روان شناسی * 心理学 * psychology

روان شناسی * 心理学 * psychology

روان شناسی * 心理学 * psychology

روان شناسی * 心理学 * psychology

چطور کودک مان را از مکیدن انگشت باز داریم؟

چطور کودک مان را از مکیدن انگشت باز داریم؟
زمانی که کودکان هنوز چند ماهه هستند، مکیدن انگشتشان با مزه به نظر می رسد اما ...
اما وقتی که به سن مهد کودک می رسند دیگر این کار اصلاً خوشایند نیست و تازه آن زمان است که نگران کودک مان می شویم. قیافه او در حالی که روی پاهای خودش ایستاده است و هنوز انگشتش را می مکد، برای مان عذاب آور است.
نگران نباشید. دانشمندان تخمین زده اند که بیش از 18 درصد کودکانی که بین 2 تا 6 سال سن دارند انگشت خود ـ که غالباً انگشت شست آنهاست ـ را می مکند.
اما چرا این اتفاق می افتد؟ ثابت شده که مکیدن انگشت، باعث آرام شدن کودک می شود و به همین خاطر وی این رفتار را همچنان ادامه می دهد.
تحقیقات همچنین حاکی از آن است که مکیدن انگشت اکثراً توسط کودکانی انجام می گیرد که در دوران نوپایی ساعات زیادی از روز را از مادرشان دور بوده اند.
این اتفاق در بین کودکانی که ماه های اولیه زندگی خود را در آغوش مادرشان طی کرده و تماس فیزیکی با او داشته اند، بسیار بسیار کم دیده می شود.
اکثر پزشکان توصیه می کنند تا زمانی که کودک خودش تصمیم به رها کردن این عمل نگرفته، والدین نباید وی را مجبور به این کار کنند.
به کودک اجازه دهید، خود به اشتباهش پی ببرد
ممکن است تذکر دادن به کودک در مورد مکیدن انگشتش کارساز باشد اما بهترین راه سپردن این مشکل به خود اوست.
اگر دوستانش در مهد کودک یا مدرسه یک بار او را در این حالت ببینند و مورد تمسخر او را قرار دهند کودک نا خوداگاه نسبت به این عمل اکراه پیدا می کند.
اینکه کودک خودش به این نتیجه برسد، بسیار بهتر از آن است که شما وی را مجبور به این کار کنید.
برایش جایزه تعیین کنید:
می توانید با او وارد بازی شوید. یک تقویم یک ماهه روی یخچال خود بگذارید و روزهایی که او را در حین این عمل ندیده اید را علامت گذاری کنید. در پایان ماه به خاطر پیشرفتش به او جایزه دهید.
روش معکوس/درمان با سختگیری:
به کودک تان که در حال مکیدن انگشتانش است، بگویید که باید همه انگشتانش را بمکد و او را مجبور به این کار کنید و مطمئن باشید که او خیلی زود از این کار خسته می شود.
از او بپرسید که چرا این کار را می کند و مجبورش کنید تا پاسخ دهد. تنها مشکل این کار این است که وی یک پیشنهاد نادرست را از زبان والدینش خواهد شنید.
به کودک تان بگویید که می تواند در خلوت به این کار ادامه دهد:
اگر کودک تان دیگر جلوی شما انگشتش را نمی مکد، آن را یک پیشرفت بدانید. او زمانی را که باید در تنهایی برای این کار اختصاص دهد را کوتاه می کند و این مدت کوتاه برای او کمتر ضرر دارد.
با او منفی برخورد نکنید:
اگر در انجام این کار از خودش پیشرفت کمی نشان داد، او را سرزنش نکنید. احساس ناتوانی در وی خود باعث ادامه دادن این کار می شود.
مایع یادآوری به انگشتش بزنید:
گرچه اکثر پزشکان این کار را بی رحمانه توصیف می کنند، اما زدن محلول های بد مزه به انگشت می تواند به کودک یادآوری کند که نباید انگشتش را در دهان فرو ببرد.
به یاد داشته باشید که این کار را برای تنبیه انجام ندهید و به او بگویید که این کار تنها برای فراموش کردن این عادت است.
به دست کردن دستکش روی انگشت هم می تواند به او این موضوع را گوشزد کند.
با مراحل آسان شروع کنید:
در ابتدا از او بخواهید که در جمع دست از این کار بردارد و سپس برای مراحل سخت تر همچون زمان خواب پاداش بهتری در نظر بگیرید.
سرش داد نزنید :
زمانی که متوجه شدید که او هنوز این کار را انجام می دهد، سرش داد نکشید. زیرا این کار او را بیشتر ناراحت می کند و این عمل در او تقویت می شود.
صبر کنید:
می دانید سر کودکانی که تا حتی 6 سالگی انگشت خود را می مکیده اند چه آمده است؟ آنها دیگر این کار را نمی کنند.
به گفته والدین آنها، بچه ها هر سال که می گذشته، به این کار رغبت کمتری نشان داده اند و کم کم آن را رها کرده اند و یا تنها در زمان های خاصی همچون تماشای تلویزیون، آن را ادامه داده اند.
هر چه سن بچه ها بالاتر می رود و در جمع دوستان خود قرار می گیرند، از ترس مسخره شدن توسط دوستان شان این کار را کمتر انجام می دهند تا کم کم از سر آنها می افتد.
مکیدن انگشت چقدر جدی است؟
مکیدن انگشت در کودکانی که سن بیشتری دارند، می تواند نشان استرس باشد. کودک ممکن است دچار ترس و یا ناراحتی بوده و این عمل را برای آرام کردن خود انجام دهد.
اگر احساس می کنید توقف کودک تان در این حالت، اوضاع روحی او را بدتر می کند، بگردید و ببینید مشکل اصلی کودک تان که ترس یا ناراحتی است، از کجا نشأت می گیرد.
اینکه پدر و مادرها با گذشتن سن کودک شان از مرز پنج سالگی، نگران این حرکت او می شوند، کاملاً طبیعی است. اجازه دهید تا کودک تان بفهمد که شما از این کار او ناراضی هستید.
حال اگر تا بعد از پنج سالگی این کار را رها نکرد چه ؟
تحقیقات نشان داده است که مکیدن انگشت باعث کج در آمدن دندان ها و حتی تأخیر در این مسئله می شود.
این عمل همچنین ممکن است که باعث گشاد شدن دهان کودک شود و این احتمالات بستگی به ندارد که او چطور و از کدام جهت انگشتش را می مکد.
وقتی کودک به سن مدرسه رفتن رسید، این کار او در ملأ عام باعث مسخره شدنش می شود. بچه ها معمولاً تصور می کنند کودکانی که انگشت خود را می مکند، باهوش، خوشحال و زیبا نیستند و همین موضوع باعث می شود کودک تان این کار را جلوی دیگران انجام ندهد.
یکی دیگر از خطرات مکیدن انگشت احتمال چرکی شدن آن است. حتی ممکن است کودک تان پس از لمس کردن ماده ای سمی با فرو بردن انگشتش در دهان، آنررا خورده و مسموم شود.
برخی وسایل دندان پزشکی هم هستند که شما می توانید آنها را به کودکتان پیشنهاد کنید. اگر او آنها را بپذیرد، خیلی زود این عادت را فراموش می کند.
به یاد داشته باشید که تنها اگر منشأ این رفتار کودک تان را کشف کنید، می توانید این عادت را از سر او بیندازید.
منبع :
همشهری آنلاین
© کپی رایت توسط .:مقاله نت.: بزرگترین بانک مقالات دانشجویی کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت و گردآورندگان و نویسندگان مقالات است.)
برداشت مقالات فقط با ذکر منبع امکان پذیر است.

چگونه اعتماد بنفس خود را افزایش دهید

چگونه اعتماد بنفس خود را افزایش دهید
* آگاه باشید که ارزش شما به عنوان یک انسان بستگی به داشتن وزن ایده آل، زیرکترین و باهوشترین بودن، مشهوربودن، محبوب ترین بودن، سریع ترین بودن، بالاترین نمره و یا رتبه را داشتن، شوخ طبع ترین بودن، خوش لباس ترین بودن، بهترین خانه و ماشین را داشتن و بهترین دوستها را داشتن نبوده و تنها به خودتان بستگی دارد.
* توانایی ها، استعدادها و موفقیتهای خود را جشن بگیرید.
* خود را به خاطر اشتباهاتی که مرتکب گشته اید عفو کنید.
* بروی نقاط ضعف خود تمرکز نکنید. هر انسانی نقاط ضعف خاص خود را دارد.
* با حقوق فردی خود آشنا شده و از آنها پیروی کنید.
* از تحقیر و سرزنش خود دوری کرده و مثبت اندیشی را فرا گیرید.
* خود را بر اساس یک سری استانداردهای منطقی و دور از دسترس مورد قضاوت قرار ندهید.
* یاد بگیرید که شما یک انسان منحصر بفرد بوده و تنها خود شما مسئول تصمیم گیریهای زندگیتان میباشید.
* بیاموزید که با پشتکار و سماجت قادر خواهید بود به موفقیت دست یابید.
* بیاموزید که شما نیازی به تلاش بی وقفه برای کامل گشتن ندارید.
* خودتان تعیین کننده مفهوم موفقیت باشید


چگونه اعتماد به نفس خود را بالا ببریم

چگونه اعتماد به نفس خود را بالا ببریم
در آغاز زندگی ، کودک امنیت و آرامش  را از طریق خانواده ، والدین و سرپرستان خود دریافت می کند. و از این طریق اضطرابش کاهش  می یابد ولی در گذر زندگی تعاملات مختلف با خانواده ، مدرسه ، همسالان و محیط اجتماعی که در آن زندگی می کند شناخت او از خود و نگرشی که نسبت به خود دارد را شکل می دهد. و در اصل این صحبت ها که به صورت نوارهای اطلاعاتی در حافظه اش نقش بسته است ، سازنده شخصیت فردای اوست.
واقعیت آن است که ما انسان ها دارای ضعف هایی هستیم ؛ به همین دلیل به سادگی نمی توانیم آنچه را دوست داریم انجام دهیم ؛ پس چه خوب است نقاط ضعف و قوت خود را بشناسیم و اهداف خود را بر پایه آنها تعیین کنیم . احساس ما در دستیابی به اهداف جسممان خیلی مهم است . افراد و مشاغل و موفقیت هایی را که موجب بروز احساس بی کفایتی در شما می شوند تحمل نکنید اگر می توانید آنها یا خودتان را به گونه ای تغییر دهید تا احساس ارزشمندی بیشتری بنمائید .
آنچه را آغاز کرده اید ، بدون توجه به حد موفقیت تان به پایان برسانید . گام های کوچک و استوار امروز ، پایه گذار فردای روشن شماست.
یکی از مهمترین روش هایی که به شما کمک می کند تا آنچه را که شروع کرده اید به پایان برسانید این است که آن را به کارهایی با اندازه های مورد نیاز ، تجزیه و کوچک کنید تا از انجام آن فرار نکنید. خیلی از ما با این عقیده شستشوی مغزی شده ایم که اگر کاری ارزش انجام دادن داشته باشد پس ارزش خوب انجام دادن هم دارد و به غلط این طور تفسیر می کنیم «اگر نمی توانید کاری را درست انجام دهید ، پس هرگز آن را انجام ندهید» اگر خدای ناکرده اعمال خود را براساس این گفتار عامیانه قرار دهیم تقریباً هیچ کاری را نمی توانیم انجام دهیم اگر ما به اعمالی که انجام می دهیم قدری توجه کنیم متوجه می شویم که همه ما در هنگام یادگیری کارهایی که انجام می دهیم اشتباه می کنیم .
تحقیقات روان شناسی  بارها و بارها نشان داده است، همانقدر که خود تقویت گر مثبت می تواند رفتار را نیرومند سازد ، گفتار منفی آن را تضعیف می کند. شما هرچقدر دارای انگیزه بیشتری باشید و سخت تر و طولانی تر کار کنید ، کار را بهتر انجام خواهید داد و این امر اعتماد رفتاری را تغییر خواهد داد نه احساس برتریت را.
هر وقت دیدید که ادامه کاری برایتان ممکن نیست و احساس غالب شما بر دست کشیدن و رها کردن کار است سریعاً کارها و اعمال موفق گذشته تان را مورد تقدیر و تشویق قرار دهید . در قبال کارهای درست به خود پاداش دهید و در قبال کارهای نادرست ، خود را جریمه کنید. یکی از علل عمده از دست دادن انگیزه ادامه کار، افسردگی  و بی حالی است . برای آنکه این حالت را در خود برطرف نمائید اول باید آن را بشناسید و علت آن را جستجو کنید.
از دیگر صفت هایی که برای موفقیت  و کسب اعتماد به نفس  بالا لازم است ریسک کردن است. افراد موفق در زمینه های مختلف برای ارتقاء خود به درجات بالا ، دست به ریسک زده اند. برای رسیدن به هدف دلخواه باید قدری ریسک کرد البته باید تمامی جوانب را در نظر گرفت و اکثر افراد در کار فقط به درجه ای از تبحر یا موفقیت قناعت می کنند.
باید بین درجه ای از تبحرتا درجه تبحر یافتن تفاوت قائل شد . متأسفانه افراد زیادی از ریسک کردن برای دستیابی به درجه تبحر خودداری کرده و فقط به رسیدن به درجه ای از تبحر اکتفا می کنند – شما برای آنکه به موفقیت بالا وهدف نهایی خود برسید باید قدری ریسک کنید. با اعتماد به نفس  بالا کاری را شروع کنید و واقعاً ترس و واهمه به خود راه ندهید.  از مهمترین روش هایی که به شما کمک می کند تا آنچه را که شروع کرده اید به پایان برسانید این است که آن را به کارهایی با اندازه های مورد نیاز ، تجزیه و کوچک کنید تا از انجام آن فرار نکنید.
از تأیید نشدن نترسید . شاید بدون اغراق بتوان گفت که یکی از بزرگترین ترس های رایج در میان عامه مردم ترس  از تأیید نشدن است همه ی ما می خواهیم که مورد تأیید دیگران قرار بگیریم و آنها ما را بپذیرند، که البته امری مطلوب است اما این که فکر کنیم برای تأیید گرفتن از آنها باید هر کاری که می خواهند انجام دهیم و آنگونه که می خواهند تفکر و رفتار کنیم فکری نادرست و نقص کامل قاطعیت و استقلال است.
از احساس گناه و تقصیر ، به شدت بپرهیزید. بین گناهکار بودن و احساس گناه داشتن ، فرق قائل شوید. وقتی فکر می کنیم که گناهکار هستیم ، در واقع این حقیقت را می پذیریم که اشتباه کرده ایم و یا نادرست عمل کرده ایم . اما احساس گناه کردن بدین معنی است که فکر می کنیم افرادی بی ارزش ، پست و بی خاصیت و دوست نداشتنی هستیم چون ناشایست عمل کرده ایم به خاطر داشته باشید گاهی اوقات شکست و ناامیدی توفیق اجباری هستند چون به شما می گویند اهدافتان برای شما درست نبوده اند یا آن تلاش ، ارزش آن کار را نداشت و از یک شکست بزرگتر بعدی می توان اجتناب کرد.
افراد و مشاغل و موفقیت هایی را که موجب بروز احساس بی کفایتی در شما می شوند تحمل نکنید اگر می توانید آنها یا خودتان را به گونه ای تغییر دهید تا احساس ارزشمندی بیشتری بنمائید .
خلاصه کلام ، دلایل رفتارهای کنونی خود را در ابعاد جسمانی ، اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی و  موفقیت  کنونی خودتان جستجو کنید و نه در کاستی های شخصیتی خودتان .

چگونه اعتماد به نفستان را باز یابید؟

چگونه اعتماد به نفستان را باز یابید؟
آیا معمولاً توانایی های خودتان را زیر سوال می برید؟ آیـابـرای ایـن عدم اطمینان به خود توجیهی دارید یا فقـط بـه دلایل واهی این کار را می کنید؟
اگـر ایـنطـور اسـت، احـتـمالاً شما دچار کمبود اطمینـان و اعـتـمـاد به نفس هستیـد. تـا همین لحظه افراد بسیاری  هستند که از همه تواناییهای خود به طور کامل استفـاده نمیکنند،ممکن است شما هم یکی از همین افراد بوده وبه جای انجام کارهای مفید و سودمند، همیشه مشغول فکر کردن به این مسئله هستید که چه زندگی بیمصرفی دارید و چقدر محیط اطرافتان کسل کننده است. اگـر چـه مـمکن اسـت که کمی از خود دور افتاده باشید وارزش خود را فراموش کرده باشید، اما هیچگاه برای تغییردیر نیست.
اعتماد به نفس چیست؟
اعتماد به نفس به میزان علاقه، اطمینان و غروری که نسبت به خود دارید می گویند. اما همیشه افراد زیادی وجود داشته اند که به دلایل بسیاری زندگی را دو بعدی میبینند و به همین دلیل پیدا کردن توانایی های خودشان برایشان مشکل شده و زندگی برایشان بی معنی شده است.
هر چند ممکن است افرادی باشند که در هیچ زمینه ای اعتماد به نفس ندارند اما معمولاً کمبود اعتماد به نفس افراد در جنبه های بخصوص هر فرد است. به طور مثال، آنها که از لحاظ ظاهر اعتماد به نفس ندارند، زندگی اجتماعی برایشان بسیار دشوار خواهد شد. این افراد تصور خواهند کرد که در مجامع عمومی کسی به آنها توجه نخواهد کرد و مجبور خواهند شد که از اول تا آخر مجلس در گوشه ای تنها بنشینند.
در زندگی زناشویی هم ممکن است کمبود اعتماد به نفس مشکلات زیادی ایجاد کند. ممکن است فرد همچنان در رابطه ای که خود می داند بسیار برای وی مسموم و ناسالم است باقی بماند در حالیکه آگهی کامل دارد که اصلاً از این رابطه خوشحال نیست. این به این دلیل است که فرد تصور می کند که قادر نیست این وضعیت را بهبود بخشد.
این مسئله می تواند در زندگی کاری افراد هم تاثیر منفی بگذارد. کمبود اعتماد به نفس منجر به فقدان انگیزه و علاقه در فرد برای پیشرفت خواهد شد.
اما اگر این مسئله را در مقیاس کلی تر بررسی کنیم، فرد فاقد اعتماد به نفس ممکن است از انجام همه کارها سر باز زند و بی هدف باشد فقط به این دلیل که تصور میکند که توانایی انجام کاری را ندارد. اما الان دیگر زمانش رسیده است که این رویه را تغییر داده و این را باور کنید که شما قادر به انجام هر کاری که می خواهید هستید.
چه چیز منجر به فقدان اعتماد به نفس می شود؟
اعتماد به نفس پایین ممکن است درشرایط مختلف ایجاد شود. در محیط های اجتماعی ممکن است با افرادی سر و کار داشته باشید که شما را تحقیر می کنند. وضعیت ظاهریتان نیز تا حد زیادی در این زمینه موثر است.
محیطی که در آن به دنیا آمده و پرورش یافته اید نیز بسیار روی اعتماد به نفس شما تاثیر دارد. بچه ای که هیچ وقت احساس نکرده است که فردی بخصوص است و از طرف والدین حمایت نمی شده است، با این تفکر رشد خواهد کرد که هیچ کس او را دوست نداشته و برای او ارزشی قائل نیست.
محیط کار شما نیز روی اعتماد به نفستان تاثیر دارد. اگر کارهایتان مورد تشویق قرار نگیرد و توجهی به آنها نشود و همکارانتان وجودتان را نادیده بگیرند، اعتماد به نفستان کاهش پیدا خواهد کرد.
چه کسانی در معرض ابتلا به آن هستند؟
چون عوامل بسیاری ممکن است به از دست دادن اعتماد به نفس بیانجامد، می توان گفت که همه در معرض خطر ابتلا به آن هستند اما بعضی شرایط نسبتاً جدی تری دارند.
همه انسانها ممکن است در یک جنبه از زندگی خود احساس کمبود اعتماد به نفس داشته باشند. اما همیشه راه هایی برای مقابله با این مشکلات وجود دارد. در اینجا راه هایی را به شما معرفی می کنیم که با انجام آنها بتوانید ارزش خود را در نظر خودتان بالاتر ببرید و اعتماد به نفستان را افزایش دهید.
اگر می خواهید اعتماد به نفستان را دوباره به دست آورید، در اینجا شش راه به شما معرفی می کنیم:
1- خود را با دیگران مقایسه نکنید
همیشه به یاد داشته باشید که انسانها با هم متفاوت اند. دلیلی ندارد که همه ما توانایی های یکسانی داشته باشیم و کارهای مشابهی انجام دهیم. اگر سعی کنید که خود را با هر کسی که سر راهتان قرار می گیرد مقایسه کنید، خیلی زود از خودتان خسته و دلسرد خواهید شد و دیگر قدرت انجام کاری را نخواهید داشت.
2- خود را دست کم نگیرید
سعی کنید که ارزش خود را به عنوان یک انسان کشف کنید. دلیل نمی شود که اگر کسی از شما خوشش نیامد و شما را فرد جالبی تصور نکرد، تصور همه مردم این باشد. اگر کسی از شما خوشش نیامد اصلاً ناراحت نشوید، مشکل خودش است نه شما. چون افراد زیادی هستند که شما را دوست می دارند و برایتان ارزش قائل اند.
3- فهرستی از کارهایی که انجام داده اید و در آنها موفق بوده اید تهیه کنید
سعی کنید روی کارهایی که در آن موفق بوده اید متمرکز شوید. اما اگر چنین چیزی در سابقه کاریتان پیدا نکردید اصلاً ناراحت نباشید. شاید پشت این همه ناتوانی لبخندی نهفته باشد و قدرتی باشد که بتواند باعث خنده دیگران شود و یا حتی شاید توانایی در شما وجود داشته باشد که هنوز کشفش نکرده اید. سعی کنید لیستی از کارهای انجام شده تان تهیه کنید. مهم نیست که کوتاه یا بلند باشد. با اینکه حتی ممکن است نتوانید فکرش را بکنید اما همین کارها می تواند اعتماد شما را دوباره به خودتان جلب کند.
4- سر خود را بیشتر گرم کنید
سعی کنید تفریحاتی برای خود درست کنید که به آنها علاقه دارید. ممکن است به کتاب خواندن علاقه مند باشید، یا به باشگاه بروید یا هر کار دیگری...هر چه زمان بیشتری به انجام کارهای مورد علاقه تان اختصاص دهید، کمتر وقت برای سرزنش خود و متاسف شدن برای خودتان خواهید گذاشت. اما مسئله مهم تر این است که این کار باعث می شود که شما احساس مفید بودن کنید و این به شما هدف می دهد.
5- با افراد مثبت نشست و برخاست کنید:
گاهی اوقات بودن در جمع افرادی که از خودتان هم دلسردتر و افسرده تر هستند، بیشتر به ضررتان خواهد بود. حتی اگر تنها باشید بیشتر به نفعتان خواهد بود تا با آنها. به جای چنین افرادی سعی کنید با افرادی مراوده کنید که می توانند شما را شاد کنند. اگر دور و اطرافتان را از دوستان نزدیک و خانواده پر کنید که شما را قبول دارند، می تواند سبب شود که شما هم خودتان را قبول داشته باشید.
6- در جلسات روانشناسی شرکت کنید
امروزه درمان های زیادی برای این مشکل پیشنهاد می شود. مجمع های بسیاری هم برای این منظور تشکیل می شود. به این افراد توصیه می شود که در این جلسات روانشناسی شرکت کنند چون بسیار موثر بوده است. کتاب ها و نوارهای زیادی هم در این زمینه ارائه می شود.
با خودتان صادق باشید
من چیزی در مورد شما نمی دانم، اما می دانم که امروز در این دنیا کینه و نفرت به اندازه کافی وجود دارد و در این موقعیت بدترین کار این است که شروع کنیم که از خودمان هم متنفر شویم. شما فقط یکبار به دنیا می آیید، و همین یکبار هم زندگی خیلی کوتاهی خواهید داشت، پس نگذارید که دیگران مانع شادی شما شوند.

سعی کنید که توانایی های خود را بشناسید و ببینید که در چه زمینه هایی فردی ویژه هستید. افرادی که نمی توانند توانایی های شما را ببینند ارزش این را ندارند که دور و برتان باشند.

چگونه در کودکان اعتماد به نفس ایجاد کنیم

چگونه در کودکان اعتماد به نفس ایجاد کنیم
سرزنش نکنید
عزت نفس اندک ،حالت خود تقویتی دارد، یعنی اگر کودکی دچار این مشکل است، خود نیز آن را شدت می بخشد. مثلاً اگر او فکر می کند در درس ریاضی ضعیف است بدون شک هنگام روبه رو شدن با یک مسأله ریاضی بسیار نگران می شود و این احساس ضعف به ناتوانی او در حل ریاضی بیشتر کمک می کند در نتیجه مجدداً احساس شکست کرده و این باور که در فهم درس ریاضی ناتوان است در او تقویت می شود. والدین باید با از بین بردن تردید در وجود فرزندشان او را از عزت نفس اندک برهانند و به کودک خود مهارت هایی بیاموزند که نوع رفتار،روش و نگرش خود را اصلاح کند.زمانی که قصد داریم به کودکمان بیاموزیم چه اهدافی را در زندگی داشته باشد و برای رسیدن به آنها چگونه تلاش کند، باید احساساتی را که باعث تقویت تفکرات منفی در آنها می شود کاهش دهیم. بدین منظور باید باورها و توقعات سختی که از خود دارد و باعث ضعیف شدن عزت نفس می شود و به آن شدت می بخشد را تغییر دهیم و : از احساسات خود و دیگران با وی صحبت کنیم. او را مطمئن سازیم که احساسش را درک می کنیم.
به او بیاموزیم که برای ابراز احساساتش روش منطقی به کار ببرد. کودکی که عزت نفس اندک دارد دائم نگران است ،زیرا فکر می کند اگر در کاری شکست بخورد بدون شک تنبیه و یا تحقیر می شود، بنابراین علاقه ای به آزمودن موضوعات جدید ندارد و فقط در موقعیت های امتحان شده و آشنا احساس آسودگی خیال می کند. برای این که بتواند احساس عدم اعتماد به نفس را در خود از بین ببرد، پیرو برنامه ای خشک و انعطاف ناپذیر و تشریفاتی می شود تا به خود قیافه کنترل و نظم داشتن بدهد زیرا نسبت به توانایی هایش اعتمادی ندارد. هرگاه مرتکب اشتباهی شود خودش را مرتب سرزنش می کند در نتیجه بیشتر احساس بی لیاقتی کرده و دیگر لزومی نمی بیند تلاش کند و انگیزه اش را هم از دست می دهد و پس از زمانی که انگیزه در او از بین رفت چیزی وجود نخواهد داشت که او را خشنود سازد. بیشتر اوقات تکالیف مدرسه، کودک را دچار تشویش می کند و این نگرانی اعتماد به نفس او را از بین می برد. برای این که کودکان مان هنگام انجام دادن تکالیف مدرسه شان دچار اضطراب و نگرانی نشوند، باید:
*تکالیف خود را در اتاقی آرام و بی سروصدا که حواسشان پرت نشود انجام دهند، چرا که آشفتگی ذهنی باعث تشویش و اضطراب شده و ترسی غالب بر آنها مستولی می شود که تمرکز حواس را از آنها می گیرد.
*وقتی والدین قصد دارند در یادگیری دروس به کودکان کمک کنند باید کنارشان آرام بنشینند و با صدای ملایم صحبت کنند؛ بدین ترتیب آنها مجبور نمی شوند تا بر ترس دیگری که همان عصبانیت والدین هنگام اشتباه کردن است غلبه کنند.
*راه دیگر آموزش به کودکان مضطرب این است که به آنها کمک کنیم تا ترسهای فلج کننده شان که معمولاً از خطاهای هنگام یادگیری ناشی می شود را فراموش کنند. این خطاها مثلاً در زمان انجام دادن تکالیف مدرسه و یا در بازی های گروهی ممکن است به وجود آیند و باید از آنها برای آموزش کودک بهره جست. وقتی کودک مرتکب خطایی می شود به جای سرزنش کردن وی سعی کنید از آن خطاها واکنش مثبتی به وجود آورید. مثلاً به او بگویید:« بهتر است این مسأله را بررسی کنیم و وقتی فهمیدیم مشکل چیست می توانیم حلش کنیم. »
به کودک خود بیاموزیم که کف نفس داشته باشد. کف نفس یعنی این که بتوانیم خونسرد بنشینیم و فکر کنیم، تصمیم بگیریم و عواقب رفتارمان را تجسم نماییم. کودک مضطرب نمی تواند روی تصمیم های آنی خود کنترلی داشته باشد بنابراین نمی تواند عزت نفس اندکش را اصلاح کند.
روشهایی برای کمک به فرزندان
والدین برای کمک به فرزندان خود باید:
1- برای فرزندان خود وقت کافی در نظر بگیرند و دقیقاً توضیح دهند که چرا رفتاری پذیرفتنی است در حالی که رفتاری دیگر چنین نیست و هنگام سرزنش فرزند خود آن رفتار خاص را مورد خطاب قرار دهند نه شخصیت کودک را.
2- بعضی مواقع عدم وجود مهارتی خاص موجب اضطراب می شود؛ مثلاً کودکانی که نمی توانند وارد جمع کودکان دیگر شوند به کمک والدین خود نیاز دارند که این مهارت را به وی بیاموزند و بدین ترتیب وحشت از این که اساساً ایرادی در وجودش دارد را از وی دور سازند.
3- وقتی کودکی هنگام آموختن درس خود دچار تشویش و نگرانی می شود به او کمک کنید تا مشکل خود را تشخیص دهد و برطرف سازد.
4- وقتی اشتباهی صورت می گیرد تا جایی که امکان دارد برای اصلاح آن وقت کافی بگذارید زیرا عجله کودک را نگران می کند.
5- سعی کنید از راههای گوناگون به کودک خود آموزش دهید. مثلاً یک کودک ممکن است آموزش ها را تنها به صورت شفاهی درک نکند بنابراین کاری را که باید او انجام دهد هر قدر هم که ساده باشد کاملاً شرح داده و به طور عملی انجام دهید. (مثلاً پیام تلفنی گذاشتن را به طور عملی به او بیاموزید)؛ برخی از کودکان هنگام دیدن بهتر درک می کنند تا شنیدن. کودک وقتی کاملاً متوجه شد که چه توقعی از او دارند احساس آرامش و راحتی بیشتری می کند. برخی از کودکان نیز معیارهای بالایی برای خود در نظر می گیرند که سبب تشویش و نگرانی می شود و وقتی نمی توانند به آرزوهای غیرواقعی شان دست یابند« احساس شکست» میکنند و ذهنشان آشفته می شود؛ در این مواقع کمتر می درخشند.
6-والدین برای این که کودکشان را از نگرانی برهانند باید او را دایم تشویق یا تحسین کنند البته تشویق، اغراق آمیز و ناپخته نباشد. کودکان معمولاً از کارهای خود خیلی انتقاد می کنند و از آنچه که انجام می دهند زیاد راضی نیستند.
7- برخی از کودکان هر نوع تعریف و تمجید را یک جور مزاحمت تلقی می کنند. واکنش فرزندتان نسبت به تعریف و تمجید را مشاهده کنید و وقتی متوجه شدید که کودکتان حتی هنگام تعریفی مثبت آشفته خاطر و مضطرب می شود تا جایی که امکان دارد او را به حال خود بگذارید و کاری به کارش نداشته باشید.
8- والدین کودکی که نمی تواند خشم خود را کنترل کند باید او را تشویق کنند تا روی یک کار- نه چند کار همزمان- وقت بگذارد و از بار اضافی و اضطراب ناشی از خستگی و گرسنگی بپرهیزد زیرا ممکن است امیدش را در راه رسیدن به اهدافش از دست بدهد.
9- والدین باید از کودک بپرسند که چه اهدافی دارد.
10- وقتی هدف کودک مشخص شد باید به او کمک کنند که تشخیص دهد آیا هدفش با واقعیت همخوانی دارد یا خیر و اگر چنین بود برای رسیدن به آن، او را تشویق کنند.
11- والدین کودک نگران باید به او کف نفس بیاموزند. برای پدر یا مادر این که کودکش می گوید:« من خیلی احمق هستم.» یا« هیچ کاری از دستم برنمی آید؟»سخت است. ولی وقتی کودک نسبت به خود چنین احساسی دارد فریاد کشیدن بر سر او هیچ دردی را درمان نمی کند. وقتی به او دستور می دهیم که این گونه صحبت نکند تنها نگرانی اش را افزایش داده ایم. مجبوریم احساسات منفی کودکان را بپذیریم تا بتوانیم آنها را تغییر دهیم. به جای این که با زورگویی او را از داشتن احساسات منفی منع کنید برایش محیطی فراهم کنید تا بتواند این احساسات را ابراز کند ولی با روشی درست به او نشان دهید که این احساسات واقعیت ندارند. در این گونه مواقع والدین می توانند از روش های زیر بهره جویند:
درک احساسات کودکان
روشی درست به او نشان دهید که این احساسات واقعیت ندارند. در این گونه مواقع والدین می توانند از رو ش های زیر بهره جویند:
1-توجه کودک را روی کاری که دارد انجام می دهد متمرکز کنید و توانایی های او را هرگز ارزیابی نکنید و از نارضایتی دیگران نیز صحبتی به میان نیاورید. مثلاً بهتر است به او بگویید« روی این کار خیلی وقت می گذاری. »نه این که بگویید:« خیلی کند کار می کنی».
2- صمیمیت و اعتقادی که والدین نسبت به کودک احساس می کنند به وی اطمینان خاطر می بخشد و بدون تردید او را به سوی کشف بهترین استعدادش سوق می دهد. تلاش و جدیت او را تحسین کنید. تا جایی که امکان دارد به او اجازه دهید خودش بسیاری از تصمیم هایش را بگیرد. همه کودکان _ به ویژه کودکان نگران- باید مطمئن شوند که ما علاقه مندیم بدانیم آنها مسائل را چگونه می بینند و از شنیدن تفکرات و تصورات آنها لذت می بریم.
3- از آنجایی که تنبیه و تهدید یا بی حوصلگی و عصبانیت، نگرانی کودکان را افزایش می دهد باید از آن اجتناب شود. وقتی کودک حس می کند که از او ناامید شده ایم از ترس یخ می زند و گاهی اوقات شرمنده می شود. باید برای کودک محیطی فراهم آوریم که هم احساس امنیت کند و هم بتواند طعم تلاش و شکست را با هم بچشد.
احساس دیگری که باعث به وجود آمدن طرز فکری منفی در کودک و عزت نفس اندک می شود عصبانیت است. یعنی کودکی که عزت نفس اندک دارد بسیار گوشه گیر، منفی باف، عبوس و نق نقو است و در اکثر کارها اشتیاقی از خود نشان نمی دهد. کودکی که عصبانی است توجهی به راضی و خشنود نگهداشتن ما ندارد. حتی ممکن است طوری رفتار کند که نشان دهد نسبت به انجام دادن تکالیف مدرسه یا برآوردن توقعات ما دل نگرانی ندارد و حتی سعی می کند خود را با اعتماد به نفس نشان دهد و بگوید نیازی به کمک، تأیید یا حمایت دیگران ندارد. اما کودک عصبانی نیاز مبرمی به کمک دارد.
خشم کودکان
موارد زیر موجب خشم کودکان می شود:
1- وقتی چیزی جلوی موفقیت و پیشرفت او را می گیرد. 2-وقتی به آنها برچسب هایی مانند بد، بی عرضه، لوس یا بی معرفت زده می شود. 3- وقتی که احساس ضعف یا عدم کنترل می کنند.
عصبانیت اغلب دفاعی در برابر عزت نفس اندک است. کودک به جای این که در برابر ناامیدی بایستد یا عدم قدرت خود را بپذیرد احساس خشم می کند و چنین خشمی به روش های متعددی بروز می کند:
1- سعی می کند دیگران نسبت به او احساس بدی داشته باشند تا متوجه عزت نفس اندک او نشوند. بنابراین نسبت به بچه های کوچک و ضعیف تر قلدری می کند و با هم سن و سال های خود رفتار پرخاشگرانه ای دارد.
2- بسیاری از کودکان عصبانی احساس ضعف می کنند و مثلاً به این دلیل که جلوی موضوعی بسیار اضطراب آور که در محیط زندگی شان در حال وقوع است (مثل طلاق و یا مشکلات مالی خانوادگی) را نمی توانند بگیرند سعی دارند دست به خشونت زده و بدین ترتیب احساسات ناخوشایند خود را سرکوب کنند.
3- وقتی کودکی احساس می کند کسانی را که دوست دارد نسبت به او بد فکر می کنند، ممکن است درد و رنج ناشی از این موضوع را با خشم پنهان سازد. چنین کودکانی هنگام دفاع در برابر نارضایتی والدین احتمال دارد با خود فکر کنند که: «اهمیتی نمی دهم آنها چه فکر می کنند.» یا «اهمیتی نمی دهم که بد، لوس، احمق، بی فکر یا تنبل هستم.»
4- طبق قاعده اکثر مواقع کودکان باید به بزرگترها احترام بگذارند یا فقط چیزی بگویند که خوشایند باشد. مثلاً «اگر حرف خوبی برای گفتن نداری حرف نزن!» را غالباً بزرگترها به کوچکترها می گویند. بدین ترتیب به کودک اجازه داده نمی شود تا تفکرات و احساسات خود را بیان کند و سکوت کردن او را عصبانی می کند.
5- عصبانیت کودک را به سوی تمرد و رفتاری شکننده سوق می دهد و بدین ترتیب ممکن است که تنبیه هم بشود، بنابراین (به سبب عدم تأیید دیگران) عصبانیتش افزایش می یابد.
روش مقابله با خشم کودکان
با کودک عصبانی باید اساسی برخورد کنیم تا بتوانیم روش های جدید ارتباط با او را بیابیم:
1- اولین کاری که باید انجام دهیم این است که عصبانیت او را بپذیریم و تشخیص دهیم که چه چیزی او را عصبانی کرده است. 2- باید به کودکان اطمینان دهیم که می خواهیم او را درک کنیم. اگر کودکان از صمیم قلب تشویق شوند که درباره احساسات شان صحبت کنند سرانجام می توان مشکلاتی که شکل عصبانیت به خود گرفته اند را تشخیص دهیم و بدین ترتیب در رفع آنها کمک کنیم. 3 - باید سعی کنیم مشکلاتی را که در قالب عصبانیت بروز می کنند مورد خطاب قرار دهیم. وقتی کودک را متوجه کنیم که می دانیم رفتار او ناشی از چه مشکلی است او مطمئن می شود که به اساس نیکی وجودش ایمان داریم و همه چیز رفع خواهد شد. 4- کودک را باید مطمئن سازیم که عصبانیت وی یا هر چیزی که پشت این خشم پنهان است، هیچ گونه آسیبی به روابط وی با ما نخواهد زد. بسیاری از کودکان مایل نیستند تفکرات و احساساتشان را برای ما بگویند، چون معتقدند که اگر صادق و رو راست باشند ما از سخنانشان تعجب می کنیم و عصبانی می شویم. 5- باید به عصبانیت کودک حتی اگر مستقیماً متوجه ما باشد اهمیت بدهیم. بعضی مواقع کودک از دست پدر یا مادرش که به او توجه کافی ندارند عصبانی می شود. به هر حال اگر کودک بپرسد که چه چیزی موجب عصبانیتش شده است، مؤثرتر خواهد بود. کودک در سن ? سالگی توانایی زیادی دارد تا فکر و احساسش را بیان کند به شرط این که در محیطی امن و مطمئن قرار داشته باشد، یعنی مطمئن باشد اگر بگوید چه احساسی دارد شما عصبانی نمی شوید یا به او گوشه و کنایه نمی زنید و او را به لوس یا خودخواه بودن متهم نمی کنید.
افسردگی مورد دیگری است که باعث کاهش عزت نفس می شود. افسردگی در کودک موجب اختلال در یادگیری، بازی و توسعه روابطش با دیگران می شود و بعضی مواقع نیز حتی مانع ارتباط او با والدین می شود و اغلب بی سروصدا به وجود می آید.
علائم افسردگی
کودک افسرده علائم زیر را از خود بروز می دهد: 1- تابع امیال آنی خود است. او باور ندارد که می تواند مشکلاتش را حل کند. بنابراین برای به دست آوردن اعتماد به نفس تلاش کمی می کند و کاری را پیگیر انجام نمی دهد. 2- او خود را از آن نوع افرادی می داند که در هر مرحله از زندگی دست به هر کاری بزند، شکست می خورد. 3- داوطلب نمی شود چرا که معتقد است شرکت او در کاری ارزشمند نیست. 4- معلومات شخصی کمی دارد و احساس می کند که شایسته آگاهی نیست و چون می ترسد دیگران او را تأیید نکنند محتاطانه سخن می گوید. 5- او معتقد است همیشه مردم را از خود ناامید می کند بنابراین مدام از دیگران کناره گیری می کند. 6- مدت زمان قدرت تمرکز او کوتاه است. 7- برخی از کودکان افسرده دچار عذاب شدید روحی اند، به طوری که برای خود انواع متفاوتی بیماری می تراشند و یا برای این که دیگران از آنها توقع انجام دادن کاری را نداشته باشند تمارض می کنند و احتمالاً معتقدند که دیگران فقط زمانی آنها را دوست خواهند داشت که حس ترحم شان را برانگیزانند. 8- او دوست دارد شخص دیگری باشد. علامت دیگر افسردگی دروغگویی یا حسادت است. کودک وقتی اعتماد به نفس ندارد نسبت به هم سن و سال های خود حسادت می ورزد.
چگونه می توان کودکی را از افسردگی رها ساخت؟
1- باید به او یاد بدهیم هدفی واقعی که مناسب توانایی هایش باشد در نظر بگیرد. اهداف فوق العاده بزرگ که امکان دسترسی به آنها نیست ممکن است بهانه ای برای طفره رفتن از تلاش کردن باشد و اهدافی هم که دستیابی به آنها خیلی ساده و آسان است احتمالاً به او یادآوری می کند که از مبارزه می ترسد. به جای این که او را تشویق کنیم تا مثل نقاشی بزرگ، رئیس جمهور یا ستاره ای ورزشی شود به او یاد دهیم دریابد که امروز یا این هفته چه می خواهد به دست آورد؟ 2- به او کمک کنیم تا برای رسیدن به هدفش تلاش کند. کودکان افسرده در عین حال که شروع به آموختن مهارت هایی برای کسب عزت نفس می کنند به حمایت عاطفی ویژه ای هم نیاز دارند. 3- اجازه دهیم که کودک گاهی طعم شکست را بچشد تا بفهمد که کجای کارش اشتباه بوده است. 4- سعی کنیم به او تفهیم کنیم که می تواند موفقیت های کودکان دیگر را بدون این که احساس حسادت کرده و یا در مقابل نسبت به خود احساس بدی پیدا کند، تحسین نماید. کودکی که عزت نفس بالایی دارد نسبت به مهارت، استعداد و ویژگی های کودکان دیگر احساس خوشحالی می کند ،ولی کودکی که عزت نفس اندکی دارد در برابر توانایی های دیگران احساس شکست می کند. 5- به او کمک کنیم تا تصمیم بگیرد و روی تصمیم خود ثابت قدم بماند و عواقب احتمالی آن را نیز بپذیرد. برخی از پیامدها خوب و برخی بد هستند، مهم این است که کودک بیاموزد با تغییرات سازگاری یابد. 6- به حرف های او گوش کنیم و تأییدش نماییم. بسیاری از کودکان افسرده تصور می کنند افکار و احساساتشان زیر عدم پذیرش دیگران مدفون می شوند. ممکن است چنین کودکانی از گفتن تصوراتشان هراس داشته باشند و یا نتوانند اشاره ای به آنها کنند و کمتر بفهمند که چه می خواهند یا چه احساسی دارند. آنها ممکن است زودرنج باشند و نسبت به هر چیزی احساس گناه کنند. 7- کودک افسرده نمی تواند احساس شادمانی کند. او را باید درک و راهنمایی کنیم. وقتی به او کمک می کنیم تا هدفی برای خود در نظر بگیرد و در مورد آن تصمیم بگیرد و اگر شکست خورد آن را پذیرفته اما به راهش ادامه دهد در واقع او را به سوی نگرشی مثبت هدایت کرده ایم. آنگاه او متوجه می شود که توانایی هایش مؤثرند و اعتماد به نفسش افزایش می یابد
به نقل از http://e-pezhvak.com/

اعتماد و احساس امنیت

اعتماد و احساس امنیت
پیدا کردن فرد امین و مورد اطمینان چه در روابط نزدیک و چه در روابط  دور یا رسمی ، کار ساده ای به نظر نمی رسد. انسانها دوست دارند دوستان قابل اعتمادی داشته باشند. دوستانی که بتوانند در روزهای سخت زندگی به آنها تکیه کنند.اعتمادواطمینان دو واژه ای است که به ظاهر ، ساده می آید اما در اصل جای تعمق بسیار دارد. وقتی به فردی اعتماد می کنید و حرف دلتان را می زنید و سپس آن را از دهان دیگری می شنوید ؟ چه احساسی به شما دست می دهد؟ مطمئناً احساس خوشایندی نیست. شهروندان ما تا چه میزان به هم اطمینان دارند؟ در یک خانواده ، افراد آن خانواده تا چه حد مورد اعتماد هم هستند؟ اعتماد افراد خانواده به هم ، یکی از ارکان بهداشت روانی است. وقتی نوجوان یا جوان در خانواده خود فرد مطمئنی پیدا نمی کند تا با او روابط نزدیک و صمیمی داشته باشد ناخودآگاه از خانواده دور شده و به دامن دوستان و بیگانگان کشیده می شود و در این میان اگر به تور افراد ناباب بخورد آسیب های جبران ناپذیری خواهد دید. اما فردی که با افراد خانواده اش روابط دوستانه دارد و حمایت عاطفی می شود از آسیب های اجتماعی در امان می ماند.
چه کنیم تا فردی مورد اطمینان باشیم ؟
گذشته ی یک فرد بهترین مدرک برای پاسخگویی به این پرسش است. همه ی ما در شرایط امتحان یا آزمون قرار می گیریم. همه ما به نوعی به یکدیگر امتحان پس می دهیم. کسانی معتمدند که از چنین آزمونهایی سربلند بیرون آمده باشند. شما مسلماً به کسانی اعتماد می کنید که قبلاً هم به آنها اعتماد کرده اید. با کسانی درددل می کنید که قبلاً به نوعی از آنها واکنش مثبت دریافت کرده اید. از مغازه هایی خرید می کنید که به کیفیت جنس و بهای آن تا حدی اطمینان دارید. از مسیری رفت و آمد می کنید که تا حدودی امن تر از مسیرهای دیگر به نظر می رسد. از رستورانی غذا تهیه می کنید که به سلامت آن اطمینان بیشتری داشته باشید. فرزندانتان را در مدرسه ای ثبت نام می کنید که لااقل از چند نفر تعریف آن را شنیده باشید. مسلماً همین فاکتورها در انتخاب افرادی که می خواهید به آنها اطمینان کنید، دخیلند.
به چه کسانی باید اعتماد کرد؟
زمانی که می خواهید در مورد کسی تحقیق کنید یا درباره امری پرس و جو کنید یا درباره مسئله ای با کسی مشورت کنید مسلماً به سراغ افراد معتمد می روید. مردم نیز برای این کار ، افراد معتمد را به شما معرفی می کنند. این گروه از اشخاص ، افرادی هستند که مردم عموماً تحت عنوان « آدم خوب» از آنها یاد می کنند. اما "خوب بودن" خود نیازمند تعریفی است. همه ی افرادِ به اصطلاح "خوب" ، لایق شور و مشورت یا کمک طلبی نیستند. از بین افراد آنانی شایسته این امرند که داناتر و مدبرتر باشند. هر چند گروهی از افراد ، مهربان و با گذشتند و شما را به خوبی می پذیرند، به سخنانتان گوش می دهند، و با شما همدلی می کنند ، اما از دانش و دانایی و تدبیر دورند و عملاً نمی توانند برای شما کاری انجام دهند، پس در بین افراد معتمد ، مدبرترین و داناترین آنها را برگزینید.
به دیگران اعتماد کنید تا آنها نیز به شما اعتماد کنند
اصولاً هر خصلتی را با کمی تلقین و دادن واکنش مناسب ، می توان در شخص ایجاد کرد. وقتی به کسی می گویید: «چون به تو اطمینان دارم...» فرد ناخودآگاه از خود انتظار یک فرد مطمئن را دارد مگر آن که از لحاظ شخصیتی آدم بی وجدانی باشد. اعتماد متقابل یکی از رموز روابط صمیمی و صادقانه است. اگر در مقابل اعتماد دیگری نسبت به او بی اعتماد شوید قدر مسلم کم کم اعتماد او نیز نسبت به شما کمرنگ خواهد شد. مردم دوست دارند در مقابل کنش های مثبتشان نسبت به دیگران واکنش های مثبت دریافت کنند. مردم از این که مورد اعتماد کسی قرار بگیرند به خود می بالند. از این که شما آنها را به دیگری ترجیح داده اید و محرم اسرارتان نموده اید احساس غرور می کنند، پس با انتقال احساس مثبت به دیگران همین احساس را از سوی آنها دریافت دارید. این احساس هر چقدر صادقانه تر باشد همانقدر قویتر و ارضا کننده تر است. اصولاً همه مردم از شنیدن سخنانی که بوی تناقض یا ناراستی بدهد می پرهیزند، چون این گونه سخنان احساس ناخوشایندی را به وجود می آورد و مردم خود آنقدر درگیر و گرفتار معضلات زندگی هستند که جایی برای اضافه بار این گونه سخنان نداشته باشند.
رابطه اعتماد و احساس امنیت
احساس امنیت عبارت است از احساس آزادی نسبی از خطر. این احساس وضع خوشایندی را ایجاد می کند و فرد در آن دارای آرامش جسمی و روحی است. ایمنی از عواطف و احساسات زیربنایی و حیاتی برای تأمین بهداشت روانی است. افراد ناامن، نامتعادلند. شخصی که دائماً احساس عدم امنیت، ترس و خطر از بیرون و درون خود می کند، نمی تواند انسان سالمی باشد. او با پرخاشگری یا اضطراب واکنش نشان داده و در دنیای ذهنی خود مدام در حال دفع کردن خطرات احتمالی است. روابط توأم با اعتماد، احساس امنیت را بالا می برد اما تأثیری که احساس ناامنی بر انسان دارد ایجاد حالت تنش و بر انگیختگی و عدم تعادل است. بعضی از روان شناسان معتقدند که احساس ناامنی یک احساس خالص، مجرد و محدود نیست، بلکه احساس پیچیده ای است که باید به عنوان یکی از صفات اصلی کل شخصیت انسان محسوب گردد.
آبراهام مَزلو" روان شناس انسان گرا از اولین کسانی بود که در این زمینه نظرات اساسی ارائه داده و چهارده نشانه برای این احساس برشمرد که عبارت اند از: 1- احساس طرد شدن، مورد عشق و علاقه دیگران نبودن 2- احساس تنهایی 3- احساس این که دائماً در معرض خطر قرار دارد 4- ادراک دنیا به عنوان مکانی تاریک، خصمانه و خطرناک 5- دیدن دیگران به عنوان افرادی بد، شیطانی و خودخواه 6- احساس عدم اعتماد، حسادت و بخل 7- بدبینی 8- گرایش به ناخشنودی و نارضایتی از خود و محیط 9- احساس تنش، فشار و کشمکش درونی توأم با خستگی و بی حوصلگی، ناراحتی، کابوس و بی ارادگی 10- گرایش به عیب جویی زیاد نسبت به خود 11- احساس گناه و شرمندگی 12- اختلال در پذیرش خود، نیاز به قدرت و مقام اجتماعی، جاه طلبی، پیشرفت و پرخاشگری یا بالعکس احساس خودآزاری، وابستگی به دیگران، احساس بیچارگی و درماندگی و تسلیم در برابر ناملایمات 13- میل دائمی و شدید برای یافتن امنیت به صورت هدف های مکرر و متغیر و کاذب 14- خودخواهی، خودمداری و فردگرایی و اشتغالات ذهنی شدید و مستمر.
همانند سازی و احساس ایمنی
خانواده شرایط همانند سازی سالم را برای کودک فراهم می سازد. اولین تجربه مهم کودک در این زمینه معمولاً با مادر است. ولی با گذشت زمان ، کودک با افراد دیگر خانواده نیز مرتبط می شود و روابط عاطفی و اجتماعی او گسترش می یابد. در خانواده های سنتی محدوده ارتباط طفل ، وسیع تر و تنوع همانند سازی او بیشتر است. بنابراین اگر کودک نتواند با پدر و مادر ارتباط برقرار کند غالباً با دیگر اعضای خانواده مرتبط می شود و بسیاری از نیازهای خود را برآورده می کند ؛ اما در شهرهای بزرگ که خانواده به صورت هسته ای است پدر و مادر بار سنگین تری را به دوش می کشند و کودکان از روابط عاطفی متنوع محرومند. این خود سبب ایجاد احساس ناامنی در آنها می گردد.
رابطه احساس امنیت و محیط  بیرون از خانواده
محیط کوچه، محله، شهر و مدرسه نیز در تشدید احساس ایمنی یا ناامنی بسیار مؤثر است. ممکن است این شرایط مانند فضای خانواده تأثیرات خیلی عمیق و وسیع نداشته باشد، زیرا کودک معمولاً کمتر در معرض تأثیر آنها قرار می گیرد. لیکن به هر حال پژوهش های مختلف نشان داده که شرایط اجتماعی افراد مثبت باشد خصوصیات مثبت آنها را تقویت می کند و اگر منفی باشد صفات و واکنش های منفی آنها را بر می انگیزد. مدرسه نیز اگر فضای مناسبی نداشته باشد بر خودپنداری کودک اثر منفی داشته و احساس حقارت و ناامنی را در او تشدید می کند. اگر کودکی به طور مداوم به علل مختلفی اعم از عدم توجه والدین یا اولیای مدرسه در کوچه، محله یا مدرسه مورد ایذا و آزار، تحقیر و تهدید قرار گیرد به احتمال قوی دچار احساس اضطراب و ناامنی گشته یا درونگرا و تخیلی می شود. گاه نیز این احساس ناامنی را با پرخاشگری جبران می کند. در اثر پرورش در این گونه محیط ها بسیاری از کودکان بزهکار، دزد، قاتل، منحرف، بیمار روانی یا معتاد می شوند؛ زیرا لطمات شدیدی که به شخصیت آنها وارد آمده آنها را حقیر و ناایمن کرده، در نتیجه با ناسازگاری با دنیای ناامن و نامهربان مقابله می کنند.

خانواده و تربیت / جوانه‏ها محبت نیاز اساسی کودکان

خانواده و تربیت / جوانه‏ها محبت نیاز اساسی کودکان
محمدرضا مطهری محبت به کودکان نیاز به محبت و یا به عبارت کامل‏تر نیاز به محبت متقابل (اینکه فرد هم بتواند مورد محبت واقع شود و هم بتواند به دیگران محبت نماید) از نیازهای اساسی انسان به شمار می‏رود. بر اساس تحقیقات روانشناسی این نیاز در سراسر زندگی فرد، خصوصا در سالهای اولیه زندگی نقشی مؤثر دارد. چنانکه رشد و سلامت شخصیت کودک همان اندازه که به نیازهای بدنی مبتنی است، نیازمند به محبت می‏باشد.1 علاقه به فرزند یک امر طبیعی است، کمتر پدر و مادری پیدا می‏شود که قلبا فرزند خود را دوست نداشته باشند، ولی دوست داشتن تمامی کودکان دارای ارزش است. انسانهای رشد یافته که درجاتی از کمال را طی نموده‏اند تمامی کودکان را دوست دارند، چون تمامی هستی را جلوه‏های خداوندی می‏دانند و کودکان نیز یکی از جلوه‏های خداوندی‏اند.
«کودکان به محبتی نیازمندند که آثار آن را در رفتار والدین (بزرگترها) مشاهده و لمس نمایند. محبتهای قلبی والدین نسبت به کودکان باید در نوازشها، بوسه‏ها، در آغوش گرفتنها، تبسمها و حتی آهنگ محبت‏آمیز سخنان والدین مشاهده شود. ممکن است والدین فرزند خود را دوست داشته باشند، اما این محبت را اظهار نکنند، این نوع محبت تأثیر چندانی ندارد و گاه اثر منفی دارد چون تفکر کودک در سطح عینیات می‏باشد و هر چیزی را که مشاهده و لمس کند برایش معنی و مفهوم پیدا می‏کند.»2 بنابراین والدین باید دوست داشتن و علاقه خویش را در رفتار نشان داده و ابراز نمایند، محبت را باید از دل به زبان و عمل آورد تا کودک آن را با تمام وجود احساس و لمس کند.
پیامبر اکرم(ص) می‏فرماید: «هرگاه یکی از شما کسی را دوست دارد باید او را آگاه گرداند.»3 امام صادق(ع) فرمود: حضرت موسی از خدای متعال سؤال کرد افضل اعمال چیست؟ فرمود: «دوست داشتن فرزندان بهترین اعمال است، زیرا آفرینش آنان بر توحید است و اگر مرگشان فرا رسید به رحمت من داخل بهشت خواهند شد.»4 و نیز امام صادق(ع) فرمود: «خدا بنده‏اش را به واسطه شدت محبتی که نسبت به فرزند خود دارد، مورد مرحمت قرار می‏دهد.»5 فضل بن‏عمر می‏گوید بر امام کاظم(ع) وارد شدم دیدم آن حضرت فرزند [علی بن‏موسی‏الرضا [را در دامان خود نشانده او را می‏بوسد و زبانش را می‏مکد و گاه بر شانه‏اش می‏گذارد و گاه او را در آغوش می‏گیرد و می‏گوید: پدرم فدای تو باد. چه بوی خوشی داری و چه اخلاق پاکیزه‏ای و چه روشن و آشکار است، فضل و دانشت.6
اظهار محبت و علاقه پیامبر(ص) به کودکان
مهر و عطوفت رسول اکرم(ص) شامل همه کودکان می‏شد، رسول اکرم(ص) وقتی از سفری مراجعت می‏فرمودند و در راه با کودکان مواجه می‏شدند به احترام آنان می‏ایستادند، کودکان می‏آمدند، حضرت بعضی را در آغوش می‏گرفتند و بعضی را بر پشت و دوش خود سوار می‏کردند و به اصحاب خویش نیز توصیه می‏فرمودند که چنین کنند، بچه‏ها از این صحنه‏های مسرت‏آمیز بی‏اندازه خوشحال می‏شدند و این خاطرات شیرین را هرگز فراموش نمی‏کردند.7 روزی پیامبر(ص) نشسته بودند، حسن(ع) و حسین(ع) وارد شدند، حضرت به احترام آنها از جای برخاستند و به انتظار ایستادند، کودکان در راه رفتن ضعیف بودند، لحظاتی چند طول کشید، نرسیدند. آن حضرت به طرف کودکان پیش رفتند و از آنان استقبال نموده آغوش باز کرده و هر دو را بر دوش خود سوار نمودند و به راه افتادند و در همان حال فرمودند:
«فرزندان عزیز، مرکب شما چه خوب مرکبی است و شما چه سواران خوبی هستید.»8 گاهی مادران، کودکان خردسال خویش را به پیامبر گرامی اسلام می‏دادند که برای آنها دعا کند، اتفاق می‏افتاد که احیانا آن کودکان جامه ایشان را در اثر ادرار آلوده می‏کردند، مادران ناراحت و شرمنده می‏شدند و حضرت به آنان می‏فرمود: ادرارش را قطع مکنید و کودک را به حال خود می‏گذاشت تا ادرارش تمام شود، سپس برایش دعا می‏کرد یا نامی برای او انتخاب می‏نمود و بدین ترتیب باعث سرور و شادی پدر و مادر طفل می‏گشت، و آنها احساس نمی‏کردند که پیامبر از ادرار فرزندشان ناراحت شده باشد.9 محبت را باید از دل به زبان و عمل آورد تا کودک آن را با تمام وجود احساس و لمس کند.
علاقه و اظهار محبت امام خمینی به کودکان
امام خمینی که الگوی مجسم اسلام در قرن معاصر بودند، در تمامی امور زندگی همانند جد بزرگوارش پیامبر گرامی اسلام(ص) عمل می‏کردند، ایشان به لحاظ سلامت روانی دارای سلامت روان بوده و شخصیتی رشد یافته بودند و به دلیل همین سلامت روحی و روانی به کودکان علاقه‏مند بوده و به آنان عشق می‏ورزیدند.
در باره علاقه‏مندی امام به کودکان، خانم زهرا اشراقی نقل می‏کند: گاهی من دخترم فاطمه را به منزل ایشان نمی‏بردم. یک روز وارد خانه امام که شدم، دیدم دارند توی حیاط قدم می‏زنند. تا سلام کردم، گفتند:
یک روز وارد خانه امام که شدم دیدم دارند توی حیاط قدم می‏زنند.
تا سلام کردم، گفتند:
«بچه‏ات کو؟» گفتم:
«نیاورده‏ام. اذیت می‏کند.» به حدی ایشان ناراحت شدند که گفتند: اگر این دفعه بدون فاطمه می‏خواهی بیایی خودت هم نباید بیایی.
«بچه‏ات کو؟» گفتم: «نیاورده‏ام. اذیت می‏کند.» به حدی ایشان ناراحت شدند که گفتند: اگر این دفعه بدون فاطمه می‏خواهی بیایی، خودت هم نباید بیایی.
این نکته نشانگر روح ظریف امام است. از ایشان می‏پرسیدم: آقا! شما چرا اینقدر بچه‏ها را دوست دارید؟ چون بچه‏های ما هستند دوستشان دارید؟ می‏گفتند: نه، من حسینیه که می‏روم، اگر بچه باشد، حواسم دنبال او می‏رود. این قدر من دوست دارم بچه‏ها را! بعضی وقتها که صحبت می‏کنم، می‏بینم که بچه‏ای گریه می‏کند یا دست تکان می‏دهد و اشاره به من می‏کند، حواسم پیش او می‏رود.10 عیسی جعفری نیز از علاقه و محبت امام به کودکان چنین می‏گوید:
آقا خیلی مهربان بودند. یک روز با علی به باغی رفتیم. یکی از محافظان، دختری داشت، علی به زور گفت:
باید او را ببریمش پهلوی امام. سپس او را برد پیش امام. وقت ناهار بود. امام به علی گفت:
دوستت را بنشان، می‏خواهیم ناهار بخوریم.
او هم بچه را نشاند تا ناهار بخورد. ما دو سه دفعه رفتیم که بچه را بیاوریم که مزاحم امام نباشد، ایشان گفتند نه، بگذارید ناهارش را بخورد.
بعد که ناهارش را خورد، رفتیم و بچه را آوردیم. امام پانصد تومان هم به بچه هدیه داده بودند. این قدر با بچه‏ها الفت داشتند و مهربان بودند، تنها با علی این طور نبودند، بلکه همه بچه‏ها را دوست داشتند.11 یکی از برادران فیلمبردار در جماران می‏گوید: وقتی امام از بیمارستان قلب به منزلشان آمدند، برای فیلمبرداری به اتاقشان رفتم. آن روز پسر کوچکم همراهم آمده بود. قبلاً به او گفته بودم که توی اتاق باید ساکت باشی و شلوغ نکنی. من مشغول فیلمبرداری شدم و پسرم هم مشغول بازی شد. دیدم خیلی سر و صدا راه انداخته. او را صدا زدم و با عصبانیت گفتم: «مگر قرار نبود سر و صدا نکنی؟ مگر نمی‏دانی امام مریض هستند؟» امام که حرفهای مرا شنیدند، به آرامی به من گفتند: «به بچه کاری نداشته باش، بچه‏ها آرامش قلب من هستند ...» از طرف امام شرمنده شدم. دیدم امام چه علاقه‏ای به بچه‏ها دارند و نمی‏توانند ناراحتی بچه‏ها را ببینند.12 دکتر فریده مصطفوی در باره علاقه‏مندی امام خمینی چنین نقل می‏کنند:
امام بچه‏های خردسال را خیلی دوست می‏داشتند. آن قدر به بچه‏های کوچک علاقه‏مند بودند که می‏گفتند:
«در نجف از حرم که برمی‏گشتم، بچه‏ها را با وجود اینکه کثیف بودند، خیلی دوست می‏داشتم. بچه‏ها تا جلوی منزل دنبال آقا می‏آمدند.»13
تأثیر محبت بر روی کودکان
* محبت برای انسان یک نیاز طبیعی است، چنانکه انسان به آب و غذا نیاز دارد به محبت نیز نیاز دارد. انسان نفس خویش را طبعا دوست دارد و دلش می‏خواهد که محبوب دیگران نیز باشد. کودک بیش از بزرگترها به این آب حیات نیاز دارد.
* محبت چون یک نیاز طبیعی است وجود و عدم آن در تعادل و عدم تعادل روح تأثیر فراوان دارد. کودکی که در محیط گرم محبت پرورش می‏یابد روانی شاد و دلی آرام و بانشاط دارد. به زندگی امیدوار و دلگرم است، خود را در این جهان پرآشوب تنها و بی‏کس نمی‏داند، تا تعادل و آرامش نفسانی خویش را از دست بدهد. در پرتو محبت صفات عالی انسانیت و عواطف و احساسات کودک به خوبی پرورش می‏یابد و نتیجه آن، پرورش انسانی متعادل خواهد بود.
* سلامت جسم؛ احساس محبوبیت، در آرامش نفس تأثیر دارد و آرامش نفس نیز بدون شک در سلامت اعصاب و جسم تأثیر فراوانی خواهد داشت. جسم و جان کودکی که از محبتهای گرم پدر و مادر اشباع می‏شود و از آرامش نفسانی و اعتماد برخوردار است، بهتر از کودکی که فاقد چنین نعمت بزرگی است، رشد و پرورش می‏یابد.
* اظهار محبت را یاد می‏گیرد؛ کودک در محیط گرم محبت، اظهار محبت را از پدر و مادر یاد می‏گیرد، خوش‏قلب و خیرخواه و انسان‏دوست بار می‏آید، چون طعم شیرین محبت را چشیده در فردای زندگی حاضر است این آب حیات را بر دیگران نیز ایثار کند. چنین انسانی وقتی بزرگ شد، همین اظهار محبت را نسبت به همسر خود، نسبت به فرزندان خود و نسبت به دوستان و معاشرین و همه انسانها انجام خواهد داد. با محبتهای گرم خود همه را شاداب می‏گرداند و در مقابل، از محبتهای متقابل دیگران نیز برخوردار خواهد شد.
* به محبت‏کننده علاقه پیدا می‏کند؛ چون انسان حب ذات دارد، علاقه‏مندان خود را نیز دوست می‏دارد، نسبت به آنان خوش‏بین می‏شود. وقتی کودک مورد محبت پدر و مادر قرار گرفت، متقابلاً به آنان علاقه‏مند می‏گردد.
پدر و مادر را افرادی قدرشناس و خیرخواه و قابل اعتماد می‏شناسد و به حرف آنان بهتر گوش می‏دهد. چنین پدر و مادری بدون شک بهتر می‏توانند در تربیت صحیح فرزندان خویش موفق باشند.
* مصونیت از انحرافات؛ اظهار محبت، کودک را از ابتلاء به عقده نفسانی و احساس کمبود حقارت مصون می‏دارد، برعکس کودکی که از محبتهای گرم پدر و مادر محروم بوده، یا نیاز او درست اشباع نشده، در نفس خویش احساس محرومیت می‏کند. نسبت به پدر و مادر و دیگران که او را دوست ندارند عقده نفسانی پیدا می‏کند، چنین انسانی در معرض هر گونه انحراف و فسادی خواهد بود. به عقیده بسیاری از دانشمندان اکثر تندخویی‏ها، خشونتها، لجبازیها، زورگویی‏ها، بدبینی‏ها، اعتیادها، افسردگی‏ها، گوشه‏گیری‏ها، ناامیدی‏ها، ناسازگاری‏های افراد، معلول عقده حقارتی است که در اثر محرومیت از محبت به وجود آمده است. در اثر این عقده حقارت ممکن است دست به دزدی یا قتل نفس یا طغیان بزند تا از پدر و مادر و مردمی که او را دوست ندارند انتقام بگیرد. حتی ممکن است خودکشی کند تا از وحشت دردناک محبوب نبودن نجات یابد.
بسیاری از کودکان و نوجوانانی که از منزل و شهر و دیار خود فرار کرده‏اند انگیزه فرار خود را کم‏مهری پدر و مادر معرفی کرده‏اند.14
پیامها و نتایج
* نیاز به محبت از نیازهای اساسی انسان است که از ابتدای وجود تا زمان مرگ در انسان وجود دارد.
* محبت والدین به فرزند بهتر است که در رفتار نشان داده و اظهار شود.
* محبت به کودک موجب سلامت جسمی، روانی، قدرشناسی، اعتماد به نفس و امام صادق(ع):
خدا بنده‏اش را به واسطه شدت محبتی که نسبت به فرزند خود دارد مورد مرحمت قرار می‏دهد.
مصونیت از انحراف کودک می‏شود.
رسول خدا(ص) می‏فرمود: «من بچه‏ها را به جهت پنج خصوصیت دوست دارم:
آنکه بسیار گریه می‏کنند و دیده گریان کلید جنت است؛ آنکه با خاک بازی می‏کنند (متکبر و پرنخوت نیستند)؛ آنکه با یکدیگر دعوا می‏کنند اما زود آشتی کرده و کینه به دل نمی‏گیرند؛ آنکه چیزی برای فردای خود ذخیره نمی‏کنند، چون آرزوی دور و دراز ندارند؛ آنکه خانه می‏سازند و بعد خراب می‏کنند، دلبسته و وابسته به چیزی نیستند.»15 * دکتر فاطمه طباطبایی در باره علاقه امام به کودکان می‏گوید: علاقه حضرت امام به کسانی زیادتر بود که به خدا نزدیکتر بودند. مثلاً بچه‏ها را خیلی دوست داشتند. وقتی علی مرا می‏بوسیدند، می‏گفتند این بچه جدیدالعهد و ملکوتی است، این بچه به مبدأ نزدیکتر است، این بچه پاکیزه‏تر است.16 * همان طور که بیان شد دوست داشتن فرزند و نوادگان و نزدیکان امری طبیعی و فطری است، ولی دوست داشتن همه کودکان دارای ارزش است، یکی از معیارهای سلامت روانی، دوست داشتن همه انسانها خصوصا کودکان است، و کسانی که همه کودکان را دوست دارند به سلامت روحی و روانی نزدیکترند و به تعبیر دیگر به کمال و رشد خویشتن نزدیک شده‏اند.
امام خمینی با سن بالا و حجم کار فراوان اوقاتی از زندگی خویش را با کودکان سپری می‏کردند و در مقابل سر و صدا، جست و خیز و دیگر کارهای کودکان اظهار ناراحتی نکرده و به اطرافیان نیز سفارش می‏کردند این گونه رفتارهای کودکان طبیعی بوده و بزرگترها باید با سعه صدر و صبر و حوصله رفتار آنان را بپذیرند.
* پرخاشگری، گوشه‏گیری و بسیاری از اختلافات دیگر کودکان معلول کمبود امنیت، محبت و شادی است که کودکان در زندگی تجربه کرده‏اند.
* همه نظریه‏پردازان آسیب‏شناسی روانی بر عقیم گذاشتن نیاز به محبت به عنوان اصلی اساسی در تصویر مربوط به ناسازگاری تأکید داشتند.17
________________________________________
1 ـ نقش نیازهای روانی در بهداشت روانی و آموزش و پرورش ـ علی میرزابیگی.
2 ـ اسلام و تعلیم و تربیت، ج2، ص197، ابراهیم امینی.
3 ـ بحارالانوار، ج71، ص182.
4 ـ مستدرک الوسائل، ج2، ص615.
5 ـ وسائل، ج15، ص98.
6 ـ محجة‏البیضاء، ج3، ص366.
7 ـ همان.
8 ـ بحارالانوار، ج43، ص285.
9 ـ مکارم الاخلاق، ص25.
10 ـ سروش، شماره 476.
11 ـ پا به پای آفتاب، ج2، ص66.
13 ـ پا به پای آفتاب، ج1، ص107.
14 ـ اسلام و تعیلم و تربیت، ج2، ص194 و 193، امینی.
15 ـ آشنایی با شیوه زندگانی پیامبر اسلام(ص)، ص39.
16 ـ پا به پای آفتاب، ج1، ص194.
17 ـ انگیزش و شخصیت، ص81.
* میرزا بیگی، علی. نقش نیازهای روانی در بهداشت روانی و آموزش و پرورش، انتشارات اطلاعات، 1367.
* ستوده، امیررضا. پا به پای آفتاب، گفته‏ها و ناگفته‏ها از زندگی امام خمینی(ره)، ج1، نشر پنجره، 1373.
* گروه تعلیمات دینی دفتر تحقیقات و برنامه‏ریزی درسی، آشنایی با شیوه زندگی پیامبر اسلام(ص) (سیره نبوی)، شرکت چاپ و نشر ایران، 1368.
*فرلو، آبراهام. به سوی روان‏شناسی بودن، ترجمه: احمد رضوانی، انتشارات آستان قدس رضوی، 1371.
* ستوده، امیررضا. پا به پای آفتاب، گفته‏ها و ناگفته‏ها از زندگی امام خمینی(ره)، ج2، نشر پنجره، 1373.
* گروگان، حمید. امام و بچه‏ها، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی.
* امینی، ابراهیم. اسلام و تعلیم و تربیت، ج2، انتشارات انجمن اولیاء و مربیان، 1372.