، زرد شدن ، زمستان و پائیز گیاه را نمی بیند و نتیجه آنکه انتظار دارد زندگی همیشه مهیا ، آماده و مانند آن گیاهان زیبا باشد. هستی کودک امروز
در بازهایش بکار گرفته نمی شود . او فقط نظاره گر است . این بدان معنی نیست که بازیهای سنتی کافی و کامل هستند . بلکه میخواهیم بگوئیم بازیهای طبیعی با هستی و فطرت انسانی هماهنگی دارند و عامل پرورش و تحقق سلامت شخصیت در کودک هستند . حال ببینیم شهر و زندگی شهری که جائی برای اینگونه بازیها فراهم نیاورده است چه نوع بازیهائی را جایگزین کرده ؟ بازی با کامپیوتر ، تی . وی . گیم ، سرگرمی چون گوش فرا دادن به جعبه جادوئی تلویزیون ، رادیو و در یک کلمه بازیهای نشستگانی و انفعالی . بازیهائی که فقط کودک را ساکت و مشغول نگاهدارد . بازیهایی که در نهایت تمرکز بر تفکر کودک دارد . آنهم تفکر منفعلانه . انسان فقط قوای شناختی و فکری نیست . انسان حس دارد ، عاطفه دارد ، جسم دارد . به تحرک نیاز دارد و … در بازیهای شهری به جای فعلیت حس مسئولیت ، نثار کردن و مهر ورزیدن ، حس رقابت ، خشونت و خصومت پرورش می یابد . کودک بطور عمیق و طبیعی در جریان و معرض پدیدارهای هستی قرار نمیگیرد تا در لحظه تصمیم بگیرد ، عمل کند و نتیجه را ببیند . بلکه برخورد او فقط از نوع ذهنی و سطحی است . بطوریکه حتی زمان ومکان نیز کوتاه و بلند می شود. اگر جائی هم برای عمل باشد شکل تقلید دارد نه خلاقیت و فردیت ، کودک امروز موجودی اسیر در وسایل الکترونیکی شده است . درست همانطور که بزرگسالان اسیر مواد مخدر می شود . هستی خود را به دست فراموشی بسپارد . اسباب بازیها بیش از آنکه کودک را بکار بگیرند ، او را متحیر می سازند . آدم آهنی ، ماشین های کوکی ، عروسکهائی که مانند بچه آدم رفتار می کند و …
شاید ساختن عروسک گلی بیشتر به کودک بارو انسان بودنش را یادآوری کند تا نظاره کردن عروسک الکترونیکی . دستاورد بازی صرف با وسایل الکترونیکی از افزایش میزان صرع کودکان در اثر ارتباط با همین وسایل و اشع های رنگ و وارنگ گرفته ( چنانچه در سمینار بیماری کودکان در سالهای اخیر مطرح شد ) تا بزرگسالانی که در زندگی دچار انواع گوناگون افسردگیها ، کسالت ها . حالات منفعلانه و غیره … است .
شاید طلیعه بزرگ این شیوه بازی و زندگی کودکانه یادآور شکل دیگری از زندگی در ارودگاههای جنگی باشد ، که حاصل آن موجودی منفعل ، متکی به غیر ، با اعتماد بنفس بسیار پائین است . انسانی که شادمانی طبیعی را تجربه نکرده و حتی فرصتی برای فریاد شادی از ته دل کشیدن نداشته است .هدف نقض زندگی شهری و امکانات مثبت ومفید آن نیست ، بلکه مقصد عطف توجه به این نکته است که زندگی شهری باید با ویژگیهای فطری و ذاتی کودک هماهنگ شود در غیر اینصورت بهتر است عطای آن را به لقایش ببخشیم .
و البته راه علاج این نیست که سعی کنیم برای دستیابی به زندگی طبیعی خود را از امکانات و مزایای شهری محروم کنیم بلکه شاید کار ما آشتی دادن زندگی شهری با فطرت و طبیعت خالص انسانی از طریق تفسیر شیوه های رفتاری و وسایل موجود است .
بررسى مشکلات جوانان(1) بحران بلوغ
یکى از بحرانى ترین دوره هاى زندگى هر فرد, دوره بلوغ است. بلوغ مرحله اى از رشد است که براى همه نوجوانان, اعم از پسر و دختر, خواه ناخواه حاصل مى شود.
تعابیر مختلف دین پژوهان و روان شناسان از این دوره, حاکى از اهمیت و حسّاسیّتى است که آن ها براى پدیده بلوغ قائل اند. در این جا نظرات بعضى روان شناسان را درباره این پدیده مى آوریم:
(سمیلرز نوجوانى را دوران عدم انطباق, و سکولیانکورز آن را تب عقل, وس گوتهز آن را گره کور بین کودکى و پیرى, سشیلدرز آن را موجى خروشان در اقیانوس زندگى,س استانلى هالز آن را تولد دوباره, سهاروکسز آن را دوره کشف هویت, سویلونز آن را دوره جهل و غفلت و بالاخره سکروز نوجوان را دیوانه قابل معالجه خوانده اند.)1
(ژان ژاک روسو, بلوغ را ولادت دوم مى خواند.)2 (گویى نوجوان در آستانه ورود به دوره بلوغ با جهانى نو آشنا مى شود و دیگر باره متولد مى گردد و افق هاى جدیدى در برابر دیدگانش گشوده مى شود. تحول و تغییر و عدم ثبات در رفتار در این دوره به حدى است که بعضى آن را زندگى تشنج آمیز و دوران منفى نامیده اند.)3 (اوریس دولوم, بلوغ را یک نقطه عطف در زندگى مى شناسد نه یک مرحله تکاملى.)4
بلوغ در زبان فارسى به معناى رسیدن و به حد رشد رسیدن است.5
انواع بلوغ
هرچند از واژه بلوغ غالباً بلوغ جنسى تداعى مى شود, ولى با توجه به موارد استعمال, مى توان به انواع بلوغ اشاره کرد که مهم ترین آن ها عبارت اند از:
1. بلوغ شرعى:
بلوغ شرعى همان سن تکلیف دینى است که براى دختران پایان 9سال قمرى و براى پسران پایان 15 سال قمرى است.
2. بلوغ جسمى:
فیزیولوژیست ها معتقدند: ارگانیزم بدنى انسان تا 5سال اول زندگى به سرعت رشد مى کند و پس از آن تا آغاز دوره نوجوانى و بلوغ, رشد آن به کندى مى گراید و سپس در دوره نوجوانى, سرعت دوباره خود را باز مى یابد و در سن خاصى به حد کمال خود مى رسد.
3. بلوغ جنسى:
بلوغ جنسى به معناى رسیدن به سن تولید مثل است که با ازدیاد هورمون ها آغاز مى شود. در این شرایط, غدد جنسى از خواب بیدار مى شود و تمایل جنسى را به وجود مى آورد.
4. بلوغ اجتماعى:
بلوغ عرفى یا اجتماعى, بلوغى است که در آن دختر و پسر مسئول رفتار خود مى شوند و به آن سن قانونى نیز مى گویند. قانون گذاران براى افراد, سنین گوناگونى را در اجراى انواع مقررات و بهره مندى آنان از حقوق مدنى در نظر گرفته اند; مثلاً براساس قوانین موجود در ایران براى شرکت در انتخابات ریاست جمهورى و مجلس شوراى اسلامى, ورود اشخاص به سن شانزده سالگى الزامى است و براى استخدام دولتى و یا اخذ گواهى نامه, هجده سال تمام منظور شده است.
5. بلوغ روانى:
بلوغ روانى, بلوغ ناشى از رشد روان است که داراى جنبه هاى مختلفى از قبیل: پختگى, هوش و درک مفاهیم اخلاقى مى باشد.
6. بلوغ شخصیتى:
بلوغ شخصیتى در شرایطى حاصل مى شود که شخص بتواند مستقلاً تصمیم بگیرد و عمل نماید و بتواند اراده اش را اعمال کند و متکى به خود باشد.
7. بلوغ عقلى:
قرآن مجید از بلوغ عقلى به نام (رشد) یاد کرده و استقلال اقتصادى و آزادى مالى براى یتیمان را مشروط به بلوغ جنسى و رشد عقلى مى داند.6
سن بلوغ
(براى آغاز بلوغ طبیعى, سن معینى وجود ندارد و در محیط هاى مختلف, متفاوت است. عوامل متعددى از قبیل: عوامل محیطى, فرهنگى, موروثى و اجتماعى و تغذیه اى در پیدایش بلوغ مؤثر است, ولى ظهور آن در اکثر دختران حدود 11سالگى است.)7
ییکى از نویسندگان مى گوید: (از نظر پژوهش گران, اگرچه یک اتفاق نظر در مورد شروع و پایان سن بلوغ وجود ندارد, اما بیشتر محققین بر این عقیده اند که سن شروع بلوغ طبیعى در دخترها 16ـ9سالگى و در پسرها 17ـ10سالگى است و در مجموع, اصطلاح بلوغ به دوره بین 18ـ12سالگى اطلاق مى گردد و سن متوسط بلوغ, بدون توجه به پسر یا دختر بودن, 11سالگى اطلاق مى گردد. ولى به طور مسلم دختران زودتر از پسران مرحله بلوغ زندگى خویش را آغاز مى کنند و زودتر نیز این مرحله را به پایان مى رسانند.)8
تقدم بلوغ شرعى دختران بر پسران
این سؤال همواره در ذهن دختران مطرح است که چرا زودتر از پسران, مکلف مى شوند و بالغ شرعى محسوب مى گردند؟
در پاسخ باید گفت: اولاً, بلوغ شرعى براساس بلوغ طبیعى است. در همه مناطق جهان با در نظر گرفتن شرایط طبیعى و اجتماعى, دختران زودتر به بلوغ طبیعى مى رسند و فعالیت غدد جنسى در آنان قبل از پسران آغاز مى گردد. (بنابراین تقدم بلوغ شرعى دختران بر پسران براساس صلاحیت طبیعى و به معناى هم آهنگى قوانین تشریع با مقررات تکوین است.)9
بیدار شدن غریزه جنسى در دختران زمینه مساعدى براى آلوده شدن به گناه و ناپاکى است و خداوند حکیم براى پیش گیرى از مفاسد, آنان را قبل از پسران به وسیله مقررات دینى کنترل مى کند.
ثانیاً, (اندیشه و عقل دختران زودتر از پسران شکفته مى شود و دلیلش آن است که دختران قبل از پسران زبان مى گشایند و زودتر از آنان آغاز سخن مى کنند و با توجه به رابطه غیر قابل انکارى که بین اندیشه و سخن گفتن وجود دارد, این نتیجه به دست مى آید که دستگاه فکر دختران زودتر از پسران به کار مى افتد.)10
شکوفا شدن عقل و هوش در دختران باعث شده است قانون گذار آنان را قبل از پسران مکلف کند تا از طریق عمل به تکالیف الهى به رشد معنوى نایل گردند و از طرف دیگر در جامعه از استقلال قانونى و حقوق اجتماعى برخوردار شوند.
بلوغ زودرس و دیررس
(بلوغ زودرس, پدیده اى فیزیولوژیک است که در هر جنس پسر و دختر دیده مى شود. همان گونه که از نام آن برمى آید, در این حالت فرد زودتر از هم سالان خود علائم و آثار بلوغ را ظاهر مى سازد.)11
(بلوغ دیررس نیز در هر دو جنس پسر و دختر دیده مى شود و شیوع آن در پسرها بیش از دختران است. به طور کلى مى توان اظهار داشت هرگاه تا سن 17سالگى آثار و نشانه هاى بلوغ در فرد ظاهر نشود, وى دچار بلوغ دیررس شده است.)12
علل مختلفى در تسریع یا تأخیر بلوغ مطرح شده است. یکى از صاحب نظران مى گوید: (نژاد, تغذیه و عوامل فیزیکى و روانى موجود در محیط زندگى, در زمان ظهور بلوغ و میزان ترشح هورمون هاى مربوطه اثر مى گذارد; مثلاً ویتامین E را از جمله عوامل تغذیه اى مؤثر به شمار مى روند. وضع نامساعد اخلاقى در اجتماعات بى بند و بار نیز باعث بلوغ زودرس در آن جوامع مى شود.)13
درباره اثر آب و هوا در بلوغ, برخى نظر مخالف دارند و مى گویند: (بلوغ بیش از آن که به آب و هوا بستگى داشته باشد, به طرز تغذیه و بهداشت و شرایط اجتماعى وابسته است. معمولاً آب و هواى معتدل بیش از هواى گرمسیر و سردسیر بلوغ را تسریع مى کند.)14
هر کدام از بلوغ زودرس و دیررس, عوارضى بر فرد بالغ دارد, که مى توان به احساس حقارت در بلوغ دیررس و اضطراب و نگرانى در بلوغ زودرس اشاره کرد, ولى در حال حاضر این معضل را از طریق تجویز دارو و روان درمانى, کنترل و از عوارض آن جلوگیرى مى کنند. بنابراین کسانى که به بلوغ زودرس یا بلوغ دیررس مبتلا هستند, نباید از این وضعیت نگران باشند.
البته در زودرسى بلوغ, بالغ باید به وظیفه شرعى خود عمل کند; مثلاً پسرى که قبل از پانزده سالگى بالغ شده است, باید نماز و روزه و تکالیف دینى را انجام دهد و منتظر فرارسیدن سن مقرّر نباشد.
نشانه هاى بلوغ
بلوغ با دگرگونى هاى فیزیولوژى در بدن همراه است. (به نظر زیست شناسان, منشأ طبیعى بلوغ, ترشح هورمون هاى جنسى به ضمیمه فعالیت هاى منظم بعضى دیگر از غدد داخلى است.)15
(مهم ترین دگرگونى هاى بدنیِ دوره نوجوانى, ظهور ویژگى هاى نخستین و ویژگى هاى ثانویه است. منظور از ویژگى هاى نخستین, شکل دادن به آلت هاى تناسلى و توانایى در امر تولید مثل است, اما ویژگى هاى ثانوى عبارت است از: روییدن ریش و سبیل و دو رگه شدن صدا در پسران و بزرگ شدن سینه و لگن در دختران. پس از عادت ماهانه در دختران و انزال در پسران, قابلیت تولید مثل ایجاد مى گردد.)16
نظر مشهور فقهاى عالى قدر شیعه آن است که بلوغ به یکى از سه چیز محقق مى شود: 1. روییدن موى درشت زیر شکم; 2. احتلام; 3. تمام شدن پانزده سال قمرى در مرد و تمام شدن نه سال قمرى در زن.17
البته نشانه هاى بلوغ در پسر و دختر, یکى از سه علامتى است که ذکر شد و ضرورت ندارد که هر سه با هم محقق شود. میزان در سن, سال قمرى است نه شمسى. پس طبق سال شمسى و با توجه به سال هاى کبیسه, پسران با تمام شدن حدود چهارده سال و شش ماه و یازده روز و دختران با تمام شدن حدود هشت سال و هشت ماه و هجده روز بالغ مى شوند.
در آستانه بلوغ, رشد عمومى بدن دچار تغییرات و دگرگونى هایى مى شود. (یکى از مهم ترین تحولات انقلابى دوران بلوغ, رشد سریع استخوان ها و عضلات و کلیه اعضاى داخلى بدن است. رشد دوران بلوغ به قدرى سریع و شدید است که بعضى از دانشمندان, رشد و نمو دوران بلوغ را به جهش تعبیر کرده اند.)18 با این تغییرات نوجوان بالغ با بحران هایى مواجه مى شود.
بلوغ و بحران بیولوژیکى
تغییرات ظاهرى در دوران بلوغ, جوان را با بحران بیولوژیکى مواجه مى کند. (تغییرات بیولوژیکى در دختران در سنین 9 تا12سالگى و در پسران از 11تا13سالگى بروز مى کند. طى این دوره, 15تا20 سانتى متر بر قد و 20 تا25 کیلوگرم بر وزن نوجوان اضافه مى شود. رفته رفته خصوصیات ثانویه جنسى از قبیل: رویش موى صورت و تغییر صدا در پسران و عادت ماهیانه در دختران بروز مى کند.)19
(پیدایش دانه هاى سیاه رنگ بر روى پوست مخصوصاً در اطراف بینى, روى چانه یا روى شانه ها, پسرها را سخت مضطرب مى سازد. تغییر صدا که برحسب آب و هوا و نژادهاى مختلف زودتر یا دیرتر ظهور مى نماید, یک اثر عمومى است که در همه پیدا خواهد شد. تارهاى صوتى از لحاظ طول دو برابر مى شوند. صدا که تا آن هنگام زیر بود, در مدت چند ماه طنین مخصوصى پیدا کرده و به اصطلاح دو رگه مى شود و بسیار نامطبوع مى گردد. بعد از آن در مدت چند هفته از شدت آن کاسته مى شود و به تدریج حالت صداى اشخاص بالغ را پیدا مى کند و در 17سالگى آخرین تغییرات صوتى نیز از بین مى روند.
صداى زن نیز تغییر مى کند, اما کمتر محسوس است. آهنگ آن که بلیغ تر و رساتر مى شود, در حدود 15سالگى وضع ثابتى به خود مى گیرد.)20
با بحران بلوغ, کشش جنسى آغاز مى شود و نوجوان به موضوعات جنسى حساس مى گردد. غالباً نوجوانان از این تغییرات ناآگاهند و گاهى دچار وحشت و اضطراب مى شوند. (دبس, جهالت و شتاب زدگى را دو خطر بزرگ در این مرحله از رشد آدمى مى داند.)21
(البته تغییرات بلوغ در همه افراد یک سان نیست. تغییرات بدنى همراه با بلوغ ممکن است در برخى از نوجوانان در اوایل بلوغ روى دهد و در برخى به تأخیر بیفتد. حتى در برخى از پسران, سینه ها رشد مى کند یا نشیمن گاه پهن مى شود. این ها دلالت بر داشتن اندام زنانه نیست و نباید نوجوان و دیگران را نگران این امر کند. هم چنین در دختران ممکن است سینه ها کمى دیرتر رشد کند و نباید این امر آنان را نگران کند, زیرا تغییرات بلوغ گاهى به تأخیر مى افتد.)22
راه هاى غلبه بر بحران
براى عبور از این بحران, نوجوانان و والدین آن ها وظایفى دارند. وظیفه والدین کمک به نوجوانان و راهنمایى آنان از طریق ارائه اطلاعات صحیح و جامع درباره تحولات دوره بلوغ است. هرگونه سهل انگارى مى تواند نوجوانان را به اطلاعات ناقص و نادرست سوق داده و در نهایت آن ها را با مشکلات جسمى و روانى مواجه کند.
ییکى از روان شناسان به نام دبس, عقیده دارد که مادر باید دختر خود را از عادت ماهانگى مطلع سازد.23
نوجوان پسر باید بداند گاهى در خواب حالتى خاص به وى دست مى دهد و هم زمان با آن, منى از او خارج مى گردد و معمولاً بلافاصله بیدار مى شود. او نباید از این واقعه نگران باشد. این قوى ترین میل غریزى است که خداوند متعال در نهاد انسان قرار داده است تا پشتوانه بقاى نسل و نویدى براى پدر شدن باشد. این حالت را که احتلام مى گویند, براى جوان وظیفه اى را ایجاب مى کند که همان غسل جنابت است که احکام آن در رساله هاى عملیه آمده است. شدت این میل در پسران بیشتر از دختران است. از این رو آسیب پذیرى آن ها نیز بیشتر است.
اگر این میل در نوجوانى به هیجان آید, عواقب شومى به دنبال دارد. مؤثرترین روش براى کنترل و مهار غریزه جنسى, پرورش و تقویت روحیه دینى و پس از آن, اجتناب از نگاه شهوت آمیز و اسباب تحریک کننده مانند: فیلم و عکس هاى مبتذل و پرهیز از دوستان فاسد و روى آوردن به سرگرمى هاى سالم است.
البته به همان اندازه که در این دوره, جوان در معرض هجوم وسوسه هاى شیطانى و طوفان غریزه جنسى قرار مى گیرد و با مشکلات جدى روبه رو مى شود, پاک ماندن جوان در این مرحله و ایستادگى در برابر تمایلات درونى, ارزش مند و قابل تقدیر است.
رسول خدا(ص) مى فرماید: (انّ اللّه تعالى یباهى بالشّابّ العابد الملائکة یقول: انظروا الى عبدى ترک شهوته من أجلى;24 خداى تعالى به وجود جوان پرهیزکار بر فرشتگان مباهات مى کند و مى فرماید: اى فرشتگان به بنده جوان من بنگرید که شهوت هاى جوانى خود را براى من رها کرده است.)
در روایتى دیگر, آن حضرت فرمود: خداى تعالى مى فرماید: اى جوانى که شهوت هاى خود را در راه من ترک گفته و جوانى ات را در این راه از دست داده اى, تو در پیشگاه من همانند بعضى از فرشتگانم مى باشى.25
• در جوانى پاک بودن شیوه پیغمبرى است ورنه هر گبرى به پیرى مى شود پرهیزگار
• ورنه هر گبرى به پیرى مى شود پرهیزگار ورنه هر گبرى به پیرى مى شود پرهیزگار
بلوغ و بحران عاطفى
مهم ترین تحول دوران بلوغ بعد از ظهور صفات ثانویه جنسى, تحولات عمیق عاطفى است. مسئله مهم, یافتن هویت خود است. (نوجوان با در نظر گرفتن تجربیات گذشته و قبول تحولات بلوغ مى خواهد هویت خویش را از نو بازسازى کند. حتى مخالفت و ستیز نوجوانان با والدین خود و عصیان آنان در برابر ارزش ها و دخالت هاى دیگران براى تثبیت هویت و جدا نمودن هویت خویش از سایرین است.)26
این بحران باعث شده است که طوفانى در درون نوجوان ایجاد شود و با انواع تردیدها, سردرگمى ها روبه رو گردد. عواطف او ثابت نیست, زود خوشحال مى شود و به سرعت در غم و اندوه فرو مى رود. همین تغییر حالات او را خسته و رنجور مى کند و به واکنش تند و ناسازگارى سوق مى دهد.
نوجوانان درد دل هاى زیادى دارند; مى گویند: کسى ما را به حساب نمى آورد, ما را درک نمى کنند. از سوى دیگر والدین نیز از نوجوان خود شکایت دارند, که او به کلى عوض شده است. همیشه با برادر و خواهر کوچک ترش مشکل دارد و پرخاش گر و خیره سر شده است.
(به والدین باید توصیه کرد که سعى کنند نوجوانان را در این دوره بحرانى درک کنند و سرکشى ها و مخالفت هاى نوجوانان در این دوره را به صورت علائم رشد و از خصوصیات دوره نوجوانى تعبیر کنند و آن را مقدمه قطعى یک واقعه نگران کننده که آینده نوجوان را تهدید مى کند, ندانند. برخورد صحیح آنان به نوجوان کمک خواهد کرد تا از این برهه پرتلاطم و آشوب بگذرد.)27
(جوانان در سن بلوغ, خود شیفته هستند. آن ها نسبت به عکس العمل خود در آینه وسواس به خرج مى دهند و گاهى ساعت ها خود را در آینه نگاه مى کنند. این عمل ناشى از خودآگاهى شدید آنان است.)28
انگیزه استقلال طلبى در این مرحله بروز مى کند. جوان از یک طرف از نظر اقتصادى وابسته به والدین است و از طرفى مى خواهد مستقل عمل کند. (مى گویند: انسان در سه مرحله به استقلال مى رسد: مرحله اول, هنگام به دنیا آمدن و مرحله دوم, هنگام از شیر گرفتن کودک است و مرحله سوم, دوران بلوغ است. موریس دِبس, روان شناسى معروف فرانسوى این دوره را فطام یا از شیر گرفتن روانى نام نهاده است.)29
ییکى از روان شناسان به نام (لوین) گفته است: (نوجوان در دوره اى زندگى مى کند که مى توان آن را دوره بى سر و سامانى روانى نامید, زیرا او نه کودک است و نه کاملاً بزرگ سال شده است. بحران بلوغ, نوجوان را در یک وضعیت مبهم و پیچیده اى قرار مى دهد که نمى داند چه کارى بکند. همین عدم اطمینان نسبت به نقش خود, موجب مشکلات زیادى براى نوجوان مى شود و او را زودرنج و دو دل و بى ثبات مى سازد.)30
البته نباید فراموش کرد که این امر در آن ها چندان با دوام و ریشه دار نیست. به تدریج عواطف و احساسات و خواسته هایشان جهت مى گیرد. برخورد سالم والدین و مربیان با این بحران مى تواند تا حد زیادى در فروکش کردن آن دخیل باشد.
ییکى از حالات روانى و عاطفى نوجوان, پرخاشگرى است, چون به کمک این مکانیسم, او خاطرات تلخ گذشته و ضعف و حقارت خویش را پنهان و از این طریق اطرافیان را متوجه قدرت و بزرگى خود مى کند. از طرفى, حساسیت ها و هیجان ها با تغییرات و تحولات غدد داخلى, میزان ترشحات هورمون ها رابطه مستقیم دارد. فعالیت هاى بدنى, ورزش و تفریح و انجام تکالیف دینى و عبادات, تأثیر فراوانى در حفظ تعادل عاطفى و کنترل خشم نوجوانان دارد.
هارلوک, یکى از روان شناسان, حالات هیجانى و عاطفى نوجوانان را به خصوص در اوایل و اواسط بلوغ, داراى پنج مشخصه مى داند: (شدت, فقدان کنترل, عدم ثبات و یا تغییر ناگهانى از حالت شعف به حالت ناامیدى, افسردگى, اخلاق متغیر و پیدا شدن احساسات عاقلانه نظیر: وطن پرستى وفادارى, احترام به دیگران و خداجویى.)31
بلوغ و ارتباط با هم سالان
(دوره بلوغ همواره دوره تنهایى بوده است. بدون توجه به تعداد دوستانى که نوجوان دارد, او همیشه در درون خود احساس خلأ مى کند. ساختار شناخت نوظهور جوانان در سن بلوغ, آنان را به اندیشیدن به خود وامى دارد.)32 این احساس تنهایى که به مراحل رشد مربوط مى شود, جوان را بر آن مى دارد که با هم سالان خود ارتباط برقرار کند. بنابراین دوستى ها در این دوره براساس یک نیاز اجتماعى شکل مى گیرد. معمولاً جوان تازه بالغ به دوستان خود وفادار است تا جایى که هیچ انتقادى را درباره دوستانش نمى پذیردد.
در غالب موارد, گروه هاى هم سالان و دوستان نوجوان به قدرى در حیات او نقش دارند که والدین براى القاى نظر خود از دوستان نوجوان استمداد مى جویند. یکى از دلایل دوستى ها و رفاقت ها و پناه بردن به گروه هم سالان در این دوره, مشابهت مشکلات آنان است. بنابراین بودن در کنار آنان و بیان راز دل به دوستان, سبب آرامش روحى و تقلیل کشمش هاى روانى مى شود.
(در یک تحقیق, یافته شد مدت زمانى که نوجوانان صرف صحبت کردن با هم سالان مى کنند از مدت زمان انجام تکالیف درسى, با خانواده و آشنایان بودن و یا تنها بودن بیشتر است.)33
(هامچک) عملکرد گروه هم سال را به صورت زیر بیان مى کند: 1. جانشین شدن براى خانواده; 2. منبع احترام شخص; 3. منبع ثبات و استوارى در زمانى که دوره تحول و انتقال است; 4. سپرى در مقابل فشار بزرگ سالان; 5. منبع قدرتى که فرد طرز رفتار خود را از آ ها مى گیرد; 6. الگویى براى رشد اجتماعى, اخلاقى, عاطفى و ذهنى.34
بنابراین با توجه به نقش مهم و سازنده هم سالان, لازم است خانواده و مدرسه زمینه عضویت و حضور نوجوانان را در گروه ها و تشکل هاى دانش آموزى و محلى فراهم نمایند تا روابط اجتماعى را تجربه کنند.
بعضى از نوجوانان به دلیل احساس خطاکارى و اشتباه و یا احساس بى ارزشى و ترس از برخورد با دیگران و نداشتن مهارت هاى اجتماعى, انزوا و گوشه گیرى را بر معاشرت با دوستان ترجیح مى دهند, که در این صورت آموزش مهارت هاى ارتباطى و ترتیب دادن جلسات گروهى از سوى والدین مى تواند به نوجوان کمک کند تا در جمع حاضر شود و ابراز وجود کند. هرگونه سخت گیرى و بى توجهى والدین در این مورد به شخصیت اجتماعى نوجوان آسیب وارد مى کند و او را با بحران روبه رو مى سازد.
البته نباید مسئولیت والدین را در بررسى دوستان نادیده گرفت. هرگونه اهمال و بى تفاوتى ممکن است زیان هاى جبران ناپذیرى را به بار آورد. والدین باید مراقب باشند که فرزندان نوجوان آن ها با چه کسانى طرح دوستى مى ریزند, چون دوستى نوجوان بر مبناى تبادل عاطفى و نیاز روحى است. انگیزه هاى عاطفى باعث مى شود آن ها در انتخاب رفیق دقت لازم را مبذول ندارند و بدون تأمل, با دیگران رابطه برقرار کنند. واضح است این دوستى هاى حساب نشده مى تواند ثمرات تلخى به بار آورد. امام على(ع) مى فرماید: (من اتخذ أخاً من غیر اختبار اَلجأه الاضطرار الى مرافقة الاشرار;35 کسى که ناسنجیده با دیگران پیمان دوستى مى بندد, ناچار باید به رفاقت اشرار تن دهد.)
بنابراین پدر و مادر باید با دقت و حساسیت خاص, روابط فرزند خود را با دوستانش تحت کنترل و نظارت قرار دهند. (بررسى ها نشان مى دهد که نوجوانان اولین قدم هاى انحراف و تباهى را به کمک دوستان ناباب برداشته, سپس در سراشیبى سقوط قرار گرفته اند.)36
البته اعمال نظارت باید به گونه اى باشد که به حساسیت منفى فرزندان نینجامد و آن ها را به لجاجت واندارد, زیرا در این صورت نوجوان بیشتر به طرف دوستان ناهل سوق داده مى شود.
نوجوانان عزیز نیز باید به این واقعیت توجه داشته باشند که تجارب به دست آمده از دوران طفولیت و اطلاعات محدود و ناقص آن ها براى مواجهه با دنیاى جدید جوانى, کافى نیست. امیرالمؤمنین(ع) مى فرماید: (جهل الشابّ معذور وعلمه محقور;37 عذر نادانى جوان پذیرفته و مقبول و علم او در جوانى محدود است.)
جوان به اطلاعات جدید و معتبر و گسترده نیاز دارد تا بتواند بر معضلات زندگى جدید خود فائق آید. در این راستا باید بر احساس غرور و بزرگ منشى خود غلبه کند و از تجارب گران سنج بزرگ سالان بهره مند گردد. امام على(ع) مى فرماید: با مردان آزموده و صاحب تجارب, هم نشین باش که اینان متاع پر ارج تجربه هاى خود را با گران ترین بها یعنى فدا کردن عمر خود تهیه کرده اند و تو آن را با ارزان ترین قیمت یعنى با صرف چند دقیق به دست مى آورى.38
بلوغ و ناسازگارى با والدین
ییکى از بحران هاى بلوغ, ناسازگارى نوجوانان با والدین است. آن چه مهم است فهم این ناسازگارى و دلایل آن است. چرا فرزندان رفتار والدین خود را تأیید نمى کنند و والدین از مخالفت فرزندان خود گله و شکایت دارند؟ به نظر مى رسد آزادى خواهى و استقلال طلبى و نوگرایى که از خصوصیات دوران بلوغ است, منشأ این ناسازگارى باشد. (در دوران بلوغ, بیش از هر زمان دیگر انسان به این که مورد توجه و پذیرش باشد, اهمیت مى دهد و به شدت احتیاج دارد که به عنوان یک دوست و شریک تلقى شود. چه قدر مکرر از جوانان شنیده مى شود که کاش یک بار بزرگ ترها با ما جدى صحبت مى کردند.)39
پدر و مادر باید متوجه باشند که نوجوان امروز, کودک دیروز نیست. نوجوان, عاشق آزادى و اظهار وجود و شیفته استقلال و اثبات شخصیت است. یک نوجوان ایرانى در خاطراتش مى نویسد: (دوست ندارم به من دستور دهند, مخصوصاً اگر این دستور آمرانه باشد. اگر دستور دهنده مادرم باشد, گوش نمى دهم. وقتى دستوردهنده برادر بزرگم باشد, ناچارم که اجرا کنم وگرنه کشیده اى خواهم خورد. با این وجود, وقتى برادرم به من دستور مى دهد سعى مى کنم فوراً آن را اجرا نکنم و خود را به نشنیدن مى زنم. این کار به من فرصت مى دهد تا خشم خود را فرو نشانم.)40
باید به این نکته توجه داشت که جوان با اظهارنظر کردن در مسائل, بزرگ منشى, حق دخالت در امور براى خود قائل بودن و تمرد از خواسته هاى بزرگ سالان و بى اعتنایى به سنت هاى کهن جامعه, درصدد آزمایش دیگران و سنجش میزان مقاومت آن ها است. والدین نباید با این پدیده با دیده تردیدآمیز بنگرند و احساس نگرانى نمایند. همان طورى که والدین در ایام کودکى از راه رفتن مستقل آن ها استقبال مى کردند, باید از استقلال خواهى جوانان خود نیز که نشانه سلامت جسم و جان آنان است, دل شاد گردند. اسلام بر قبول این واقعیت تأکید کرده و بر تشریک مساعى و مشورت در مسائل زندگى اصرار مى ورزد. رسول اکرم(ص) مى فرماید: (الولد سید سبع سنین وعبد سبع سنین ووزیر سبع سنین;41 فرزند در هفت سال اول, سید و آقاى والدین است و در هفت سال دوم, بنده مطیع و فرمان بردار پدر و مادر است و در هفت سال سوم, وزیر والدین است.
(رسول اکرم(ص) با به کار بردن کلمه وزیر, از طرفى تشخص طلبى و استقلال جویى جوان را مورد توجه قرار داده و او را در کشور کوچک خانواده وزیر مسئول شناخته است و از طرف دیگر به پدر و مادر فهمانده است که با جوان امروز همانند بچه دیروز رفتار نکنید. بچه دیروز, بنده و مطیع شما بوده و جوان امروز, وزیر و مشاور شما است.)42
والدین مى توانند با ارتباط صحیح و منطقى با نوجوانان به آن ها کمک کنند تا این دوره را بدون فشار و تنش سپرى کنند. اگر والدین نقش خود را به خوبى ایفا نکنند, امکان انحراف و انحطاط و کشانده شدن نوجوان به دسته هاى بزه کار و منحرف زیاد است. وقتى نوجوان هیچ گونه تکیه گاهى براى خود نداشته باشد و نتواند ارتباط صحیحى با دیگران برقرار کند, به الگوهاى نامطمئن و گروه هاى بزه کار پناه مى برد. قطع رابطه عاطفى بین والدین و نوجوانان در این دوره, زمینه سرخوردگى و گریز آن ها را از محیط خانه و مدرسه فراهم مى کند. بنابراین سازگارى و ناسازگارى نوجوان تا حد زیادى بستگى به نوع رفتار و واکنش والدین دارد. روایت امیرالمؤمنین(ع) بر این مطلب دلالت دارد; آن جا که مى فرماید: (ولدک ریحانتک سبعاً وخادمک سبعاً ثمّ هو عدوّک أ و صدیقک;43 فرزندت در هفت سال اول, برگ خوش بویى بر ساقه درخت وجود شما است و در هفت سال دوم, خدمت گزار مطیع و فرمان بردار شما است و در هفت سال سوم, ممکن است دشمن یا دوست تو باشد.)
(اگر پدر و مادر نوجوان بتواند ضمن ولى بودنشان همانند یک دوست مهربان و صمیمى, دوستانه و مشاورانه با نوجوانشان رفتار کنند [و] در رفتارشان استمرار داشته باشند و هرگز از حریم دوستى اعتماد متقابل و روابط سینه به سینه خارج نشوند, مى توانند به عنوان یک دوست صمیمى نیاز فرزند جوانشان را تأمین کرده, هم چون سنگرى استوار او را از گزند آسیب هاى روانى و اجتماعى حفظ نمایند. براى ایجاد و استمرار رابطه دوستانه و صمیمانه با نوجوانان به گونه اى که آن ها با کمال میل و انگیزه, مشتاق باشند, حرف هاى دلشان را با پدر و مادر خود مطرح کنند, باید سرمایه گذارى نمود. سرمایه اصلى چنین پیوند و ارتباط مقدسى, رفتار صادقانه و صمیمانه در طول دوران مختلف رشد کودک است.)44
بلوغ و احساسات مذهبى
با فرا رسیدن بلوغ, در کنار شکوفایى تمایلات نفسانى, تمایلات روحانى نیز بیدار مى گردد. (همه روان شناسان در این نکته متفق القول اند که ما بین بحران تکلیف و جهش ناگهانى احساسات مذهبى, ارتباطى وجود دارد. به گفته دبس, در این اوقات, نوعى بیدارى مذهبى حتى نزد کسانى که سابقاً نسبت به مسائل مذهبى لاقید بودند, دیده مى شود.)45
بر این اساس در صدر اسلام, جوانان زودتر از بزرگ سالان به دین مقدس اسلام و پیامبر(ص) ابراز علاقه کرده و ایمان مى آوردند. مصعب بن عمیر, نماینده مخصوص رسول اکرم(ص) براى تعلیم و آموزش قرآن به مدینه آمد. جوانان و نوجوانان دعوتش را مى پذیرفتند.46 شخصى به نام ابى جعفر احول, از دوستان امام صادق(ع), براى تبلیغ مذهب تشیع به بصره رفت. امام صادق(ع) از او سوال کرد: مردم بصره را در قبول روش اهل بیت و سرعت پذیرش آیین تشیع چگونه یافتى؟ عرض کرد: افراد کمى تعالیم اهل بیت را پذیرفتند. حضرت فرمود: (علیک بالاحداث فانهم اسرع الى کل خیر;47 توجه خود را به نسل جوان معطوف دار که آنان در انجام امور خیر از دیگران پیش قدم ترند.)
حمایت جوانان از دین و شیفتگى آن ها به مسائل دینى, صریح و خالص و قاطع است تا جایى که جانشان را براى اعتلاى عقاید مذهبى فدا مى کنند. تجربه انقلاب اسلامى ایران و جنگ تحمیلى و بسیج جوانان در سن بلوغ و دفاع جانانه آن ها از مکتب و شرف و میهن اسلامى, گواهى صادق بر این مدعا است. به نمونه اى از وفادارى و حمایت بى دریغ از ارزش ها و باورهاى مذهبى اشاره مى کنیم:
(سعد بن مالک از جوانان انقلابى صدر اسلام بود. او در 17سالگى اسلام آورد. او مى گوید: من نسبت به مادرم خیلى مهربان و نیکوکار بودم. موقعى که قبول اسلام کردم و مادرم آگاه شد, روزى به من گفت: این چه دینى است که پذیرفته اى؟ یا باید از آن دست بردارى و به بت پرستى برگردى یا من آن قدر از خوردن و آشامیدن امساک مى کنم تا بمیرم. سعد گفت: من از دینم دست نمى کشم و از شما درخواست مى کنم که از خوردن و آشامیدن خوددارى نکنى. مادر به گفته فرزند اعتنا نکرد. یک شبانه روز غذا نخورد, اما مِهر الهى آن چنان در عمق جانش نفوذ کرد که مهر مادرى نتوانست در برابر آن مقاومت نماید. او با قاطعیت به مادرش گفت: به خدا قسم, اگر هزار جان در تن داشته باشى و یک یک آن ها از بدنت خارج شود, من از دینم دست برنمى دارم. وقتى مادر از تصمیم جدى فرزندش آگاه شد و از تغییر عقیده سعد مأیوس گردید, امساک خود را شکست و غذا خورد.)48
ارزش ها در دوران بلوغ, در حال تحول و دگرگونى است. جوان در این مرحله تمایل دارد در مسائل اعتقادى خود تجدیدنظر کند, چون نمى داند آن چه را که به او در این باره گفته اند درست است. از این رو به تحقیق و بررسى مى پردازد. البته نباید از این تردید و شک هراس داشت.
استاد مطهرى(ره) شک را مقدمه یقین, و پرسش را مقدمه وصول, و اضطراب را مقدمه آرامش مى داند و مى گوید: (شک, معبر خوب و لازمى است, هرچند منزل و توقف گاه نامناسبى است.)49
در این شرایط آن ها نیاز به رهبرى فکرى و عاطفى دارند. کودک به دلیل نارسایى عقل, از تجزیه و تحلیل مسائل عاجز است. از این رو بدون مطالبه دلیل, آموزه هاى دینى را از والدین مى پذیرد, ولى این حالت انقیاد را نمى توان از نوجوان بالغ انتظار داشت. گلن بلر و استوارت جونز مى گویند: (نوجوان در طى تحولات بلوغ به آن مرحله مى رسد که با نیروى استدلال با عقاید مذهبى مواجه شود.)50
والدین باید از این فرصت استفاده کرده و شعائر دینى را با منطق و استدلال به فرزندان جوان خود ارائه دهند و از اکراه و تحمیل تکالیف بپرهیزند تا با عکس العمل منفى و حتى موضع گیرى آن ها مواجه نشوند. (پس از دوران کودکى, صورت امر از قطعیت خود خارج مى شود و بیشتر با دلیل و عقل سلیم سرو کار دارد. از این به بعد پدر باید بگوید: اگر من به جاى تو بودم, فلان کار را مى کردم و دلیل بیاورد.)51
اگر با نوجوان با صداقت و احترام برخورد شود, به سهولت مى توان در اعماق دل او نفوذ کرد. دبس مى گوید: (ارزش هاى اخلاقى در دوران بلوغ در وجود سرمشق هاى انسانى تجلى مى کند و صورت هایى به خود مى گیرد که نوجوانان سعى مى کنند به هیئت آنان درآیند. نوجوانان این اشخاص نمونه را آیینه و آرمان و کمالى مى دانند که خودشان خواهان آنند.)52
آن ها تمام مسائل را زیر ذره بین انتقاد خود قرار مى دهند و در بنیان هاى اعتقادى و باورهاى مذهبى خود هیچ گونه تسامح و تساهلى را برنمى تابند و اگر عمل الگوها با گفتارشان هم خوانى نداشته باشد, چه بسا اصل اعتقادات را زیر سؤال ببرند. اگر والدین نقش رهبرى خود را به خوبى ایفا نکنند و عطش روحى جوانان به مذهب را به موقع سیراب نسازند, چه بسا آن ها به افکار انحرافى روى آورند. از این رو اسلام بر انتقال سریع آموزه هاى دینى تأکید مى کند. امام صادق(ع) مى فرماید: (بادروا احداثکم بالحدیث قبل ان یسبقکم الیهم المرجئه;53 احادیث اسلامى را به نوجوانان خود بیاموزید و در انجام آن تسریع کنید, پیش از آن که مخالفان گم راه بر شما پیشى گیرند.)
این آموزش هرگز به صورت تحمیل نظر و سلیقه اى نباید باشد, بلکه باید به صورت مبادله عقاید و افکار و طرفینى باشد. (بر طبق بررسى یونسکو, اغلب جوانان احساس مى کنند آلت دست قرار گرفته اند و براى همین جهت نسبت به بزرگ سالان بدبین هستند و یک حالت عصیان نسبت به سنت ها و آداب و رسوم خانوادگى و اجتماعى در آنان پدیدار گشته است. والدین مى خواهند فرزندانشان مانند خود آن ها باشند, در صورتى که ممکن است جوانان نخواهند مانند آنان زندگى کنند.).54
البته این به معناى تسلیم شدن در برابر نظرات نوجوان نیست, بلکه به معناى جلب اعتماد نوجوان و در نظر گرفتن شرایط روحى و هم آهنگى با تحول زمانى است. شاید روایت امیرالمؤمنین(ع) ناظر به این نکته روان شناختى باشد که مى فرماید: (لاتقسروا اولادکم على آدابکم فانهم مخلوقون لزمان غیر زمانکم;55 آداب و رسوم زمان خود را به فرزندانتان تحمیل نکنید, چه آنان براى زمانى غیر از زمان شما آفریده شده اند.)
________________________________________
1ـ سید مجتبى هاشمى, تربیت و شخصیت انسانى, ج2, ص199.
2ـ همان, ص155.
3ـ محمدتقى فلسفى, جوان, ج1, ص89.
4ـ على قائمى, دنیاى نوجوانى دختران, ص232.
5ـ فرهنگ عمید, ج1, ص372.
6ـ نساء(4) آیه 6.
7ـ على قائمى, همان, ص219.
8ـ محمود محمدیان, بلوغ تولدى دیگر, ص24.
9ـ محمدتقى فلسفى, بزرگسال و جوان, ج2, ص132.
10ـ همان, ص135.
11ـ محمود محمدیان,همان, ص47.
12ـ همان, ص49.
13ـ احمد صبور اردوبادى, بلوغ, ص150ـ149.
14ـ سید احمد احمدى, روان شناسى نوجوانان و جوانان, ص21.
15ـ محمدتقى فلسفى, جوان, ج1, ص97.
16ـ محمد پارسا, روان شناسى رشد کودک و نوجوان, ص219.
17ـ توضیح المسائل, مسئله 2252.
18ـ محمدتقى فلسفى, همان, ص99.
19ـ سید احمد احمدى, همان, ص19ـ18.
20ـ محمدتقى فلسفى, همان, ص107.
21ـ دبس, مراحل تربیت, ص162.
22ـ سید احمد احمدى, همان, ص22.
23ـ همان, ص163.
24ـ کنزالعمال, ج15, ص776.
25ـ همان, ص775.
26ـ سید احمد احمدى, همان, ص28.
27ـ همان, ص29.
28ـ جان براد شاد, من ـ کودک ـ من, ترجمه دکتر داود محب على, ص294.
29ـ محمدعلى سادات, راهنماى پدران و مادران, ج1, ص30.
30ـ سید احمد احمدى, همان, ص20.
31ـ على اصغر حقانى, روان شناسى رشد و نوجوانان, ص62.
32ـ جان براد شاد, همان, ص291.
33ـ اسماعیل بیابانگرد, روش هاى افزایش عزت نفس در کودکان و نوجوانان, ص63.
34ـ همان, ص64.
35ـ غررالحکم و دررالکلم, ج5, ص398.
36ـ محمدعلى سادات, همان, ص99.
37ـ غررالحکم و دررالکلم, ج3, ص367.
38ـ ابن ابى الحدید, شرح نهج البلاغه, ج20, قصار 846.
39ـ محمدتقى فلسفى, بزرگسال و جوان, ج1, ص42.
40ـ سید احمد احمدى, همان, ص33.
41ـ بحارالانوار, ج101, ص95.
42ـ محمدتقى فلسفى, همان, ص42.
43ـ ابن ابى الحدید, همان, ج20, ص343.
44ـ غلامعلى افروز, روان شناسى و تربیت کودکان و نوجوانان, ص60.
45ـ سید احمد احمدى, همان, ص60.
46ـ محمدتقى فلسفى, جوان, ج1, ص345.
47ـ بحارالانوار, ج23, ص236.
48ـ محمدتقى فلسفى, همان, ج2, ص136.
49ـ عدل الهى, ص7.
50ـ سید مجتبى هاشمى, همان, ص162.
51ـ محمدتقى فلسفى, همان, ج1, ص456.
52ـ سید احمد احمدى, همان, ص61.
53ـ محمدتقى فلسفى, همان, ص352.
54ـ سید احمد احمدى, همان, ص57.
55ـ ابن ابى الحدید, همان, ج20, قصار102.
بررسی تطبیقی روشهای تربیتی در مکتب رفتارگرایی و مکتب اسلام
مقدمه
گستره گیتی هر روز نیاز جدیدی از نیازهای بشری را در خود میپروراند. توسعه علوم و تکنولوژی، طرح نیازهای جدید، عدم انطباق مفاهیم با واقعیتها، شناخت ابعاد جدیدی از وجود انسان و بالاخره تلاش برای بهزیستن عواملی هستند که ثمره آن طرح موضوعاتی جدید در ابعاد مختلف، بهویژه در ابعاد وجودی انسان بوده است. شناخت روان انسان و بررسی رفتار انسانی، انگیزههای آن و علل بروز ناهنجاریهای رفتاری، عدم توانایی در فرموله کردن رفتار انسانی (مگر مواردی که مستقیما با فعالیتهای عالی مغز و فعل و انفعالات شیمیایی آن مرتبط باشد) پیدایش مکاتب مختلف روانشناسی را بههمراه داشته است که از جمله آنها میتوان به مکتب رفتارگرایی اشاره کرد که واتسن پایهگذار آن میباشد. این تحقیق بر آن است تا روشهای تربیتی پیشنهادی واتسن و دیدگاههای وی در خصوص رفتار بشری و انگیزههای آن را با آنچه در مکتب انسانساز اسلام موجود است تطبیق دهد و احیانا در جستجوی نقاط مشترک و نقاط مورد اختلاف برآید تا انشاءَالله گامی باشد در جهت رشد و تعالی انسان در عصر توسعه علوم.
تعریف لغوی واژه رفتار
رفتار عبارت است از: جمیع فعالیتهایی که از موجود زنده سرمیزند نه آنهایی که بر او وارد میگردد؛ بهعبارت کاملتر رفتار عبارت است از خصوصیات قابل مشاهده و فعالیتهای کلی یک موجود زنده (عظیمی، 1348: 32). بنابراین افکار خصوصی و رفتارهای مشابهی که جنبه مشاهده ندارند زمانی مورد توجه روانشناسی رفتارگرایی قرار میگیرند که بهطریقی آشکار گردند. تردیدی نیست در مطالعه رفتار باید توجه کامل به محرک و پاسخ مبذول داشت.
تاریخچه مکتب رفتارگرایی
از زمانی که روانشناسی از فلسفه جدا شد و بهصورت علمی خاص درآمد بهتدریج تکوین علمی یافته و مکاتب گوناگونی را در خود پرورش داده است. این سیر از چند مرحله گذشته است:
1. مرحله اول با ظهور وبر، فخنر، هلتز و وونت شروع شد (و تا 1920) ادامه داشت. این گروه روانشناسی آزمایشگاهی را در اروپا و آمریکا بهوجود آوردند و بیشتر از نقطهنظر فیزیولوژیکی به روانشناسی توجه میکردند.
2. در این مرحله که با موفقیت اصالت «روش علمی» و بدون توجه به پدیده متغیر انسانی شروع شد روانشناسی، بهخصوص از لحاظ موضوع، محدود شد. با رشد «مکتب رفتاری» سنجش عکسالعمل بهصورت رفتار اهمیت پیدا کرد.
3. در این مرحله به کمک علم آمار و تست و آزمون تجلیات جزیی، رفتار انسان بهصورت مقایسهای اندازهگیری میشد که در نتیجه این سیر محققین به این نکته پیبردند که شناخت انسان به تمامی و بدون توجه به تمدن و اجتماع امکان ندارد. انسان در حال خلق میکند و ریشه در فرهنگ گذشته و تجارب خلاق دیگران دارد و آینده را میسازد و این مرحله زمینهساز تکوین «روانشناسی انسانی» شد. بنابراین هر سیستم فکری زاییده هضم تجارب فکری سیستم و نظام قبلی است و یک مرتبه بروز نمیکند بلکه مقدماتی دارد که چون فراهم شد بهوجود میآید. در مکتب «رفتارگرایی» اساس و پایه را میتوان «روانشناسی حیوانی» دانست که از پایه گذاران آن: ثرندایک و پاولف و دیگرانی که از طریق روش آزمایشگاهی به شناسایی حرکات حیوانات توجه کرده بودند را میتوان نام برد؛ در نتیجه «روانشناسی حیوانی» و پیشرفت آن منشأ «روانشناسی رفتاری» از لحاظ شعور و آگاهی بود. روانشناسانِ حیوانات حرکات و انعکاسات آنها را توجیه میکردند و دلخوش بودند که به آسانی میتوان اعمال آموختنی، انواع پاسخها و محرکها را تبیین کرد. واتسن که پایهگذار مکتب رفتارگرایی است معتقد بود انسان نیز حیوانی است که میتوان حرکات و رفتار او را مانند سایر حیوانات شناخت. این جنبش مسلما از جنبش نظریه مکانیکی زمان واتسن و اواخر قرن نوزدهم متأثر شده بود و تحت تأثیر رشد علم فیزیولوژی و فیزیک قرار گرفته بود (آراسته 1348: ج 1).
ناگفته نماند که «واتسن» خود پرورش یافته مکتب فونکسیونالیسم است که به اصالت رفتار معتقد بودند ولی در عین حال به روش دروننگری و مشاهده در نفسانیات نیز اعتماد داشتند؛ اما وی قدمی فراتر گذاشت و دروننگری را از حوزه مطالعات روانشناسی حذف کرد و اصرار ورزید که صحت روش علمی و تجربی اقتضا میکند آزمایشهای روانشناسی را به مطالعه رفتار محدود کنیم و بدین طریق مکتب «رفتارگرایی» بهوجود آمد.
اصول فکری مکتب رفتارگرایی (روشهای تربیت در مکتب رفتارگرایی)
بهطور خلاصه طرح مکتب رفتاری بهطور صریح و روشن چنین است:
موضوع روانشناسی، رفتار است نه محتویات ذهن، نه فعل و انفعالات درون بلکه حرکت و رفتار محدود در زمان و مکان معین. واتسن ادعا میکرد که حال فطری کودک حال آمادگی است که در همان دوره اول طفل با انعکاسی شرطی، که خود نوعی از آموختن ساده است و میتوان آن را زیرساز اعمال آموختنی پیچیده دانست، روبهرو میشود. همین بازتابهای شرطی همزمان با رشد فیزیکی بدن، پرورش مییابد بهطوریکه انسان میتواند امور زندگی را بیاموزد و انجام دهد. واتسن اساس غرایز را هم انعکاسات شرطی میداند. کنجکاوی، اعتماد بهنفس و... را هم از جمله غرایز مهم میداند و آنها را مجموعه عکسالعملهایی که در اثر انعکاسات شرطی به هم متصلاند و ارتباط محرکی دارند میخواند. این جریان بعضی اوقات خیلی مفصل و پر از جزییات و ریزهکاری است و متکی بر محیط اجتماعی میباشد و بنابر همین اصل تجربیات دوره کودکی پراهمیت است. از نظر واتسن نه تنها امور آموختنی ریشه در انعکاسات شرطی دارد بلکه هیجانات هم خود نوعی از عکسالعملهای آموختنی هستند. به عقیده وی عکسالعملهای عاطفی سه نوع بیشتر نیستند که عبارتاند از: 1. ترس؛ 2. خشم؛ و 3. محبت و همه این هیجانات را قبل از آموختن امری بهوسیله محرک مادی مناسب میتوان در طفل بهوجود آورد. بهعبارت دیگر پاسخهای هیجانی معلول انعکاس شرطی است که در ماهیچههای ارادی مثل ماهیچه بازوها و پا و دست بهوقوع میپیوندد. همانطور که فرد، بازی کردن شطرنج و ماشیننویسی و غیره را میآموزد همانطور هم پاسخهای عاطفی، وفاداری به امور و ارزشها را تحلیل میکند. هیجانات پیچیده متأثر از عکسالعملهای آموختنی است. در اثر صدای بلند طبیعتا میتوان ترس را در طفل بهوجود آورد ولی همین ترس را میتوان با محرک ثانوی مثلاً حضور خرگوشی در هر مرتبه که فرد صدایش را بلند میکند همراه کرد تا کمکم فقط دیدن خرگوش موجب ترس شود (اصل پاولف). «واتسن» بنابر همین اصول، عادات و رفتار و مهارتهای متعدد را نیز توجیه میکند و مکانیسم پاسخ و انعکاس شرطی را در هر مورد معتبر میشمارد. امور پیچیده ازجمله آموزش پیانو و غیره را از طریق اتصال حرکات و اعمال شرح میدهد (ایزیاک، استاون سکون 1365: 6ـ4).
واتسن به اینکه رضایت خاطر و یا لذت از محرکهای عمده میباشد اعتقاد نداشته و این عوامل را مداخله در امور ذهنی میپنداشته است. وی میگوید آموختن هر چه ذات آن باشد چیزی جز امری مکانیکی و مادی نیست. تفکر را معلول عادات حنجره میدانست و معتقد بود که اساس آن مخرج اصوات است و بنابراین بنیاد جسمانی دارد!!
و همانطور که عادات دیگر آموخته میشود طفل زبان را نیز میآموزد. در اثر انعکاسات شرطی طفل کلمات را میآموزد و چون «نامها» جانشین «اشیا» گردیدند و جهان ذهنی تشکل یافت طفل بدون تجربه و سعی دست اول میتواند محیط را بهکار ببرد. این است آنچه که در جریان تفکر اتفاق میافتد. وقتی که میگوییم فردی فکر میکند یعنی اینکه فرد از خود عکسالعمل کلامی نشان میدهد، همانطور که موش مورد آزمایش بهواسطه حرکات ماهیچهای عکسالعمل مینماید. ولی نباید اهمیت فکر کردن را از یاد برد چه جنبه اقتصادی دارد و با صرف وقت کمتر به ما اجازه آزمایش اموری را میدهد که در غیر این صورت وقت بیشتری میگیرد (!!) تفکر بهطوری که بعضی فکر میکنند مرموز نیست و جنبه جسمانی دارد و امری غیر مادی و نفسانی نمیباشد (؟!) بهعبارت دیگر عکسالعملهای بدنی و اطوار و گفتگوها همه از یک ریشهاند و همه «بیان» هستند. «کودک به مرور که بزرگتر میشود بهجای بلند بلند صحبت کردن با خود نجوا میکند و بالاخره به مرحلهای میرسد که تکلم او با خودش بیصدا میشود و بدین ترتیب به مرحله تفکر اشخاص بالغ و بزرگسال میرسد» (وودورث 1348: 133).
واتسن همچنین معتقد بود شخصیت امری غیرقابل تعریف است و مجموعه پاسخها و تمایلات فرد به عکسالعمل است. اغلب اوقات اصطلاح شخصیت بهمعنی تأثیر اجتماعی انسان بهکار برده میشود. در چنین مواردی کلمات ضعیف، جذاب، پرخاشگر و یا صلحجو و قدرتطلب برای مشخص کردن خصوصیات شخصی بهکار میرود. این جنبه شخصیت را نیز میتوان بنابر نظریه انگیزه و پاسخ توجیه کرد. مثلاً فرد مقتدر از طریق صفات و رفتار خود از طریق تن صدا و حرکات موقر و وضع و حال موءثر دیگران را تسلیم مینماید.
واتسن همچنین ادعا میکرد از طریق شناسایی عادات کار، نحوه پرورش عقاید و نظرات فرد، موفقیتها و استعدادهای اجتماعی و تمایلات ورزشی وی میتوان شخصیت افراد را شناخت. شخصیت افراد در اثر فراموش کردن عکسالعملهای گذشته و کسب عکسالعملهای تازه تغییر میکند. از نظر مکتب اهل رفتار شخصیت قابل تغییر است (!!) گرچه عادات مستمر در دوره خاصی شالوده شخصیت را میسازد.
در کتاب زمینه روانشناسی قسمت رویکرد رفتاری واتسن چنین مینگارد: «آدمی صبحانه میخورد دوچرخهسواری میکند، حرف میزند... همه اینها شکلهایی از رفتار هستند یعنی آن دسته از فعالیتهای جاندار هستند که میتوان آنها را مورد مشاهده قرار داد». در رویکرد رفتاری، روانشناس از طریق مشاهده رفتار است که به مطالعه افراد میپردازد نه از راه بررسی اعمال درونی آنها. این نظر که موضوع روانشناسی باید منحصر به مطالعه رفتار باشد اساس دیدگاه واتسن را تشکیل میدهد که میاندیشد:
اگر قرار باشد روانشناسی بهصورت یک علم درآید دادههای آن باید قابل مشاهده و اندازهگیری باشد. بنابراین میتوان شعور و آگاهی را از موضوع روانشناسی حذف نمود و بهجای آن رفتار موجود زنده را مورد مطالعه قرار داد و همین اندیشه سبب شد تا بهجای روش داخلی یا روش ذهنی از روش عینی در تحقیقات استفاده کند. واتسن معتقد بود شعور یا آگاهی نه قابل تعریف است و نه مورد استعمال در تحقیقات روانی و همانطور که بحث روح و ذهن از روانشناسی حذف شد مطالعه «شعور» یا «آگاهی» نیز که تعبیر دیگری از همان روح یا ذهن است باید از روانشناسی حذف گردد. روی همین زمینه بحث درباره احساس، ادراک، تخیل، عواطف و حتی تفکر را به علت اینکه همه اموری ذهنی هستند باید از مباحث روانشناسی حذف کرد (شریعتمداری 1344: 43). واتسن معتقد بود که با ایجاد شرایط خاص میتوان رفتار معین را در افراد پیشبینی کرد. روی همین اصل اعتقاد داشت که محیط عامل مهم و موءثر در رفتار افراد است. بهنظر او از راه تربیت و ایجاد عادات میتوان تمام خصوصیات را در افراد بهوجود آورد؛ بنابراین اگر بچهای در ابتدای تولد در اختیار واتسن قرار میگرفت او مدعی بود که میتواند این بچه را به عالیترین سطح تربیتی وارد سازد. نظریات او بر اصل ماشینی استوار بود؛ عادت یا تمرین و تکرار عمل معینی در مقابل محرک خاصی باعث بهوجود آمدن رابطه ماشینی یا اتوماتیک میان آن محرک و عمل است. این نظریه را واتسن از دیدگاه پاولف فیزیولوژیست معروف روسی اتخاذ کرده، و به کل رفتار انسان تعمیم داده بود. وی معتقد بود تمام یادگیری انسان از جمله عواطف و هیجانات او ناشی از شرطی شدن میباشد و بنابر همین اصل ادعا میکرد هر گاه چند کودک سالم به او بدهند قادر است که هر کدام را بنابر هدف و منظور خاصی تربیت کند. یکی را هنرمند کند، یکی را گدا و دیگری را تاجر و چهارمی را مهندس و قس علی هذا (!!) نتیجه آنکه پایه و اساس کار طرفداران مکتب رفتارگرایی چند اصل زیر است:
1. طرفداران این مکتب معتقد بودند و هستند که بدن انسان را باید به تمامی شناخت و به ماهیچهها و غدد و گوشت و خون و استخوان باید به همان اندازه اهمیت داد که به دستگاه اعصاب گرچه دستگاه اعصاب پرکارتر باشد. جالب توجه آنکه واتسن یادگیری مبتنی بر «تداعی» را بنابر حوادث و تغییرات در ماهیچهها میداند نه در مغز و نیز غدد را در امر هیجانها بیاندازه، معتبر میشمارد.
2. طرفداران مکتب رفتار همچنین عقیده خاصی درباره توارث دارند. واتسن فقط ترس و خشم و محبت را از ذاتیات میداند و بقیه را اکتسابی میخواند.
3. طرفداران مکتب رفتار توجه خاصی به امور انسانی و جنبه پرورشی و عملی آن دارند.
4. دوره طفولیت برای طرفداران این مکتب اهمیت داشته و معتقدند که روانشناسان میتوانند در تشکل شخصیت افراد موءثر واقع شوند و زیرساز اعمال آموختنی را پیریزی کنند.
5. طرفداران اصیل این مکتب بدن را یک مجموعه مکانیکی ــ یک ماشین ــ میدانند که میتوان روابط اجزای آن را بهسادگی دریافت.
آیا اصول مکتب رفتارگرایی در دیدگاه اسلامی جایگاهی دارد
برای دستیابی به آنچه که اسلام بهعنوان یک ایده و روش جهت بهزیستن عرضه میدارد باید از آیات و احادیثی که در زمینههای مختلف وجود دارد استفاده نماییم. روشهای تربیتی از جمله اصولی است که در خصوص آن رهنمودهای ارزشمندی از بزرگان دین بازمانده است که طبعا آن روشها بیانگر نگرشهای آنها بر کلیّت انسان است. این پژوهش بر آن است تا روشهای تربیتی در مکتب رفتارگرایی را براساس همان یافتههای دینی ارزیابی نماید بنابراین به موضوعاتی همچون تفکر، احساس و ادراک، شخصیت، غرایز و مباحث گسترده و فلسفی نمیپردازد.
و اما اصول تفکرات مکتب رفتارگرایی:
1. انسان حیوانی است که تمامی حرکات و رفتار او را میتوان شناخت و آنها را شرطی کرد.
2. به عقیده واتسن امر آگاهی و شعور نتیجه سیر تاریخی اعتقادات دینی است و نام دیگری است برای «روح دینی» که خرافه است. بنابراین نه قابل تعریف است و نه مورد استعمال در تحقیقات روانی.
3. با ایجاد شرایط خاص میتوان رفتار معینی را در افراد پیشبینی کرد؛ بنابراین شخصیت، قابل تغییر است همانطور که رفتار متغیر است و تغییر رفتار بستگی به عادت و نوع تربیت دارد (ایزیاک، استاون سکون 1365).
تعریف انسان در مکتب اسلام
قبل از بررسی مبانی رفتار انسان از دیدگاه اسلام به بررسی اجمالی جایگاه انسان در اسلام میپردازیم:
در تعریف و توصیف انسان در قرآن تعابیر متفاوتی بهکار برده شده است. عالیترین مدحها و بزرگترین مذمتها و نکوهشها بهکار برده شده؛ او را از آسمان و زمین و از فرشته برتر و در همان حال از چارپایان پستتر شمرده است و این به دلیل همان علل و عوامل موءثر در تربیت وی و انتخابی است که انسان دارد. خداوند تبارک و تعالی تنها در پی خلقت انسان است که میفرماید: فَتَبارَکَا... أَحْسَنُالْخالِقینَ (آفرین بر قدرت کامل بهترین آفریننده) (قرآن 23: 14) و وی را مسجود ملایکه قرار میدهد چه فضیلت و کمالی در انسان و کمال انسانی در کجاست که وی مسجود ملایکه قرار میگیرد؟ آیا جز این است که کمال انسانی در نَفَخْتُ فیهِ مِنْ روحی (و از روح خودم [خدا] در او [انسان[ دمیدم) (قرآن 15: 29) است که اگر پرورش و تربیت صحیح اعمال گردد وظیفه خلیفةاللهی را تحقق بخشیده است (قرآن 2: 30) و ظرفیت علمی او را از بزرگترین ظرفیتهایی دانسته که یک مخلوق ممکن است داشته باشد (قرآن 2: 33ـ31) و در یک کلام او برگزیده خداوند است در روی زمین (قرآن 20: 121).
مبانی رفتار انسان در اسلام
1 . تفکر زیربنای رفتار : در جریان تربیتی، تفکر نقش اساسی را بهعهده دارد. وقتی شناخت یا یادگیری از طریق طرح مسئله صورت گیرد فرد درصدد تشخیص مسئله برمیآید. در این جریان تکرار و تمرین شرط ضروری یادگیری نیست بلکه فهم و عقل ارکان اصلی آن را تشکیل میدهند. اسلام ضمن تأکید درباره فهم و عقل در نظام تربیتی خود عادت دادن بدون تفکر را در شأن انسان نمیداند (با اینکه در روز پنج نوبت نماز میخوانیم و برایمان یک عادت است باز اگر نیت نباشد نماز درست نیست چرا که نیت همان توجه و شعور و آگاهی است). قرآن کریم اساس تربیت و رفتار صحیح را بر تفکر و شعور و آگاهی بنا کرده است آنجا که میفرماید: فَبَشِّرْ عِبادِالَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ اُولئِکَ الَّذینَ هِدیهُمُ اللّهُ وَ اُولئِکَ هُمْ اُولُواالْاَلْبابِ. (قرآن 39: 18) (بشارت آر آن بندگانی که چون سخن بشنوند از بهترین آن پیروی کنند آنان هستند که خدا آنان را با لطف خاص خود هدایت فرموده و آنان خردمندانند).
و یا آیه که میفرماید: اُدْعُ اِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْموعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ. (قرآن 16:25) (ای رسول خلق را به حکمت و برهان و موعظه نیکو به راه خدا دعوت کن و با بهترین طریق با اهل جدل مناظره کن).
2 . اراده عامل تغییر رفتار : اسلام رفتار انسان را قابل تغییر تلقی میکند. حیات فرد یا حیات جمع از پیش ساخته نشده است. فرد انسان با اینکه تحت نفوذ عوامل جغرافیایی و زیستی و اجتماعی قرار دارد معذالک خود حاکم بر سرنوشت خویش است و میتواند رفتار خود را تغییر دهد و در برابر عوامل موءثر در رفتار ایستادگی کند. اسلام افراد و گروهها را مسئول اعمال خویشتن میداند؛ روی همین اصل تغییرات اجتماعی را نتیجه تغییر افراد قلمداد میکند. آیه زیر گویای این مطلب است: ذلِکَ بِأَنَّ اللّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّرا نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلی قَومٍ حَتّی یُغَیِّرُوَا ما بِأَنْفُسِهِمْ. (قرآن 8: 53) (و این سنت الهی است که خداوند نعمتی را که به قومی ارزانی داشته آنرا تغییر نمیدهد مگر اینکه آن قوم خود را تغییر دهد). ممکن است در اینجا این سوءال پیش آید که پس آیهای که میفرماید: فِطْرَتَ اللّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیها لا تَبدیلَ لِخَلْقِ اللّهِ (قرآن 30: 30) (دین خدا که فطرت خلق را بر آن آفریده است هیچ تغییری در آن نیست) را چگونه میتوان توجیه کرد؟ پاسخ روشن است. تغییر سرنوشت و متغیرهای اجتماعی نفی ثبات «من» انسان را نمیکند و این «من» همیشه ثابت است. اما آن متغیرها بستگی به اراده و خواست شخص دارد که آن هم آموختنی است (داستان بوعلی سینا و بهمنیار از همین بینش الهی سرچشمه میگیرد که بهمنیار معتقد بود همه چیز عوض میشود نه تنها بدن انسان بلکه روان انسان هم عوض میشود. بوعلی میگفت اینجور نیست؛ بدن عوض میشود ولی «من» عوض نمیشود. «خود» ثابت است ولی بهمنیار پافشاری میکرد. یکبار که سوءال کرد بوعلی پاسخ نداد گفت چرا جواب نمیدهی؟ گفت آن بوعلی که تو در لحظه قبل از او سوءال کردی در لحظه بعد نیست تا پاسخ تو را بگوید...) و یا روایت رسول خدا (ص) که میفرماید: کلُ مُولُودٍ یُولَد عَلی الفِطْرَة إِلاّ أِنَّ أَبواءُ یُهوّدانَهُ وَ یُنَصّرانَه وَ یُمَجّسانَه. هر مولودی بر فطرت پاک خدایی متولد میشود و این والدین هستند که او را یهود، مسیحی و یا زردتشتی میکنند. (کلینی ج 1، ش 4). بیان همین مطلب است که اگرچه فطرت ثابت است اما محیط نیز بیتأثیر نیست ولی این تأثیر مطلق نیست و انسان قدرت گریز از اثر سوء و ایجاد عامل مفید برای اثرگذاری را دارد. علی (ع) در روایتی میفرماید: کسانی تحت تأثیر هر جریان اجتماعی قرار میگیرند که اهل شعاراند نه شعور. عالم دانا و دانشجوی کوشا چون میفهمد و میشناسد به دنبال هر صدایی نمیرود بلکه گاه به اقتضای وظیفه فریاد میکشد و دیگران را از حرکت غلط باز میدارد. او با آگاهی و بینشی که پیدا کرده است عوامل سوء را میشناسد و راه گریز از آن عوامل را یافته و خود را میرهاند (فیضالاسلام: 139).
3 . شاکله اساس رفتار : خداوند در قرآن کریم میفرماید: قُلْ کُلُّ یَعْمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدی سَبیلا. (قرآن 17: 84) (بگو هر کسی بر شاکله خویش عمل میکند و خدای شما به کسی که راهش از هدایت بیشتری برخوردار است داناتر است).
قرآن کریم در این آیه رفتار انسان را مبتنی بر چیزی میداند که آن را «شاکله» مینامد. بهعبارت دیگر منشأ اعمال آدمی شاکله اوست.
شاکله از نظر لغوی دارای معانی مختلفی است. مفردات راغب شاکله از ماده شکله بهمعنای بستن پای چارپا است و شکال بهمعنای همان بند و طنابی است که حیوان را با آن میبندند. شاکله بهمعنای خلق و خوی نیز آمده است و از آن جهت به خلق و خوی نیز شاکله گفته میشود، چرا که انسان را مقید میکند و نمیگذارد در آنچه میخواهد آزاد باشد بلکه او را وادار میسازد تا به مقتضای آن اخلاق رفتار کند. در مجمعالبیان شاکله به معنای طریقت و مذهب آمده است.
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان شاکله را چنین وصف مینماید: «ارتباط بین اعمال و ملکات و بین اوضاع و احوال و عوامل خارج از ذات آدمی که در محیط و جوّ زندگی او وجود دارند، مانند آداب و سنن و رسوم و عادتهای تقلیدی. انسان را به موافقت خود دعوت کرده و از هر کاری که با آنها ناسازگار است بازمیدارد. زمانی نمیگذرد که این عوامل تصور ذهنی ثانویهای را ایجاد میکنند که این تصور موجب تطابق اعمال آدمی بر اوضاع و احوال محیطی که انسان بدان انس یافته است میگردد» (طباطبایی ج 13: 203).
اما اصلیترین معنای شاکله هیئت و ساخت روانی است و هیئت روانی انسان مجموعه واحدی است که نیات از آن برمیخیزد. خلق و خوی حاصل آن است، مذهب بر اساس آن پذیرفته شده و خود موجد شکلپذیری آن میشود و بالاخره نیازها در بروز و ظهور خود متأثر از آن هستند. و این شاکله تحت تأثیر عواملی از جمله نطفه، تغذیه، وراثت و بالاخره محیط تکوین مییابد (احمدی 1368: 21).
نتیجه بحث
نتیجهگیری که از بحث داریم این است که در تشکیل شخصیت و در نهایت بروز رفتارهای گوناگونی که از اشخاص سرمیزند نمیتوان تنها به عامل یادگیری و عادت تکیه کرد بلکه هوشیاری، دقت در عمل، اراده انسان و عوامل محیطی مجموعا در ساختار شخصیت هر فرد نقش دارد. البته غرض از ارزیابی تطبیقی مکتب رفتارگرایی با آموزشهای الهی التقاط این دو نبود، بلکه اثبات این نکته است که این مکاتب به دلیل یک سونگری در شناخت ابعاد وجودی انسان و ارایه طریق برای بهزیستن مطلقگرا بوده و تنها از یک زاویه به انسان مینگرند بنابراین اصول تربیتی آنها اگرچه در مواردی سودمند است مثلاً ایجاد یک عادت حسنه مثل صداقت، امانت و... اما همه راه نیست چون همان عادات پسندیده هم اگر توأم با تمییز صحت و سقم آن نباشد و شناخت و اندیشه در آن راه نداشته باشد ارزشمند نیست. و بهقول مولوی:
ای بـرادر تو همـه اندیشـهای مابقی خود استخوان و ریشهای
از طرفی در طول تاریخ استعمارگران همواره با بهرهگیری از همین دیدگاهها و مکاتب، ملل محروم را زیرسلطه و ستم خود قرار دادهاند. رفتارگرایان نیز با ایجاد عادات اجتماعی مطلوب خود در میان ملل تحت نفوذ و تأکید بر نفی هوشیاری و آگاهی حاکمیت خود را اعمال کردهاند. در حالیکه از دیدگاه اسلام آگاهی و برخورداری از تفکر صحیح از ویژگیهای عمده انسان است؛ حتی قرآن خود را وسیله هدایت دانسته اصل را بر انتخاب آگاهانه انسانها قرار داده است آنجا که میفرماید: هذا بصائرُ للنّاس و هدیً و رحمةً لقوم یوقنون (قرآن 7: 203). این آیات قرآن مایه بصیرتها از جانب پروردگار است و هدایت و رحمت برای گروهی که ایمان آورند. همچنین تکیه بر عقل و تأیید وجهه عقلانی از ویژگیهای دیگر تربیت اسلامی است تا جایی که مسلمان باید اصول و مبانی اعتقادی خود را از طریق تعقل بپذیرد.
به هر حال مجموع روشهای گوناگون تربیتی که در پرورش انسان در اسلام مطرح است دربرگیرنده عوامل محیط، خانواده و ظرفیت وجودی خود فرد است که مجموعا میتواند موجب تکامل انسان و تعالی او گردد. به همین دلیل در دیدگاه اسلام انتخاب همسر با ویژگیهای اخلاقی پسندیده، انتخاب معلم برجسته و ایجاد شرایط محیطی مناسب زمینهساز یک تربیت صحیح و یک اجتماع صالح و سالم خواهد شد.
________________________________________
طباطبایی، سیدمحمدحسین. ترجمه تفسیر المیزان. ترجمه سیدمحمدباقر موسوی همدانی، ج 13. تهران: امیرکبیر.
مطهری، مرتضی. 1360. فلسفه اخلاق. تهران: انتشارات صدرا.
وودورث، 1348. مکتبهای روانشناسی. ترجمه غلامرضا بهرامی. جواد نوربخش. تهران: انتشاراتدانشگاهتهران.
شریعتمداری، علی. 1344. روانشناسی تربیتی. اصفهان: انتشارات مشعل.
احمدی، علیاصغر. 1368. روانشناسی شخصیت از دیدگاه اسلامی. تهران: امیرکبیر.
آراسته، رضا. 1348. سیر روانشناسی در غرب. ج 1، تهران: دهخدا.
اسدی گرمارودی، محمد. 1369. درسهایی از تربیت انسانی. تهران: مرکز نشر فرهنگی رجاء.
ایزیاک، هنریک و ویرجینیا استاون سکون. 1365. تاریخچه و مکاتب روانشناسی. ترجمه احمد رضوانی. مشهد: انتشارات آستان قدس رضوی.
1359. تعلیم و تربیت اسلامی. تهران: انتشارات نهضت زنان مسلمان.
بررسی عوامل به وجود آورنده استرس
استرس مداوم نه تنها خوشایند نیست ، بلکه برای سلامت شما نیز مضر است. ممکن است وسوسه شوید که علایم استرس را در خود ندیده انگارید؛ چرا که ادامه دادن به عادت همیشگی آسان تر از متوقف کردن آن و فکر کردن به راههای تسکین بخش استرس است. این کار حتی اگر به بهترین وجه هم انجام شود، تنها در کوتاه مدت موثر است. علت این که بسیاری از مردم از درگیر شدن و مقابله کردن با استرس خود اکراه دارند، این است که نمی دانند از کجا شروع یا چگونه مبارزه کنند.به طور کلی ، استرس حاصل نیاز ما به سازگاری فیزیکی ، ذهنی و احساسی در مقابل یک تغییر است.
برخلاف آنچه همه می پندارند، استرس الزاما یک واکنش منفی نیست؛ به عنوان مثال یک ارتقای شغلی که پس از مدتها رنج و تلاش به آن رسیده اید، موضوعی مطلوب و خوشایند است که وجود شما را از هیجان و رضایت سرشار می کند.این در حالی است که اگر بدون آمادگی و به طور ناگهانی از سوی مافوق خود برای دریافت این ارتقا احضار شوید، ممکن است در همان لحظه اعتماد به نفس خود را از دست بدهید و عصبی شوید.استرس تا حدی می تواند مفید باشد، چون به زندگی ، جذابیت و تحرک می بخشد و ما را روی پای خودمان نگه می دارد.تغییرات جزیی و ملایم نه تنها مضر نیستند، بلکه مفید و سازنده هستند و در پرورش حس سازش پذیری ما نقش عمده ای ایفا می کنند.
خود را در دل طوفان افکندن و با تغییرات دست و پنجه نرم کردن بتدریج ما را قوی تر و مستحکم تر می کند؛ اما وقتی که تغییرات از حد مجاز فراتر روند و در طول دوره ای از زمان بر زندگی ما اثر منفی بگذارند، ظرفیت سازش پذیری ما اشباع می شود و تحمل آن را غیرممکن می کند.همه ما نیازمند حفظ تعادل فیزیکی و روحی هستیم و فقط در این حالت ، احساس راحتی و خرسندی می کنیم. حال هر گونه تغییری ، بویژه اگر نامطلوب باشد، تعادل بدن را به گونه ای تهدید می کند.برای بازگشت به تعادل ، مکانیسم های شناخته شده ای با عنوان سندرم سازگاری عمومی به کار می افتند. این سندرم به محض این که شخص در معرض یک عامل استرس زا قرار می گیرد، فعال می شود.در ابتدا ذهن وارد مرحله هشدار شده و بدن برای افزایش فعالیت آماده می شود.
انقباض ماهیچه ها، پمپاژ آدرنالین به خون ، افزایش فشار خون ، همه و همه از علایم این مرحله هستند.مرحله دوم یعنی مرحله مقاومت کلیه پاسخ های فیزیکی و ذهنی مرحله قبل تشدید می شود و به افزایش فعالیت فیزیکی بدن می انجامد و شخص آمادگی لازم را برای مقابله با شرایط فوق العاده پیدا می کند؛ ولی این انرژی های ایجاد شده برای این که شخص را از پای در نیاورند باید در حدی باشند که بدن بتواند دوباره به حالت طبیعی برگردد.در غیر این صورت مرحله سوم اتفاق می افتد که همان خستگی مفرط است. به کارگیری ظرفیت سازگاری برای مدت طولانی ، به طور قطع به بیماری شما منتهی خواهد شد.اگر هر روز مجبور به سرو کله زدن با رئیسی باشید که بی منطق و عصبی است و کاری جز ایراد گرفتن ندارد، مطمئنا طاقت نخواهید آورد و سرانجام روزی از پا در می آیید.
مقادیر جزیی استرس برای هر شخص لازم و ضروری است
اگر ناچارید به تنهایی و بدون کمک دیگران ، یکی از بستگان بیمار خود را تیمار کنید، طولی نمی انجامد که در دام یک بیماری جسمی یا روحی گرفتار خواهید شد.در بیشتر موارد، در معرض استرس بودن برای مدت طولانی ، زمینه فروپاشی جسمی یا احساسی شخص را فراهم خواهد کرد.به محض این که شخص وارد مرحله سوم یعنی خستگی مفرط می شود کاملا روشن است که مشکلی وجود دارد. ممکن است نشانه های 2 مرحله پیش مورد غفلت قرار گیرند. اگر چه اصطلاح مرحله هشدار به معنی آگاه شدن فرد از وقوع فرآیندهایی در بدن است ، ولی لزوما این آگاهی در همه افراد صورت نمی گیرد.در مرحله هشدار، بدن و ذهن برای عمل آماده می شوند ولی از آنجا که این آمادگی به طور ناخودآگاه آغاز می شود و به طور خودکار ادامه می یابد، احتمال دارد شخص از ایجاد آن غافل باشد.
استرس یک فرآیند واضح و مشخص نیست که بتوان آن را با کلمات بیان کرد، بلکه توصیف استرس ، توصیف یک پدیده کاملا شخصیتی است ، مثل هر تغییری که باعث می شود شخص احساس ناراحتی جسمی یا روحی کند.با این تعریف ، علت تفاوت طرز فکرها و برداشت ها در قبال عوامل استرس زا توجیه می شود. یک تعریف معقول از استرس روشن می کند که استرس همان کار و مسوولیت زیاد یا انتظارات بیش ازحد از شما نیست. اگر استرس همین چیزها بود، امکان نداشت کسی این کارها را بدون استرس انجام دهد، حال آن که خیلی از افراد کارهای زیاد را بدون ذره ای استرس به پایان می رسانند.
کسانی هستند که مسوولیت های بسیار سنگینی به عهده دارند. ولی بخوبی کارها را پیش می برند.نقش شرایط در ایجاد استرس ناچیز است و این طرز برخورد و تلقی ما از موقعیت و شرایط است که در ایجاد یا عدم ایجاد استرس نقش دارد. پس می توان فهمید که چرا افراد مختلف در برابر استرس عکس العمل های متفاوتی از خود نشان می دهند. هنگام حرکت در اتوبوس یا قطار میان راه ناگهان وسیله متوقف می شود و دیگر حرکت نمی کند.حال خوب به عکس العمل های اطرافیان نگاه کنید. برخی فقط کمی خسته ، برخی عصبانی و عده ای دچار تشویش و اضطراب می شوند.
از نظر فیزیولوژیکی ، هنگام ایجاد استرس ، اتفاقات تقریبا یکسانی در همه ما روی می دهد به محض تلقی یک موقعیت خاص به عنوان یک وضعیت تهدید کننده ، پاسخهای اولیه استرس برای ایجاد آمادگی ظاهر می شوند.سرعت تنفس افزایش می یابد و به این وسیله اکسیژن بیشتری در اختیار مغز و ماهیچه ها قرارخواهد گرفت ، ضربان قلب تندتر می شود و فشارخون بالا می رود.به منظور تامین انرژی بیشتر در این وضعیت اضطراری ، قندها و چربی ها به داخل خون آزاد و ماهیچه ها منقبض می شوند، جریان بزاق کم و تعریق افزایش می یابد.
کلیه حواس ما در وضعیت قرمز و آماده باش قرار می گیرند و آدرنالین و کورتیزول نیز به منظور افزایش تحرک بدنی آزاد می شوند.این عکس العمل های خود به خودی در مواردی چون آتش سوزی و غیره بسیار مفید هستند و امکان دویدن و فرار سریع از خطر را فراهم می آورند؛ ولی هنگامی که شما عکس العمل های مشابهی را فقط هنگام فکر کردن به جلسه کاری فردا نشان می دهید مشکلاتی برای شما ایجاد می شود.باید توجه داشت که در مورد اول همه انرژی کمکی ایجاد شده و تمام انقباضات به نحو احسن مورد استفاده قرار می گیرند، اما در مثال دوم برای صرف انرژی اضافی تولید شده جایی وجود ندارد. همچنان که شما نشسته اید و نگران جلسه فردا هستید، هورمون های استرس در بدن شما تولید می شوند.
آنها در خون جریان دارند و همه چیز را در وضعیت فوق العاده نگه داشته اند.درباره برخی افراد این تظاهرات با افزایش ترشحات معده بروز می کند که در صورت تکرار مداوم پاسخهای استرسی ، در نهایت به زخم معده منجر خواهد شد.از طرفی حضور طولانی مدت استرس و داشتن انتظار بیش از حد از خودمان برای تطبیق با شرایط، ممکن است بدن را خسته و رنجور کند که بالطبع خطر ایجاد اختلال در عملکرد اعضا و اندام هایی چون قلب و کلیه را به همراه خواهد داشت.
چه چیز در شما استرس ایجاد می کند؟
همان گونه که گفته شد، عوامل متعددی در بروز استرس نقش دارند و عاملی که برای یک فرد استرس زاست ، ممکن است در دیگری استرس ایجاد نکند؛ اما به طور معمول ارتباط تنگاتنگی میان کار و مسوولیت زیاد و استرس وجود ندارد.علت اصلی واکنش یک فرد به استرس از عوامل بسیاری متاثر است. به هر حال هم خانه و هم محل کار می توانند صحنه کشمکش های جسمی و روحی زیادی باشند که ممکن است در صورت بی توجهی در درازمدت به خطری جدی برای سلامت فرد بدل شود.استرس زاهای شغلی: محیط کار به دلایل متعددی ، زمین فوق العاده حاصلخیزی برای روییدن بذرهای استرس است.هر جا عده ای به منظور تحقق هدفی دور هم جمع می شوند، احتمال هر گونه کشمکش وجود دارد. تضاد شخصیت ها و روشن نبودن نقشها و وظایف ، از خصوصیات بارز کارهای گروهی است که تاثیر منفی بر کارایی گروه خواهد داشت.
3 گروه اصلی که به طور عمده در محل کار تشنج ایجاد می کنند عبارتند از: اول آدم قلدر و زورگو که پشت سر هم و به بهانه های مختلف ، زیردستان خود را می آزارد، دوم آن که از پشت خنجر می زند، یعنی کسی که به سبب عقده حقارت در حضور شما خوب است اما به محض این که اتاق را ترک می کنید درصدد ضربه زدن به شما برمی آید و سوم از زیر کار در رو؛ کسی که وقتی اوضاع وخیم می شود گم می شود و دیگران را برای حل مشکل ایجاد شده ، تنها می گذارد
برخی تیپهای شخصیتی خاص زمینه بیشتری برای استرس دارند
جای بسی تاسف است که زنان قربانیان اصلی زورگویی و خشونت هستند. گرچه طی چند دهه اخیر اوضاع کمی بهتر شده است ولی هنوز در بسیاری از مشاغل با زنان و مردان با دید یکسان برخورد نمی شود.تنها در حرفه های خاصی آن هم با اکراه ، پستهای کلیدی به زنان داده می شود و اگر هم این کار صورت گیرد، زنان به ازای کار دوبرابر، حقوق کمتری دریافت می کنند. این در حالی است که برای کارمند زن ، تمام این فشارها و مشکلات ، مضاف بر مسوولیت اداره خانواده و وظایف منزل هنگام بازگشت از اداره خواهد بود.استرس همچنین می تواند مستقیما از فضای محیط کار ناشی باشد. اگر ناچار باشید با وسایل ناکافی کار کنید، به طور قطع پس از مدت طولانی کار کردن خواهید دید که درد کمر و... اجازه تمرکز و ادامه کار را به شما نخواهد داد.
از میان عوامل فیزیکی استرس زا می توان به نور نامناسب ، تهویه نامناسب و آلوده کننده ها (مثل دود سیگار) اشاره کرد.فضای ناخوشایند یا نامناسب نه تنها سبب می شود احساس بیماری کنید، بلکه بتدریج روحیه دیگر اعضا را که ناچارند با این شرایط نامطلوب بسازند، تضعیف می کند و حال زمانی که شما برای خود کار می کنید، انصافا به راه انداختن یک تجارت در خانه یا دفتر کار عادی ، یک پدیده کاملا مدرن است.این کار، فردی فوق العاده مشتاق ، علاقه مند، با پشتکار و منظم را می طلبد که به تنهایی و بدون نیاز به دیگران به موفقیت دست یابد.برخورداری شما از انگیزه قوی و هدف کاملا روشن ، شرط لازم برای گشودن گره های کاری آن هم به تنهایی است. در چنین مواقعی که هیچ کس را حتی برای در میان گذاشتن مشکلات ندارید، ممکن است به آسانی گرفتار دام تنهایی و افسردگی شوید.
استرس زاهای خانوادگی:
همان گونه که درباره استرس زاهای کاری توضیح داده شد، هر کجا افراد جمع باشند، احتمال استرس نیز وجود دارد.فقط به این خاطر که افراد خانواده با شما نسبت دارند، نمی توان گفت که نباید در خانه تضاد آراء و نزاع و مشاجره وجود داشته باشد.یک عامل شایع استرس ، عدم توافق یا تیرگی روابط اعضای خانواده است. این مساله می تواند از یک ناسازگاری بنیادین میان والدین ناشی باشد.حال وقتی پای کودکان به میان می آید، ازدواج پیچیده تر می شود. حقیقت این است که کودکان از زندگی در این فضای نامهربان و خشن ، اگر بیشتر از والدین رنج نبرند، کمتر رنج نمی برند.هرگونه بی ثباتی در زندگی خانوادگی ، از مشاجره و دعوا گرفته تا غیبت طولانی یکی از والدین در خانه استرس ایجاد می کند.استرس زاهای دیگر: هر تغییری که به نحوی روال روزمره زندگی را متشنج کند، بسته به شرایط و آمادگی روحی فرد، کم و بیش ایجاد استرس خواهد کرد.
علایم هشداردهنده
تظاهرات فیزیکی استرس:
گرفتگی یا انقباض (در گلو، سینه، شکم ، شانه ها، گردن و آرواره ها)، سردرد و میگرن ، کمردرد، گردن درد، تنفس نامنظم، تپش قلب، کم آوردن نفس حتی هنگام استراحت ، ناآرامی ، وررفتن بیهوده با اشیا یا تکان دادن مداوم بدن یا دست و پا، پرشهای عضلانی (تیک) در صورت ، چشم ، دهان و...دهان خشک ، صدای بم و بلند، عرق کردن ، دست وپای سرد، لرزش ، گیجی و احساس عدم تعادل ، خستگی زیاد و احساس کوفتگی ، دل درد و فروریختن چیزی در دل ، سوءهاضمه ، تهوع ، تکرر ادرار، اسهال ، مشکلات خواب ، مشکلات جنسی ، زخم معده و حساسیت بیش از حد به صدا.
تظاهرات ذهنی استرس :
تمرکزنداشتن ، فراموشی ، ناتوانی در به خاطرآوردن حوادث اخیر، ناتوانایی در یادگیری اطلاعات جدید، از دست دادن حالت تعادل ، گیج شدن و شلوغی ذهن ، نداشتن قدرت تصمیم گیری ، تصمیم گیری های ناگهانی یا غیرمعقول ، از دست دادن نظم و ایجاد نابسامانی ، اشتباهات مکرر، برداشت نادرست از شرایط و مردم ، بی دقتی ، مواجهه با مشکل در انجام کارهای ساده ای چون جمع و تفریق و محاسبات ابتدایی و توجه غیرعادی به جزییات.تظاهرات
احساسی استرس:
اضطراب ، ترس مرضی (phobia)، احساس وحشت و دچار حملات ناگهانی وحشت شدن ، احساس درخطربودن ، پرخاشگری ، بدبینی ، احساس گناه ، افسردگی ، نوسانات خلقی ، زودرنج شدن و زود گریه کردن ، کابوس های شبانه ، احساس طردشدن از سوی دیگران ، نگرانی بیش از حد، از دست دادن حس شوخ طبعی و انزوا.
تظاهرات رفتاری استرس:
افزایش استعمال دخانیات در مقایسه با گذشته ، استعمال مشروبات الکلی بیش از گذشته ، پرخوری ، خیلی خیلی کم خوردن ، هیچ چیز نخوردن ، بی اهمیتی نسبت به وضع ظاهر، وحشیانه رانندگی کردن ، با دیگران قطع رابطه کردن ، چندین کار را همزمان شروع کردن و آنها را نیمه تمام رها کردن ، جویدن ناخن ، کشیدن یا کندن مو، کندن پوست ، افکار وسواسی و رفتار وسواسی (چندین بار قفلها، شیرآب و چراغها را چک کردن).
تغییر نگرش:
همان طور که اشاره شد واکنش افراد نسبت به استرس متفاوت است.این که اصولا بخواهیم با آن دست وپنجه نرم کنیم ، تسلیم آن شویم یا چه راهی را برای مقابله با آن برگزینیم تا حدود زیادی به تلقی ما از استرس بستگی دارد.آسیب پذیرترین افراد در این مورد کسانی هستند که سرشار از خشم فرو خورده اند؛ کسانی که به طور مداوم دلشوره دارند یا بدبین هستند یا افرادی که هر وضعیت ناآشنا یا مبهم را تهدیدآمیز می پندارند، آنها که نگرش مثبت دارند بهتر می توانند با این موضوع کنار آیند.نکته امیدوارکننده در این میان آن است که شما می توانید طرز نگرش و رفتارتان را عوض کنید تا جایی که استرس بیشتر قابل کنترل شده و حتی تجربه ای مثبت به شمار رود. علاوه بر یک رشته اقداماتی که در ذیل به آنها اشاره می شود، تلاش برای یافتن تعدادی دوست ، نگهداری حیوانات دست آموز یا به عضویت درآمدن در یک سازمان یا انجمنی که باعث حمایت های اجتماعی می شوند برای مقابله با استرس می توانند سودمند باشند.
منبع:
http://asp.irteb.com/
© کپی رایت توسط .:مقاله نت.: بزرگترین بانک مقالات دانشجویی کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت و گردآورندگان و نویسندگان مقالات است.
بررسی نیازهای کنونی فرزندان شاهد از نظر آنانبررسی نیازهای کنونی فرزندان شاهد از نظر آنان
پژوهش حاضر مشتمل بر 5 فصل میباشد. فصل اول: کلیات پژوهش به بیان مطالبی چون مقدمه، بیان مسأله، اهمیت و ضرورت تحقیق، اهداف پژوهش و تعریف متغییرها پرداخته است. فصل دوم: پیشینهی پژوهش بحث در مورد مفهوم نیاز، رابطه بین انگیزش و نیاز، نظریههای انگیزش، دیدگاههای مختلف دربارهی نیازها، الگوهای نیاز سنجی، تکنیکهای ایجاد توافق در نیاز سنجی آموزشی، رویکردهای ترکیبی در نیازسنجی و در پایان مروری بر تحقیقات انجام شده را داشتهاند.
فصل سوم با عنوان روش پژوهش شامل مقدمه، روش پژوهش،جامعه آماری، نمونه آماری، روش نمونهگیری، ابزار اندازهگیری، روشهای تجزیه و تحلیل میباشد.
فصل چهارم به بررسی توصیف گروه نمونه و یافتههای پژوهش کردهاند. فصل پنجم با عنوان بحث و نتیجهگیری: پیشنهادهای کاربردی و پزوهشی و محدودیتهای پزوهشی را مطرح ساخته است.
فصل اول: کلیات پژوهش
فرزندان شاهد یادگاران گرانبهایی هستند که در صورت تعلیم و تربیت صحیح میتوانند همانند پدران خود، انتظارات زیادی را برای میهن اسلامی به بارآورند آنها برای بالفعل نمودن استعدادها و تواناییهای خود، نیاز به شرایط، فرصتها و امکانات لازم دارند. یکی از این شرایط توجه و برآورده نمودن نیازهای مختلف آنها میباشد. فرزندان شاهد همانند هر انسان دیگری دارای یکسری نیازها میباشند. که در صورت برآورده شدن آنها میتوانند راه کمال و پیشرفت را طی نمایند.
بیان مسأله: نیازها بطور کلی با شرایط خاص، کمبودها و کاستیها در درون موجود زنده ارتباط دارد.
روانشناسان معتقدند که رفتارها زمانی به خوبی قابل شناسایی هستند که بتوان به علل،کمبودها و نیازهای آنان پی برد. احساس وجود نیاز، نیروی محرک پرتوانی است که میتواند رفتارها را هدایت کند، تا آن نیاز برآورده شود.
فرزندان شاهد همانند هر انسانی، برای پیشرفت و رسیدن به کمال،نیازهای خاص خود را دارند. آنها برای این که همانند پدران خود، افراد باارزش برای میهن اسلامی محسوب گردند، نیازمند فرصتها، شرایط و امکانات لازم میباشند. برطرف نمودن نیازهای آنها میتواند شرایطی را در جهتبالفعل نمودن تواناییهای آنها فراهم نماید. بنابراین توجه به نیازهای این عزیزان برای بوجود آوردن رفتارهای مطلوب حایز اهمیت است. پژوهش حاضر نیز با طرح این سوال که، نیازهای فرزندان شاهد در جنبههای آموزشی، جسمانی ، اجتماعی، اقتصادی، مذهبی، تربیتی، روانی و تفریحی چیست؟ به بررسی نیازهای فرزندان شاهد پرداخته است.
اهمیت و ضرورت تحقیق: انسان همواره نیازهایی دارد که مهمترین و اصلی ترین عامل حرکت، تلاش و رفتار در وی میباشد. افراد بنا به شرایط زندگی،خانواده، سن، سطح تحصیلات و شغل خود، نیازهای متفاوتی دارند و همواره رفتارهای آنها منطبق بر نیازهای آنها میباشد.
براین اساس، مطالعه نیازهای اساسی انسان فهم مناسبتری از علل و انگیزههای رفتاری افراد را بوجود میآورد و گامی اساسی در تعلیم وتربیت و همچنین کاهش مشکلات روانی و رفتاری میتواند، محسوب گردد. پزوهش حاضر نیز با توجه به اهمیت و ضرورت توجه به نیازهای فرزندان شاهد،درصدد سنجش این نیازها میباشد.
اهداف پژوهش:
1- تعیین نیازهای کنونی فرزندان شاهد استان اصفهان
2- الویتبندی نیازهای کنونی فرزندان شاهد براساس نیازهای آموزشی، اقتصادی، اجتماعی، روانی، تربیتی،جسمی، مذهبی و تفریحی
3- اولویتبندی نیازهای کنونی فرزندان شاهد بر اساس جنسیت
4- اولویتبندی نیازهای کنونی فرزندان شاهد بر اساس سطح تحصیلات
5- اولویتبندی نیازهای کنونی فرزندان شاهد بر اساس سن
6- اولویتبندی نیازهای کنونی فرزندان شاهد بر اساس پایه تحصیلی
سؤالهای پژوهش
1- نیازهای کنونی فرزندان شاهد استان اصفهان چیست؟
2- الویتبندی نیازهای کنونی فرزندان شاهد براساس نیازهای آموزشی، اقتصادی، اجتماعی، روانی، تربیتی،جسمی، مذهبی و تفریحی چگونه است؟
3- اولویتبندی نیازهای کنونی فرزندان شاهد بر اساس جنسیت چگونه است؟
4 اولویتبندی نیازهای کنونی فرزندان شاهد بر اساس سطح تحصیلات چگونه است؟
5- اولویتبندی نیازهای کنونی فرزندان شاهد بر اساس سن چگونه است؟
6- اولویتبندی نیازهای کنونی فرزندان شاهد بر اساس پایه تحصیلی چگونه است؟
تعریف متغییرها:
الف) تعریف نظری
1- نیاز : نیرویی است که موجب تحریک رفتار میشود. نیاز خواسته یا ترجیحات افراد است که دارای جنبههای مختلفی است
ب) تعریف عملیاتی
واژههایی چون: نیازهای آموزشی، نیازهای جسمی، نیازهای اقتصادی، نیازهای اجتماعی، نیازهای مذهبی، نیازهای تربیتی، نیازهای روانی و نیازهای تفریحی میباشد.
فصل دوم: پیشینه پژوهش
انسان در طول دورهی حیات خود، نیازهای متفاوتی دارد و برای رفع آنها همواره در تلاش و تکاپو بوده است. نیاز همواره در انسان وجود دارد و برای رسیدن به تعادل، باید نیارها برآورده شود. این پژوهش بنا به اهمیت سنجش نیازهای فرزندان شاهد در دورههای پیش دانشگاهی، متوسطه و راهنمایی اجرا شده است. در این فصل به مبتحث نظری مرتبط با موضوع پژوهش پرداخته شده و مباحثی از قبیل تعریف مفهوم نیاز، رابطه بین انگیزش و نیاز، نظریههای انگیزش، نقش نیاز در انگیزش، نظریه انسان تک انگیزهای، نظریه تعدد عوامل انگیزش، دیدگاههای مختلف درباره نیازها، نظریه مزلو، نظریه دو عاملی هرزبرگ و مروری بر تحقیقات انجام شده مطرح شده است.
نیاز همانند سایر مفاهیم و واژههای متداول در حوزه آموزش و پرورش، درخصوص مفهوم نیاز توافق عمومی وجود دارد. به عبارت دیگر، فهم مفهوم نیاز تا حدود زیادی بستگی به برداشت ما در خصوص نیازها و این که آن را در چه جامعه یا حوزهای مورد بررسی قرار میدهیم، دارد.
تعریف نیاز را میتوان در چند دسته ارائه نمود:
1- نیاز به عنوان فاصله بین وضع موجود و مطلوب
2- نیاز به عنوان یک خواست یا ترجیح
3- نیاز به عنوان یک عیب و نقصان
4- برداشت ترکیبی.
نیاز که در پارهای از نوشتهها آن را با انگیزه مترادف دانستهاند به نیروی ذهنی اطلاق میشود که موجب انگیزش و سر زدن رفتار خاصی از آدمی میگردد تا نیاز بیدار شده ارضاء شود. نیاز تحت شرایط محیط به صورت خواست متجلی میشود و با کمی اغماض نیاز و انگیزه را از جهت نتیجهای که از هر دو حاصل میشود، یکی دانستهاند ولی دقیقاً نمیتوان نیاز و انگیزه را یکی دانست.
به خاطر گستردگی و وسعت این فصل شما را به مطالعه این طرح پژوهشی دعوت میکنم.
فصل سوم: روش پژوهش
طی فصل سوم، گزارش پژوهش حاضر به ترتیب روش پژوهش، جامعهی آماری، حجم نمونه، روش نمونهگیری، ابزار اندازهگیری مورد استفاده برای گردآوری دادهها، همچنین علاوه بر ویژگیهای مذکور به همراه چگونگی تدمین روایی و محاسبه پایایی آن، چگونگی انجام پژوهش و نهایتاً روش تحلیل آماری دادههای حاصل از ابزارهای اندازهگیری ارائه و بحث شده است در پژوهش حاضر با توجه به ماهیت موضوع پژوهش و همچنین اهداف پژوهش از روش پژوهش توصیفی از نوع پیمایشی استفاده شده است.
جامعهی آماری : شامل کلیه دانشآموزان مراکز پیشدانشگاهی، دوره متوسطه و دوره راهنمایی مدارس شاهد در سال تحصیلی 85-1384 میباشد.
در پژوهش حاضر جهت انتخاب دانشآموزان، پس از انجام یک مطالعه مقدماتی بر روی 20 نفر از دانشآموزان و تعیین واریانس جامعه، از فرمول حجم نمونه برای تعیین میزان نمونه پژوهش استفاده شد. با توجه به پراکندگی متفاوت دانشآموزان در مدارس شاهد استان و ناهمگنی در تعداد آنها، به منظور انتخاب صحیحتر، از روش نمونهگیری تصادفی طبقهای متناسب با جامعه آماری استفاده شده است.
ابزار پژوهش، در این پژوهش از پرسشنامه محقق ساخته استفاده شد. این پرسشنامه به علت ماهیت پژوهش به صورت باز- پاسخ میباشد و جهت تعیین روایی محتوایی و صوری پرسشنامه از نظرات اساتید و متخصصین استفاده شد .
روشهای تجزیه و تحلیل دادهها: جهت تجزیه و تحلیل دادههای حاصل از ابزارهای پژوهش علاوه بر استفاده از شاخصهای آماری فراوانی، درصد، میانگین، انحراف معیار، جداول در سطح آمار توصیفی و از روش آماری خرید منو جهت اولویتبندی نیازها در سطح استنباطی نیز استفاده گردید.
فصل چهارم: یافتههای پژوهش
در این فصل به بررسی توصیفی گروه نمونه براساس متغیرهای جنسیت، دوره تحصیلی، سن و پایه تحصیلی و سؤالهای پژوهش به صورت جدول و نمودار پرداخته است.
فصل پنجم: بحث و نتیجهگیری
در این فصل از پژوهش حاضر به بحث و نتیجهگیری در زمینه یافتههای پژوهش براساس سؤالهای پژوهش پرداخته شده است.
براساس این یافتهها میتوان گفت که دانشآموزان شاهد در زمینه مسائل درسی خود دچار کمبود هستند و نیاز به کمک و یاری دارند. بنابراین مسئولین بنیاد شهید باید در این زمینه اقدامات لازم و برنامهریزی اصولی را انجام دهند تا فرزندان شهید از نظر تحصیلی دچار افت نگردند.
یافتهها در زمینه اولویتبندی نیازهای فرزندان شاهد نشان میدهد که نیازهای اقتصادی و نیازهای آموزشی دارای بالاترین میانگین بوده است و نیاز روانی و اوقات فراغت دارای میانگین رتبهای بالاترین میباشند و این نشان میدهد که خانوادههای شاهد نیز دچار تعارض هستند و نیاز است که به آنها خدمات روانشناختی مطلوب ارائه گردد تا تعارضات خانوادگی حل شود. نیازهای اجتماعی، مذهبی و تربیتی نسبت به نیازهای دیگر از اولویت پائینتری برخوردار است. هر چند از نظر اولویت سه نیاز مذکور جایگاه پائینتری نسبت به نیازهای دیگر دارد اما ضروری است که مسئولین بنیاد شهید به این نیازها نیز توجه داشته باشند.
پیشنهادات
1- برگزاری کلاسهای تقویتی برای فرزندان شاهد (کاربردی)
2- به دیگر پژوهشگران پیشنهاد میشود تحقیقی در زمینه نیازهای فرزندان شاهد دوره ابتدایی انجام دهند. (پژوهشی)
3- آموزش مهارتهای زندگی به خانوادهها و فرزندان شاهد به طور مستمر و مداوم (کاربردی)
4- به دیگر پژوهشگران پیشنهاد میشود تحقیقی در زمینه، «نیازهای خانوادههای شاهد» انجام دهند.
محدودیتهای پژوهش
1- محدودیت نتایج پژوهش به دانشآموزان شاهد دوره راهنمایی و متوسطه و پیش دانشگاهی و عدم امکان تعمیم نتایج به دانشآموزان دوره ابتدایی.
2- محدودیت نتایج پژوهش به دانشآموزان شاهد و عدم امکان تعمیم نتایج به افراد فارغالتحصیل.
3- محدودیت پژوهش به ابزار اندازهگیری محقق ساخته و عدم وجود پرسشنامه استاندارد.
4- محدودیتهای نتایج پژوهش به دانشآموزان شاهد و عدم امکان تعمیم نتایج پژوهش به خانوادههای شاهد.